دلایل درست ازدواج رو در مطالب قبلی عرض کردم حالا میریم سراغ دلایل غلط و نادرست ازدواج

دلایلی که چرا ازدواج نباید کرد؟ و دلیل منطقی و توجیه خوبی که مانباید ازدواج کنیم و در ۲۵ دلیل و علت خلاصه شده.

دلایل نادرست ازدواج

ازدواج در طول تاریخ هدف بوده  و آدمها باید ازدواج میکردن چون وقتی چیزی هدف باشه باید ازدواج کرد.

به هر هزینه ای به هر قیمتی مهم نبوده!

هنوز هم هست که باید ازدواج کنید،یک باید اجتماعیه  و علتش هم اینه که هدفه!

درحالی که میدونیم ازدواج یک وسیله هست.یک وسیله برای سلامت فیزیکی روانی  و خوشبختی و یا همان تکامل.

یعنی عنصر اصلی ازدواج اینهاست(سلامت روانی و..)

و تازمانی که اینها اتفاق نیفته دلیلی واسه ازدواج نیست و روزی هم که اینها(سلامت فیزیکی و روانی و ..) بوده اما داره به خطر میفته،مساله طلاق مطرحه که انتخاب بین بد و بدتره.

پس بریم سراغ دلیل اول نادرست ازدواج:

۱_بیماری روانی: 

جون برخی مواقع افراد دلایل عجیب و غریبی واسه ازدواج دارند که به بیماریهای روانی آنها برمیگرده،برخی اوقات به یک جیزی گیر میدن و بند میکنن،یک نوع انتظار و توقعی دارن،خیلی اوقات هم تو دنیای خیالیشون تصورات عجیب و غریبی میتراشن.

برخی مواقع فکر میکنن که طرف مقابل اصلا نمیفهمه،برخی اوقات چون فقط کسی دنبالشون اومده ازدواج میکنن! برخی اوقات چون کسی اونو ترسونده،تهدید کرده،باهاش ازدواج میکنه،پس ما باید مطمئن باشیم که گرفتار بیماری روانی نیستیم،چون هرنوع گرفتاری در مساله ی انتخاب میتونه مساله آفرین باشه،مخصوصا ازدواج که انتخاب ویژه ای هست.

این بیماری سبب میشه که افراد بدنیال افراد خاصی میگردن اما آدمی که  پیدا میکنن هم خاص هستن! چون آنها هم بیمارند

هیچکس اینچنین آدمی انتخاب نمیکرد او انتخابش کرد!

با اینکه تن به ازدواج درمیدن اما گرفتاری آنها اینجا و اونجا خودشو نشون میده.

۲ و ۳_ اعتیاد و وابستگی:

برخی ها درکل معتادند!

ما دررابطه با دیگران در ۸ مرحله یا کلاس قرار میگیرم؛

مرحله اول همزیستی؛ که تو بدو تولد هست دوم چسبندگی و دوختگی که در یکسالگی هست که ما به یک کسی دوخته میشیم،مرحله سوم اعتیاده، که در ۳ سالگیه و مرحله ی بعد یعنی چهارم عادته که در ۵ سالگیه، و درنهایت به مرحله ی  پنجم یعنی وابستگی وارد میشیم که در ۸ سالگی هست.

مقصود از وابستگی:

من نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی خودم رو از طریق تو و تو از طریق من  ویا نه هردو بصورت مکمل هم برآورده میکنیم!

یا احساس و اندیشه من از احساس و اندیشه تو یا دیگران جدا نیست. و درنهایت یه جوری به هم گره میخوره و حد و مرز رو نمیشناسیم.

۹۹ درصد مردم در ۹۹ درصدتاریخ تا مرحله ی وابستگی اومدن،اما طی ۲۰۰-۳۰۰سال گذشته مرحله ی جدیدی یعنی مرحله ی شیشم بنام جدایی و رهایی بوجود اومده که از۸ تا ۱۲ سالگی هست

بعد آن به مرحله ی هفتم که استقلال و آزادی هست که از ۱۲ تا ۱۸ سالگیه،یعنی من خودکفا هستم وقتی بحث به نیازهای من میرسه و دوم اینکه احساس و اندیشه من از احساس و اندیشه شما جداست،بنابراین من میتونم با عقیده یا نظر پدر و مادرم کاملا مخالف و یا مختلف باشم.

