اما دلایل درست ازدواج چیست؟ حالا که دلایلی که مانع بود یا برخی ها اصلا نمیخواستن ازدواج کنند یا نمی تونستن ازدواج کنند رو گفتم یا اینکه چرا برخی ها علاقه یا تمایلی به ازدواج ندارند رو عرض کردم که ۲۰ مورد بود، میریم سراغ دلایل درست ازدواج که ۱۵ مورده.

دلایل درست ازدواج چیه؟!

۱_عشق:

یعنی وقتی دوتا آدم به مرحله ی عشق میرسن،البته عشق به معنای واقعی و درستش!

چون ما یک انسان بیمار داریم که حال و احساس تند و شدید رو عشق میدونه، ونمونه ی دیگر برخی هستن که خود بیمار نیستنا اما ارتباطشون بیمار گونس،واینجاست که عشقای بیمارگونه و گرفتار داریم،عشقهایی که درواقع وابستگی  واعتیاد تا عشق

علاقه ای که یک دختر و پسر درحالت معمولی و عادی پیدا میکنن،یک علاقه ای هست که از مرحله ی خوش آمدن و بعدا دوست داشتن میگذره و به عشق میرسه.

عشق یک ظرفیت و یک هنره

پس مهمه بدونیم زن و مرد،یک ظرفیتی یک توانایی برای رشد عشق درخودشون دارن،اما موضوع اصلی و اساسی رشد عشقه،پس اینکه عشق دروجود ماست و به محض اینکه معشوق پیدا شد میزنه بیرون،باواقعیت نمیخونه و درست نیست.

بله! درسته که خدا یک ظرفیتی رو موقتا در وجود ما گذاشته که دختر و پسری که نسبت به هم علاقه میدا میکنن درکوتاه مدت حالات و هیجاناتی رو درشون بوجود میاره. که هرگز به یکسال نمیرسه که نزدیک به احساس عشقه ولی ازمیان میره

این ظرفیت(احساس نزدیک به عشق یا خود عشق) تا ۳ بار میتونه انجام بشه! یعنی برای بار دوم و سوم میشه عاشق شد

اما بار دوم و سوم کمتر میشه وبعدا هم از میان میره.

که از ۸ ماه در بار اول و به ۲ و ۱ ماه خاتمه پیدا میکنه

وبعدا برای همیشه خداهد رفت.،درست مانند اینکه من و شما در یک شرایط خاصی دوایی بخوریم یا سوزنی به ما بزنن یک حالاتی پیدا میکنیم و این حالات هم هیجان و شور و شوق هست،برای اینکه اگه شما آدم ورزشکاری باشین ورزش میکنین،همیشه آنرا دارین بعدا دروجودتون کاشته و ساخته میشه و آن زمانی که نمیکنید به مقدار زیادی،عملی که باید انجام بشه صورت میگیره.

سخن کوتاه: عشق هنری آموختنیست که یک زمینه ی فلسفی داره،یک زمینه تجربی داره یک زمینه علمی داره،از یک مراحل خاص باید گذشته باشه(یعنی حداقل های عشق ورزی داشته باشه) کلا پدیده ی عجیب و غریبیه!

اما تعریف عشق: یک احساس و هیجانیست،استثنایی و یکه خواه که نتیجه ی آگاهی و شناخته!

راههای غیر از شناخت و آگاهی منجر به عشق نمیشه یعنی اگه شما گفتین من خودم رو خوب نمیشناسم اورو خوب نمیشناسم از عشق صحبت نفرمایید.

پس عشق یک احساس و هیجانیه استثنایی یکه خواه(درآن واحد نمیشه عاشق چندنفر شد!بله!!) که نتیجه ی آگاهی و شناخته و نتیجتا حالی منحصر به فردیه که به جایی میرسیم که راحتی او به اندازه ی راحتی ما ،شادی او به اندازه ی شادی ما ،خوشبختی او به اندازه ی خوشبختی ما،خواب و استراحت او به اندازه خواب و استراحت ما،اهمیت و ارزش پیدا میکنه.

مثل دودست من که فرقی نداره کدومش درد بیاد،مغز من درد رو مخابره میکنه

من کیستم؟من یک خبرم!(که این سن منه این شغله منه،این..) و این خبر درخودآگاه منه  این خبری که در خودآگاه منه،همیشه یا در مجموع بیشترین انرژی روانی مغز رو به خودش اختصاص داده.

