پست ثابت سایت(مهمه!)

متناسب با شرایط خودت به یکی از ۳ روش مشاوره ای🗣سایت عمل کن:👇👀

》  طرح سوال در سایت   این لینک

☆سوالات ارسالی تو سایت با نظرات شما دوست عزیز جواب داده میشه و برخیهاشو من جواب میدم.

》 تلگرامی با این آیدیalihosseinpoororiginal

تلفنی با این شماره تلفن ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳

  


      ورود به کانال تلگرام سایت(مطالب روانشناسی+مشاوره)  

🌷🕪مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر《Zbartar.blog.ir》

  • علی حسین پور
  • يكشنبه ۳ بهمن ۹۵

۲۵ علت نادرست ازدواج(چرا ازدواج نکنیم؟!)

دلایل درست ازدواج رو در مطالب قبلی عرض کردم حالا میریم سراغ دلایل غلط و نادرست ازدواج

دلایلی که چرا ازدواج نباید کرد؟ و دلیل منطقی و توجیه خوبی که مانباید ازدواج کنیم و در ۲۵ دلیل و علت خلاصه شده.

دلایل نادرست ازدواج

ازدواج در طول تاریخ هدف بوده  و آدمها باید ازدواج میکردن چون وقتی چیزی هدف باشه باید ازدواج کرد.

به هر هزینه ای به هر قیمتی مهم نبوده!

هنوز هم هست که باید ازدواج کنید،یک باید اجتماعیه  و علتش هم اینه که هدفه!

درحالی که میدونیم ازدواج یک وسیله هست.یک وسیله برای سلامت فیزیکی روانی  و خوشبختی و یا همان تکامل.

یعنی عنصر اصلی ازدواج اینهاست(سلامت روانی و..)

و تازمانی که اینها اتفاق نیفته دلیلی واسه ازدواج نیست و روزی هم که اینها(سلامت فیزیکی و روانی و ..) بوده اما داره به خطر میفته،مساله طلاق مطرحه که انتخاب بین بد و بدتره.

پس بریم سراغ دلیل اول نادرست ازدواج:

۱_بیماری روانی: 

جون برخی مواقع افراد دلایل عجیب و غریبی واسه ازدواج دارند که به بیماریهای روانی آنها برمیگرده،برخی اوقات به یک جیزی گیر میدن و بند میکنن،یک نوع انتظار و توقعی دارن،خیلی اوقات هم تو دنیای خیالیشون تصورات عجیب و غریبی میتراشن.

برخی مواقع فکر میکنن که طرف مقابل اصلا نمیفهمه،برخی اوقات چون فقط کسی دنبالشون اومده ازدواج میکنن! برخی اوقات چون کسی اونو ترسونده،تهدید کرده،باهاش ازدواج میکنه،پس ما باید مطمئن باشیم که گرفتار بیماری روانی نیستیم،چون هرنوع گرفتاری در مساله ی انتخاب میتونه مساله آفرین باشه،مخصوصا ازدواج که انتخاب ویژه ای هست.

این بیماری سبب میشه که افراد بدنیال افراد خاصی میگردن اما آدمی که  پیدا میکنن هم خاص هستن! چون آنها هم بیمارند

هیچکس اینچنین آدمی انتخاب نمیکرد او انتخابش کرد!

با اینکه تن به ازدواج درمیدن اما گرفتاری آنها اینجا و اونجا خودشو نشون میده.

۲ و ۳_ اعتیاد و وابستگی:

برخی ها درکل معتادند!

ما دررابطه با دیگران در ۸ مرحله یا کلاس قرار میگیرم؛

مرحله اول همزیستی؛ که تو بدو تولد هست دوم چسبندگی و دوختگی که در یکسالگی هست که ما به یک کسی دوخته میشیم،مرحله سوم اعتیاده، که در ۳ سالگیه و مرحله ی بعد یعنی چهارم عادته که در ۵ سالگیه، و درنهایت به مرحله ی  پنجم یعنی وابستگی وارد میشیم که در ۸ سالگی هست.

مقصود از وابستگی:

من نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی خودم رو از طریق تو و تو از طریق من  ویا نه هردو بصورت مکمل هم برآورده میکنیم!

یا احساس و اندیشه من از احساس و اندیشه تو یا دیگران جدا نیست. و درنهایت یه جوری به هم گره میخوره و حد و مرز رو نمیشناسیم.

۹۹ درصد مردم در ۹۹ درصدتاریخ تا مرحله ی وابستگی اومدن،اما طی ۲۰۰-۳۰۰سال گذشته مرحله ی جدیدی یعنی مرحله ی شیشم بنام جدایی و رهایی بوجود اومده که از۸ تا ۱۲ سالگی هست

بعد آن به مرحله ی هفتم که استقلال و آزادی هست که از ۱۲ تا ۱۸ سالگیه،یعنی من خودکفا هستم وقتی بحث به نیازهای من میرسه و دوم اینکه احساس و اندیشه من از احساس و اندیشه شما جداست،بنابراین من میتونم با عقیده یا نظر پدر و مادرم کاملا مخالف و یا مختلف باشم.

و بالاخره مرحله ی  هشتم که هم بستگی که از ۱۸ تا ۲۲ هست که باوجودی که من مستقل و ازادم(مرحله ی قبل) دلم میخواد باتو باشم،آدمی میتونه ازدواج کنه که در کلاس و مرحله ی ۷ یا ۸ باشه(یا استقلال یا هم بستگی)

ادمیکه مرحله ی ۴ هست(عادت_۵سالگی) معمولا ازدواج نمیکنه واگر هم ازدواج کنه کوتاه مدته،در یک روز تصمیم به ازدواج و در یک روز هم طلاق میگیرن

ادمیکه که درمرحله ۳ هست(اعتیاد_۳سالگی) مساله عشق اصلا براش موضوع نیست،مساله ایجاد ارتباط نیست،بلکه مساله ی آنها احتیاج و نیازه،و یا نگرانی و وحشتی که از مسائل داریم!

متاسفانه بیشتر مردم ایران درمرحله ی وابستگی(مرحله ۵) قرار دارن،و برخی هم در مرحله ی ۳(اعتیاد) ماندند!

روزی هم که مساله ی ما اعتیاد یا وابستگیه(مرحله ۳ یا ۵)معناش اینه که فقط به دلیل احتیاج و نیاز که غالب اوقات درست ارزیابی هم نمیشه شما ‌کنار هم قرار گرفتید

واگر هم مساله اعتیاد و وابستگی باهم مطرح باشه مثل رابطه ی تریاکی با تریاکه.

هیچوقت درش نه رشدی هست نه سلامتی  نه خوشبختی و نه هیچ دیگر. فقط عمق آسیب و گرفتاری رو نشون میده.

به همین جهت کسانی که در مرحله ی وابستگی هستن حتی یک روز هم نمیتونن بدون زن یا مرد باشن!

و یک روز هم نمیتونن خودشونو جدا و مختلف از دیگران ببینند،ابدا حتی یک روز!

برخی ها هستن درحالیکه میخواهند طلاق بگیرن با التماس و التجا هم تلاش میکنند طلاق بگیرن اما به محض اینکه طلاق گرفتن با یک نفر دیگه تماس میگیرن،دلیلش اینه که نمیتونن رابطه ای باکسی نداشته باشن! اصلا اینطور آدمها در ذهنشون هم نمیتونن تصور نداشتن کسی رو بکنن

هستند آدمایی چه بسیار که  حتی حین ازدواج هم آدمای دوم و سوم رو وارد زندگی میکنن برای اینها بودن دیگری هواست! و مهم تو این موارد چه کسی باشه نیست!

به همین خاطر شما میرین سراغ نفر بعد اگه نبود نفر بعد

،همینطور نفر بعد!

اینگونه آدمها از کودکی آسیب دیدن و اصولا روابطشون براساس اعتیاد و وابستگیه و اصولا آدمی رو میخوان که نیازهاشو برآورده کنه

شمایی که اینطور هستین به انسان به عنوان شخص نگاه نمیکنید،بلکه به عنوان شی و کالا نگاه میکنید و همه ی آدمها برای شما به نوعی وسیله هستن،از همه استفاده و سوء استفاده میکنید واسه رسیدن به هدفهاتون.

بسیاری از اوقات خودتونو عادی و بدون گناه جلوه میدین

ولی واقعیت مساله اینطور نیست! پس اگه به کلاس ۷ یا ۸(اسنقلال_هم بستگی) ندویم گرفتاریم.

پس روزی میتونید ازدواج کنید که پدر و مادرتونو به عنوان کسی که همسر داره طلاق داده باشید!

شما نمیتونید وابستگی به پدرو مادر یا خوهر وبرادر  داشته باشین،اولا از عشق اونوقت خبری نیست،و ازدواج فقط یک معامله میشه،و همیشه هم آخر کار از این معامله ناراضی هستین! چون تمام معاملات از این قبیل آدمها فکر کردن کلاه سرشون رفته!

اصلا رابطه هم رابطه ی انسانی نیست،البته درسته که رابطه مبتنی بر معامله درسته

به همین جهت اگه بگین که من صدهزارتومن واسه یه نفر خرج کردم او هم صدهزارتومن واسم خرج کرد درواقع من بخاطر صدهزارتومنه وقت گذاشتم.

هیچ عیب و ایرادی نیست اما روزی که مدعی عشق میشین،پدری میشین،مادری میشین،دیگه رابطه،رابطه ی معامله نیست،به همین جهته که اگه عاشقین ایثارگرین درسته!(چون ایثار اولین ویژگی عشقه_عشق ۱۶ ویژگی داره)و عشق درست زمانیست که کار خودتونو میکنید و هیچ انتظاری،توقعی ،طلبی ندارید،هیچ! تازه ممنون و مرهون آدمی هم هستید که به شما این اجازه رو داده که تجربش کنید!

۴_ جدایی:

من جدا شدم،بنابراین ازدواج میکنم،آدمایی هستن که از خانواده جدا شدن،میگن خوب باید جدایی رو تموم کنم،چون جدایی سخت و درد آوره،جدایی هم یعنی بی او بودن،بنابراین ازدواج میکنن.

بنابراین من دارم از یه آدمی به عنوان دارو و درمان استفاده میکنم نه به عنوان غذا! و منم باید بدونم که استفاده از دارو اگه ادامه داشته باشه،من رو میکشه!

چون هیچکس نمیتونه همینطوری دوا بخوره،ولی من میتونم غذا بخورم،پس در زندگی زناشویی کسی قرار نیست واسه شما دوا باشه،دوای هیچ دردی؛ بلکه باید غذا باشه،که بااو رشد کنید

اشکال کار جدایی که سبب ازدواج میشه اینه که،آدمها به دلیل اینکه جدا شدند فکر میکنن ، این درد جدایی رو باید از طریق رابطه برقرار کنند،در نتیجه با کسی ازدواج میکنند بعدش متوجه میشن که اصلا درست نبوده،چون بدون اینکه به جنبه های بد و منفی او نگاه کنند ازدواج کردن و بعد که چشماشو باز میکنه میبینه، دهها و صدها مساله و موَضوع که من باید میدانستم باهاش مواجهه میشم.

۵_ تنهایی: 

تنهایی همیشه بدتر از جداییه،جدایی گفتیم بالا یعنی بی او بودن،و تنهایی یعنی بی کس بودن

تنهایی در تحلیل نهایی یعنی من بدم،تو یا دیگران بدند،و از این من بد و دیگران بد جز رابطه ی بد نتیجه ای نداره،

پایان کار هم همیشه خرابه!

اما اشکال کار تنهایی چیه؟ اینه هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت با ازدواج از بین نمیره!

تازه تو ازدواج تنهاتر میشن،آدمهای تنها وقتی ازدواج میکنن میبینن دست و پاش بیشتر و پیشتر بسته شد.

قبلا یه فرصتی داشت که تخیلی بکنه،حالا اون فرصتو هم نداره،و گرفتاری بسیاری از آدمها هم اینه که وقتی تنها هستن،راه حلو ازدواج میبینن.

پس جدایی رو میشه با ازدواج خاتمه داد،اما غالبا تو انتخاب اشتباه میشه،ولی تنهایی هرگز

من اگه یه احساسی دارم که من بدم، جامعه بده،دیگران بدن،رابطه هم خوب طبیعتا بده،باید بدونم تنهام! و این با ازدواج حل نمیشه،ازدواج  فقط یه بازی سطحیه شبیه افراد تو مهمونی که نمیتونن حتی یک روز باهم بمونن! چه برسه یک عمر سرکنند!


۶_ ناتوانی در ارضای نیازها:

نیازها دیگه اعم از فیزیکی_روانی_اجتماعی منظوره،و من فقط به این دلیل ازدواج میکنم که توانایی اداره کردن خودمو ندارم! توانایی پرداخت هزینه های خودمو ندارم،چون توانایی تنهایی و جدایی رو ندارم،پس با این دلیل پیش میرم،و غالب اوقات هم شاید گشایشی بشه ولی در بلند مدت گرفتارم.

یعنی بسیاری از مردم بخاطر وضعیت مالی بخاطر نیازمندی اقتصادی ازدواج میکنن،و در کوتاه مدت هم میتونن از ثروت و دارایی او آدم بهره بگیرن،ودر نتیج فکر میکنن این مشکلو برطرف کردند یا میکنند، که اشکالاتی داره:

اولا به مرور زمان بیشتر وبیشتر ازکار میفتند و توانایی اینکه خودشان کارکنند رو از دست میدن

دوما اینکه به تدریج، به دلیل ویژگی های این آدم همه چیز به هم میریزه و بعد ۵ یا ۱۰ سال یک زندگی میشه که ای بسا اداره ی یک پنجم آنرا هم ندارن،حالا باید تن به جدایی دربدن! آن موقع هست که تو ازدواج میمونن و طلاق نمیگیرن!البته برخی مواقع ناچارا جدا میشن! و اون موقع تن به ازدواج هایی میدن که معنا نداره.

خیلی اوقات هم میشه راحت دید که برخی ها بدنبال ارضای یک نیاز تو ازدواجن.


۷_ گمی و گیجی@:

در ۱۲ تا ۱۸ سالگی جوون میتونه گم و گیج باشه،هم بدلایل از وقت تولدش تا ۱۲ سالگیش(۱۲ سال قبلش)

و هم به دلایل۱۲ تا ۱۸ سالگیش!

چکش به سرمون میزنن که ما تمام عمرمون گیچ و پیج میشیم واصلا هم مهم نیست ۳ تا کترا دارید یا نه!

مهم نیست ۶۰ سالتونه یانه مهم اینه که گم و گیچین

حتی برخی مواقع برای انتخاب یک لباس،کفش،رفتن به مهمونی،گم و گیچین،مثل کسی که آدرس گم کرده،

شما در شهر دومیلیونی مثل شیراز اگه آدرس گم کردین،چطوری میتونید امیدوار باشین مرکز مشاور زندگی بهتر وبرتر  رو پیدا کنید در حالی که هیچ آدرس و نشونه ای ندارین،درحالی که اگه یه آدرس هم داشتید براحتی میتونستید به اونجا برسید.


۸_ بچه: 

برخی فقط برای بچه میخواهند ازدواج کنن،نه بدنبال زن و نه بدنبال شوهرن! ونه حتی رابطه خوب، حتی رابطه جنسی ! فقط بچه !!

به همین خاطر بعضی ها ازدواج میکنن فقط واسه بچه،بعد از ازدواج بیرون میان و طلاق میگیرن یا بدون اینکه ازدواج کنن حامله میشن! تا فقط یه بچه داشته باشن !!

اینکه ما بخواهیم صاحب فرزند بشیم که اصولا جزئی از زندگی ماست و بااو حرکت میکنیم واین در چهارچوب خانواده وهمسرمونه که هم پناه میده هم برای من و بچه خیلی تفاوت داره ، تا اینکه من فقط بدنبال بچه باشم.