و بالاخره مرحله ی  هشتم که هم بستگی که از ۱۸ تا ۲۲ هست که باوجودی که من مستقل و ازادم(مرحله ی قبل) دلم میخواد باتو باشم،آدمی میتونه ازدواج کنه که در کلاس و مرحله ی ۷ یا ۸ باشه(یا استقلال یا هم بستگی)

ادمیکه مرحله ی ۴ هست(عادت_۵سالگی) معمولا ازدواج نمیکنه واگر هم ازدواج کنه کوتاه مدته،در یک روز تصمیم به ازدواج و در یک روز هم طلاق میگیرن

ادمیکه که درمرحله ۳ هست(اعتیاد_۳سالگی) مساله عشق اصلا براش موضوع نیست،مساله ایجاد ارتباط نیست،بلکه مساله ی آنها احتیاج و نیازه،و یا نگرانی و وحشتی که از مسائل داریم!

متاسفانه بیشتر مردم ایران درمرحله ی وابستگی(مرحله ۵) قرار دارن،و برخی هم در مرحله ی ۳(اعتیاد) ماندند!

روزی هم که مساله ی ما اعتیاد یا وابستگیه(مرحله ۳ یا ۵)معناش اینه که فقط به دلیل احتیاج و نیاز که غالب اوقات درست ارزیابی هم نمیشه شما ‌کنار هم قرار گرفتید

واگر هم مساله اعتیاد و وابستگی باهم مطرح باشه مثل رابطه ی تریاکی با تریاکه.

هیچوقت درش نه رشدی هست نه سلامتی  نه خوشبختی و نه هیچ دیگر. فقط عمق آسیب و گرفتاری رو نشون میده.

به همین جهت کسانی که در مرحله ی وابستگی هستن حتی یک روز هم نمیتونن بدون زن یا مرد باشن!

و یک روز هم نمیتونن خودشونو جدا و مختلف از دیگران ببینند،ابدا حتی یک روز!

برخی ها هستن درحالیکه میخواهند طلاق بگیرن با التماس و التجا هم تلاش میکنند طلاق بگیرن اما به محض اینکه طلاق گرفتن با یک نفر دیگه تماس میگیرن،دلیلش اینه که نمیتونن رابطه ای باکسی نداشته باشن! اصلا اینطور آدمها در ذهنشون هم نمیتونن تصور نداشتن کسی رو بکنن

هستند آدمایی چه بسیار که  حتی حین ازدواج هم آدمای دوم و سوم رو وارد زندگی میکنن برای اینها بودن دیگری هواست! و مهم تو این موارد چه کسی باشه نیست!

به همین خاطر شما میرین سراغ نفر بعد اگه نبود نفر بعد

،همینطور نفر بعد!

اینگونه آدمها از کودکی آسیب دیدن و اصولا روابطشون براساس اعتیاد و وابستگیه و اصولا آدمی رو میخوان که نیازهاشو برآورده کنه

شمایی که اینطور هستین به انسان به عنوان شخص نگاه نمیکنید،بلکه به عنوان شی و کالا نگاه میکنید و همه ی آدمها برای شما به نوعی وسیله هستن،از همه استفاده و سوء استفاده میکنید واسه رسیدن به هدفهاتون.

بسیاری از اوقات خودتونو عادی و بدون گناه جلوه میدین

ولی واقعیت مساله اینطور نیست! پس اگه به کلاس ۷ یا ۸(اسنقلال_هم بستگی) ندویم گرفتاریم.

پس روزی میتونید ازدواج کنید که پدر و مادرتونو به عنوان کسی که همسر داره طلاق داده باشید!

شما نمیتونید وابستگی به پدرو مادر یا خوهر وبرادر  داشته باشین،اولا از عشق اونوقت خبری نیست،و ازدواج فقط یک معامله میشه،و همیشه هم آخر کار از این معامله ناراضی هستین! چون تمام معاملات از این قبیل آدمها فکر کردن کلاه سرشون رفته!

