زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی و آنلاین در تلگرام در زمینه ازدواج، خانواده،تربیت فرزند، فردی،زناشویی،جنسی، تحصیلی و عمومی

YourName

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مشاوره خیانت تلفنی» ثبت شده است

چطوری به همسرمان بعد از شکاکی و دیدن خیانت دوباره اعتماد کنیم؟

سلام خسته نباشید من نه ماه است که ازدواج کردم و یک ماه پیش تو گوشی همسرم که گوشیشو هک کرده بودم دیدم که با دوست دختر قبلیش که چهار سال پیش دوست بود و او هم متاهل است پیامهایی بود از قبیل احوال پرسی و دلم برات تنگ شده و ... که من این قضیرو به همسرم گفتم و او گفت چون میدونستم گوشیه منو هک کردی من اینکارو کردم و طرفی هم که باهاش صحبت میکردم یک پسر بود که با اکانت دخترش که اسم او هم مشابه اسم دوست دختر قبلیش است اینکارو کرده است من نمیتونم به این حرف همسرم باور کنم و بارها ازش پرسیدم و او بازهم گفته که پسر بوده طرف مقابل  و همیشه میگه که منو خیلی دوست داره من نمیدونم چیکار کنم بهش باور کنم یا نه  کمکم کنین لطفا و کمکم کنین که چطوری دوباره به همسرمان بعد از شکاکی من و دیدن خیانت اعتماد کنم ؟خیلی دارم اذیت میشم همش فکرهای منفی میکنم و مثل دیوانه ها شدم.ممنون

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • شنبه ۱۲ خرداد ۹۷

    بابام بهم خیانت میکنه

    من مدتی هست که حس میکنم بابام بهم خیانت میکنه، یعنی بیشتر مواقع خواستگارهایی که دارم رو رد میکنه و از اون طرف هم به من خیلی وابسته هست و من از این می ترسم که نکنه منو خیلی بیشتر از حس دخترش که هستم دوست داشته باشه و عمدا اینکارو میکنه

    مدتی بود به مادرم خیانت کرد ک سبب شد مادرم خودکشی کنه ، منو بابام موندیم تنها و بی دلیل خواستگارم رو رد میکنه، من موندم علت این کاراش چیه؟ من به این کارش میگم خیانت


    مشاور؛ خب با توجه به اینکه مفهوم خیانت نسبی هست و هرکسی یک برداشت از این میکنه پدر شما هم به زعم شما خیانتکار هستند

    لازمه شما تا اطمینان و اعتماد به فکری که دارید ندارید حرفی به میون نیارید!

    اگه از قراین و شواهد بیشتری که دارید چیزی هست که شمارو میترسونه و احساس خطر میکنید لطفا با من تماس بگیرید تا مشاوره تخصصی بدم، اگه نیست پس بیخودی نگران نباشید.


    مطالب پیشنهادی:

    چیکار کنم که اصلا خواستگار برام نیاد  》

    پدرم به مادرم خیانت میکند                 》

    شوهرم بهم خیانت کرده                      》

    شوهرم بهم خیانت میکنه چیکار کنم؟   》

    علت خیانت مردان به زن و همسر خود  》

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷

    پدرم به مادرم خیانت میکند

    باسلام . لطفا جواب منه بدید وراهنمایم کنید.

    مادرم ده سالی هست که دچار بیماری روحی شده افسردگی. او دراین سال ها به مافرزندان میگفت پدرم باکسی هست اما ماگمان میکردیم اما فهمیدیم که پدرم به مادرم خیانت میکند فکر میکردم صحبت او نتیجه افسردگی وبیماری است که مشکوک است. اما یکسالی هست بارفتارهای پدر ماهم شک بردیم و درنتیجه تحقیق پی بردیم که ایشان باخانمی دوست هستند . من که فرزند بزرگ هستم وارد بحث باپدر شدم اما صحبت . نتیجه نمیدهد واو مراهم محکوم میکند که اشتباه میکنم و...

