سوال اول

سلام .من و پسر خاله مامانم حدود 5 ساله که همو میخوایم از چهارده سالگی من تا الان.اما با مخالفت خیلی شدید مادرم روبرو شدیم و هر راهی رو که رفتیم مادرم راضی نشد بخاطر شغل و سطح اجتماعی اون .من الان به این نتیجه رسیدم که دیگه هیچ نتیجه ای نداره .باید چیکار کنم که بتونم ولش کنم .البته ایشون الان سرطان دارن.با اینحال من خیلی دوسش دارم ولی چند تا از خاستگاراما بخاطرش رد کردم اما میدونم که بدجور توی بن بست هستم و تنها راه جدایی هست .چیکار کنم که بتونم ولش کنم


سوال دوم

راستش من تازگیا عاشق شدم خیلیم بی قراری دارم اصلا حالم خوب نمیشه انگار تا به معشوقم برسم، من قبلا خیلی عاشق شده بودم ولی سرانجامی نداشته، تا همین اواخرم عاشق سعید معروف بودم کاپیتان تیم والیبال،  اما یهو عاشق محسن ابراهیم زاده ی خواننده شدم، تا همین اواخر اینستا نداشتم وتازه اینستامو ریختم، انقدر عاشقم و عشقم پاکو صافه از همین دارم دیوونه میشم که حتی نتیجه هم نداشته...  تا اینکه مت کامنت گذاشتم برای ایشون دایرکت گذاشنم ولی انگاری اصلا دایرکتاشو نمیخونه از بس که زیادن وطرفدار زیاد داره...  اینو ازاونجا فهمیدم که من تو افرادی که ایشومو دنبال میکردم وارد شدم و به یکی از همکارای ایشون پیام دادم که چیکلر کنم محسن حرفامو ببینه...  که ایشون به من شماره دادن کا شماره ی خود همون آقای همکار بود که امکار محسن انقدر نزدیک به ایشونه که از طریق تلگرام ایشون محسن هر پیامی من بهش بدم میتونه بخونه، منم پیامامو به تلگرام اون آقا دادم، اسمشونم آقای فرید نزدیک بینه، بعد دادن پیامام آقا فرید گفت که محسن پیامامو خونده ولی انقدر زیاد بوده که نتونسته همرو بخونه حالا من اشتباه کردم که آقا فرید گفت وویس بفرست ولی من از دایرکتاییکه به محسن فرستاده بودم اسکرین گرفتم و همونارو به شورت متن فرستادم حالا هی خودمو لعنت میفرستم که ای کاش وویس میفرستادم...  حالا جوابیکه به من رسید این بوده که محسن گفته من وقت این چیزارو ندارمو درگیر آهنگمو... بعدم آقا فرید گفت واقعیتش وصلا چیزی نگفته...  حالا من قبلشم با یکی دیگه لز گروهشون حرف زده بودم که پیامامو به محسن نشون بده اونم اول قبول کرد ولی بعد گفت چیو نشون بدم روزی صد نفر عین من براش ازین پیاما میده و محسن به احساس من خواهد خندید واین یه احساس بچگانست... ولی گفت حالا من نشون میدم... نمیدونم آخرشم نشون داد یا نه، من بعد حرفای آقا فرید دست بردار نبودم و این دلم دیگه از بی قراری داشت میترکید...  اینطور شد که زدم بیرون و صدامو با وویس به محسن رسوندم عاجزانه هم رسوندم ولی انگار هیچی به هیچی از آقا فریدم خواستم جواب بده چندتا هم عکس نوشته فرستادم از معجزه وحرف دل ولی وقتی اینو فرستادم همین عکسارو همینکه جدابمو بده باز آقا فرید منو یجوری گفت که انگار امیدی نیست...  گفت این یه احساس بچگانستو خوشایند نیستو اینا احساس کردم از اون طرف که صدا داشت فرستاده میشد یه عده ای دارن اصلا منو مسخره میکنن ومیخندن...  