غالبا هم حرفشون اینه که من که بچه ها رو دارم،دیگه نیازی به اینا ندارم،غالب اوقات هم نداشتن

فقط صرف بچه هم دلیل ازدواج نیست چون همه ی بچه ها وقتی پدر ومادر پیش هم نیستند،آسیب میبینند،چون طلاق همیشه بد و آزاردهنده هست،یک جراحیه که همیشه قسمتی از آدمای درگیر ماجرا رو قطع میکنه. حالا یه موقع یک انگشت یا یه پا یا کل بدن قطع میکنه متفاوته پس حتما اشتباهه


۹_ اگه ازدواج نکنم و تشکیل خانواده ندم از بقیه عقب افتادم!:

در برخی خانواده ها،در خانم ها در مورد خودش و در آقایون در مورد نوعش،حسادت،رقابت،و بعد احساس حقارت،یا احساس گرفتاری تو زمینه حرمت نفس،وجود داره که من اگه ازدواج نکنم و تشکیل خانواده ندم،اگه بچه نداشته باشم از بقیه عقب افتادم،دیگران از من جلو زدن.

من وقتی میبینم که دیگران زن دارن،شوهر دارن،حسودی میکنم،وقتی منم ندارم احساس میکنم یک عیب و ایرادی دارم که آدمها به چشم کمتری نگام میکنن!

خوب اینها سبب میشن که من نخوام عقب بیفتم و این امکانی که واسم هست رو از دست بدم،یا کسی منو نخواسته و یا من مشکلی دارم،یا کسی دوستم نداره، اینارو تو ذهن بقیه دفع کنم.

ما بدون اینکه متوجه بشیم حسادت و حقارت از خودمونه،این آدم از بس سوخته که ازدواج کرده،اونم ازدواج کرده،پسرعموشم ازدواج کرده،اون دوستشم ازدواج کرده،اون همکارش هم ازدواج کرد،احساس بدی که داشته(احساس حقارت) بدون اینکه متوجه او باشه اورو به سمت پسر و دختری کشونده که اصلا فکرشو هم نمیکرد باهاش ازدواج کنه!رفته رفته خیلی راحت اورو پذیرفته و برگردونده چون فکر کرد اگه اینکارو نکنه؛احتمالا گرفتاریه.

۱۰_ فشار خانواده:

اینکه من بخاطر انتظار درست خانوادم،اینکه بخاطر نظر درستی که درباره من و زندگی آینده دارن ازدواج کنم،میفهمم،اما اینجا فشار خانواده مطرحه،یعنی خانواده منو زیر فشاری میذارند و کار رو واسم مشکل میکنن،تحقیرم میکنن،تنبیهم میکنن،احساس گناه به من میدن،حال بد پیدا میکنم،پدرم قهر میکنه مادرم غش میکنه،منو بزور با کسی بیرون میفرستن!

 

۱۱_ فشار اجتماعی:

برخی اوقات من بدلیل ویژگیهای روانی که دارم و به دلیل  محیط و شرایطی که درش هستم،منو بگونه ای ترکم میکنن!طردم میکنن،به همین جهت،به همین جهت روزهایی که مهمن از جمله عید نوروز و سیزده بدر،تنها کسی که دعوت نشده منم! به همین جهت یه عده ی زیادی گرفتار نوعی از افسردگی میشن،یعنی چون انتظار دارن که عده ای اطراف او باشن و روابطی باشه به هم میریزه،یعنی کافیه این اتفاقات نیفته اونوقت میگیم خوب بهتره ازدواج کنیم،درحالی که میتونستید یه جوری خودتونو دعوت کنید یا شما دعوت کنید ولی خوب معمولا  شما این مایه رو ندارید و یا حرفهایی در این زمین دارین.


۱۲_ فشار و باید اخلاقی بر سر راه روابط جنسی یابیشتر مذهبی!:

یعنی برخی از شما فکر میکنید اگه ازدواج نکنید یا درگیر نوعی فعالیت بشین،مخالف اصول اخلاقی  و اصول مذهبی هست!(که  موارد استثنایی واقعا هست) گناه کردید و مستحق مجازاتین و خوب بلاهای زیادی این دنیا و بیشتر اون دنیا  به سرتون خواهد آمد،بنابراین چون فکر میکنید این بلاها رو سرتون نیاد برید این بلاها رو سر کسی بیارین که این بارگاه الهی در اینجا و اون بارگاه در اونجا آروم بگیره.!

خوب اگه مذهبی هستین اینها درست! اما دلیل درستی برای ازدواج نیست! اما اگه غیر مذهبی هستین خوب هیچی صورت مساله و موضوع برای شما کلا پاکه! برین سراغ دلایل دیگه!


۱۳_توهم و توقع:

بعضی ها فکر میکنن ازدواج پایان همه ی بدبختیهاست!

یعنی ما فقط کافیه یه زن و شوهر پیدا کنیم آنوقت به سعادت  وسلامت با خوشبختی زندگی میکنیم!(اوخی)

برخی از ما هم توقعی داریم که چون ۲۵ سال با کسی نبودم خوب یک کسی بیاد و اگه نیاد خوب من خیلی عصبانی میشم،هم از دست مردم ناراحت میشم که همچنین موجود ظریف و لطیف و باارزشی رو نمیخوان، هم از دست خدا که چرا یه کسی رو نمیفرسته سرراه ما قرار نمیده،ودرنتیجه انتظار و توقع هست و بعد اونم در آخر این انتظار و توقع رو به انتظار و توقع خودمون تبدیلش میکنیم،که خوب حالا چون خدا جواب نمیده خودت دنبالش راه بیفت!

پس من میرم ازدواج میکنم تا این انتظار و توقع رو درخودم ارضا کنم!

۱۴_ هوس و میل جنسی:

یعنی من باید با این بخوابم! و چون کار آقایون مشکله میگن خوب هرراهی میرم نمیشه،بهتره برم خواستگاری و بگیرمش!

اگه باور واعتقادتون اینه که با کسی همخوابه نشین خوب نشین! ولی خوب اگه بارو و اعتقادتون اینه که همخوابه بشین، ۲ کارو نکنید: اینکه برید و نشین! یا اینکه مقداری بشین و بقیشو نشین!! چون نیمه فروشی حتما با تمام فروشی متفاوته! چون خیلی ها دلشون به این خوشه.


اگه فکرتون اینه که مرد در رابطه ی جنسی یه جیزی بدست میاره و زن هم یه چیزی از دست میده،حالتون بده! درحالی که در رابطه ی جنسی دو آدمی که توافق میکنن موضوعه.

اگه شما به کسی گفتین من به شما نزدیک نمیشم تا زمانیکه از لحاظ احساسی_عاطفی مطمئن بشم،بدونید ما خط کشی نداریم که احساسات و عواطف عاطفی رو اندازه گیری کنه،درحالیکه این هم خودش یه بازیه که بعدشم میرین دنبال کارتون.

بعضی ها شرایطی برای نزدیکی به همسر ندارن بعد میگن میخوام مطمئن بشم که موندگاره! یعنی آدم رو باید همونطوری که هست بپذیرین،موندن و نموندنش یه بحث دیگس.چون برخی ها نمیخوان قبول کنن!

همین که من تورو دیدم و تو منو دیدی کافیه،بلکه بعضی ها فطرتشون اینه که تو بیا و قراردادی ببند! و حتی بالاتر از قرارداد مساله شاهد هست که بعدا طرف بگه من اینکارو نکردم!

به همین جهت اگه شما درگیر چیزی مثل صیغه که شاهد  نداره میشین، نظرتون اینه که فرقی باخودفروشی نداره! البته اگه باور و اعتقادی نداشته باشین! به همین جهت مانمیتونیم بگیم که تصوری که من از ازدواج دارم رو قبول دارم.ما باید تعریفی که در جامعه وجود داره قبول کنیم باید مواظب بود.

فرض کنید من شب اول با کسی نمیخوابم! فرقی با شب هفتم و هفدهم نمیکنه! اگه به من بگین من کسی رو نمیشناسم میتونم بفهمم.

بسیاری از مردان هستن که اگه شما اورو خاص ببینید به شما علاقه مند میشن!


۱۵ و۱۶_تقلید و تلقین:

متاسفانه برخی از ما عجیب و بصورت باور نکردنی مقلدیم! 

یعنی شما همینکه دیدین اونجوری راه میره اینجوری راه میرین،به همین جهته که ژاپنی ها یک زمینه واسه این کار داشتن که البته آگاهانه انجام میدادن و موفقیت آنها هم بخاطر انتخاب آگاهانه بود.اول تقلید کردند بعد جلو زدن!

همین کارو هم کره ای ها میکنن،میدونید که نژاد زرد از سفید باهوشتره

پس یه عده ای از ما تقلیدی هستیم و یه عده ای هم تلقینی،یعنی بعضی ها هستن که تا دودفعه بهشون بگین کلاس نمیای،تو کلاس نمیای،دیگه نمیان!

یه عده هم هستن با دویست بار گفتن هم فایده نداره،واتفاقا برخی از شما تا یه نفر یه مقدار بهتون فشار میاره،درست وارونه عمل میکنید! با وجود اینکه اگه رهاتون میکرد خودتون کار خودتونو انجام میدادین.

پس اگه مقلد خیلی خوبی یا تلقین پذیر ماهری هستین،خیلی خطرناکین!


۱۷_علاقه شدید دیگری:

برخی از مردم که تو خونه ها بیشتره،بخاطر علاقه ی شدید  دیگری تن به ازدواج میدن،دلیلشون هم اینه که خوب،کسی منو همینطوری دوستم نخواهد داشت،و این برای ازدواج خوبه!

خوب کسی که خیلی دوستتان داره یک میتونه دیوونه باشه دو وقتی شمارو خوب شناخت،سرعقل میاد،سوم اینکه  این چه ملاکیه واسه ازدواج که یه کسی اگه خیلی خیلی منو دوست داشت من زن یا شوهر اومیشم؟!

 علاقه خوبه مشروط به اینکه؛اول شما هم اونو دوست داشته باشید ، دوم طرف هم و چل نباشه ! چون این کسی که خیلی خیلی شمارو دوست داره بزودی شمارو ازپا درمیاره.


۱۸_ فرار:

بسیاری از شما ازدواج میکنید تا از یه چیزی فرار کنید

مثل فرار از خانه برای خانم ها، فرار از کشور به عنوان یه موضوع کلی،و فرار از فقر به عنوان یه موضوع جدی،فرار از کنترل به عنوان به موضوع مهم.


۱۹_ گرفتن انتقام:

برخی آدمها هستن که با ازدواج میخوان از پدر و مادر یا همسر سابق انتقام بگیرن! که بسیار شایعه

خیلی میخواسته پدرو مادرو به آتیش بکشه،یا همسر سابقی که طلاق گرفته و گفته تو لیاقت کسیرو نداری و کسی همسر تو نمیشه،بعد انتخاب میکنه و میخواد بگه ببین! در ظاهر هم از تو بهتره!

۲۰_ بازی و حقه بازی!:

برخی ها هستن که فقط میخوان ازدواج کنند تا بازی رو ببرن! که بین دوخواهر یا دوبرادر دیده شده

یعنی من فقط ب این دلیل این رابطه رو ادامه میدهم که میدونم برادرم اونو میخواست و من میخوام برنده باشم،برای اینکه من همیشه از برادرم باختم،و از دستش عصبانیم

یا بین دوخواهر یا دودختر که البته بین خانم ها فراوانتره!

این مورد در خیانت بیشتره که زن و شوهری به هم خیانت کردندو صددرصد نمیخواسته اونو ببینه،اما رفته رفته اون آدمو قبول کرده و بخشیده! چرا ؟

واسه اینکه بتونه انتقام بگیره،برا اینکه بتونه شکنجش بده،پس قصه قصه ی ازدواج نیست،قصه،قصه ی بازی و حقه بازیه.

روزی که بازی میکنید بدونید بازیرو باختین! چون این بازیها مطلقا برنده نداره

ما وقتی تو زندگی هستیم،اگه با صداقت و صمیمیت پیش بریم وقتی خرابه میتونید درستش کنید،وقتی هم درست شد میرین دنبال کارتون،اما روزی که محبت و صمیمیت درکار نیست،هرچیز خوبی رو هم خراب میکنه،خوب رو خراب میکنید،بد هم حتما خراب خواهد شد،ب همین جهت خود و خودواقعیتان باشید،اگه کسی شمارو خواست،حالا میشه روش حساب کرد،و مسائل رو حل کرد و پیش رفت،ولی اگه کسی بازی درمیاره،حقه میزنه گرفتاریه

۵۴ بازی هست که یکیش محبته! و آن اینه که: این منم همین! و این چیزیست که ماتشنه آن هستیم،و روزی که ما گرفتار بازی شدیم؛بازنده ایم، پس نکنید!

بذار اون زنگ بزنه بذار! بذار اون بیاد بذا بذار! و..

به فرض اینکه نفهمه،باز بازنده اید،این مثل اینه که بدوید پیش دکتر باوجوداینکه تبتون بالاس بگین قلبم درد میاد

بعدش هم بگین کلک زدم!نفهمید! نسخه رو هم نوشت!! نسخه روهم میبرم ،نه شما کلک زدین،دارو رو هم میخورین ،الحمدالله میمیرید !! آنوقت معلوم میشه احمق کیه!

پس در زندگی خودتون باشین؛وقتی خودتون باشین،تکلیف ها روشنه،بعد هم حرص نمیخورید، اما با بازی و حقه بازی غالب اوقات متوجه میشین آخر کار بازنده اید.


۲۱_ آدمهای بدهکار:

بعضی اوقات برخی آدمها طلبکار وبرخی هم بدهکارن،برخی اوقات افرادی هستن که همیشه طلبکارن،یعنی همیشه از مردم انتظاراتی دارن که انگار باید انجام بشه،و برخی آدمها هم بدهکارن،ماشین منو نمیخوای؟! پیراهن منو نمیخوای؟! پول میخوای؟!...

جالب اینه که همیشه بدهکار بدنبال طلبکار میدوه!

به همین جهت بعضی از افراد بدلیل اینکه طلبکار و بدهکارن،طرف مقابل خودشونو پیدا میکنند

اشکال کار اینه که آدم سالم نه طلبکاره نه بدهکار.

۲۲_ خر و خرسوار!:

یه عده آدم هم هستن که میگن ماخریم! یعنی همیشه دولا میشن که یکی سوارشون بشه،یه عده هم خرسواریم،دنبال خر میگردیم بعد میرین روش

اما اشکال کار اینه که آنهایی که خر سواریم و فکر میکنیم زرنگیم،آخر کار خر میره داخل طویله و در آخر با خرها میخوابه! وبقیه خرها هم باما میخوابن ،بنابراین نه خر باشین نه خرسوار!  پیاده باشید

پس نه طلبکار نه بدهکار نه خر ونه خرسوار باشین

پس اگه تیپ بدهکارو دارید تیپ خرو دارید و اگه تیپ طلبکارو دارید تیپ خرسوار.پایان خوب و خوشی ندارید ولی خیلی از ماها اینطوری هستیم!


۲۳_ فقط الگو:

بسیاری از ما به صورت منفی فکر میکنیم که تنها الگوی زندگی ازدواجه،یعنی اگه ازدواج نمیکنید خیلی بده،بنابراین هرطوری شده باید ازدواج کنید.


۲۴_ماجراجویی:

یعنی وقتی میبینید یک آدمی اصلا بدردتون نمیخوره به دنبالش میرید!   یعنی این خیلی خوبه!!

یا آدم سخت و محکمی پیدا میکنید برای اینکه نشونش بدین اینطور نیست باهاش ازدواج میکنید!

میگه اگه من اینو به تور نزدم باش! حالا ببین

۲۵_ لجبازی:

بسیاری از اوقات اگه برخی ازشما اگر ترکتون کنند میرین سراغ طرف و اونو میارین تا خودتون رهاش کنید!

برخی آدمها هستن که وقتی شما ردشون کنید اصلا شمارو نمیخواستن اما آوردنتون و یه مقداری گیرتون انداختن،بعد گفتن حالا برو گمشو!! برای اینکه برخی ها اصلا نمیخوان ترک بشن،شما نمیتونید منو ترک کنید من شمارو ترک میکنم!