اصلا رابطه هم رابطه ی انسانی نیست،البته درسته که رابطه مبتنی بر معامله درسته

به همین جهت اگه بگین که من صدهزارتومن واسه یه نفر خرج کردم او هم صدهزارتومن واسم خرج کرد درواقع من بخاطر صدهزارتومنه وقت گذاشتم.

هیچ عیب و ایرادی نیست اما روزی که مدعی عشق میشین،پدری میشین،مادری میشین،دیگه رابطه،رابطه ی معامله نیست،به همین جهته که اگه عاشقین ایثارگرین درسته!(چون ایثار اولین ویژگی عشقه_عشق ۱۶ ویژگی داره)و عشق درست زمانیست که کار خودتونو میکنید و هیچ انتظاری،توقعی ،طلبی ندارید،هیچ! تازه ممنون و مرهون آدمی هم هستید که به شما این اجازه رو داده که تجربش کنید!

۴_ جدایی:

من جدا شدم،بنابراین ازدواج میکنم،آدمایی هستن که از خانواده جدا شدن،میگن خوب باید جدایی رو تموم کنم،چون جدایی سخت و درد آوره،جدایی هم یعنی بی او بودن،بنابراین ازدواج میکنن.

بنابراین من دارم از یه آدمی به عنوان دارو و درمان استفاده میکنم نه به عنوان غذا! و منم باید بدونم که استفاده از دارو اگه ادامه داشته باشه،من رو میکشه!

چون هیچکس نمیتونه همینطوری دوا بخوره،ولی من میتونم غذا بخورم،پس در زندگی زناشویی کسی قرار نیست واسه شما دوا باشه،دوای هیچ دردی؛ بلکه باید غذا باشه،که بااو رشد کنید

اشکال کار جدایی که سبب ازدواج میشه اینه که،آدمها به دلیل اینکه جدا شدند فکر میکنن ، این درد جدایی رو باید از طریق رابطه برقرار کنند،در نتیجه با کسی ازدواج میکنند بعدش متوجه میشن که اصلا درست نبوده،چون بدون اینکه به جنبه های بد و منفی او نگاه کنند ازدواج کردن و بعد که چشماشو باز میکنه میبینه، دهها و صدها مساله و موَضوع که من باید میدانستم باهاش مواجهه میشم.

۵_ تنهایی: 

تنهایی همیشه بدتر از جداییه،جدایی گفتیم بالا یعنی بی او بودن،و تنهایی یعنی بی کس بودن

تنهایی در تحلیل نهایی یعنی من بدم،تو یا دیگران بدند،و از این من بد و دیگران بد جز رابطه ی بد نتیجه ای نداره،

پایان کار هم همیشه خرابه!

اما اشکال کار تنهایی چیه؟ اینه هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت با ازدواج از بین نمیره!

تازه تو ازدواج تنهاتر میشن،آدمهای تنها وقتی ازدواج میکنن میبینن دست و پاش بیشتر و پیشتر بسته شد.

قبلا یه فرصتی داشت که تخیلی بکنه،حالا اون فرصتو هم نداره،و گرفتاری بسیاری از آدمها هم اینه که وقتی تنها هستن،راه حلو ازدواج میبینن.

پس جدایی رو میشه با ازدواج خاتمه داد،اما غالبا تو انتخاب اشتباه میشه،ولی تنهایی هرگز

من اگه یه احساسی دارم که من بدم، جامعه بده،دیگران بدن،رابطه هم خوب طبیعتا بده،باید بدونم تنهام! و این با ازدواج حل نمیشه،ازدواج  فقط یه بازی سطحیه شبیه افراد تو مهمونی که نمیتونن حتی یک روز باهم بمونن! چه برسه یک عمر سرکنند!


۶_ ناتوانی در ارضای نیازها:

نیازها دیگه اعم از فیزیکی_روانی_اجتماعی منظوره،و من فقط به این دلیل ازدواج میکنم که توانایی اداره کردن خودمو ندارم! توانایی پرداخت هزینه های خودمو ندارم،چون توانایی تنهایی و جدایی رو ندارم،پس با این دلیل پیش میرم،و غالب اوقات هم شاید گشایشی بشه ولی در بلند مدت گرفتارم.