یعنی من از صبح تا حالا راجب مادرم لحظاتی فکر کردم راجب برادرم یکم بیشتر و احتمالا راجب اجاق گاز اصلا فکر نکردم باشم،اما هیچوقت نشده نوعی ازخودم غافل شد باشم،سردمه! گرممه ،خستمه! خوابم میاد،ناراحتم کرده،این خوشش اومد،جامو عوض میکنم،پامو عوض میکنم،و.. یعنی من دائما به خودم توجه داشتم به همین جهت بیشتر و غالب انرژی روانی من صرف یک خبره وآن خبرم منم! بله ما اینطوریا هستیم(خخ)

روزی که شما عاشق کسی میشین،او هم درمغز شما میاد و میشینه بطوری که حالا بیشتر از هرچیزی موضوع ها هم به او مربوط میشه و انرژی روانی شما متوجه اومیشه.

و در نتیجه به توعی شما دارین بهش فکر میکنید و ارتباط دارید بیش از هرچیز دیگری،یعنی یک جایی میرین،ای کاش بود،ای کاش میشنوید،خوب شد نیومد،اینو براش تعریف کنم،این کارو براش انجام بدم،بلند شم بهش پیام بدم زنگ بزنم،این موضوع رو بهش بگم ببینم چی میگه،یکدفعه میبیند او نه در حد خودتون ولی در حد زیادی نسبت به هرکس دیگری جایی در مغز شما پیدا کرده،و مقداری از انرژی روانی شمارو به خودش اختصاص میده،این حال حولا دیگه بهش میگیم عشق و خارج از اون عشق نیست.

البته عشق هم تو چندماه بوجود میاد که با ۵۰۰ ساعت گفتگوی چهره به چهره یا شناخت و آگاهی که میتونه از طریق تلفن باشه اما ۵۰۰ ساعت باشه و درباره همه چیز هم صحبت کنن و حالا من میدونم که او در بیشتر موارد در این زمینه یا اون زمینه چه خواسته ای داره چه نظری داره چه احتیاجی داره و به مبنای او هم عمل میکنم

روزی که اینچنین شناختی بوجود اومد یک احساس ویژه بوجود میاد که اسمش عشقه.

از نظر علمی ثابت شده که عشق به همه چیز شکل خاصی میبخشه و همه چیزو دگرگون میکنه،عشق ریشش و مایش در ژن نهادینه شده،متاسفانه بیشتر مردم دنیا ظرفیت عشق ورزی و عشق پذیری ندارن و غالب اوقات کسانی که تشنه عشق و دنبال عشق میگردن یا محتاج عشقن،مهر طلب هستن. که گرسنه ی عشقن و دقیقا علت دویدن اینها بی عشقی و نداشتن ظرفیت عشق ورزی و عشق پذیری هست،یعنی خشکی وجودشون هست که باران عشق میخان ولی فرقی به حالشون نمیکنه!


۲ و ۳_ رشد و تکامل:

انسان یک موجودیه که از یک طرف باید تعادل و توازن رو بوجود بیاره واسه اینکه میمیره! یعنی اگه من تعادل رو در زندگی خودم بوجود نیارم خواهم مرد.

از غذا خوردن، نفس کشیدن تا حتی کارهای خیلی کم اهمیت 

از طرفی دیگه مساله ای که در انسان هست و در دیگر موجودات نیست موضوع تکامل هست.

یعنی اگه ما سرکلاس اول نشستیم و یادگرفتیم به امید این نیست که دوباره اونجا بشینم،بلکه امید بالاتر رفتن دارم که برم کلاس دوم،علتش اینه که انسان تنها این مسل به رشد و کمال رو داره تکامل اگه نباشه انسان دچار افسردگی و بیماری میشه

مانمیتونیم خودمونو در مسیر تکامل و رشد قرار ندیم،یه عده با سرعت بیشتری و یه عده با سرعت کمتری این مسیرو میرن

همیشه ازدواج باید درهای رشد و تکامل رو بروی شما بوجود بیاره! به همین خاطر ازدواجی که از شما توقف بخاد یا برگشت بخاد یعنی نه حتی توقف بلکه برگشت به عقب بخاد،ازدواج نکنید!

_یک زن تا ۳ سالگی از بچه مراقبت میکنه به ۲ دلیل:

اینجاست که او خودشو و بچه رو میسازه

و دیگر اینکه هیچ دانشگاهی از موقعی که بچه بزرگ میشه به شما اون همه آگاهی دانایی و شناخت و حس و احساس خوب نمیده!