به همین جهته که برخی اوقات شما اصرارها میبینید،من تقاضای طلاق کردم که مردم بگن من اونو ول کردم نه او منو !

_______________________________

پایان فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!


مطالب پیشنهادی و مرتبط با این مطلب(حتما بخوانید!):

۱۵ مورد از دلایل درست ازدواج(دلایل درست ازدواج چیه؟)


چرا ازدواج نه؟! چرا برخی ازمردم(جوانان) در امر ازدواج دودل،ناتوان هستن،یا نمی خواهند ازدواج کنند؟!

  • علی حسین پور
  • شنبه ۲۴ تیر ۹۶

۱۵ مورد از دلایل درست ازدواج(دلایل درست ازدواج چیه؟)

اما دلایل درست ازدواج چیست؟ حالا که دلایلی که مانع بود یا برخی ها اصلا نمیخواستن ازدواج کنند یا نمی تونستن ازدواج کنند رو گفتم یا اینکه چرا برخی ها علاقه یا تمایلی به ازدواج ندارند رو عرض کردم که ۲۰ مورد بود، میریم سراغ دلایل درست ازدواج که ۱۵ مورده.

دلایل درست ازدواج چیه؟!

۱_عشق:

یعنی وقتی دوتا آدم به مرحله ی عشق میرسن،البته عشق به معنای واقعی و درستش!

چون ما یک انسان بیمار داریم که حال و احساس تند و شدید رو عشق میدونه، ونمونه ی دیگر برخی هستن که خود بیمار نیستنا اما ارتباطشون بیمار گونس،واینجاست که عشقای بیمارگونه و گرفتار داریم،عشقهایی که درواقع وابستگی  واعتیاد تا عشق

علاقه ای که یک دختر و پسر درحالت معمولی و عادی پیدا میکنن،یک علاقه ای هست که از مرحله ی خوش آمدن و بعدا دوست داشتن میگذره و به عشق میرسه.

عشق یک ظرفیت و یک هنره

پس مهمه بدونیم زن و مرد،یک ظرفیتی یک توانایی برای رشد عشق درخودشون دارن،اما موضوع اصلی و اساسی رشد عشقه،پس اینکه عشق دروجود ماست و به محض اینکه معشوق پیدا شد میزنه بیرون،باواقعیت نمیخونه و درست نیست.

بله! درسته که خدا یک ظرفیتی رو موقتا در وجود ما گذاشته که دختر و پسری که نسبت به هم علاقه میدا میکنن درکوتاه مدت حالات و هیجاناتی رو درشون بوجود میاره. که هرگز به یکسال نمیرسه که نزدیک به احساس عشقه ولی ازمیان میره

این ظرفیت(احساس نزدیک به عشق یا خود عشق) تا ۳ بار میتونه انجام بشه! یعنی برای بار دوم و سوم میشه عاشق شد

اما بار دوم و سوم کمتر میشه وبعدا هم از میان میره.

که از ۸ ماه در بار اول و به ۲ و ۱ ماه خاتمه پیدا میکنه

وبعدا برای همیشه خداهد رفت.،درست مانند اینکه من و شما در یک شرایط خاصی دوایی بخوریم یا سوزنی به ما بزنن یک حالاتی پیدا میکنیم و این حالات هم هیجان و شور و شوق هست،برای اینکه اگه شما آدم ورزشکاری باشین ورزش میکنین،همیشه آنرا دارین بعدا دروجودتون کاشته و ساخته میشه و آن زمانی که نمیکنید به مقدار زیادی،عملی که باید انجام بشه صورت میگیره.

سخن کوتاه: عشق هنری آموختنیست که یک زمینه ی فلسفی داره،یک زمینه تجربی داره یک زمینه علمی داره،از یک مراحل خاص باید گذشته باشه(یعنی حداقل های عشق ورزی داشته باشه) کلا پدیده ی عجیب و غریبیه!

اما تعریف عشق: یک احساس و هیجانیست،استثنایی و یکه خواه که نتیجه ی آگاهی و شناخته!

راههای غیر از شناخت و آگاهی منجر به عشق نمیشه یعنی اگه شما گفتین من خودم رو خوب نمیشناسم اورو خوب نمیشناسم از عشق صحبت نفرمایید.

پس عشق یک احساس و هیجانیه استثنایی یکه خواه(درآن واحد نمیشه عاشق چندنفر شد!بله!!) که نتیجه ی آگاهی و شناخته و نتیجتا حالی منحصر به فردیه که به جایی میرسیم که راحتی او به اندازه ی راحتی ما ،شادی او به اندازه ی شادی ما ،خوشبختی او به اندازه ی خوشبختی ما،خواب و استراحت او به اندازه خواب و استراحت ما،اهمیت و ارزش پیدا میکنه.

مثل دودست من که فرقی نداره کدومش درد بیاد،مغز من درد رو مخابره میکنه

من کیستم؟من یک خبرم!(که این سن منه این شغله منه،این..) و این خبر درخودآگاه منه  این خبری که در خودآگاه منه،همیشه یا در مجموع بیشترین انرژی روانی مغز رو به خودش اختصاص داده.

یعنی من از صبح تا حالا راجب مادرم لحظاتی فکر کردم راجب برادرم یکم بیشتر و احتمالا راجب اجاق گاز اصلا فکر نکردم باشم،اما هیچوقت نشده نوعی ازخودم غافل شد باشم،سردمه! گرممه ،خستمه! خوابم میاد،ناراحتم کرده،این خوشش اومد،جامو عوض میکنم،پامو عوض میکنم،و.. یعنی من دائما به خودم توجه داشتم به همین جهت بیشتر و غالب انرژی روانی من صرف یک خبره وآن خبرم منم! بله ما اینطوریا هستیم(خخ)

روزی که شما عاشق کسی میشین،او هم درمغز شما میاد و میشینه بطوری که حالا بیشتر از هرچیزی موضوع ها هم به او مربوط میشه و انرژی روانی شما متوجه اومیشه.

و در نتیجه به توعی شما دارین بهش فکر میکنید و ارتباط دارید بیش از هرچیز دیگری،یعنی یک جایی میرین،ای کاش بود،ای کاش میشنوید،خوب شد نیومد،اینو براش تعریف کنم،این کارو براش انجام بدم،بلند شم بهش پیام بدم زنگ بزنم،این موضوع رو بهش بگم ببینم چی میگه،یکدفعه میبیند او نه در حد خودتون ولی در حد زیادی نسبت به هرکس دیگری جایی در مغز شما پیدا کرده،و مقداری از انرژی روانی شمارو به خودش اختصاص میده،این حال حولا دیگه بهش میگیم عشق و خارج از اون عشق نیست.

البته عشق هم تو چندماه بوجود میاد که با ۵۰۰ ساعت گفتگوی چهره به چهره یا شناخت و آگاهی که میتونه از طریق تلفن باشه اما ۵۰۰ ساعت باشه و درباره همه چیز هم صحبت کنن و حالا من میدونم که او در بیشتر موارد در این زمینه یا اون زمینه چه خواسته ای داره چه نظری داره چه احتیاجی داره و به مبنای او هم عمل میکنم

روزی که اینچنین شناختی بوجود اومد یک احساس ویژه بوجود میاد که اسمش عشقه.

از نظر علمی ثابت شده که عشق به همه چیز شکل خاصی میبخشه و همه چیزو دگرگون میکنه،عشق ریشش و مایش در ژن نهادینه شده،متاسفانه بیشتر مردم دنیا ظرفیت عشق ورزی و عشق پذیری ندارن و غالب اوقات کسانی که تشنه عشق و دنبال عشق میگردن یا محتاج عشقن،مهر طلب هستن. که گرسنه ی عشقن و دقیقا علت دویدن اینها بی عشقی و نداشتن ظرفیت عشق ورزی و عشق پذیری هست،یعنی خشکی وجودشون هست که باران عشق میخان ولی فرقی به حالشون نمیکنه!


۲ و ۳_ رشد و تکامل:

انسان یک موجودیه که از یک طرف باید تعادل و توازن رو بوجود بیاره واسه اینکه میمیره! یعنی اگه من تعادل رو در زندگی خودم بوجود نیارم خواهم مرد.

از غذا خوردن، نفس کشیدن تا حتی کارهای خیلی کم اهمیت 

از طرفی دیگه مساله ای که در انسان هست و در دیگر موجودات نیست موضوع تکامل هست.

یعنی اگه ما سرکلاس اول نشستیم و یادگرفتیم به امید این نیست که دوباره اونجا بشینم،بلکه امید بالاتر رفتن دارم که برم کلاس دوم،علتش اینه که انسان تنها این مسل به رشد و کمال رو داره تکامل اگه نباشه انسان دچار افسردگی و بیماری میشه

مانمیتونیم خودمونو در مسیر تکامل و رشد قرار ندیم،یه عده با سرعت بیشتری و یه عده با سرعت کمتری این مسیرو میرن

همیشه ازدواج باید درهای رشد و تکامل رو بروی شما بوجود بیاره! به همین خاطر ازدواجی که از شما توقف بخاد یا برگشت بخاد یعنی نه حتی توقف بلکه برگشت به عقب بخاد،ازدواج نکنید!

_یک زن تا ۳ سالگی از بچه مراقبت میکنه به ۲ دلیل:

اینجاست که او خودشو و بچه رو میسازه

و دیگر اینکه هیچ دانشگاهی از موقعی که بچه بزرگ میشه به شما اون همه آگاهی دانایی و شناخت و حس و احساس خوب نمیده!

پس هیچ مانعی در مسیر رشد و تکامل شما نخواهد بود.

ولی این بچه هست که باید مسیری که شما نیستید به مسیر رشد خودش ادامه بده و شما نمیتونید به بچه بچسبید اونو از پا درمیارین

آوردن بچه هم اگه پشت سر هم  باشه با فاصله ۲۰ تا ۳۵ ماه باشه و درکنارش ۴تا ۵ سالی وقت شمارو میگیره اما شما رو رشد میده و به تکامل میرسونه.

پس روزی که ازدواج از شما آدم بهتر و برتر نسازه،روزیه که شما از پا درمیاین

۲ چیزه که مرتبط بارشد و تکامله:

سلامت فیزیکی و سلامت روانی: یعنی انسان باید یکی رو انتخاب کنه که موجب سلامت فیزیکی و روانی اون بشه.

حتی برای خواب ،تغذیه،ورزش،فرصت ها و امکاناتی رو فراهم کنه تا سلامت فیزیکی شما رو موجب بشه

امکانات مالی واسه مراقبت باشه،اما مهمتر از سلامت فیزیکی سلاما روانیه،قرار نیست شمارو به افسردگی بکشونه،به خشم بکشونه،به اضطراب بکشونه،به خجالت تحقیر جنگ دائمی و خلاصه کشتی دائمی بکشونه.

پس کسی که سلامت فیزیکی و روانی شمارو تامین نمیکنه مورد مناسبی واسه شما نیست.

۴_ خوشبختی:

در بسیاری فرهنگ ها هست که آدما بدبختن تا میرن خونه بخت!

پس یک آدم بدبخت همینطور کار میکنه حتی مدرک دکترا هم داره ها،اما بدبخته! فشاری که بهش میارن اینه که برو خونه بخت با یک دست رخت،بپر روی تخت و یک شبه فردا روزی شوی خوشبخت.

به همین جهته که تا همسر یک دکتر یا مهندس میشن میگن خانم دکتر یا خانم مهندس،درحالیکه اشتباهه

هیچ کس شمارو خوشبخت نمیکنه،شاید با ایده آل ترین مرد دنیا ازدواج کنید اما خوشبخت نمیشوید! شاید اورو بدبخت کنید اما خوشبخت نمیشه

شما قراره اولا خوشبخت باشین و دوما یک آدم خوشبخت پیدا کنید سوما از طریق کمکی که به هم میکنید،خوشبختی رو نگه دارید و خوشبختی هم عمیقتر و پایدار تر بشه.


۵_تشکیل خانواده:

آدمها ازدواج میکنند تا تشکیل خانواده بدن،چه از نظر ژنتیکی چه فرهنگی،خانوادگی و تجربه که همگی دلایل تشکیل خانواده هستن؛یعنی بسیاری از ما ازدواج میکنیم چون الگوی زندگیه،این،مدل زندگیه،آدمها باید به یک سن و سالی برسند و ازدواج کنند

بسیار طبیعی و عادی هم هست که چنین کاری باید صورت بگیره.

دلایل متعددی وجود داره که مساله تشکیل خانواده،اهمیت داشته باشه،از جمله:سیاسی،اقتصادی،مالیات،داشتن فرزند،پذیرش اجتماعی،آسوده کردن پدر و مادر،همچنین برآورده گردن آرزوی پدر و مادر،و..بسیاری چیزها که هرچه دلتون بخواد میتونید اسمشو بذارید

دلایل دیگه رو هم میشه تراشید

میفهمیم شخصی که به این علت ازدواج میکنه خوب هم هست.

مطالعات نشان داده کسانی که تشکیل خانواده نمیدن و صاحب فرزند نمیشن،بیشتر آنها از تصمیمی که در گذشته گرفتن،احساس خوبی نمیکنن و پشیمون میشن.


۶_احتیاج(که مهمترین مساله ی ازدواج کردن و ادامه ی زندگیه!):

هیج چیزی به اندازه ی نیاز تعیین کننده،انگیزه و هدف در زندگی نیست! یعنی علت و هدف

نوعی از ازدواج،شدت ازدواج،چگونگی برآوردن احتیاج،چگونگی برآوردن این احتیاجات،چگونگی ارضای این احتیاجات،پیچیده ترین مساله هست اما در عین حال بیش از همه میتونه(یعنی احتیاج میتونه) انسان رو معرفی کنه.

تاجایی که اگه ظرف ۱۰ دقیقه به من بگین،چه احتیاجاتی دارین و بعد ب چه شکلی این نیازها و احتیاجات رو میخواین،سریعتر از هر راهی میشه شمارو شناخت.

من و شما ۳ نیاز داریم: فیزیکی_روانی_اجتماعی

که هرسه شدت و ضعف دارن،اما فرقی ندارن،چون آنچه که خفیفه میتونه شدید بشه،باید به اندازه و دقیق ارضا بشن،و اگه نشن مارو از پا درمیارن،موجب مرگ و نابودی میشن،وقتی این نیازها فیزیکی باشن که موجب بیماری و گرفتاری میشن،وقتی روانی باشن موجب به هم ریخته شدن هر دو ای بسا بشه(هردو یعنی هم بدنی هم روانی)

اگه اجتماعی باشه که روی نیازهای فیزیکی و روانی اثر میذاره.

پس وقتی هردو طرف نیازهای فیزیکی و روانی و اجتماعی همدیگرو برآورده کنند میتونن کنار هم به زندگی ادامه بدن.


یکی از اشکالات ما:

ما با آدمی ازدواج میکنیم که درست احتیاجات و نیازهای مارو نه تنها برآورده نمیکنه،کاملا مارو با مساله و مشکل مواجهه میکنه، و بعضی مواقع او منتظره که ما احتیاجات اورو برآورده کنیم، و بسیاری مواقع این کار(ازدواج این شکلی) بخاطر بیماری و خودخواهیه که دنبال این چنین آدمهایی میگردیم!

که مردی دختری رو بخاطر که هیچی نداره بخاطر امکانات و تمکن هایی که داره باهاش ازدواج‌میکنه، و بعد مدتی شاه او میشه و مردم میگن که چه میکنه و چه کرد که برخی مواقع به ۶ ماه نمیرسه چون این نوع سیستم کار نمیکنه

چون ما تو دنیای نیستیم که قرار باشه یکی بده یکی بگیره،شما نمیتونید با یه نفر بازی کنید شما بزنید و ایشون بایسته!