یعنی بسیاری از مردم بخاطر وضعیت مالی بخاطر نیازمندی اقتصادی ازدواج میکنن،و در کوتاه مدت هم میتونن از ثروت و دارایی او آدم بهره بگیرن،ودر نتیج فکر میکنن این مشکلو برطرف کردند یا میکنند، که اشکالاتی داره:

اولا به مرور زمان بیشتر وبیشتر ازکار میفتند و توانایی اینکه خودشان کارکنند رو از دست میدن

دوما اینکه به تدریج، به دلیل ویژگی های این آدم همه چیز به هم میریزه و بعد ۵ یا ۱۰ سال یک زندگی میشه که ای بسا اداره ی یک پنجم آنرا هم ندارن،حالا باید تن به جدایی دربدن! آن موقع هست که تو ازدواج میمونن و طلاق نمیگیرن!البته برخی مواقع ناچارا جدا میشن! و اون موقع تن به ازدواج هایی میدن که معنا نداره.

خیلی اوقات هم میشه راحت دید که برخی ها بدنبال ارضای یک نیاز تو ازدواجن.


۷_ گمی و گیجی@:

در ۱۲ تا ۱۸ سالگی جوون میتونه گم و گیج باشه،هم بدلایل از وقت تولدش تا ۱۲ سالگیش(۱۲ سال قبلش)

و هم به دلایل۱۲ تا ۱۸ سالگیش!

چکش به سرمون میزنن که ما تمام عمرمون گیچ و پیج میشیم واصلا هم مهم نیست ۳ تا کترا دارید یا نه!

مهم نیست ۶۰ سالتونه یانه مهم اینه که گم و گیچین

حتی برخی مواقع برای انتخاب یک لباس،کفش،رفتن به مهمونی،گم و گیچین،مثل کسی که آدرس گم کرده،

شما در شهر دومیلیونی مثل شیراز اگه آدرس گم کردین،چطوری میتونید امیدوار باشین مرکز مشاور زندگی بهتر وبرتر  رو پیدا کنید در حالی که هیچ آدرس و نشونه ای ندارین،درحالی که اگه یه آدرس هم داشتید براحتی میتونستید به اونجا برسید.


۸_ بچه: 

برخی فقط برای بچه میخواهند ازدواج کنن،نه بدنبال زن و نه بدنبال شوهرن! ونه حتی رابطه خوب، حتی رابطه جنسی ! فقط بچه !!

به همین خاطر بعضی ها ازدواج میکنن فقط واسه بچه،بعد از ازدواج بیرون میان و طلاق میگیرن یا بدون اینکه ازدواج کنن حامله میشن! تا فقط یه بچه داشته باشن !!

اینکه ما بخواهیم صاحب فرزند بشیم که اصولا جزئی از زندگی ماست و بااو حرکت میکنیم واین در چهارچوب خانواده وهمسرمونه که هم پناه میده هم برای من و بچه خیلی تفاوت داره ، تا اینکه من فقط بدنبال بچه باشم.

غالبا هم حرفشون اینه که من که بچه ها رو دارم،دیگه نیازی به اینا ندارم،غالب اوقات هم نداشتن

فقط صرف بچه هم دلیل ازدواج نیست چون همه ی بچه ها وقتی پدر ومادر پیش هم نیستند،آسیب میبینند،چون طلاق همیشه بد و آزاردهنده هست،یک جراحیه که همیشه قسمتی از آدمای درگیر ماجرا رو قطع میکنه. حالا یه موقع یک انگشت یا یه پا یا کل بدن قطع میکنه متفاوته پس حتما اشتباهه


۹_ اگه ازدواج نکنم و تشکیل خانواده ندم از بقیه عقب افتادم!:

در برخی خانواده ها،در خانم ها در مورد خودش و در آقایون در مورد نوعش،حسادت،رقابت،و بعد احساس حقارت،یا احساس گرفتاری تو زمینه حرمت نفس،وجود داره که من اگه ازدواج نکنم و تشکیل خانواده ندم،اگه بچه نداشته باشم از بقیه عقب افتادم،دیگران از من جلو زدن.