    دراین مدت برای انکه پدرم به قول معروف  عادت به این رفتار نکند برادر وخواهرم وارد صحبت نشدند و طوری برخورد میکنند که در جریان نیستند. مادرم بسیار ساده وزحمت کش است واگر بفهمد این موضوع حقیقت داشته حتما بستری میشود باتوجه به انکه مارعایت حال مادر را میکنیم. خواب و خوراک از ما گرفته شده وهمه داغون از این ماجرا..

    لطفا به من کمک کنید تا من بدانم چکار باید انجام دهم.


    مشاور:

    سلام، هرچقدر بیشتر با مسائل زناشویی بین پدر و مادرتان درگیر بشید بیشتر حساسیت جاشو به واقعیت میده و از چیزی که واقعا هست باز می مونید، لازمه که با پدرتون مناسب و اصولی صحبت کنید و درکنارش هم یک شخص رو مانند مشاور خوب کمک بگیرید تا با پدرتون صحبت کنه و راه کاری پیش پای پدر و همینطور شما و برادران و خواهران بگذارند.

    میتونید از ما بصورت تخصصی کمک بگیرید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۷

    علت خیانت مردان متاهل به زن و همسر خود

    علت خیانت کردن مردان متاهل به زن و همسر خود
    سوال کننده :سلام، من به شوهرم خیلی شک دارم و شکاکم، یعنی شکاک شدم بخاطر رفتار خود شوهر هست که اینطور شدم، هرچقدربا همسرم خود برخورد میکنم متوجه میشم که شوهرم بیشتر سمت خیانت میره؟ علت مردان متاهل به زن و همسر خود چیست؟ من واقعا تلاش میکنم که خیانت نکنه با دختری رفته رابطه جنسی برقرار کرده 

    علت های خیانت مردان متاهل به زن خود:
    نداشتن ابهت و جاذبه مردانگی و به تبع جنسی برای رابطه جنسی
    مشخص نکردن مرزهای مسئولیت پذیری
    کم بودن عزت نفس
    شخص اول زندگی او شمانیستید
    فکر میکنه دیگه دوستش ندارید
    خالی نکردن خشم خود تا به عصبانیت میرسه(anger)
    فکر میکنه خوب بهش اهمیت نمی دهید
    شکاکی زن به رفتارهاش(باید مطمئن باشید که خیانت کرده تا مطرح کنید)
    نشون بده که حالش خوب نیس!
    توجه زن بیشتر به خانواده خود(وابستگی داشتن به خانواده خود)
    بی توجهی زن به رابطه جنسی
    رفتار مادرانه و‌کنترل گرانه زن با شوهر خود
    اهمیت بیشتر داشتن فرزندان و دوستان نزد خانم
    سرزنش شدن و شکستن ابهت مرد توسط زن
    زن به کار و مادیات بیشتر اهمیت بده
    سرد شدن نسبت به رفتار یکدیگه
    داشتن مشکلات و اختلالات رفتاری و شخصیتی
    ازدواج های اجباری
    تلافی کردن!
    هیجان خواهی
    کنجکاوی

    این ها علت های خیانت مردان متاهل به زنان خود میتونند باشند اما شما لازمه حتما مشاوره تلفنی یا آنلاین از ما دریافت کنید تا علت دقیقا بررسی شده و سپس درمان بشه ، برای مشاوره تلفنی یا تلگرامی اینجا کلیک کنید.
  • ۱ خوشم اومد
  • ۲ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • يكشنبه ۲ ارديبهشت ۹۷

    شوهرم با مادرم رابطه جنسی دارد!

    مشکلی دارم که نمیتونم به هیچ کسی بگم توقلبم پنهانش کردم ولی دوست داشتم ازیک مشاورتخصصی کمک بگیرم

    شوهرم با مادرم رابطه جنسی دارد!