با همین خاطر بعضی خانم ها منتظرن که یکی بیاد و بهشون چیزی بده و نیازهای اورو فراهم کنه،به همین جهت گرفتادی برخی ها اینه که بدنبال اینچنین کسی میگردن تا ازدواج کنند اما خبر بد اینه که به یک ماه نمیکشه که یکباره پشیمون میشن.

بسیار مهمه که بدونین از طریق این آدمها نیازهای روانی،فیزیکی و اجتماعیتونو بهتر میتونید ارضا کنید و شما هم برای او بهترید اما اگه براش خوب نیستین پس بدرد نمیخورید!

پس نباید با کسی ازدواج کنید که نتونید نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی اورو برآورده کنید و مبادا با کسی ازدواج کنید که نتونه نیازهای روانی فیزیکی و اجتماعی شمارو برآورده کنه.

زن و مرد دوچرخ هستن که از هرجهت برابرن،باهم حرکت میکنندرغیر اینصورت این اتومیبیل حرکت نمیکنه

اگه یکی آهسته حرکت کنه دیگری باید دورش بچرخه

ما به دنیای ازدواج میریم که همه چیز آنجا باشه و همه چیز تموم بشه!

۷_ جهت و هدف:

یعنی قراره ما با ازدواج هدفی تازه پیدا کنیم،موضوع های تازه،انرژی ها ی تازه،درآخر کنار هم پیش بریم و حرکت کنیم.

۲ چیزه که در بزرگسالی مارو ویران میکنه یا میسازه:

روابطمون_ شغل و کارمون

پس با کسی ازدواج میکنید که جلوی راههای پیشرفت شمارو نگیره،مثلا تو چند زمینه علاقه ای داشتید،مثلا فعولیت ورزشی،هنری چیزی و ایشون جلوی راه شمارو سد کردن که خوب نیست.

این ازدواج درصوتی درسته که جلوی راه پیشرفت شما رو نگیره حالا اگه مشکلی نبود پس اینجا هدف و معنا و مقصود شما در زندگی بوجود میاد

مساله بچه ها(بچه دارشدن) هم به زندگی شما معنا میبخشه

توجایی که میگن آدم هیچ کاری نباید بکنه ولی همه چیز واسش فراهمه حتما حتما خودکشی میکنه حالا توی شیش ماه یا بیشتر!

چون اگه هدف و چلنج و معنی و مفهومی تو زندگی نباشه،انسان توان دوام زندگی نداره

اینطور نیست که همینطور بیفته نه غذا بخواد نه هوا نه چیزی و درد هم نکشه، بله وقتی مرد دیگه درد نمیکشه.


۸_بچه دار شدن:

چون انسان به تنهایی نمیتونه بچه دار بشه،و تنها با ازدواج این امر ممکنه جز در موارد استثنایی ازدواج میکنه،خانواده تشکیل میده و بچه دار میشه.واینم عادی و طبیعی هست.

۹_ ظاهر و زیبایی:

بسیاری از شما به زیبایی اهمیت میدین

میدونیم که وقتی انسان با یک چیزی زیبا روبرو میشه یک حال خاصی درش بوجود میاد،این زیبایی در هنرهای تجسمی هست در موسیقی هست در شعر میتونه باشه،ودر هرنوع ارتباط انسامی میتونه باشه،یعنی یک مفهموم واقعی که کنارش زیبایی هست.

کودک رو دوس داریم بدلایل مختلفی،یکیش اینه که طبق ملاکهای انسانی زیباست.

مبادا با کسی که زشته ازدواج کنید! جون زیبایی عادی میشه اما زشتی عادی نمیشه،یعنی طرف مقابلو میبینید متوجه اشتباه خودتون میشین.پس کسی رو انتخاب کنید که از نظر فیزیکی وقتی میبینیدش حال پیدا کنید نه اینکه دور بزنین تاحال پیدا کنید و بعدشم بیحال بشین!


۱۰_ ازدواج میکنیم تا بازنده نباشیم،برنده باشیم و بالاخره پیش بریم:

خودش(برنده شد)دلیل موجهی نیست ولی  دیگه  نباید بازنده شد،چون برخی ها ازدواج میکنن تا بازنده بشن! تا عقب گردکنن!!

بنابراین میل به اینکه من پیش برم عادیه

نکته جاذب از نظر تکنیکی اینه که؛ اگر جوامع رو به ۵ طبقه تقسیم کنیم،زن های طبقه پایین پایین(۵) با مردهای طبقه ی پایین(۴) وزنهای طبقه ۴ با مردهای طبقه ۳ و به همین ترتیب تا طبقه ۱ ؛ازدواج میکنند که چند اشکال اساسی داره:

مردهای طبقه پایین پایین(۵) مجرد میمونن و زنهای طبقه بالا بالا(۱) بی شوهر! که کسی باآنها ازدواج نمیکنه و اگه آقایی باهاشون ازدواج کرد،باچندتاشون ازدواج میکنه یا شوهر خارجی میکنن!

مردهای طبقه پایین پایین(۵) هم کسی به آنها دختر نمیده! چون دختری که هم سطح اونه نمیخواد با اونا ازدواج کنه که بدبختی خودشو تکرار کنه میخواد یه طبقه بالاتر بره.

و این نشونه اینه که آدما خواستار بالارفتن هستن.

پس در ازدواج یا باید پیش رفت یا حداقل با مساوی ازدواج کرد.چون همینقدر که دوآدم باهم جمع میشن باهم پیش میرن!(برای مورد هم سطح میگم) البته اگه درست انتخاب کرده باشین.

۱۱_ شادی و رضایت و حض و کیف:

روزی که با کسی ازدواج میکنید درش شادیه،شوره،شوقه،لذته،نه اینکه متخصص غصه خوردن و نگرانی و غم و اندوه باشید.

آدمی که اولا بدبین ،منفی،و اینکه اصولا هیچ جا نرید،هیچ کاری نکنید،با هیچ کس حرف نزن،همش دعوا میشه،کاری به کار هم نداشته باشیم و یا بیا دوتا بچه بیاریم و ساعت ۸ هم وادارشون کنیم بخوابن که ازنظر تربیتی درست باشه(که این حرف و کار کاملا اشتباهه)

به خودمون برسیم،عروسی هم نمیگیریم چیه بیخودی مردم بخورن و پشت سرمون حرف بزنن،یعنی یک دنیای بسته ای داشته باشه که اگه بگن بیا ازدواج مثل اینه که بگه بیا بمیریم!

پس وقتی آدمی شادی و حض و کیف و لذت و اینارو نداره چرا باهاش ازدواج کنید؟!

ببینیدیک آدمی باید شمارو به هیجان بیاره،شور و شوق رو باید بدجود بیاره، نه اینکه بیشتر اهل عزا و ماتم باشن


۱۲_ ازدواج میکنید  چون کسی شبیه و مانند خودتون پیدا کردین:

درکیات باید شبیه باشید؛جون خارج از اون گرفتاریه،پس خارج از مذهب،فرهنگ؛یا تفاوت سنی زیاد،بهره هوشی متفاوت و متناقض،بی عقل بودن و باعقل بودن،خوشکل بودن و نبودن،ازدواج کردن گرفتاریه و من مخالفم.

ازدواج برای دوآدم شبیه و مانند همه،پس نرید دنبال آدم خیلی فهمیده درحالی که خودتون اصلا نمیخواهید بفهمید!

یا با یه آدم اهل کار و فعالیت اما شما تنبل وآماده خواب نه!

اصلا نرید سراغ آدمی که عکس خودتونه،گفتم در کلیات باید شبیه هم باشید،مذهب یکسان،فرهنگ یکسان،سن نزدیک،خوبه؛به همین جهت بهترین ازدواج برای کسانیه که رشته ی تحصیلی یکسانی دارن ولی باهم کار نمیکنن!

پس اکه شخصی پیدا کردین که در کلیات شبیه و مانند خودتونه،در جزئیات هم قراره متمم هم باشین،نه اینکه در جنبه های منفی شبیه هم باشینا،اما اگه درجنبه های مثبت شبیه همین،خوبه.

اینکه بگین من از آدمها بدم میاد،همه دروغ میگن او هم بگه درسته منم نظرم همینه! و یا بگه من از حیوانات بدم میاد و او هم بگه بله درست میگین!

بعد بگین به به چقدر تفاهم داریم،وعاشق هم هستیم، نه این نمیشه!

۱۳_ انتظار خانواده:

بسیاری از شما پدر و مادرتون آوردنتون که ازدواج کنید!

و برخی حرفشون اینه که مادر تو ازدواج بکن من همون فردای عروسی تو میمیرم! خوب همونطور که میدونید میخوان ماه عسل شمارو هم خراب کنن(خخ)

البته انتظار خانواده است و میشه فهمید و برخی مواقع درست هم هست،اگه من سنم بالای ۲۶ باشه خوب منطقیه که انتظاری داشته باشن اما من با ازدواج قبل ۲۲ سالگی

مخالفم، اما از ۲۲ تا ۲۶ میتونید دلایلی بیارید که کارتون درسته، و میخوایین ازدواج کنید،ولی در کل سن ازدواج از ۲۵ تا ۳۵ هست.

تعداد بچه هم ۲ یا ۳ تا نه ۱ نه ۴!

۱۴_ قرارداد اجتماعی:

یعنی وقتی مادنیا اومدیم،قبول کردیم که اینگونه لباس بپوشیم،اینگونه رفتار کنیم،و رعایت کردن قرارداد اجتماعی بهمون کمک میکنه، چون تنها سوالی که در روابط اجتماعی خیلی مهمه اینه که شما ازدواج کردین یا نه؟! و لغت ازدواج در اجتماع بسیار معنی داره،یعنی یک بانک وقتی میخواد بهتون وام بده براشون اهمیت داره که شما مجردین یا متاهل،و واقعا معنی هم داره

اصولا هم ثابت شده که کسانی که ازدواج میکنند تو خیلی جهات جنبه ی مثبت دارند.

۱۵_برای اینکه از دو جنبه ی حق خودمون استفاده کنیم:آزادی+حرکت در مسیر سلامت فیزیکی و روانی و اجتماعی

آزادی که بدلیل حقی که درمسیر ازدواج داریم استفاده کنیم

ودرمسیرسلامت روانی فیزیکی و اجتماعی و تکامل حرکت کنیم.

به بیان دیگه؛ خیلی مواقع انسانها ازدواج میکنن بخاطر حقی که میخوان استفادش کنن، ما میتونیم در جامعه هم حقوقی داشت باشیم،هم مزایا  و هم امتیازاتی، و به همین جهته که به شما حقوقی و امتیازی تعلق میگیره

به همین جهت برخی ها بخاطر اینکه از محیط اجتماعی به بهترین نحو اسنفاده کنن تن به ازدواج درمیدن.

_______________________________

فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!


مطالب مرتبط و لازم براب مطالعه با این مطلب(حتما بخونید!)


چرا ازدواج نه؟! چرا برخی ازمردم(جوانان) در امر ازدواج دودل،ناتوان هستن،یا نمی خواهند ازدواج کنند؟!


۲۵ علت نادرست ازدواج(چرا ازدواج نکنیم؟!)



  • علی حسین پور
  • شنبه ۲۴ تیر ۹۶

چرا ازدواج نه؟! چرا برخی ازمردم(جوانان) در امر ازدواج دودل،ناتوان هستن،یا نمی خواهند ازدواج کنند؟!

ازدواج چیه؟

مجموعه قوانین و اصولی که یک جامعه وضع میکنه و میگه که چه کسی با چه کسی میتونه ارتباط جنسی برقرار کنه.

چرا ازدواج؟

باتوجه به آگاهی علمی،یعنی دلایل ژنتیک،فیزیولوژیک،بیولوژیک،نورالوژیک،روانی،فرهنگی،اجتماعی

،فرهنگی،تاریخی،مذهبی و تجربیات زندگی خودما،آدم عادی در شرایط عادی، ازدواج میکنه؛

یعنی فرض براینه که(نه اینکه من آدم کامل و سالمی باشم)همین که من نسبتا یک آدم عادی،معمولی،هستم باتوجه به دلایل علمی،

این انسان عادی و معمولی ازدواج میکنه

چرا ازدواج نه؟!

بنابر دلایلی که به نظر میرسه هیچوقت خوب نیست و نشانه ی آسیب هست،یعنی ما باید به دلایلی آسیب دیده باشیم و جایی گرفتاری پیدا کرده باشیم که نخواهیم ازدواج کنیم.(پایینتر مفصل دلایل غلط ازدواج شرح دادم)

البته این دلایل رو که خواهم گفت موجه نیستن و به همان دلایل ژنتیگ و روانی و مذهبی و .. برمیگرده.


آدم عادی هم بدنبال ازدواج و هم بدنبال تولید مثل و داشتن فرزند هست.

خانواده هسته ای:بحث در ازدواج هم درخانواده هسته ای هست،خانواده هسته ای یعنی خانواده ای که پدر و مادر و دختر و پسر هستند و بقیه غریبه اند!

تنها خانواده ی هسته ای هست که میتونه انسان رو به هدفهایی که از یک سو سلامت فیزیکی و روانی هست و از جانب دیگه خوشبختی هست برسونه و وسیله ای برای رشد و تکامل باشه و این جز در خانواده ی هسته ای پیدا نمیشه.

تنها دراین خانه و خانواده هست که میتوان فرزند سالم تربیت کرد وبارآورد،یعنی پرورش و تعیلیم و تربیت،نه ترس و تنبیه و کنترل.

چرا مردم نمیخواهند ازدواج کنند؟! چرا در امر ازدواج دودل هستم؟چرا فکر میکنم بهتره فعلا ازدواج نکنم؟

توجه کنید که اگر این علل و نشانه ها در شماست میتونه تمایل شمارو در تشکیل خانواده ضعیف کنه،یا ضعیفتر کنه و اگر اینها چندتاییشون جمع بشن میتونن دلیلی باشه برای اینکه شما در امر ازدواج دودل هستین یا برخی اوقات فکر میکنید فعلا بهتره ازدواج نکنید.

دلم میخواهد ازدواج کنم،دلم خیلی میخواهد ازدواج کنم!

ازطرفی اگر اینها درشما نیست،اونوقت میبینید که چقدر دلتان میخواهد ازدواج کنید،البته اگه خیلی دلتان میخواهد ازدواج کنید باز یک گرفتاری دیگرست!

_بصورت کلی چرا برخی از مردم علاقه یا تمایلی به ازدواج ندارن یا نمیخواهند ازدواج کنند؟ یا نمیتونند ازدواج کنند؟! معمولا ۲۰ علت و دلیل میشه گفت که بصورتی براتون شرح میدم.


اما حالا میریم سراغ دلایلی که سبب میشه برخی از مردم علاقه یا تمایلی به ازدواج نداشته باشن یا نمیخوان ازدواج کنند یا نمیتونن ازدواج کنند،که هرکدام گرفتاری و اشکالی در وجود فرد نشون میده، وتقریبا ۲۰ مورده

اما ۲۰ دلیل:

۱_درخانواده ای بزرگ شده که روابط و رابطه میان پدر و مادر دیگر اعضای خانواده خیلی بد بوده؛

یعنی آنچه که قرار بوده واسه انسان الگو باشه،بد بوده و من درخانواده ای بزرگ شده ام که در روابط آسیب و رنج دیدم،اسیب زدم،احساس بدی دارم ک غالبا دنبال بهانه و فرصت بودم تا آنجا و در کنارشون نباشم!

آرزوم بوده که هرچه زودتر از آنجا زودتر بیام بیرون

دلم میخواسته این صداهارو نشنوم،وقتی پدر و مادر میومدن برای من آنجا جهنم میشده، به همین جهته که برخی از ما هم شب رو دوست نداریم چون درآن اعضای خانواده جمع میشدن،یا حتی سفر  یا مهمونی رودوست ندارم! چرا؟! چون همیشه قبل سفر و بعد سفر یا قبل مهمونی و بعد مهمونی بیشتر دعوا بوده!

ودرنتیجه من به این دلیل اهل ازدواج و تشکیل خانواده نیستم.