من وقتی میبینم که دیگران زن دارن،شوهر دارن،حسودی میکنم،وقتی منم ندارم احساس میکنم یک عیب و ایرادی دارم که آدمها به چشم کمتری نگام میکنن!

خوب اینها سبب میشن که من نخوام عقب بیفتم و این امکانی که واسم هست رو از دست بدم،یا کسی منو نخواسته و یا من مشکلی دارم،یا کسی دوستم نداره، اینارو تو ذهن بقیه دفع کنم.

ما بدون اینکه متوجه بشیم حسادت و حقارت از خودمونه،این آدم از بس سوخته که ازدواج کرده،اونم ازدواج کرده،پسرعموشم ازدواج کرده،اون دوستشم ازدواج کرده،اون همکارش هم ازدواج کرد،احساس بدی که داشته(احساس حقارت) بدون اینکه متوجه او باشه اورو به سمت پسر و دختری کشونده که اصلا فکرشو هم نمیکرد باهاش ازدواج کنه!رفته رفته خیلی راحت اورو پذیرفته و برگردونده چون فکر کرد اگه اینکارو نکنه؛احتمالا گرفتاریه.

۱۰_ فشار خانواده:

اینکه من بخاطر انتظار درست خانوادم،اینکه بخاطر نظر درستی که درباره من و زندگی آینده دارن ازدواج کنم،میفهمم،اما اینجا فشار خانواده مطرحه،یعنی خانواده منو زیر فشاری میذارند و کار رو واسم مشکل میکنن،تحقیرم میکنن،تنبیهم میکنن،احساس گناه به من میدن،حال بد پیدا میکنم،پدرم قهر میکنه مادرم غش میکنه،منو بزور با کسی بیرون میفرستن!

 

۱۱_ فشار اجتماعی:

برخی اوقات من بدلیل ویژگیهای روانی که دارم و به دلیل  محیط و شرایطی که درش هستم،منو بگونه ای ترکم میکنن!طردم میکنن،به همین جهت،به همین جهت روزهایی که مهمن از جمله عید نوروز و سیزده بدر،تنها کسی که دعوت نشده منم! به همین جهت یه عده ی زیادی گرفتار نوعی از افسردگی میشن،یعنی چون انتظار دارن که عده ای اطراف او باشن و روابطی باشه به هم میریزه،یعنی کافیه این اتفاقات نیفته اونوقت میگیم خوب بهتره ازدواج کنیم،درحالی که میتونستید یه جوری خودتونو دعوت کنید یا شما دعوت کنید ولی خوب معمولا  شما این مایه رو ندارید و یا حرفهایی در این زمین دارین.


۱۲_ فشار و باید اخلاقی بر سر راه روابط جنسی یابیشتر مذهبی!:

یعنی برخی از شما فکر میکنید اگه ازدواج نکنید یا درگیر نوعی فعالیت بشین،مخالف اصول اخلاقی  و اصول مذهبی هست!(که  موارد استثنایی واقعا هست) گناه کردید و مستحق مجازاتین و خوب بلاهای زیادی این دنیا و بیشتر اون دنیا  به سرتون خواهد آمد،بنابراین چون فکر میکنید این بلاها رو سرتون نیاد برید این بلاها رو سر کسی بیارین که این بارگاه الهی در اینجا و اون بارگاه در اونجا آروم بگیره.!

خوب اگه مذهبی هستین اینها درست! اما دلیل درستی برای ازدواج نیست! اما اگه غیر مذهبی هستین خوب هیچی صورت مساله و موضوع برای شما کلا پاکه! برین سراغ دلایل دیگه!


۱۳_توهم و توقع:

بعضی ها فکر میکنن ازدواج پایان همه ی بدبختیهاست!