    من یک زندگیه عالی دارم دوتابچه دارم همه افسوس زندگیمومیخورن شوهرخوبی داشتم ولی بهم خیانت کرد خیلی خیلی شوهرم مومن هست تمام نمازهاشو تومسجدمیخونه اهل دروغ نبود ولی علاقه زیادی به مامانم داشت بدبختی من اینه که مامانم جوون وقشنگه

    توعقدبودم ماخونمون دوطبقه بودمنو شوهرم طبقه بالابودیم وقتی پنج شنبه هامیومد،یک شب دیدم ساعت 2نصف شب شدشوهرم نیومدبالا ،رفتم پایین دیدم بابام وداداشهام که خوابن رفتم تواتاق دیگه دیدم شوهرم ومامانم به هم چسبیدن دارن ،خیلی ناراحت شدم رفتم توحموم میخاستم رگمو بزنم که ترسیدم بعدشوهرم اومدبالاگفت اگه بخای فکربدکنی همین الان میرم خونمون منم کم سن وسال بودم گفتم نه ،دیگه ذهنم درگیرشد 

    اصلاازشوهرم توقع نداشتم ازبس باایمانه

    رابطه جنسی داشتن

    من خودم خیلی خوشگلم قدم بلنده ،ورزشکارم ازهرلحاظی عالی هستم نمیدونم چرامامانمومیخاد

    من متولده1366 شوهرم1360 مامانم 1350

    هرجاکه مامانم باشوهرم قبلابیرون میرفتن همه فکرمیکردن مامانم زن شوهرمه ازبس جوونه

    بالباس ازپشت ازپشت وایستاده بود

    قبلامانتویی بودم من قهرمان آسیا وکشور هستم ،وقتی اومدخواستگاری گفت دوست دارم چادری باشی ،خیلی باحجابم ونمازخون اون چادریه ولی مثل من باحجاب نیست

    یک شب مامانم خونمون شام اومدن ،شب هم خوابیدن هواگرم بودرفتیم بالای پشت بام که بخوابیدم یکهویی نصف شب بیدارشدم دیدم دوتاشون نیستن بدنم به لرزافتاد اومدم پایین در روبازکردم دیدم شوهرم درازکشیده بالباس بودمامانم بالای سرش نشسته بودگفتم این موقع شب اینجاچکارمیکنین الکی گفت شوهرت دل درد بوده اومدم بهش داروبدم

    سه باردیدم ،یک بارهم تلفنشونو گوش دادم ،من ،ولی همه میگن شبیه مامانم هستم خیلی دارم دیوانه میشم

    الان بهتون جریان و اتفاق توعید رومیگم

    توعیدرفتیم مسافرت خونه خالم ،مامانم توحیاط بود ازتوحیاط راه داشت به زیرزمینشون ،بعدشوهرمم رفت توحیاط یکهویی بلندشدم رفتم یواشکی حرفاشونو گوش کردم دیدم شوهرم به مامانم پیله شده بیابریم زیرزمین اونم میگفت زشته میبینن شوهرم گفت کسی نمیاد هم رفتن زیرزمین منم رفتم زیرزمین مامانم فهمیدسریع به شوهرم گفت داره میادپایین چیزی ندیدم فقط اخماموکردم توهم مامانم فهمیدناراحتم شوهرم رفت ته زیرزمین الکی صداشوبلندکردبه خالم گفت چه زیرزمین بزرگی دارین مثلامنو ندید دیگه ناهارنخوردم همه فهمیدن ناراحتم خالم گفت چکاری کشتیهات غرق شده ،به شوهرم چیزی نگفتم هی میگفت چراناراحتی هیچی نگفتم گفتم میریم توجاده فکری نشه منو بچه هاروبه کشتن نده دیرم میشد برسم خونه تااینکه رسیدیم خونه منتظربودم بچه هابخوابن به شوهرم گفتم بیاتواتاق کارت دارم یک قرآن هم بردم که قسم بخوره هم میخاستم بگم برای چی ازدستت ناراحتم گفت درمورد زیرزمین میخای بپرسی خیلی بدی که بخوای بهم تهمت بزنی بامامانت رفتیم زیرزمین روببینیم گفتم بایددست روقرآن بزنی که باورم بشه هرصحنه ای که تاحالاازشون دیدم بهش گفتم خودموزدم گریه کردم که میخاستم ازحال برم اونم گریه کردگفت به خدادست خودم نبوده میخاستم برم دکترکه چرااینقدرمیخاستم بامامانت باشم