۲_کودکی بدی داشته ایم:برخی اوقات محیط خانه و خانواده خوب بوده اما من کودکی بدی داشتم و برخی اوقات هم کودکی بد به هیچ کس ارتباط نداشته؛

مثلا من دائما مشکلات مختلفی داشتم،بنابراین کودکی برای من بامفهوم درد و رنج و عدم توانایی برای حل مشکلات ومسائلم همراه بوده.

این کودکی سخت عوامل دیگری هم میتوانسته داشه باشه، همچنین محیط آموزشی باشه یا پدر و مادری داشتم که بخاطر نگرانی خودشون منو بیش از حد کنترل میکردن یا خشمگین و عصبانی بودن و گرفتار و بیمار بودند؛یا پدر و مادری داشتم که افسرده و گرفتار و بیمار بودن یا پدر و مادری داشتم که معتاد بودند.

پدر و مادر حداقل ۵ حالت برای بچه ها داشتن!(یعنی حالات مختلفی داشتن)مثلا ناراحت،خشمگین و ..بودن درحالی من احتیاج داشتم که پدر و مادری ثابت و فقط ثابت داشته باشم!.

برخی اوقات اینگونه(مانند موارد بالا) بوده و درد و رنج کودکی واقعی بوده و گاهی تخیلی بوده مثلا شنیده ام که پدرو مادر امکان داره بچه ها رو کتک سختی بزنه و من همیشه وحشتی داشتم که ممکنه پدرم روزی منو هم کتک بزنه درحالی که هرگز هم نزده! و حتی آن بیچاره منو تهدید به تنبیه هم نکرده!! اما چه فرقی میکنه اگر من هزاربار  از آن ترسیده باشم! چه بسا این اثرش بیشتر از خود واقعیت بیرونی(خود کتک زدن) باشه

برخی اوقات هم ممکنه دست خودم تنبیه نشده باشم اما شاهد تنبیه دیگری بودم،برای اینکه می دانید درکودکی شاهد جنایت بودن ،قربانی جنایت بودنه و هست!

یعنی اگر من دیدم که پدرم برادرمو کتک زده و یا اگر دیدم پدر و مادرم دعوا کردن،متاسفانه من به همون اندازه آسیب دیدم که اون آسیب دیده،برخی اوقات هم خیلی بیشتر!

که این حالت ضربه و تخریب هم بستگی به حس و احساسی که من از آن اتفاق داشتم داره.


نکته: کودک با یک مکانیزمی آشناست وآن این است که وقتی اونو در مقابل این انتخاب قرار میدن که بگه من انسان گنهکاری هستم و پدر و مادر خوبی وجود داره یا اینکه پدرو مادر بدی دارم و من خوبم،کودک مورد اول رو انتخاب میکنه.


۹۰ درصد مردم دنیا بدون اینکه کودکی خوبی داشته باشند باور دارند که کودکی خوبی دارند! که غالبا یه ۲ دلیل هست:

۱_که خوب چاره ای ندارن جز اینکه فکر کنند خوب هست یا خوب میشه.

۲_یا زیر بمباران تبلیغات پدر و مادر و دبگران هست که میگن؛ما بخاطر شما چقدر زحمت کشیدیم و یا می کشیم و رنج می برین و شما چقدر بدید و کار بد میکنید و راست هم میگویند چون کودک با ناتوانی و نیازمندی خودش زود آشنا میشه.!

بنابر این پذیرفتیم که اگه بدی هم هست ماییم!(تفکر کودک)

وتعجب نکنید که بیشتر انسانها پذیرفته اند که نجسند،گنهکارند،کثیفند و بد هستن! چرا؟ چون این برداشت رو از کودکی کردند. و علاوه براینم بهتر میتونسته زنده باشه تااینکه من خوبم و بقیه بدند و این جنگ اونو از پا درمیاره. پس اگر من و شما هم فکر میکنیم کودکی خوبی داشتیم،غالبا کودکی خوبی نداشتیم!

شاید گفته  بشه که خوب پدر و مادر چندتا کار خوب کردن حالا این ۱۰ تا کار بد که چیزی نیست؛اولا پدر و مادر نباید اینکار را می کردن، ثانیا گاهی همین ۱۰ مورد زندگی منو از هم پاشیده

پس:بنابراین شاید برخی از ما نخواهیم ازدواج کنیم یا اینکه ازدواج کردیم اما نمیخواهیم بچه دار بشیم. چون احتمالا کودکی بدی داشتیم.

حتی مکانیزم دفاعی ما(ازدواج نکردن یا بچه دار نشدن)

اینه که بچه ی خواهر و برادرمونو خیلی بیشتر از همه دوست داریم ولی علتش اینه که مال مانیستن! یعنی میتونیم آن عشق و علاقه و یا میلی که داریم رو درآنها پیدا کنیم و در ارتباط با آنها داشته باشیمش وتازه بعد آن هم خوب راحت میشیم! مثل آدمی که غذا میخوره و قرار نیست دوباره غذا بخوره یا مثلا معلم کودکستان باشم که تربیت  ۱۰ هزار بچه رو به عهده داشته باشم.


۳ و ۴_ناراحتی و نارضایتی از جنسیت خود!:

یعنی ما وقتی بدنیا اومدیم دلمون نمیخواسته که پسر باشیم وقتی پسریم و یا دلمون نمیخواسته دختر باشیم وقتی که دختریم! و این حدود ۱۸ تا ۲۰ ماهگی معلوم میشه به این صورت که پسر وقتی ۲۰ ماهه هست متوجه میشه که مثل عمو ودایی خودشه و دختر متوجه میشه مثل عمه و خاله ی خودشه.

بعلاوه در ۳ و دوباره در ۵ سالگی معلوم میشه و نارضایتی خودشو نشون میده و حتی در سنهای بالاتر بصورت پرسش و سوال کردن مطرح میشه.

اما دلایلی که از جنسیت خودمون راضی نیستیم:

۱_پدر و مادرمون چیز دیگری میخاستن!؛ بسیاری از ما وقتی بدنیا اومدیم به ما گفتن که بابات خیلی پسر میخواست ولی خوب تو دختر شدی و من دلم خیلی پسر میخواست ولی تو دختر شدی و بچه خوب فکر میکنه تو این فرایند نقشی داشته و مقصر بوده!🤔


+ لذا پدر ومادر وقتی بچه بدنیا اومد هرگز نباید حتی در ذهنشان این باشه که ما دلمون دختر میخواست یا پسر.هرگز در همه ی عمر!

چون همیشه فرض مااین بوده که ماپشت در بودیم  و گفتن که میخاینش یا نه؟!  گفتند آره دیگه بیارینش! والا ما مردیم!!

۲_محیط اجتماعی:یا اینکه محیط اجتماعی این پیامو میده که دختر بودن یا پسر بودن بده! که غالبا میشنوین و بخاطر ایناست که کاملا به هم میریزن

یعنی احتمال داره برخی ها در ابتدا از اینکه دخترن یا پسرن خوششون بیاد اما بعد در جوامعی که مرد سالاری و پدر سالاری و امثال اینها بوده؛وجود داره ؛بعد مدتی احساس خوبی نمیکنند،البته در گذشته خیلی بیشتر بوده و خوشبختانه الان بهتر شده و امیدواریم آینده کاملا برداشته بشه.!


۵_یا اینکه از نقش جنسیتی خود ناراضی هستیم:

مثلا چرا برادرم شب میتونه بیرون و جایی  بمونه و...که در نتیجه با این حالت مساله پیدا میکنه.

نقش جنسیتی در رابطه ی جنسی هم هویداس! چون رابطه جنسی یک رابطه نابرابره! چون مرد باید شخصی رو از بیرون پیدا کنه و بدنبالش بدوه اما زن باید مرد رو به درون خودش قبول کنه تا بعد با اون رابطه برقرا کنه.

و این دوحالت دو رابطه نابرابره و بعلاوه زن احتمال حاملگی درش هست و مخصوصا اگه تو شرایط بدی قرار بگیره،شکل و فرم زندگیش بسیار تغییر میکنه

به همین دلیل شاید زن از نقش جنسیتی خودش راضی نباشه.

پس رابطه ی جنسی میتونه شرایطی رو بوجود بیاره که به این گرفتاری(عدم رضایته) اضافه کنه.

۶_(همراه با این علت قبلی شماره ۵) شایداز جنس مخالف بدتون  بیاد!: 

بخاطر رابطه ای که با خواهر یا برادرتون در کودکی دارید،به همین سادگی!

یعنی اگه من کسی هستم که برادرم منو خیلی خیلی اذیت کرده من به این نتیجه نمیرسم که برادرمه و میگم پسر بدیه! و بعدش به این نتیجه میرسم که مرد اینطوریه!

به همین جهت برخی ها تماس میگیرن واسه مشاوره  میگن من ما از پسرا بدمون میاد یا پسر میگه که ما از دخترا بدمون میاد!

علتش اینه که ماجرایی که ابدا جنبه ی دخترونه؛پسرونه نداره؛تبدیل به ماجرای دخترانه،پسرانه میکنیم! در این موضوع ها بسته به تصمیمی که میگیریم بحث متفاوت میشه.

بگذریم از اینکه چون من با برادرانم یا خواهرانم بودم انتظاراتم از همسرم متفاوت میشه.


۷_بیماری روانی:

بیماری های شدید روانی که منجر میشه ما اهل ازدواج نباشیم،اهل صاحب فرزند شدن نباشیم.

+بسیاری از ما از بچه دار شدن خوشمون نمیاد و دوست نداریم،بخاطر مسئولیت آن یا بخاطر توقعات و انتظارات؛چون بسیاری از ما فکر میکنیم که من فعلا خودمو با این شرایط نمیتونم اداره کنم و با این حال چطور یک باراضافی هم باخودم حمل کنم؟! یا اینکه توقعاتی از او درباره ی بچه دار شدن میره که خوشش نمیاد.

+ بسیار مهمه که فکر کنید با ازدواج چه چیزای خوبی شروع شد و چه چیزای خوبی تموم شد!

متاسفانه بسیاری از مردم این فکرو دارن که با ازدواج بسیاری از چیزای خوب  و خوشی ها تموم شد!

مثلا با بچه دار شدن بسیاری از چیزای خوبی مانند(سفر،خوشی،کیف) تموم شده که البته میدونیم همگی اینا بهانه هستن و بازی!

_در بحث بچه دار شدن اگر آگاهی های لازم(علم)+مهربانی+امکانات(کم اهمیته اما مهمه) دارید،داشتن و بزرگ کردن بچه بخاطر آنچه که میشناسیم یکی از بهترین نوع زندگی هاست.

۸_ بسیاری از مردم بدبین،منفی،بی اعتماد نسبت به دیگرانند: پس معلومه که داشتن بچه با اینها سازگاری نداره؛یعنی با چنین ویژگی های روانی نتیجه میگیره که ازدواج نکنه.

۹_ بسیاری از ما فکر میکنیم ازدواج یعنی زندان-:

به همین خاطر وقتی آقایی ازدواج میکنه،آقایون میگن که  خوب رفت داخل مرغها شد و آن فردی که همه جا میرفت و الواتی میکرد دیگه تموم شد.

+ قبول داریم که از نظر علمی ازدواج تضادهایی داره،مثلا  بسیاری از مردم بخاطر رابطه جنسی ازدواج میکنن اما اولین پیام بعد ازدواج اینه که شما نمیتونی با هیچ کس دیگری رابطه جنسی برقرار کنی!

۱۰_ تحصیل: 

برخی از ما به بهانه درس و یا واقعا درس ازدواج نمیکنیم!

میشه جز در شرایط استثنایی درس و تحصیل رو با ازدواج همراه کرد.

به همین خاطره که به برخی می گوییم چرا ازدواج نکردی میگن درس میخوندم،به همین جهته که ۴۰ سالشه و از ۱۸ سالگی هم درس میخونده! و تازه این درس خوندن هم ضرورتی نداشته، البته هیچ رشته ای هم ۲۲ سال طول نمیکشه!(خخ)

۱۱_ شغل و کار:

که غالبا در آقایونه، که ما میخواستیم یک شغل و کاری داشته باشیم. که از این طریق میتوانستیم یک کالای بهتری بگیریم. و میدونیم که ما در ازدواج کالای بهتری نداریم! ما در ازدواج کالای مناسب داریم!(همون شبیه هم بودن)

و چه بسا کالای بهتر برای شما بدتره!

روزی که آقای زشتی هستین و خانم زیبایی پیدا کردین،بدبختین! اگر بدنبال اون هستین به شما نمیدن! و اگر هم دادن بعد میره! پس این چه کاریه!!

یا برخی خانم ها هیچی ندارید اما دنبال بهترین مردین!

ببینید چه میتونید پیدا کنید والا چیزی پیدا نمیکنید!

بیخودی هم نگین خواستن توانستنه! از این حرف دروغتر خودشه!!

تازه بدتر ازاین که میگن خواستن داشتنه!!

درستش اینه که خواستن آفریدنه و واسه آفریدن هم باید همه ی امکاناتشو داشته باشید، وهمه رو هم انجام بدین تا بهش برسید.

پس بخاطر شغل و درآمد و کار ازدواجتونو به تاخیر نیندازید. چه بسا شغل و کار و درآمد هم دارید اما انگیزه ی ازدواج ندارید. یا دورش گذشته باشه یا برخی کارها دورش گذشته باشه! پس نکنید.

_خانم هایی هم که میگن من میخوام شغل و درآمد داشته باشم تا روزی بتونم رو پای خودم وایسم،این هم درست نیست،بله! در بحث تحصیلی میفهممتون.

مخصوصا برخی مواقع بخاطر اهمیت کار، تربیت و مراقبت بچه برای شما مشکل خواهد شد.


۱۲_که درآقایونه که میگن من تا سر فلان کار نرفتم و مدیریت آن شغل رو نگرفتم اقدام به ازدواج نخواهم کرد.

چون این کار نیاز به هفته ای ۲۰ ساعت کار داره

روزی که خواستین یک کاری بکنید بعد یک کار دیگه بکنید توازن رو بهم میزنید

بدن چه از نظر فیزیکی چه روانی چه موقعیت اجتماعی نیاز به تعادل داره،یعنی نمیتونید بگین من یک کیلو ویتامین میخورم واسه یک سال!

شما قراره هرروز ویتامین c بخورید،قراره شادی لذت هرروز در زندگیتون باشه

یک گرفتاری که هست اینه که تو الان درس بخون،بعد برو کار کن،بعد پولدارشو،و بعد بچه بیار،بعد آنها رو بزرگ کن و بعدش چون خوب بزرگ نکردی مواظب نوه ها باش،بعد نوه ها رو بزرگ کن! بعد وقتی رسیدی به ۸۰-۹۰ سالگی،الحمدالله! کارهاتو انجام دادی برو خوب وخوش باش. و هرچی میخوای از جهان لذت ببر! و دور دنیا بچرخ! شما اون زمان دور خودتونم نمیتونید بچرخید!

و دور دنیا هم چیزی نمیبیند،هیچی!...

باید هر ۲۴ ساعت یا ۴۸ ساعت همگی را تجربه کنید.


۱۳_ترتیب تولد:

مطالعات نشون داده که اگه بچه ی اول باشین،خیلی حسودی کرده،بخاطرخواهر و برادراش حرص خورده، اگه بچه آخر باشین،مهم نیست که با شما چه کردن! چون بچه ی آخر بزرگترین گرفتاریش ضعف و زبونیشه!

یادتان باشد! بزرگترین مساله درکودکی حتی بیشتر از محبت و توجه،مساله ای اینست که احساس کند می داند و میتواند(تعریف اعتماد به نفس مثبته!)

اما بچه ی آخر هی پیام میگیره که او نمیدونه و نمیتونه

براینکه خواهر برادرا میتونن برن  اما او نمیتونه، هرچند بیشتر بهش توجه میشه اما احساس ضعف و زبونی جای خودشه

غالب بچه هایی که بچه آخرن؛بچه نمیخوان! یا یکی فقط میخوان!

پس ترتیب تولد مهمه و گاهی هم ترتیب تولد بخاطر دختر و پسر بودنه.