یعنی ما فقط کافیه یه زن و شوهر پیدا کنیم آنوقت به سعادت  وسلامت با خوشبختی زندگی میکنیم!(اوخی)

برخی از ما هم توقعی داریم که چون ۲۵ سال با کسی نبودم خوب یک کسی بیاد و اگه نیاد خوب من خیلی عصبانی میشم،هم از دست مردم ناراحت میشم که همچنین موجود ظریف و لطیف و باارزشی رو نمیخوان، هم از دست خدا که چرا یه کسی رو نمیفرسته سرراه ما قرار نمیده،ودرنتیجه انتظار و توقع هست و بعد اونم در آخر این انتظار و توقع رو به انتظار و توقع خودمون تبدیلش میکنیم،که خوب حالا چون خدا جواب نمیده خودت دنبالش راه بیفت!

پس من میرم ازدواج میکنم تا این انتظار و توقع رو درخودم ارضا کنم!

۱۴_ هوس و میل جنسی:

یعنی من باید با این بخوابم! و چون کار آقایون مشکله میگن خوب هرراهی میرم نمیشه،بهتره برم خواستگاری و بگیرمش!

اگه باور واعتقادتون اینه که با کسی همخوابه نشین خوب نشین! ولی خوب اگه بارو و اعتقادتون اینه که همخوابه بشین، ۲ کارو نکنید: اینکه برید و نشین! یا اینکه مقداری بشین و بقیشو نشین!! چون نیمه فروشی حتما با تمام فروشی متفاوته! چون خیلی ها دلشون به این خوشه.


اگه فکرتون اینه که مرد در رابطه ی جنسی یه جیزی بدست میاره و زن هم یه چیزی از دست میده،حالتون بده! درحالی که در رابطه ی جنسی دو آدمی که توافق میکنن موضوعه.

اگه شما به کسی گفتین من به شما نزدیک نمیشم تا زمانیکه از لحاظ احساسی_عاطفی مطمئن بشم،بدونید ما خط کشی نداریم که احساسات و عواطف عاطفی رو اندازه گیری کنه،درحالیکه این هم خودش یه بازیه که بعدشم میرین دنبال کارتون.

بعضی ها شرایطی برای نزدیکی به همسر ندارن بعد میگن میخوام مطمئن بشم که موندگاره! یعنی آدم رو باید همونطوری که هست بپذیرین،موندن و نموندنش یه بحث دیگس.چون برخی ها نمیخوان قبول کنن!

همین که من تورو دیدم و تو منو دیدی کافیه،بلکه بعضی ها فطرتشون اینه که تو بیا و قراردادی ببند! و حتی بالاتر از قرارداد مساله شاهد هست که بعدا طرف بگه من اینکارو نکردم!

به همین جهت اگه شما درگیر چیزی مثل صیغه که شاهد  نداره میشین، نظرتون اینه که فرقی باخودفروشی نداره! البته اگه باور و اعتقادی نداشته باشین! به همین جهت مانمیتونیم بگیم که تصوری که من از ازدواج دارم رو قبول دارم.ما باید تعریفی که در جامعه وجود داره قبول کنیم باید مواظب بود.

فرض کنید من شب اول با کسی نمیخوابم! فرقی با شب هفتم و هفدهم نمیکنه! اگه به من بگین من کسی رو نمیشناسم میتونم بفهمم.

بسیاری از مردان هستن که اگه شما اورو خاص ببینید به شما علاقه مند میشن!


۱۵ و۱۶_تقلید و تلقین:

متاسفانه برخی از ما عجیب و بصورت باور نکردنی مقلدیم! 

یعنی شما همینکه دیدین اونجوری راه میره اینجوری راه میرین،به همین جهته که ژاپنی ها یک زمینه واسه این کار داشتن که البته آگاهانه انجام میدادن و موفقیت آنها هم بخاطر انتخاب آگاهانه بود.اول تقلید کردند بعد جلو زدن!

همین کارو هم کره ای ها میکنن،میدونید که نژاد زرد از سفید باهوشتره

پس یه عده ای از ما تقلیدی هستیم و یه عده ای هم تلقینی،یعنی بعضی ها هستن که تا دودفعه بهشون بگین کلاس نمیای،تو کلاس نمیای،دیگه نمیان!