    ازروزشنبه که اومدیم هی گریه میکنه دست روقرآن میزاره که دیگه هیچ رابطه ای باهاش نخواهم داشت ،مامانم صددرصدفهمیده علت ناراحتیمو،اون هرروزبهم زنگ میزدالان ازروزشنبه هنوزبهم زنگ نزده برعکس باشگام نزدیک خونشونه ازشنبه باشگام بازه شاگردام میان مجبورم برم بایدبچه هاروبزارم خونشون چون توباشگاه اذیت میکنن نمیزارن آموزش بدم حالاموندم چکارکنم


    دیشب پتو رو صورتم کشیدم شوهرم اومدم نازموبکشه پتو رو از روبکشه نزاشتم گفت میخام ببینمت گفتم ده سال بهم محبت نکردی الان مهربون شدی ولی ازروزی که دیدهمه چیزو میدونم همش برام گل میخره طلامیخره کارای خونه رومیکنه پیام داده که تومسجدقسم خوردم که بهترین زندگی روبرات بسازم ولی دیگه اززندگی بدم میادازهمه چیزمتنفرم هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه


    حالابگین بااین بدبختی چکارکنم؟

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷

    نمیدونم با خیانت شوهرم چه کنم؟

    من مشکلی دارم اینه که نمیدونم با خیانت شوهرم چه کنم این چند روز عید متوجه شدم با خانومی بیرون میره و حتی رابطه جنسی دارند، چون فیلم رابطه جنسی شون رو توی گوشی همراه شون دیدم علاوه بر خیانت تلفنی که دارند خب این خیانت هم اضافه شده ، حالا با خیانت شوهرم چه کنم؟

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    خیانتم با عرض پوزش در حد اسمس و رابطه جنسی بودن حالا بنظر شما همسرم میتونه منو ببخشه؟؟

    سلام خسته نباشید.خانمی هستم 21ساله و همسرم 33ساله هستن.و یک بچه سه ساله داریم.من متاسفانه به همسرم خیانت کردم و آن شخص هم پسرعمه ی بنده بودن و خیانتم با عرض پوزش در حد اسمس و رابطه جنسی بودن حالا بنظر شما همسرم میتونه منو ببخشه؟؟خودش که میگه نمیتونه کنار بیاد و نظرش طلاقه.تروخدا کمکم کنین من زندگیمو دوس دارم و از اشتباهم کاملا پشیمونم...

  • ۱ خوشم اومد
  • ۲ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    با هرکس دیگه که ازدواج کنی اگه خیانت کنی عاقبت کارت دعوا و طلاقه