پس هیچ مانعی در مسیر رشد و تکامل شما نخواهد بود.

ولی این بچه هست که باید مسیری که شما نیستید به مسیر رشد خودش ادامه بده و شما نمیتونید به بچه بچسبید اونو از پا درمیارین

آوردن بچه هم اگه پشت سر هم  باشه با فاصله ۲۰ تا ۳۵ ماه باشه و درکنارش ۴تا ۵ سالی وقت شمارو میگیره اما شما رو رشد میده و به تکامل میرسونه.

پس روزی که ازدواج از شما آدم بهتر و برتر نسازه،روزیه که شما از پا درمیاین

۲ چیزه که مرتبط بارشد و تکامله:

سلامت فیزیکی و سلامت روانی: یعنی انسان باید یکی رو انتخاب کنه که موجب سلامت فیزیکی و روانی اون بشه.

حتی برای خواب ،تغذیه،ورزش،فرصت ها و امکاناتی رو فراهم کنه تا سلامت فیزیکی شما رو موجب بشه

امکانات مالی واسه مراقبت باشه،اما مهمتر از سلامت فیزیکی سلاما روانیه،قرار نیست شمارو به افسردگی بکشونه،به خشم بکشونه،به اضطراب بکشونه،به خجالت تحقیر جنگ دائمی و خلاصه کشتی دائمی بکشونه.

پس کسی که سلامت فیزیکی و روانی شمارو تامین نمیکنه مورد مناسبی واسه شما نیست.

۴_ خوشبختی:

در بسیاری فرهنگ ها هست که آدما بدبختن تا میرن خونه بخت!

پس یک آدم بدبخت همینطور کار میکنه حتی مدرک دکترا هم داره ها،اما بدبخته! فشاری که بهش میارن اینه که برو خونه بخت با یک دست رخت،بپر روی تخت و یک شبه فردا روزی شوی خوشبخت.

به همین جهته که تا همسر یک دکتر یا مهندس میشن میگن خانم دکتر یا خانم مهندس،درحالیکه اشتباهه

هیچ کس شمارو خوشبخت نمیکنه،شاید با ایده آل ترین مرد دنیا ازدواج کنید اما خوشبخت نمیشوید! شاید اورو بدبخت کنید اما خوشبخت نمیشه

شما قراره اولا خوشبخت باشین و دوما یک آدم خوشبخت پیدا کنید سوما از طریق کمکی که به هم میکنید،خوشبختی رو نگه دارید و خوشبختی هم عمیقتر و پایدار تر بشه.


۵_تشکیل خانواده:

آدمها ازدواج میکنند تا تشکیل خانواده بدن،چه از نظر ژنتیکی چه فرهنگی،خانوادگی و تجربه که همگی دلایل تشکیل خانواده هستن؛یعنی بسیاری از ما ازدواج میکنیم چون الگوی زندگیه،این،مدل زندگیه،آدمها باید به یک سن و سالی برسند و ازدواج کنند

بسیار طبیعی و عادی هم هست که چنین کاری باید صورت بگیره.

دلایل متعددی وجود داره که مساله تشکیل خانواده،اهمیت داشته باشه،از جمله:سیاسی،اقتصادی،مالیات،داشتن فرزند،پذیرش اجتماعی،آسوده کردن پدر و مادر،همچنین برآورده گردن آرزوی پدر و مادر،و..بسیاری چیزها که هرچه دلتون بخواد میتونید اسمشو بذارید

دلایل دیگه رو هم میشه تراشید

میفهمیم شخصی که به این علت ازدواج میکنه خوب هم هست.

مطالعات نشان داده کسانی که تشکیل خانواده نمیدن و صاحب فرزند نمیشن،بیشتر آنها از تصمیمی که در گذشته گرفتن،احساس خوبی نمیکنن و پشیمون میشن.


۶_احتیاج(که مهمترین مساله ی ازدواج کردن و ادامه ی زندگیه!):

هیج چیزی به اندازه ی نیاز تعیین کننده،انگیزه و هدف در زندگی نیست! یعنی علت و هدف

نوعی از ازدواج،شدت ازدواج،چگونگی برآوردن احتیاج،چگونگی برآوردن این احتیاجات،چگونگی ارضای این احتیاجات،پیچیده ترین مساله هست اما در عین حال بیش از همه میتونه(یعنی احتیاج میتونه) انسان رو معرفی کنه.