برخی مواقع بخاطر خواهر وبرادره،یعنی جایگاه  و موقعیت یک خواهر یا برادر اگه کوچیکتر باشه،شما اگه خواهر یا برادر بزرگتر بودین،حتی بخاطر علاقه خودتون از خواهر یا برادرتون مراقبت میکردین،اضطراب دروجود شما با بچه دارشدن گره خورده،چون علم ندارید و نادان و کم دانید(برای بچه دارشدن علم و آگاهی لازمه)،که بابد اینو درست کنید،وضمنا بچه ای هم که از طریق خواهر یا برادر بزرگتر مورد مراقبت قرار گرفته،آسیب دیده،برای اینکه قرار بوده پدر و مادر دانای مهربان ازش مراقبت میکردن،نه یک بچه نادان و نامهربانی که به تازگی اینکارو(مراقبت) میکنه.

_پس روزی که خواهر و یا برادرتون در حق شما پدری و مادری کردن و یا شما درحق خواهر وبرادرتون پدرو مادری کردین،آسیب رو خوردین و آسیب زدید.

به همین جهت پدر و مادر ها نباید اجازه بدن هیچ بچه ای برای بچه ی دیگر،پدرو مادری کنه،هیچ و هیچوقت

۱۴_تنوع پرستی:

برخی انسانها بصورت جدی و شدید تنوع پرست هستن

حتی سرمیز غذا هم پیداس و باید همه نوع غذا بخورن!

حتی وقتی جا ندارن! بذار یه کم قدم بزنم شاید بشه!


دلیل تنوع پرستی هم روشنه،نگاهیه که به مرد و زن میکنیم و همینطور نگاهیست که به انواع زندگی میکنیم.


۱۵_زیاده خواهی و حرص:

میدونید کودک انسانی وقتی میاد چند ویژگی داره که عجیبه!: اول حرص و طمع که موجودات دیگر به اندازه خودشون شیر میخورن ولی کودک انسانی کمی بیشتر شیر میخوره،همیشه بیش از آن مقداری که داره میخواد.

به همین دلیل مطالعات نشان داده انسان موجودی ناراضی هست،هرچه بهش بدید باز بیشتر میخواد،و حالا اگه این کودک اینجا و آنجا آسیب دیده باشه،زیاده خواه می شود،در زمان ازدواج و بزرگسالی،چند زن میخواهد،یکی برای خونه یکی برای مهمونی!یکی پول دربیاره! میدانید و به همین جهته که چند زنی مرسوم بوده.حافظ هم میگه که شهریست و پرکرشمه و خوبان زشش جهت! چیزی نیست! ورنه خریدار هرششم!!

همه را میخواهد!!!

به همین جهت در انتخاب بین چند مورد سردرگم هستیم،وحتی شب عروسی هم زیر چشمی و یا ته چشمی به دیگران داریم که ای وای اون یکی هم بد نبودا!

حتی دربحث انتخاب غذا هم هست که بین چند نوع غذا دودل هستید،گاهی اوقات بعد انتخاب یک غذا میگین که ای کاش اون یگی رو گفته بودم!

وحتی برخی اوقات به دوستتون میگین تو اون غذارو بگیر! چون خودتونم میخاین بخورین! خخ

بنابراین هیچوقت راحت وراضی نیستین.


۱۶_ ترس از اشتباه و شکست و طلاق:

بسیاری از ما آدمایی هستیم که از اشتباه میترسیم

می دانید که در بسیاری موارد تنها راه رشد،اشتباه هست!

یعنی اگه حاضر نباشیم اشتباه کنیم رشد نمیکنیم

شما نمیتونید والیبالیست بشین مگر اینکه اشتباه کنید!

از سوی دیگه میدونیم که شکست پل پیروزی بعدی هست و آدمایی که هرگز شکست نخورند در زندگی پیروز نخواهند شد.

از طرفی ازدواج انتخابی هست که احتمال به هم خوردنش هست(به دلایلی که عرض خواهم کرد)،پس دلیلی نداره که وحشت از اشتباه داشته باشیم،چون بسیاری فکر میکنند که مبادا در زندگی زناشویی شکست بخورند. درحالی که همانطوری که احتمال خطا و اشتباه هست احتمال طلاق هم هست.

از نظر تکنیکی هست که اگه کسی هستین که توانایی طلاق و جدایی رو ندارید ازدواج نکنید! و اگه خدای ناکرده بچتون مرد،نمیتونید زندگیتونو ادامه بدید ،وارد زندگی زناشویی نشین.

بنابراین ترس از اشتباه و خطا و حرف مردم و طلاق میتونه،مساله باشه.

۱۷_ ترس از تغییر یا دگرگونی در نظرات خودمون:

بسیاری از شما میترسید که اگه با این شخص ازدواج کردین ۶ ماه دیگه نخواستینش چی؟!،اگه یکسال دیگه فکر کردید اشتباه کردید چی؟! اگه کس دیگری پیدا شد چی؟!

در اینگونه موارد ۲ حرف مطرحه:

اول اینکه این احتماله اما با انتخاب بعدی منتفیه!؛یعنی ما قراره با آگاهی کمی انتخابمونو انجام بدیم و اگه موارد دیگه رو بخواهیم امتحان کنیم از کجا معلوم که انتخاب بعدی نظر شما رو تغییر نده؟ و همینطور موارد بعدی..

پس اگه اینکارو بکنیم میتونیم به هم بریزیم!

بنابراین احتمال داره نظرتون عوض بشه،بشه! احتمال در همه ی زمینه ها وجود داره، در خرید خانه، سفارش غذا،انتخاب ماشین،رفتن به  یک سفر و...

شما ۲چیزو مقایسه میکنید:

یکی گذشته رو با واقعیت امروز که وامروز ثابت شده،که این مقایسه اصلا درست نیست!

چرا؟ زیرا شما تخیل گذشته که اصلا با واقعیتش که درگذشته بوده یکی نیست رو با واقعیت امرز مقایسه میکنید و دوم اینکه بسیاری از شما وقتی پشیمون میشید از انتخاب همسرتون،میگین که ازدواج با شخص دیگری میتونست درست باشه،که این فکر ابدا با واقعیت نمیخونه! نه با خاطره و نه با احتمال میشه مقایسه کرد،بلکه این مساله رو ما با واقعیت در انتخاب همسر دقت میکنیم. و دوم اینکه ۱۰-۲۰-۳۰درصد تفاوت اصلا معنا نداره،یعنی اگه شما فکر میکنید با یه آدم دیگه ۱۰-۲۰-۳۰ درصد میتونستید خوشبخت تر باشید،اصلا فراموش کنید،حتما اشتباه میکنید!این میل شماست که در اون مسیر داره حرکت میکنه،بگذریم از اینکه دیگه چاره ای هم نداریم!

بنابراین اگه زن هستید قراره تمام مردان و اگر مرد هستید تمام زنان برای شما بمیرند و بذارید کنار.

درست مثل زمانی که بچه آوردین! شما نمیتونید بگین ما بچه نیاوردیم و یا بچه رو بدین یکی ببره! آقا کسی بچه میخواد؟! یا حولصمون سررفته ببرید!

از نظر علمی هم هست که باانتخابی امکان انتخابهای دیگه از بین میره،شما نمیتونید سوار هواپیما بشین به قصد آمریکا بعد بگین یه سر هم ایران میخوام برم. خیلی اصرار کنید پیادتون میکنن! که البته پایان خوب و خوشی خواهید داشت و زود به هدفتون میرسید.

_احساسات و عواطف امروز رو باید با شرایط موجود در امروز فعلی بسنجیم نه با گذشته و احتمالات آینده.

این دو(گذشته+احتمالات آینده) یا واقعیت نمیخونن و غالب اوقات هم اشتباه میکنن.


۱۸_ ترس و نگرانی از تغییر در عقیده و یا نظر طرف مقابل:

که کسی که منو دوس داره دگه منو دوست نداشت چی؟

خوب این مورد یه مقداری واقعیت داره! برای اینکه شما دوست داشتنی نبودین! اون بچیاره گول خورده و فریب چیای خیالی شده،در نتیجه خوب راست میگین!

پس اگه دروغ گفتین،تظاهر کردین،وانمود کردین،گندش درمیاد!

_به همین خاطر در ازدوج باید دستتونو رو کنید،تازه بیست درصدی هم بدتر نشون بدین،ده درصدی خوبیهاتونو کمتر بگین تا آدمی جا نخوره!

اما در فرهنگ ما درست باید عکسش عمل بشه؛ده بیست درصد عیبها رو بپوشیونیم و ده بیست درصد هم خوبیهارو بالا ببریم؛ پس نکنید و خودتون باشید!

به همین جهت تاریخ تولد بدین نه سن!

۱۹_ گرفتاری فامیلی: 

یعنی اینکه برخی از شما عمه،خاله یا پدر بزرگ و..شمارو به زحمت انداختند،بنابراین ما مشکلی با ازدواج و بچه نداریم با فامیل داریم.

این همون گرفتاری هست که درجامعه ایران فراوونه! یعنی چی؟ یعنی بسیاری از شما حوصله ی یک خانم و آقا رو دارید اما حوصله ی مادرش و پدرش وخاله و عمه و کارهای خودش و گرفتاریهای خودشو که این کارو بکن و اون کارو نکن رو ندارید.

شما این فکرو میکنید که ازدواج میکنید که خوب و خوش باشید وآزاد اما از فردا باید مواظب پدر عصبی و مادر طلبکار ایشون و خودتون هم باشید،چه بسا برخی از شما تحمل اینها رو هم داشته باشید و بیچاره ها هم سالی دودفعه میان  اما هردفعه ۶ ماه میمونند! (خنده من و شما خخ)

به همین جهت برخی از ما دنبال کسی میگردیم که کاری نداشته باشه و از این مساله(گرفتاری فامیلی) بتونیم راحت باشیم.

درسته! برخی از شما دنبال یک خانواده بزرگ می گردید،اما بعدا غالبا پشیمان میشین و بعدا،کسانی هم که اینگونه موارد اصلا خوششون نمیاد خشمگین و عصبانی میشن.

نتیجتا بسیاری از ما دوست نداریم ازدواج کنیم بخاطر گرفتاری.

۲۰_ روابط قطعی: 

این روابط یا احساسی-عاطفی بوده یا ازدواج بوده

برخی از شما تو یک رابطه بودین  و درب و داغون شدین و بعدش بیرون اومدین،و برخی مواقع تو رابطه بمب دروجودتون منفجر شده و یک سابقه و تجربه وحشتناک براتون پیش اومده،و برخی از شما هم ازدواج کردین و دیدین که ازدواج چه جهنمیه که توش بودین و نتیجه میگیرن که من دیگه نمیخوام همچنین آسیبی ببینم و با وجود اینکه ممکنه ۲۵ یا ۳۰ سالتون باشه از ازدواج گریزون باشین.بگذریم از اینکه آدما برخی مواقع یک ازدواج آبکی-خرکی میکنن و بعد طلاق میگیرن و بیرون میان؛آقا ما ازدواجمون رو کردیم! دست از سرما بردارین؛وظیف ما یکبار ازدواج کردن بود که صورت گرفت!! و نتیجه نداشت و به جایی نرسید ؛نتیجتا ما از این به بعد آزادیم.

چون بسیاری از آدمها هستن که مخصوصا ازدواج بد و غلط میکنن که بتونن بیان بیرون و دیگه رااااحت باشن!!

(تعجب نکنید هستن و مورد مشاوره ای هم داشتم!)

چون تابحال نه فشار اجتماعی نه خانواده رو،نه اصولا خودشون میتونن بپذیرن و وقتی اشتباهی کردن و بیرون آمدن ؛ آسوده و راحتن.

درنتیجه برخی مردم کالای ازدواج نیستن،و کلای ازدواج هم یکسری ویژگی ها خاص باید داشته باشه،که اگه نداشته باشه نمیتونه در ازدواج بمونه؛نتیجتا ببینید کالای ازدواج هستین یا نه،اگه هستین به بازار ازدواج بیاین وگرنه خودتونو درست کنید ،اگه دوست داشتید بیاین

در ازدواج خبری نیست! از قبل بهتون بگم که بدونید و بفهمید تا جا نخورید!

_______________________________

پایان فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!



مطالب مرتبط و مهم واسه مطالعه(حتما بخونید!)

۲۵ علت نادرست ازدواج(چرا ازدواج نکنیم؟!)


۱۵ مورد از دلایل درست ازدواج(دلایل درست ازدواج چیه؟)

  • علی حسین پور
  • جمعه ۲۳ تیر ۹۶

ارسال و انتشار سوالات توی وبلاگ جدید انجام میشه!

سلام دوستان عزیز زین بعد سوالات توی وبلاگ جدید پیش رو منتشر میشه لطفا اونجا اگه سوالی دارید مطرح کنید و یا به سوالاتی که مطرح شده میتونید نظر یا میشنهاد و یا تجربه ی خودتونو بگین تا بقیه هم استفاده کنن

تو این وبلاگ مطالب خودم منتشر میشه که مربوط به جنبه های مختلف زندگی از جمله روانشناسی، ازدواج،خانواده، و موارد دیگر هست و در وبلاگ پیش رو سوالات مطرح میشه

امیدوارم همیشه موفق و سالم باشین.

                  وبلاگ زندگی بهتر(برای ارسال سوال)

  • علی حسین پور
  • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

موضوعات مهم تو روانشناسی

در علم روانشناسی موضوعات مهمی هستند که شاید خیلی ها متوجه آن نباشند گذرا ازش بگذرن! اما من اینجا آنها رو خدمت شما میگم تا راحت بخونید و سعی کنیم در زندگی خود پیاده کنیم در تمام این موارد که موضوعات اساسی و مهم روانی و روانشناسی هستند اهمیت فهم آن قدری دقیق هست و نیاز به توجه دقیقتری داره؛

اما موضوع هایی که عرض خواهم کرد تو تمام موارد اولی درست و دومی غلط هستن!

به عبارت دیگه این موضوعات مهم در روانشناسی که شماره وار عرض میکنم اولی آنها اشتباه و دومی آن صحیح هست.

۱-عدل و ظلم:

بسیاری از مردم خشمگین هستند مثل کسی که از یه حالتی یباره به حالتی کلا عوض میشه و خیلی ها رو از مسیر خارج میکنه و اصلا هم ناراحت نمیشه اما اسم اینو عدالت میذاره!

۲-مهربان و مهرطلب:

 مهربان کسیه که هم محبت میده و هم محبت میگیره اما مهر طلب مثل انسان گرسنه نه محبتی داره و نه محبتی میده زیرا در رابطه بصورت طلبکار عمل میکنه! علت نامگذاریش به مهرطلب همینه!

۳-نظم و ظلم: 

مثل خوابیدن فرزند ساعت ۸ (ظاهرا بخاطر نظمه انا داره ظام میکنه به بچه)

۴-خوددوست و خودخواه: 

خود دوست همه ی کارهای خوب دنیا رو برای خودش میکنه و کار بدی واسه خودش نمیکنه و به حریم کسی هم تجاوز نمیکنه و هزینه و پیامد کار خودشو میپذیره اما خودخواه کسی هست که از خودش و جهان و دیگران متنفره و علاوه بر این همه چیزو میخاد از دست همه بگیره  اما درنظر مردم سطحی آدنی هسن که از خودش مواظبت میکنه؛درحالی که وجودش بخاطر کینه،درد و غمی که داره از درون به هن ریختس.

۵-حقیقت و شک:

بسیاری از انسانها بدنبال حقیقت هستند اما درواقع بدنبال شک خود هستند،به همین خاطر در روابط خانوادگی بدنبال جیزی باشید که برای شما شادی و لذت میاره.

۶-احساس امنیت و آرامش با بی حسی و بی احساسی:

مثل داشتن همسری که فکر میکنید آرام و امین هست اما درواقع بی احساس و بی حسه!