    سلام و خسته نباشید چند سالی هست با پسری درارتباطم و بهشون علاقه دارم هم باهم دعوا داشتیم هم خوب بودیم ایشون تو این چند سال چندین بار بهم خیانت کرده میرفتم سر گوشیش جلو چشم خودش و شماره چند تا دختر میدیدم باهاش قهر میکردم اونم یه جوری میخواست منو  قانع کنه و بهونه میاورد ولی وقتی میدید من باور نمیکنم قبول میکرد و میگفت اره اما چیزی بینمون نیست در حد پیام حالا ما چند روزه به ازدواج فکر میکنیم اون میگه تو همه چیز از من میدونی همه کارایی که کردم بلدی پس فردا وقتی دعوامون بشه میخولی اینا را بزنی تو سرم من گفتم همه زن و شوهرا وقتی دعواشون بشه بهم هزارجور حرف میزنند و دوباره اشتی میکنند و زن و شوهر وقتی همو انتخاب میکنند خوب یا بد انتخاب خودشون بوده اگه من تو را کوچیک کنم خودم کوچیک میشم چون تو انتخاب خودمی چند بار استخاره کردم خوب اومده دیشب دوباره بحث ازدواج پیش کشیدم اون گفت من فعلا کارم برام مهمتره و ازدواج به نظرش یه هوس قانونیه نمیدونم چیکار کنم یعنی بعد ازدواج بازم خیانت میکنه بهش گفتم فرقی نداره چه با من چه با هرکس دیگه که ازدواج کنی اگه خیانت کنی عاقبت کارت دعوا و طلاقه لطفا راهنماییم کنید
  • ۱ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    بخاطر خیانت از همسرم طلاق گرفتم بعد از جدایی میترسم کسی رو دوست داشته باشم

    بخاطر خیانت از همسرم طلاق گرفتم و بعد از جدایی میترسم کسی رو دوست داشته باشم حتی برای خواستگاری بی میل شدم

    سلام خسته نباشین آقا هستم 27سالمه یکو نیم سال پیش نامزددار شدم دختر داییم بود 9سال ازم کوچیکتر اونا مشهد منم شهرستان و  ساعت از هم فاصله داشتیم خیلی خیلی عاشقش بودم همه میدونستن بعد عقد هر وقت میرفتم پیشش گل میخریدم هرچی میخاست با اینکه اوضاع مالیم خوب نیست شده با قرض تهیه میکردم طوری بودم ک حتی اقوام نزدیکش که همسن بودند حتی خواهرش حسودی میکردند بگذریم حدودا شیش ماه پیش گوشیشو نگا کردم خواب بود دیدم تو تل چت مخفی داره رمز زدم تا درست درومد و دیدم یک پسر پیام داده که عکسای اون روزی که اومدی خونمونو داشتم نگا میکردم و جالب بود و اینا اینم جواب داده بود عه حذف شده برام بفرست اینارو دیدم آتیش گرفتم یعنی عشق من بهم خیانت کرده مگه چی کم گذاشته بودم ویس های چنتا پسر دیگم که مخفی بود گوش میکردم کمی بیدار شد و با گریه ازم گرفتو همرو حذف کرد کلی دعوا شد بعدش با کلی دروغ سر هم کردن که با دوستام در خونه پسره رفتیمو فلان قانعم کرد اومدم شهرستان برای پسره به اسم خانومم پیام دادم ک عکسارو بفرست میخوام ببینمو اینا دیدم چنتا عکس فرستاد رو مبل بغل همن با لباس البته اونوقت دستش رو شد و به خاهش التماس افتاد رفتم مشهد خونوادش فهمیدند هیچی با خواهش التماس آرومم کردند وهنوزم دروغ میگفت و به مرور هی لو رفت فهمیدم چندبار پیشش تو خیابون رفته دور زدن دیگ مثل قبل دوستش نداشتم کاری نمیکردم هردومون عذاب میکشیدیم میخواستم خودکشی کنم خیلی سخت بود برام چون اشاره میکرد میرفتم مشهد من خونوادمو همه کسمو گذاشته بودم کنار بخاطر اون و اون بهم خیانت کرد چنبار تا مرز طلاق رفتیم تو دعواها حرمتی بینمون نبود باز بخاطر حرفای مادرش آروم میشدم خوب میشدیم ولی فکر کردن به گزشته عذابم میداد آخرش از هم جدا شدیم بعد طلاق اونا پشیمون شدند گفتن برگردیم من گفتم نه با خیانتی ک بهم شد دیگ نمیتونم دوسش داشته باشم و اینطوری هردومون اذیتیم من نمیخامش از خیانتش بگم ک یکی ازش خوشش اومده بیرون دیدتش و بهش پیام داده از طریق دوستاش ابراز عاشقی کرده اینم بجای اینک بهم بگه حرف زده و دوست شدن  اگ من از نظر روحی عاطفی براش کم میزاشتم ی چیزی ولی همه حتی خودش خودشو مقصر میدونستن  ببخشید طولانی شد