تاجایی که اگه ظرف ۱۰ دقیقه به من بگین،چه احتیاجاتی دارین و بعد ب چه شکلی این نیازها و احتیاجات رو میخواین،سریعتر از هر راهی میشه شمارو شناخت.

من و شما ۳ نیاز داریم: فیزیکی_روانی_اجتماعی

که هرسه شدت و ضعف دارن،اما فرقی ندارن،چون آنچه که خفیفه میتونه شدید بشه،باید به اندازه و دقیق ارضا بشن،و اگه نشن مارو از پا درمیارن،موجب مرگ و نابودی میشن،وقتی این نیازها فیزیکی باشن که موجب بیماری و گرفتاری میشن،وقتی روانی باشن موجب به هم ریخته شدن هر دو ای بسا بشه(هردو یعنی هم بدنی هم روانی)

اگه اجتماعی باشه که روی نیازهای فیزیکی و روانی اثر میذاره.

پس وقتی هردو طرف نیازهای فیزیکی و روانی و اجتماعی همدیگرو برآورده کنند میتونن کنار هم به زندگی ادامه بدن.


یکی از اشکالات ما:

ما با آدمی ازدواج میکنیم که درست احتیاجات و نیازهای مارو نه تنها برآورده نمیکنه،کاملا مارو با مساله و مشکل مواجهه میکنه، و بعضی مواقع او منتظره که ما احتیاجات اورو برآورده کنیم، و بسیاری مواقع این کار(ازدواج این شکلی) بخاطر بیماری و خودخواهیه که دنبال این چنین آدمهایی میگردیم!

که مردی دختری رو بخاطر که هیچی نداره بخاطر امکانات و تمکن هایی که داره باهاش ازدواج‌میکنه، و بعد مدتی شاه او میشه و مردم میگن که چه میکنه و چه کرد که برخی مواقع به ۶ ماه نمیرسه چون این نوع سیستم کار نمیکنه

چون ما تو دنیای نیستیم که قرار باشه یکی بده یکی بگیره،شما نمیتونید با یه نفر بازی کنید شما بزنید و ایشون بایسته!

با همین خاطر بعضی خانم ها منتظرن که یکی بیاد و بهشون چیزی بده و نیازهای اورو فراهم کنه،به همین جهت گرفتادی برخی ها اینه که بدنبال اینچنین کسی میگردن تا ازدواج کنند اما خبر بد اینه که به یک ماه نمیکشه که یکباره پشیمون میشن.

بسیار مهمه که بدونین از طریق این آدمها نیازهای روانی،فیزیکی و اجتماعیتونو بهتر میتونید ارضا کنید و شما هم برای او بهترید اما اگه براش خوب نیستین پس بدرد نمیخورید!

پس نباید با کسی ازدواج کنید که نتونید نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی اورو برآورده کنید و مبادا با کسی ازدواج کنید که نتونه نیازهای روانی فیزیکی و اجتماعی شمارو برآورده کنه.

زن و مرد دوچرخ هستن که از هرجهت برابرن،باهم حرکت میکنندرغیر اینصورت این اتومیبیل حرکت نمیکنه

اگه یکی آهسته حرکت کنه دیگری باید دورش بچرخه

ما به دنیای ازدواج میریم که همه چیز آنجا باشه و همه چیز تموم بشه!

۷_ جهت و هدف:

یعنی قراره ما با ازدواج هدفی تازه پیدا کنیم،موضوع های تازه،انرژی ها ی تازه،درآخر کنار هم پیش بریم و حرکت کنیم.

۲ چیزه که در بزرگسالی مارو ویران میکنه یا میسازه:

روابطمون_ شغل و کارمون

پس با کسی ازدواج میکنید که جلوی راههای پیشرفت شمارو نگیره،مثلا تو چند زمینه علاقه ای داشتید،مثلا فعولیت ورزشی،هنری چیزی و ایشون جلوی راه شمارو سد کردن که خوب نیست.

این ازدواج درصوتی درسته که جلوی راه پیشرفت شما رو نگیره حالا اگه مشکلی نبود پس اینجا هدف و معنا و مقصود شما در زندگی بوجود میاد

مساله بچه ها(بچه دارشدن) هم به زندگی شما معنا میبخشه

توجایی که میگن آدم هیچ کاری نباید بکنه ولی همه چیز واسش فراهمه حتما حتما خودکشی میکنه حالا توی شیش ماه یا بیشتر!