  • علی حسین پور
  • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶

چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟

چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟

مراجع: سلام چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟


مشاور: سلام دوست عزیز شما به من نگفتین که چندسالتونه و چند ساله ازدواج کردین و اطلاعات تکمیلی رو به من ندادین تا من بتونم متناسب با شرایط شما توصیه هایی رو عرض کنم

اما دوست عزیز آقایون بدلیل حالات روانی مانند زنان دوست داشتن خودشونو ابراز نمیکنن! بلکه با رفتار خودشون اینو نشون میدن و یکی از اون حالاتی که توی آقایون مشترکه حالت حمایت هست هرچه این حمایت اونا از شما بیشتر باشه نشون دهنده ی عشق و علاقه ی آنها به شماست

پس عشق و علاقه ی مردان بیشتر بصورت رفتاری نمایان میشه تا گفتاری.

سالم باشین.

🆔@zbartarblogir

  • علی حسین پور
  • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶

پسرم منو محدود میکنه،واسم تصمیم میگیره

مراجع: پسرم منو محدود میکنه،واسم تصمیم میگیره و خط و نشون میکشه،نمیذاره حتی خونه اقوام برم!وقتایی که باباش خونه نیست بدتر میشه و میگه تو مادر خوشگل منی و میدونم خونه فلانی هرزه هستن! یه روز دیدم تو اتاق من داشت با لباسام بازی میکرد  پسرم منو بغل میکنه و بغل کردنش هم طولانی میشه البته این کار دوبار بیشتر نبود و نگران این حالت نیستم.


فقط نمیدونم واقعا همون حس مادر و فرزندی هست یا نه کمی با شهوت آمیختس؟!


وقتایی که باباش میره سرکار بدتر میشه اما بزرگترین مشکل این نیست مشکل چیز دیگری هست! مشکل اینه که من نمیتونم از خونه بیرون برم من ۳۶ سالمه و پسرم ۲۲ یه دختری میخاد ولی فقط دختره کمی از نظر افتصادی ضعیفتر از ما هستند نمیدونم نظر شما در این باره چیه؟


اما نگفتم بزرگترین مشکل من اینه که محدودم آخه پسرم خیلی عصبیه و مشکل افسردگی هم داره دارو مصرف میکنه 


حالا میخام بدونم چه کار کنم تا این پسرم از محدود کردنم دست برداره؟ ممنونم از وبلاگ خوبتون.

  • علی حسین پور
  • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶

پدرم منو خیلی اذیت میکنه منو از پشت بغل میکنه!

پدرم منو خیلی اذیت میکنه وقتی توخونه تنها هستیم میاد تو آشپز خونه و از پشت منو بغل میکنه و همش بهم میچسبه چند بار هم سینه و رون منو لمس کرده! وقتی میخابم میاد از پشت تو رختخواب منو بغل میکنه و سینمو میگیره،نصفه شب و نیمه شب هم حتی منو تو خواب لخت کرد اما من به خودم تکون میدادم تا بلکه ولم کنه.


مراجع: سلام جناب حسین پور حقیقتش پدرم خیلی منو اذیت میکنه از این جا شروع کنم که وقتی مادرم فوت کرد منو پدرم و دادش کوچیکم که چیزی هنوز نمیفهمه تنها شدیم پدرم وضعش خیلی خوبه به همین خاطر دوباره ازدواج کرد و یه زن هم آورد تو خونه اما همیشه به من میگه تو مثل مادرتی خیلی خوشکل و زیبا و س.ک.س.ی!



منم سرخ میشم و نمیدونم چی بگم میگم تو که خیلی بابای خوبی هستی و حتما هم دلت واسه مامان تنگ شده اونم به علامت چیزی میگه و با چشمک زدن و نگاه کردن و خیره شدن به من منو آب میکنه وقتی من بخام حالم بهتر بشه اون میاد تو آشپز خونه از پشت منو بغل میکنه و بهم میچسبه و سرشو میکنه تو موهام و میگه تو دختر خودمی!


منم میگم بابای عزیزم ممنونم تو هم بابای خیلی خوبی هستی اجازه هست برم؟!(اینو میگم که ولم کنه! خودمو میزنم به اون راه تا نفهمه) شبها کارم شده گریه کردن آخه تو خوابم میاد تو رختخوابم منو از پشت بغل میکنه و مدام بوسه میزنه کارشه تا اینکه حتی دست به سینه هامم میزنه و من اون موقع تنها کاری که ازم برمیاد اینه که خودمو تکون بدم تا ولم کنه میدونم اگر عکس االعملی نشون بدم امکانش هست بزور باهام رابطه برقرار کنه و به همین خاطر فرداش اصلا به روی خودم نمیارم چندبارم رفتم پیش مشاور گفته بابات بیمار روانی هست میتونی شکایت کنی!


آخه بابامه نمیتونم که شکایت کنم زشت نیست؟!!


خلاصه این روزا کارم شده گریه نمیدونم چیکار کنم حقیقتش دیگه چند باری خواستم خود کشی کنم اما بگم من مذهبی هم نیستم


بابام ۳۷ سالشه منم ۱۸


اگه راهکاری به ذهنتون میاد بهم بگین خیلی لازمه


البته تاحالا به رابطه ختم نشده اما خوب امکانش هست به همین خاطر میخام جلوگیری کنم.


  • علی حسین پور
  • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶

ایمانم به خدا کم شده نمیدونم چیکار کنم

مراجع: سلام دیدم مشاوره دینی هستین گفتم سوالم رو بپرسم میگم چرا واقعا؟ قبلا همیشه با خدا بودم و یه ذره از خدا دور نمی شدم اما مدتی هست که ایمانم به خدا کم شده نمیدونم چیکار کنم،

حالا میگین شاید چیکار کردم خوب من حقیقتا اوائل ازدواجم (هم خودم هم شوهرم هر دو مذهبی هستیم بهتره بگم بودیم) زندگی خوبی داشتیم تا اینکه فهمیدم شوهرم سرده و نمیتونه نیاز جنسی منو بر آورده کنه و نمیتونه منو ارضا کنه و نیاز جنسی منو تمام و و کمال بده خلاصه وقتی فهمیدم نمیتونه اولش با خودم گفتم اینکه چیزی نیست اما بعد از مدتی دیدم نه نمیشه سر خودمو کلاه بذارم از یه جا خوندم که باید مشکلتو با شوهرت مطرح کنی و بشینی گفتگو کنی و واقعیت رو هم مطرح کنی تا به یک نتیجه ای برسی منم همین کارو کردم اما شوهرم اومد چیکار کرد؟! گفت تو چقدر گرمی! تو گرمی یا من سردم؟! برو اصلا میخای طلاقت بدم؟! منم هاج و واج مونده بودم چرا هسمر خوبم و مومنم اینطوری برخورد کرد! بهش گفتم من هنوز دوست دورم اما متاسفانه چون خجالت کشید هیچی نگفت و از اون روز من تا سه هفته باهاش صحبت نمیکردم و فقط غذاشو بهش میدادم و سریع میرفتم تو آشپز خونه تا بره سر کار و من اونو نبینم دیگه ازش بدم میومد و بدم هم اومده بود بد جور به همین خاطر تو خونه موندن واسم شده بود مایه عذاب

سرتوتو درد نیارم کم کم از هم دور شدیم جناب حسین پور و دوستان عزیز وقتی تو این مدت کسی نباشه نیاز جنسیتو برآورده کنه خوب انسان چیکار میتونه انجام بده دوتا راه بیشتر نبود یکی اینکه برم یه دوست پسر پیدا کنم یا اینکه خودرضایی کنم! منم خودارضایی رو انتخاب کردم و طوری معتادش شدم که روزی ۳_۴ بار در طول روز این کارو انجام میدادم

خلاصه بعد از اون ماجرا دیگه حالم بدتر شد الانم تو ماه رمضونم و نمیتونم خودارضایی رو ترک کنم  وهم نمیتونم روزه بگیرم من دختر حاجی.. اصلا امکان نداشت این طور بشه اما بگما شوهرم هم خیلی مذهبی نبود فقط یه نمازی میخوند ولی من خیلی مذهبی بودم حس میکنم الان با این کارها که الان کلا پریشونم و حالم بده، احساس گناه زیادی میکنم و از طرفی دیگر؛ از خدا دور شدم اینقدری دور شدم که گناه خودارضایی رو اصلا متوجه نیستم منی که نگاه به نامحرم هم نمیکردم حالا کارم به جایی رسیده که نمیتونم خودراضایی رو ترک کنم و از طرفی دیگر نمیتونم طلاق بگیرم آخه طرف منطقه ی ما طلاق رو حرام کردن! البته حرام شرعی نیستا! فقط حرام قومی قبیله ای هست و منم جزو این دسته و قوم و قبیله تو رو خدا کمکم کنید نمیدونم تو این وسط من باید چه اصولی بکار ببرم و چطوری با ین مسائل برخورد کنم؟

(هم نظر جناب حسین پور هم نظر شما دوستان رو میخام)


مشاور: سلام دوست عزیز این مشکل چند تا مشکل درهمه باید اول مسائل مذهبی و روانی و طلاق گرفتن و زندگی زناشویی رو از هم تفکیکی کرد و جدا جدا حل کرد البته دوستان نظر و یا پیشنهاد خودشونو یا احساس هم دردی شونو یا تجربیات خودشونو بیان میکنن تا آخر سر به نتیجه ای دلخاه و مورد پسند و مطلوب برسیم به هرحال وقت من هم این مجال رو نمیده مشکلات همه رو تو سوالات سایت جواب بدم چرا که اینجا بیشتر به عهده ی کاربران سایت و بازدیدکننده هاست.اما توی تلگرام و گروه و مشاوره تلفنی تنها من میتونم تو طول روز بهشون برسم.

سالم باشید ان شاالله با تدبیری و ذکاوتی در این زمینه مشکلتون حل میشه.

این سایت تازه راه اندازی کردم و با نظریات شما دوستان هم میگرده ما نیاز به چندتا پاسخگوی همیشگی به سوالات سایت داریم چه مذهبی باشه چه غیر مذهبی ولو غیر تخصصی  جواب بدین ! اگر وقت کردم میام و جوابی تخصصی هم میدم.

  • علی حسین پور
  • سه شنبه ۲۳ خرداد ۹۶

همسرم(شوهرم)اصلا برای نزدیکی میلی نداره نتنها نزدیکی اصلا احساسی نداره!

مراجع:سلام خسته نباشین

من خانومی29ساله هستم دوتا دختر ناز دارم همسرم اصلا برای نزدیکی میلی نداره نتنها نزدیکی اصلا احساسی نداره نمیدونم چرا اینطوری شده اولا اینطوری نبود من خودم پیش قدم میشم ولی قبول نمیکنه همش میگه خستم کمرم درد میکنه پیر شدم دیگه از دنیا سیر شدم حرفای نا امید کننده میزنه منم فکر میکنم دیگه براش مهم نیستم وارزشی واسش ندارم میگه نه اینطور نیس تورو خدا کمکم کنین خیلی پیام فرستادم یراتون خواهش میکنم جوابمو بدین اصلا کلا از زندگی سرد شده مثل خواهر وبرادری رابطه داریم فقط همین اگه اینجور پیش بره نمیتونم باهاش زندگی کنم


مراجع: سلام دوست عزیز

مردها روحیه ی خشنی دارن که باید در کنار روحیه ی لطیف زن آروم بشن! و به دلیل حالت خشن اونا حالت فرمانروایی رو بوجود میاره که به مردها احساس قدرت میده این فرمانروای به معنای دیکتاتوری نیست!

درواقع میشه گفت مردها تو خونه پادشاهن و زن هم نخست وزیر محسوب میشه؛ یعنی با وجودی که مرد باید در واقع یک مقام تشریفاتی در خانه باشه و در اصل کار در دست دیگری باشه اما باید کرامت و ابهت مرد تو خونه حفظ بشه!

همونطوری که زنها واسه ابراز احساساتشون نیاز به امنیت دارن مردها هم به فراخور طبیعتش نیاز به ابهت دارن تا بتونن احساس خودشو به درستی ابراز کنن

برخی کارهایی که توی روابط زناشویی سبب سرد شدن مرد  و کمی زن خودش میتونه بشه ومیشه: اینطوری که بعضی زنها انگار از معاشقه و رابطه جنسی و زناشویی خوششون نمیاد! مگه داریم؟ بله هست زیادم هست

یا هیچوقت شروع کننده نیستن یا زنهایی که نسبت به مردها شناخت کافی ندارن به همین خاطر مرد هم رابطه نداره چرا داشته باشه؟!

یا زن و همسره همیشه وقتی بخان به نقطه ی ارگاسم برسن و لذت ببرن اینو میندازن گردن شوهرشون میگن تو بکن!

یا زنایی که بی حرکت تو رختخواب مثل جسد هستن خوب خدایی  مرد چطوری با زنش رابطه برقرار کنه؟ من نمیدونم شب زفاف هم حتما گرفتن خوابیدن!

یازنی که تا قبل رابطه حرف نمیزدا حالا تو رخت خواب نشسته داستان خاله ی فلان فلان طورشو که چجوری توی حاملگی مرد تعریف میکنه! و اصولا تو رخت خواب وراجی میکنه این احساس شهوت مردو مختل میکنه در حالی کا باید سرو صداهای شهوانی از خود بیرون بدن!

یا زنی که زیاد مراقب بهداشت خودش نیست یا میاد خودشو کوچیک میکنه و برعکس کار نمیکنه خوب بذار بعد رابطه لا اقل!

یا زیادی حساس به رابطه هستن که نکنه اگر کرد چی میشه نکنه یه وقت رژ لبم خراب بشه یا لباس زیرم کثیف به منی نشه و اینکه کلا ساز حساس بودن میزنن و آهان ساز ناسازگاری دارن!

با این صحبت هایی که گفته شد اگر به من بگی شوهرم منو درک نمیکنه و غالب اوقات هم سرده انوقت میگم ببرنش کوره! احتمالا مشکل سوخت و سازی داشته باشه همون مشکل هورمونی مقصودمه که اینم باشه باز خدا رو شکر میتونی بری پیش روانپزشک متخصص یه دارویی که کمتر ضرر داره بیشتر واسه شوهر کمتر واسه تو  تجویز میکنه میخوریش یا می بری میدی شوهرت بخورتش چون باید بهش بدی اگه ندی اون نمیخوره مثلا چون به غرورش بر میخوره!

بعدش هم به شوهرت بگو غذاهای سرد نخوره خودت که اینقدر سردی که من میلرزم که نکنه تو سرمای بی رابطگیم بمیرم! حرف قشنگیه! اما اثر داره  تو هم تو ذهنت بگو شوهرم منو خیلی محکم از پشت گرفته و رها میکنه یا نمیکنه رو نمیدونم  چون بحث احتمالاته نمیشه گفتم حتما خوب میشه یا خوب نمیشه شبها رابطه رو خوب میکنه رابطه خوبه اگر درخواست کرد سریع استجابت کن و همون نکاتی که بالا گفته شد محکم فرو کن توی دیوار تا همیشه ببینیش و بخونیش(این شوخی بود) دیوار مجازی منظورمه! دیوار ذهنت آره همون آویزه ی دماغ!

بزگریم! در آخر وقتی بارعایت این موارد خوب شد بله میتونی باهاش باشی و مانند رابطه ی خواهر برادری دیگه نیست

ضمنا ترتیب رعایت بشه یعنی اول از خود شروع کن بعد دکتر و مابقی..

عزیز من امیدوارم مشکلت حل بشه با تکیه به این اصول

خداوند یاورتون.