    ولی الان با اینک سه ماه از طلاق گذشته اوضاع روحیم خیلی خرابه بی میل شدم نسبت ب اینک بتونم کسیو دوست داشته باشم ب هیچکس اعتماد ندارم دختری ک فکرشم نمیکردم اینکارو کرد وای بحال بقیه از ی طرفی آمار خراب تمام دخترا مدرسه ای رو ک میبینم آتیش میگیرم همشون دوست پسر دارند منم تو متاهلی حتی نگاه نمیکردم کسیو ک ب زنم خیانت نشه خیلی وفادار بودم الانم دوس ندارم سمت چیزی برم چجوری اعتماد کنم ب دخترا همین امار خرابشون داغونم میکنه از ازدواج میترسم از اینک راجب گذشتشون بهم دروغ بگن من نمیتونم بی تفاوت باشم نسبت بگذشته زنم باید ته توشو بدونم ک مثل خودم مورد بد اخلاقی نداشته باشه


    حتی یک بارم میخواستیم بریم خاستگاری مامانم رفتن من نمیدونم چیشد باهام ترسیدم بی میل شدم گفتم من نمیام ببینمش نمیدونم چمه کمک کنین.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    میخواست بهم تجاوز کنه که یهو شوهرم درخونمون رو باز کرد

    ببخشید  ۴ سال پیشی یه  خاستگار داشتم(  اسمش مرتضی بود)که خیلی دوسم داشت  ولی من عاشق یه نفر دیگه بودم  دو سه بار اومد در خونمون و با مامانم صحبت کرد که دخترتون دوس دارم ومادرم چون میدونست یه نفر دیگرو دوست دارم جواب درست و حسابی ب مرتضی نمیداد که عید ۹۴  که من با اونی که دوسش داشتم ازدواج کردم

    و دوماه که از ازدواجمون  گذشت  مرتضی فهمیده بود که ازدواج کردم ادرس خونه نامزدم رو پیدا کرده بود و یه روز که من خونه نامزدم تهران بودم که در زد و من درو باز کردم دیدم اونه  اونم اومد تو و داد د بیداد کرد که چرا ازدواج کردم و عصبانی بود

    ومیخواست بهم تجاوز کنه که بغلم کرده بود و شلوارمو رو در اورد که یهو شوهرم در خونمون رو باز کرد و منو و اون رو دید و زنگ زد مامور و  و شوهرم خیلی مرتضی رو کتک زد

    از این قضیه سه سال میگذره شوهرم هنوز طلاقم نداده تو این سه سال با شوهرم  رفت امد کردیم اومده خونمون و بیرون و همه جا رفتیم با هم ولی  اخلاقش  تغییر کرده و اصلا بهم اعتماد نداره همیشه بهم شک داره  خسته شدم از این اخلاقش بعضی موقعه ها که دعوامون میوفته  از همون قضیه میگه  فهش میده

    طلاقمم نمیده میگه تا تکلیف این قضیه تو دادگاه مشخص نشه طلاقت نمیدم   شوهرم فک میکنه که من واقعا داشتم با اون سکس میکردمو و من عاشق بودم ولی اصلا اینجوری نیست

    بعضی موقعه ها اخلاقش خوبه هیچی  نمیگه ولی خب بعضی موقعه ها که دعوامون میوفته خیلی عصبانی میشه هر چی از دهنش در بیاد بهم میگه  حتی بهم یه بار گفته  که خرابم😞

    نمیدونم چه جور رفتاری باهاش داشته باشم  وقتی خیلی مهربونم اونم مهربونه   ولی ن خیلی زیاد وقتی ام که چیزی میگه و منم جوابشو میدم بدتر میکنه

    ببخشید میشه جواب منو بدید

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۶