چون اگه هدف و چلنج و معنی و مفهومی تو زندگی نباشه،انسان توان دوام زندگی نداره

اینطور نیست که همینطور بیفته نه غذا بخواد نه هوا نه چیزی و درد هم نکشه، بله وقتی مرد دیگه درد نمیکشه.


۸_بچه دار شدن:

چون انسان به تنهایی نمیتونه بچه دار بشه،و تنها با ازدواج این امر ممکنه جز در موارد استثنایی ازدواج میکنه،خانواده تشکیل میده و بچه دار میشه.واینم عادی و طبیعی هست.

۹_ ظاهر و زیبایی:

بسیاری از شما به زیبایی اهمیت میدین

میدونیم که وقتی انسان با یک چیزی زیبا روبرو میشه یک حال خاصی درش بوجود میاد،این زیبایی در هنرهای تجسمی هست در موسیقی هست در شعر میتونه باشه،ودر هرنوع ارتباط انسامی میتونه باشه،یعنی یک مفهموم واقعی که کنارش زیبایی هست.

کودک رو دوس داریم بدلایل مختلفی،یکیش اینه که طبق ملاکهای انسانی زیباست.

مبادا با کسی که زشته ازدواج کنید! جون زیبایی عادی میشه اما زشتی عادی نمیشه،یعنی طرف مقابلو میبینید متوجه اشتباه خودتون میشین.پس کسی رو انتخاب کنید که از نظر فیزیکی وقتی میبینیدش حال پیدا کنید نه اینکه دور بزنین تاحال پیدا کنید و بعدشم بیحال بشین!


۱۰_ ازدواج میکنیم تا بازنده نباشیم،برنده باشیم و بالاخره پیش بریم:

خودش(برنده شد)دلیل موجهی نیست ولی  دیگه  نباید بازنده شد،چون برخی ها ازدواج میکنن تا بازنده بشن! تا عقب گردکنن!!

بنابراین میل به اینکه من پیش برم عادیه

نکته جاذب از نظر تکنیکی اینه که؛ اگر جوامع رو به ۵ طبقه تقسیم کنیم،زن های طبقه پایین پایین(۵) با مردهای طبقه ی پایین(۴) وزنهای طبقه ۴ با مردهای طبقه ۳ و به همین ترتیب تا طبقه ۱ ؛ازدواج میکنند که چند اشکال اساسی داره:

مردهای طبقه پایین پایین(۵) مجرد میمونن و زنهای طبقه بالا بالا(۱) بی شوهر! که کسی باآنها ازدواج نمیکنه و اگه آقایی باهاشون ازدواج کرد،باچندتاشون ازدواج میکنه یا شوهر خارجی میکنن!

مردهای طبقه پایین پایین(۵) هم کسی به آنها دختر نمیده! چون دختری که هم سطح اونه نمیخواد با اونا ازدواج کنه که بدبختی خودشو تکرار کنه میخواد یه طبقه بالاتر بره.

و این نشونه اینه که آدما خواستار بالارفتن هستن.

پس در ازدواج یا باید پیش رفت یا حداقل با مساوی ازدواج کرد.چون همینقدر که دوآدم باهم جمع میشن باهم پیش میرن!(برای مورد هم سطح میگم) البته اگه درست انتخاب کرده باشین.

۱۱_ شادی و رضایت و حض و کیف:

روزی که با کسی ازدواج میکنید درش شادیه،شوره،شوقه،لذته،نه اینکه متخصص غصه خوردن و نگرانی و غم و اندوه باشید.

آدمی که اولا بدبین ،منفی،و اینکه اصولا هیچ جا نرید،هیچ کاری نکنید،با هیچ کس حرف نزن،همش دعوا میشه،کاری به کار هم نداشته باشیم و یا بیا دوتا بچه بیاریم و ساعت ۸ هم وادارشون کنیم بخوابن که ازنظر تربیتی درست باشه(که این حرف و کار کاملا اشتباهه)

به خودمون برسیم،عروسی هم نمیگیریم چیه بیخودی مردم بخورن و پشت سرمون حرف بزنن،یعنی یک دنیای بسته ای داشته باشه که اگه بگن بیا ازدواج مثل اینه که بگه بیا بمیریم!

پس وقتی آدمی شادی و حض و کیف و لذت و اینارو نداره چرا باهاش ازدواج کنید؟!