🆔 @zbartarblogir

  • علی حسین پور
  • دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶

چیکار کنم شوهرم بهم( به حرفام) توجه کنه؟

مراجع: سلام .خسته نباشید .ببخشید نامزدم اصلا به حرفم گوش نمیده ۲۵ماه هست که نامزدیم هر چی میگم به حرفم بی توجه هست .
زیادمحبت نمیکنه ولی من تامیتونم بهش محبت میکنم .اون به حرف خواهرش  یا فامیل و اشنایانش خیلییییبی اهمیت میده ولی به حرف من بی محلی میکنه چیکاربایدکنم که شیفته من بشه .
به حرفم توجه کنه ؟؟
ممنونم ازشما و سایت خوبتون

مشاور: سلام دوست عزیز شما باید ببینید به چه نحوی  خواسته ی خودتو با همسرت مطرح میکنی نکات خیلی ریزی که وجود داره اگر بهشون توجه کنید شاید بتونید خیلی ساده توی مسائل نظر خودتونو هم دخالت بدین!
اول از هر چیزی وقتی میخاین خواسته ای مطرح کنید دنبال زمان و مکان مناسبش باشید
 و عجله نکنید و توی درخواستاتون با اعتماد به نفس قوی وارد بشین جملتونو خوب شروع کنید هیچوقت از جملاتی و کلمانی مثل ببخشین عذر میخام یا کلماتی از این قبیل توی شروع صحبتتون استقاده نکنید 
 و یا اصلا با اطمینان وارد بشین مثلا نگین من در این مورد مطمئن نیستم ولی میخام این کارو بکنم
شما از همین الان دارین عدم اعتماد در گفته ی خودتون مطرح میکنید و به همسرتون القا میکنید که این حرفش قابل اجرا نیست!
پس ما وقتی میخایم کاری بکنیم و یا حرفی بزنیم از کلمات این چنینی اسنفاده می کنیم و اکثریت خانم ها به دلیل فرهنگ به دلیل طبع ذاتی که دارند خواسته ی خود رو به صورت غیر متعارف نشون میدن و جلوه میدن!
و اسم اینو هم میذاریم ادب و احترامو محبت
پس سعی کنید و تمرین کنید که صریح و واضح و با اعتماد خواستتونو به زبون بیارین علاوه بر این وقتی هم فرصتی بدست آوردید سریع و تند تند حرف نزنید هیچ عجله ای نیست! آروم باشین
بین کلمات فاصله بندازین برخی مواقع و بعضی مواقع از کلمات بی معنی اتفاده کنید که توجهشو جلب کنه  این مکث و سکوت ها بین صحبت ها فرصت رو به همسر و نامزدتون میده که به حرفاتون گوش بده نه اینکه صرفا حرفای شما رو بشنوه
نکته ی دیگر اینکه به هیچ وجه پر حرفی نکنید! خانما خیلی دوس دارن حرف بزنن و اینم معروفه ولی آقایون اینطور نیستن
وشما هم اینجا باید این سیاستو به خرج بدین و مطلبو خلاصه تر بگین که حوصلش سر نره و بیشتر اهمیت بده
یه نکته ی دیگه اینکه باید خواستتونو رک مطرح کنید برخی مواقع ما حرفهای کنایه داری میزنیم فکر میکنیم که همسرمون میفهمه ما چی میگیم! ولی اصلا اینطور نیست!(اون اگه میفهمید با شما ازدواج نمیکرد!)
مثلا شما از یه گلی خوشت میاد اینور نباشه که وای عزیزم این گلها چقدر قشنگن!   نه اون  نمیفهمه!!
شما باید بگی عزیزم این گلها قشنگن میخامشون ودر اینصورت میتونین نتیجه بگیرین  پس صریح
 و واضح بگین
نکته ی خیلی خیلی مهم  اینه که وقتی حرفی برای گفتن دارین یا درخواستی دارین باید هیجانات و احساسات خودتونو کنترل کنید
خانم ها خیلی سریع گریه میکنند ولی دیدین که تو فیلم ها که خانم اتاق  رو ترک میکنه یعنی شوهرشو ترک میکنه و میره دستشویی آبی به صورتش میزنه و بعد دوباره میاد پیش شوهرش! درواقع وقتی که هم نمیتونید احساساتتونو کنترل کنید باید بدین صورت عمل کنید 
به هر حال عزیز من همسر شما هرچقدر هم که شما رو دوست داشته باشه برخی وقتا ذهن و ساختار مردونش و اون منطق حاکم بر رفتارش باعث میشه که فکر کنه کسانی که سالهاست اونا میشناسه مثل خواهر فامیل و آشناها حرفاشون قابل اجراتره  و قابل امن تره!
پس این شما هستین که باید بدونید چطوری این اعتماد و گرمی و صمیمیت رو ایجاد کنید و مطمئن باشید با تکرار و به مرور زمان میتونید موفق بشید
سالم باشید.
☜@zbartarblogir
  • علی حسین پور
  • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

شوهرم احترام منو نمیبینه و به خانوادم احترام نمیذاره

مراجع:سلام ما تازه ازدواج کردیم سه ماه پیش زندگیمونو شروع کردیم هردو سی سالمونه.

سوالم اینه من به خانواده شوهرم احترام میزارم و نزدیکشون زندگی میکنیم بیشتر وقتا باهمیم تلفن میزنم بهشون ولی شوهرم اینا رو نمیبینه و اونجوری که من احترام میزارم اون به خانواده من احترام نمیزاره.بیشتر به حرف مادرش گوش میده.

مشاور

سلام دوست عزیز شمایی که می فرمایید تازه ازدواج کردین و تقریبا ۳ ماهه ازدواجتون وصلت گرفته در اول زندگی تنش هایی پیش میاد که تقریبا چندماهی بعد آن به حد بالانس و تعادل خودش میرسه پس در درجه اول این طبیعیه

اما توجه باید داشت که اولا نباید اونجوری که شما با خانواده ایشون رفتار میکنید ایشونم با خانواده شما رفتار کنن چرا که نوع احترام ها متفاوته و مخصوصا به رلیل زن و مرد بودن هم متفاوت.

اما شما باید ببینید این انتظارتون منطقیه یا نه! درغیر اینصورت(منطقی نبودن انتظارات شما) شما میتونید اینو تغییر بدین و حتما هم تغییر بدین! 

یا اینکه نه! دیدین انتظاراتتون بجاست و هیچ مشکلی نداره اما حالا خوب در شرایط مناسب با همسرتون صحبت کنید و بهش میگین که میدونید که آشنایی زیادی با خانواده شما نداره و درکش میکنید اما ازیشون انتظار دارین که احترام و اصول لازم رو بجا بیاره تا روابط بهتر بشه؛شاید شاید قبلا بین شما کدورتهایی بوجود آمده  که البته من نمیدونم

در طی دوران آشنایی یا نامزدی یا در دوران عقد و عروسی بوده چه از طرف خانواده شما چه از طرف خانواده شوهرتون باشه

از همسرتون بخاین فراموش کنند تا کدورت ها از بین بره و خودتون هم پیش قدم بشین و به خانواده ی خودتون هم بگین که چه انتظاراتی در قبال از همسرتون دارند

به هرحال شما در ابتدا و آغاز زندگی هستین و به مرور زمان مطمئنا روابطتتون بهتر میشه

 زیاد به این مسائل هم حساسیت به خرج ندین و اجازه هم ندین که حساسیت شما دست آویزی برای دیگران باشه

شما فرمودین که شوهرتون به مادرش خیلی وابسته هست و حرفاشو گوش میده در این مورد هم بهتره شما رابطه ی خوبتون رو با خانواده ی همسرتون مخصوصا مادرشون و در مواردی هم میتونید برای اجرای خواسته های خودتون اسنفاده کنید! اشکالی نداره!!

پس رابطتون رو با مادرش نگه داشته بلکه بهتر کنین و اگر مشکلی بین شما یعنی خودتون و مادرش پیش اومد به هیچ وجه با شوهر مطرح نکنید! الا موارد استثنایی که اونم با حفظ احترام و آداب مطرح میکنید و اجازه تخریب رابطه رو هرچه بیشتر ندید

مطمئن باشید با استفاده از تدبیر و روش درست و اصولی میتونید جایگزین مادر نه اینگه جایگزین اینکه درست نیست- یعنی به همون اندازه که خواسته های مادرش رو انجام میده لا اقل برای شما هم انجام میده و یقین داشته باشین که فردی که به مادرش احترام میذاره به شما هم احترام خواهد گذاشت!

پس این مشکلات موقتی با تدبیر وروش صحیح حل خواهد شد. سالم باشین.

🆔 @zbartarblogir 

  • علی حسین پور
  • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

چطوری دوست پسرمو وادارش کنم که به ازدواج فکر کنه؟

مراجع: سلام من 19 سال دارم و بیشتر از 4 سال است که با پسری که 6 سال از من بزرگتر است دوستم رابطه ی ما ب گونه ایست که تا الان حتی دست هم را نگرفتیم و زیاد دوتایی بیرون نرفتیم اما الان اینو حس میکنم ک جفتمون از این وضعیت خسته شدیم اون اقا دوس داره به من نزدیک تر بشه من هم طبیعتا دوست دارم ولی نمیخواهم گناه کنم اگر تقریبا از اینکه او مرا دوست دارد مطمئن باشم چگونه میتوانم غیر مستقیم وادارش کنم ک به ازدواج فکر کند و اقدام کند؟ تا الان هیچ حرفی مستقیما درباره ی ازدواج نزده ولی از جمله هایی مثه ما تا ابد مال همیم خیلی استفاده میکنه من به شدت دوس دارم روز عروسیمونو ببینم البته ایشون الان سرباز است و شرایط ازدواج رو تا چند ماهی ندارد

مشاور: سلام دوست عزیز با توجه اینکه سن کمی داری و اوج هیجاناتی عجولانه تصمیم گرفتن احتمال اشنباه رو بیشتر میکنه 
لازمه بدونید! که عشق یکی از لازمه های ازدواجه اما قطعا برای ازدواج کافی نیست ما چه بخواهیم چه نخواهیم این شیفتگی و هیجانات و احساسات دیر یا زود فروکش میکنه ضمنا شما از رابطه ای که گفتی تو این ۴ سالی که شما با این آقا پسر بودین که میگین زیاد هم بیرون نمیرفتین و به فرض هفته ای یکبار بیرون رفته باشین یا نه هرروز چندین ساعت مکالمه تلفنی هم داشته باشین اگر این ۴ سال به ۲۰ سال هم برسه شما از هم شناخت کافی پیدا نمی کنید!
و میدونیم که احتمال شکست و یا اختلاف در روابطی که شناخت کافی نیست خیلی بالاست
ما وقتی میتونیم شناخت کافی پیدا کنیم که خصوصیات خوب و بد طرف رو در همه ی ابعاد وجودیش در شرایط و محیط های مختلف بشناسیم اونم زمانی که با عقل و منطق به علاوه احساس جوانب رو بسنجیم و شناخت پیدا کنیم
اینکه دوست دارین خودتو تو لباس عروسی ببینی چیز بدی نیست به شرطی که این تصور و رویاها شما رو وادار به انتخاب عجولانه  و نسنجیده نکنه،هرچقدر عجولانه تر تصمیم بگیرین امکان اشتباه کردنتون چندین برابر میشه.
مخصوصا در مساله ی بزرگی مانند ازدواج که هرچقدر موضوع مهمترو بزرگتر باشه مشکلات شکست آن هم سنگینتر و بزرگتر هست پس باید حساسیتتون رو نسبت به این مساله چندین برابر کنید.
ارزش این رو داره به اطرافیان یا نزدیکانت یا ندای درونیت بگی فعلا قصد ازدواج نداریم!
اینکه چطوری این آقا رو وادار به ازدواج کنید یه کمی باید بیشتر راجب به این مساله فکر کنیم! یک چنین تصمیمی که آیا شما مایلین کسی شما رو وادار به ازدواج کنه؟!
به فرض این آقا وادار به ازدواج شد! یا نه وادار به ازدواج نشد خودش خود خواسته تصمیم به ازدواج گرفت! مگه ازدواج پایانه کاره؟!! ازدواج کردین و همه چیزو تموم شده؟ علاوه برخوشی ازدواج مشکلات متعددی هم داره!
اصلا این آقا پسر شرایط ازدواج رو داده؟ آیا به بلوغ لازم از جنبه های متعدد رسیده؟
عزیز دلم! درسته هرکسی باید برای زندگی خودش تصمیم بگیره و مستقل بشه و دوس داره خوشبخت هم بشه اما اگر این هیجانات و احساسات سبب شده هجولانه تصمیم بگیری مدتی صبر کردن خوبه تا این هیجانات فروکش کنه و عاقلانه تر تصمیم بگیری
سالم باشین‌.
  • علی حسین پور
  • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

یه پسر منو واسه ازدواج میخاد ولی من دوسش ندارم

مراجع: سلام ،من یه دختر 18،19سالم 

با یه پسر ۲۰ ساله دوستم ما نزدیک سه ساله  باهمیم و اون خیلی منو دوست داره درحدی که دوری منو نمیتونه تحمل کنه منو واسه ازدواج میخاد ولی من دوسش ندارم اخه قبلا کس دیگری رو میخاستم میشه کمکم کنین؟

مشاور: سلام دوست عزیز اول اینکه چرا به چه دلایلی تو این رابطه قدم برداشتی و چرا ادامه دادی خودش یک مساله هست که باید به نوبه ی خودش بحث بشه شاید بخاطر فراموشی شخصی باشه و شاید بخاطر دلایل دیگری

اما اینکه ایشونم وابسته هستن باید برای ایشونم روشن بشه و برن پیش مشاور که بفهمن آیا صرف دوست داشتن و وابستگی یک نفر میتونه برای دوام زندگی کفایت کنه؟! بعد شما هم ملاک های رابطه خودتو مشخص کن تا بتونی افرادی متناسب با ملاک هات پیدا کنی و تو این سن کمی که داره سعی کن بیشتر یه هدفی داشته باشی و ارتقای سطح تحصیلی و اجتماعی هوشی و علمی خودتو مهم و جزو اولویت هات قرار بدی و در نهایت بیشتر باید فکر کنی که چرا رابطه رو شروع کردی و آیا با ایشون میتونی کنار بیای که ازدواج کنی اگر براتون روشن شد که نمیتونی کات کردن رابطه بهتر و اگر میبنی برات جالبه و میتونه مورد ازدواجت باشه عجله نکن! بیشتر فکر کن و بعد با مشاور صحبت کن که آیا آمادگی ازدواج داری و آیا ملاک هات درستن؟ بعد از تایید براحتی وارد زندگی زناشویی میشین

از اول اگر ملاک ما روشن باشه در رابطه ،کسی بی گدار نمیزنه به آب و بیاد پیش ما! حتما پلی براش گذاشتیم که اومده!

خوشحال و سالم باشید.

  • علی حسین پور
  • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

چیکار کنم که شوهرم دوستم داشته باشه؟

مراجع: تورو خدا کمکم کنین اخه من هر کاری میکنم نمیتونم عصبانیتم رو کنترل کنم جوری شده 
که از همسرم ک خیلی دوسش دارم دل سرد شدم اونم تقصیر داره اخه ما با خانواده شوهرم زندگی میکنیم
 پیش اونا بامن بد رفتاری میکنه دستور میده ولی وقتی میایم که بخوابیم بامن خوبه منم میگم چرا اونجا اینطوری هستی پس منم اینجا کاری به کارت ندارم.. 
هر وقت بهش میگم بریم بیرون دنبال بهانست تو رو خدا راهنماییم کنین خسته شدم دیگه چکار کنم که شوهرم دوستم  داشته باشه ؟؟؟؟؟؟
__________________
مطالب پیشنهادی:
پست ثابت(مهمه)
  • علی حسین پور
  • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶
بنام خدا
در قرآن در دو آیه لفظ مشاوره بصورت عام آمده
{وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّه} و {وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ}
امام علی نیز فرمود:لامُظاهَرةَ کَالمَشوَرَةِ.
هیچ پشت‌گرمی و محکم‌کاری در کارها مطمئن‌تر از مشورت کردن نیست. (نهج‌البلاغه، کلمة ۱۰۹)

دوست عزیز مشاوره میتونی بگیری به ۳ صورت!:👇
》تلگرامی(تک سوالی ۵/یک ساعته ۱۵ تومان)
》تلفنی(۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳_۳۵ تومان)
》سوال و جواب تو سایت(جوابشو دوستان میدن! من نهایی!!)