یه عده هم هستن با دویست بار گفتن هم فایده نداره،واتفاقا برخی از شما تا یه نفر یه مقدار بهتون فشار میاره،درست وارونه عمل میکنید! با وجود اینکه اگه رهاتون میکرد خودتون کار خودتونو انجام میدادین.

پس اگه مقلد خیلی خوبی یا تلقین پذیر ماهری هستین،خیلی خطرناکین!


۱۷_علاقه شدید دیگری:

برخی از مردم که تو خونه ها بیشتره،بخاطر علاقه ی شدید  دیگری تن به ازدواج میدن،دلیلشون هم اینه که خوب،کسی منو همینطوری دوستم نخواهد داشت،و این برای ازدواج خوبه!

خوب کسی که خیلی دوستتان داره یک میتونه دیوونه باشه دو وقتی شمارو خوب شناخت،سرعقل میاد،سوم اینکه  این چه ملاکیه واسه ازدواج که یه کسی اگه خیلی خیلی منو دوست داشت من زن یا شوهر اومیشم؟!

 علاقه خوبه مشروط به اینکه؛اول شما هم اونو دوست داشته باشید ، دوم طرف هم و چل نباشه ! چون این کسی که خیلی خیلی شمارو دوست داره بزودی شمارو ازپا درمیاره.


۱۸_ فرار:

بسیاری از شما ازدواج میکنید تا از یه چیزی فرار کنید

مثل فرار از خانه برای خانم ها، فرار از کشور به عنوان یه موضوع کلی،و فرار از فقر به عنوان یه موضوع جدی،فرار از کنترل به عنوان به موضوع مهم.


۱۹_ گرفتن انتقام:

برخی آدمها هستن که با ازدواج میخوان از پدر و مادر یا همسر سابق انتقام بگیرن! که بسیار شایعه

خیلی میخواسته پدرو مادرو به آتیش بکشه،یا همسر سابقی که طلاق گرفته و گفته تو لیاقت کسیرو نداری و کسی همسر تو نمیشه،بعد انتخاب میکنه و میخواد بگه ببین! در ظاهر هم از تو بهتره!

۲۰_ بازی و حقه بازی!:

برخی ها هستن که فقط میخوان ازدواج کنند تا بازی رو ببرن! که بین دوخواهر یا دوبرادر دیده شده

یعنی من فقط ب این دلیل این رابطه رو ادامه میدهم که میدونم برادرم اونو میخواست و من میخوام برنده باشم،برای اینکه من همیشه از برادرم باختم،و از دستش عصبانیم

یا بین دوخواهر یا دودختر که البته بین خانم ها فراوانتره!

این مورد در خیانت بیشتره که زن و شوهری به هم خیانت کردندو صددرصد نمیخواسته اونو ببینه،اما رفته رفته اون آدمو قبول کرده و بخشیده! چرا ؟

واسه اینکه بتونه انتقام بگیره،برا اینکه بتونه شکنجش بده،پس قصه قصه ی ازدواج نیست،قصه،قصه ی بازی و حقه بازیه.

روزی که بازی میکنید بدونید بازیرو باختین! چون این بازیها مطلقا برنده نداره

ما وقتی تو زندگی هستیم،اگه با صداقت و صمیمیت پیش بریم وقتی خرابه میتونید درستش کنید،وقتی هم درست شد میرین دنبال کارتون،اما روزی که محبت و صمیمیت درکار نیست،هرچیز خوبی رو هم خراب میکنه،خوب رو خراب میکنید،بد هم حتما خراب خواهد شد،ب همین جهت خود و خودواقعیتان باشید،اگه کسی شمارو خواست،حالا میشه روش حساب کرد،و مسائل رو حل کرد و پیش رفت،ولی اگه کسی بازی درمیاره،حقه میزنه گرفتاریه

۵۴ بازی هست که یکیش محبته! و آن اینه که: این منم همین! و این چیزیست که ماتشنه آن هستیم،و روزی که ما گرفتار بازی شدیم؛بازنده ایم، پس نکنید!