ببینیدیک آدمی باید شمارو به هیجان بیاره،شور و شوق رو باید بدجود بیاره، نه اینکه بیشتر اهل عزا و ماتم باشن


۱۲_ ازدواج میکنید  چون کسی شبیه و مانند خودتون پیدا کردین:

درکیات باید شبیه باشید؛جون خارج از اون گرفتاریه،پس خارج از مذهب،فرهنگ؛یا تفاوت سنی زیاد،بهره هوشی متفاوت و متناقض،بی عقل بودن و باعقل بودن،خوشکل بودن و نبودن،ازدواج کردن گرفتاریه و من مخالفم.

ازدواج برای دوآدم شبیه و مانند همه،پس نرید دنبال آدم خیلی فهمیده درحالی که خودتون اصلا نمیخواهید بفهمید!

یا با یه آدم اهل کار و فعالیت اما شما تنبل وآماده خواب نه!

اصلا نرید سراغ آدمی که عکس خودتونه،گفتم در کلیات باید شبیه هم باشید،مذهب یکسان،فرهنگ یکسان،سن نزدیک،خوبه؛به همین جهت بهترین ازدواج برای کسانیه که رشته ی تحصیلی یکسانی دارن ولی باهم کار نمیکنن!

پس اکه شخصی پیدا کردین که در کلیات شبیه و مانند خودتونه،در جزئیات هم قراره متمم هم باشین،نه اینکه در جنبه های منفی شبیه هم باشینا،اما اگه درجنبه های مثبت شبیه همین،خوبه.

اینکه بگین من از آدمها بدم میاد،همه دروغ میگن او هم بگه درسته منم نظرم همینه! و یا بگه من از حیوانات بدم میاد و او هم بگه بله درست میگین!

بعد بگین به به چقدر تفاهم داریم،وعاشق هم هستیم، نه این نمیشه!

۱۳_ انتظار خانواده:

بسیاری از شما پدر و مادرتون آوردنتون که ازدواج کنید!

و برخی حرفشون اینه که مادر تو ازدواج بکن من همون فردای عروسی تو میمیرم! خوب همونطور که میدونید میخوان ماه عسل شمارو هم خراب کنن(خخ)

البته انتظار خانواده است و میشه فهمید و برخی مواقع درست هم هست،اگه من سنم بالای ۲۶ باشه خوب منطقیه که انتظاری داشته باشن اما من با ازدواج قبل ۲۲ سالگی

مخالفم، اما از ۲۲ تا ۲۶ میتونید دلایلی بیارید که کارتون درسته، و میخوایین ازدواج کنید،ولی در کل سن ازدواج از ۲۵ تا ۳۵ هست.

تعداد بچه هم ۲ یا ۳ تا نه ۱ نه ۴!

۱۴_ قرارداد اجتماعی:

یعنی وقتی مادنیا اومدیم،قبول کردیم که اینگونه لباس بپوشیم،اینگونه رفتار کنیم،و رعایت کردن قرارداد اجتماعی بهمون کمک میکنه، چون تنها سوالی که در روابط اجتماعی خیلی مهمه اینه که شما ازدواج کردین یا نه؟! و لغت ازدواج در اجتماع بسیار معنی داره،یعنی یک بانک وقتی میخواد بهتون وام بده براشون اهمیت داره که شما مجردین یا متاهل،و واقعا معنی هم داره

اصولا هم ثابت شده که کسانی که ازدواج میکنند تو خیلی جهات جنبه ی مثبت دارند.

۱۵_برای اینکه از دو جنبه ی حق خودمون استفاده کنیم:آزادی+حرکت در مسیر سلامت فیزیکی و روانی و اجتماعی

آزادی که بدلیل حقی که درمسیر ازدواج داریم استفاده کنیم

ودرمسیرسلامت روانی فیزیکی و اجتماعی و تکامل حرکت کنیم.

به بیان دیگه؛ خیلی مواقع انسانها ازدواج میکنن بخاطر حقی که میخوان استفادش کنن، ما میتونیم در جامعه هم حقوقی داشت باشیم،هم مزایا  و هم امتیازاتی، و به همین جهته که به شما حقوقی و امتیازی تعلق میگیره

به همین جهت برخی ها بخاطر اینکه از محیط اجتماعی به بهترین نحو اسنفاده کنن تن به ازدواج درمیدن.

_______________________________

فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!


مطالب مرتبط و لازم براب مطالعه با این مطلب(حتما بخونید!)


چرا ازدواج نه؟! چرا برخی ازمردم(جوانان) در امر ازدواج دودل،ناتوان هستن،یا نمی خواهند ازدواج کنند؟!


۲۵ علت نادرست ازدواج(چرا ازدواج نکنیم؟!)