بذار اون زنگ بزنه بذار! بذار اون بیاد بذا بذار! و..

به فرض اینکه نفهمه،باز بازنده اید،این مثل اینه که بدوید پیش دکتر باوجوداینکه تبتون بالاس بگین قلبم درد میاد

بعدش هم بگین کلک زدم!نفهمید! نسخه رو هم نوشت!! نسخه روهم میبرم ،نه شما کلک زدین،دارو رو هم میخورین ،الحمدالله میمیرید !! آنوقت معلوم میشه احمق کیه!

پس در زندگی خودتون باشین؛وقتی خودتون باشین،تکلیف ها روشنه،بعد هم حرص نمیخورید، اما با بازی و حقه بازی غالب اوقات متوجه میشین آخر کار بازنده اید.


۲۱_ آدمهای بدهکار:

بعضی اوقات برخی آدمها طلبکار وبرخی هم بدهکارن،برخی اوقات افرادی هستن که همیشه طلبکارن،یعنی همیشه از مردم انتظاراتی دارن که انگار باید انجام بشه،و برخی آدمها هم بدهکارن،ماشین منو نمیخوای؟! پیراهن منو نمیخوای؟! پول میخوای؟!...

جالب اینه که همیشه بدهکار بدنبال طلبکار میدوه!

به همین جهت بعضی از افراد بدلیل اینکه طلبکار و بدهکارن،طرف مقابل خودشونو پیدا میکنند

اشکال کار اینه که آدم سالم نه طلبکاره نه بدهکار.

۲۲_ خر و خرسوار!:

یه عده آدم هم هستن که میگن ماخریم! یعنی همیشه دولا میشن که یکی سوارشون بشه،یه عده هم خرسواریم،دنبال خر میگردیم بعد میرین روش

اما اشکال کار اینه که آنهایی که خر سواریم و فکر میکنیم زرنگیم،آخر کار خر میره داخل طویله و در آخر با خرها میخوابه! وبقیه خرها هم باما میخوابن ،بنابراین نه خر باشین نه خرسوار!  پیاده باشید

پس نه طلبکار نه بدهکار نه خر ونه خرسوار باشین

پس اگه تیپ بدهکارو دارید تیپ خرو دارید و اگه تیپ طلبکارو دارید تیپ خرسوار.پایان خوب و خوشی ندارید ولی خیلی از ماها اینطوری هستیم!


۲۳_ فقط الگو:

بسیاری از ما به صورت منفی فکر میکنیم که تنها الگوی زندگی ازدواجه،یعنی اگه ازدواج نمیکنید خیلی بده،بنابراین هرطوری شده باید ازدواج کنید.


۲۴_ماجراجویی:

یعنی وقتی میبینید یک آدمی اصلا بدردتون نمیخوره به دنبالش میرید!   یعنی این خیلی خوبه!!

یا آدم سخت و محکمی پیدا میکنید برای اینکه نشونش بدین اینطور نیست باهاش ازدواج میکنید!

میگه اگه من اینو به تور نزدم باش! حالا ببین

۲۵_ لجبازی:

بسیاری از اوقات اگه برخی ازشما اگر ترکتون کنند میرین سراغ طرف و اونو میارین تا خودتون رهاش کنید!

برخی آدمها هستن که وقتی شما ردشون کنید اصلا شمارو نمیخواستن اما آوردنتون و یه مقداری گیرتون انداختن،بعد گفتن حالا برو گمشو!! برای اینکه برخی ها اصلا نمیخوان ترک بشن،شما نمیتونید منو ترک کنید من شمارو ترک میکنم!

به همین جهته که برخی اوقات شما اصرارها میبینید،من تقاضای طلاق کردم که مردم بگن من اونو ول کردم نه او منو !

_______________________________

پایان فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!


مطالب پیشنهادی و مرتبط با این مطلب(حتما بخوانید!):

۱۵ مورد از دلایل درست ازدواج(دلایل درست ازدواج چیه؟)


چرا ازدواج نه؟! چرا برخی ازمردم(جوانان) در امر ازدواج دودل،ناتوان هستن،یا نمی خواهند ازدواج کنند؟!