قبلشم چی شده بود! من یه پیجیو فالو کردم اونجا یکی به من گفت من دوست محسنم وامشب منو به کنسرتش دعوت کرده وقراره بعدش برم باهاش شام بخورم گفتم خب حالا که شما امشب کنار محسنی پس پیامای منو  نشونش بده همون حرفای دلمو بهش زدم... اونم گفت باشه وکسرت درحال اتمام بود که ایشون گفتن من پیاماتو به محسن نشون دادم وایشون حرف خاصی نزد منم همینکه من کنسرتو استوری ولایوشو دیدم تو پیج یه عده دیگه که ازون شخص خیلی نزدیکتر به این آقا بود گفتم شما چطور الان نشون دادید؟ محسن که تازه داره کنسرتش تموم میشه... گفت نه من نشون دادم میتونی باور نکنی...  منم گفتم شاید حالا راست میگه گذشت وهمون شب ایشون که گفته بود موقع شام میخواد محسنو ببینه من نصفه شب بود دیدم آقا فرید استوری ولایو گذاشته که اینا تازه دارن میرن شام بخورن ومعلومم بود که جمعشون اصلا گروه خودشونه.... فهمیدم اون آقاهه که پیجشو باز کرده بودم اصلا دروغگو بوده وبهشم گفتم  ولی باز انگار زیر بتر نمیرفت نمیدونم دیگه حالا چون تو استوریه یکی داشت عکس میگرفت شایدم همین آقا بوده یا نمیدونم... خلاصه هم پیج اون آقارو بستم وهم مسدودش کردم... همه این حرفارم به آقا فرید گفتم....  آخرشم نوشتم اسم عشق من همه چی شد الا عشق واقعی، میدونید  من واقعا دلم شکسته از احساس نابم از اینکه بهم بی توجهی شده از اینکه نمیدونم با این همه عشق چیکار کنم... از اینکه انگار کسیو ندارم باهاش حرف بزنم از کم رویی از اینکه این همه تلاش کردم واسه محسن اما اون نسبت به حرفای من هیچه هیچی داره عذابم میده...  اصلا یه وقتایی مخصوصا الانا که خیلی عاشقم انقدر عشق تو قلبم احساس میکنم که میگم الان میمیرم...  نمیدونم چیکار کنم ... نمیدونم...  من فقط تو این مدت ازخدا کمک خواستم شایدم علت بی نتیجگیام اینه که خدا گفته چرا فقط از من نخواسته بودی...  میدونی به هرکیشون رو آوردم گفتم شاید فرشته بودن خدا خواسته از طریق اونا صدام به محسن برسه.... نمیدونم ولی همش محسنو مرور میکنم حرفاش تو فضای مجازی آهنگاشو...  میگم خودت انقدر حرف دل حالیته پس چرا منو نمیفهمی...  واقعا هم الان عاشقم هم رفتارا وحرفا رو تاثیر بد داره میزاره...دلم میخواد جای من باشی وویسای آقا فریدو گوش  کنی...  هی بهم میگم بچه نمیدونم ای حرفارو نزنم عشق چیه.... حرفام خواشایند نیست...  هم عاشقی هم حرف....


دستم انگار به هیچی بند نیست میدونی غرور دارم منم خب همشم میخوام باز برم پ


ی وی آقا فرید با محسن حرف بزنم اما جریحه دار شدم...  اونا از اون طرف انگار اصلا انگار نه انگار...  پیجمو که وا میکنم یه پست از محسن یه آهنگ از محسن تلگراممو باز میکنم یه جور دیگه... میگم اگه حرف بزنم شاید اصلا آقا فرید بلاکم کنه همینکه آنلاین میشه بوی محسن برام میاد کور سوی امیده...نمیدونم واقعا باید چیکار کنم... خیلی حالم بده خیلی...


تا اینکه گفتم این حرفارد به کی بزنم...  دنبال کانال صدای مشاور گشتم که شمارو پیدا کردم، من خودم لیسانس روانشناسی دارم ولی خودم خودمو نتونستم آروم کنم دیدم با کسی هم صحبت نکنم میترکم...واقعا داشتم میترکیدم...  انگار شوکم...


ببخشید میشه پیامامو بخونید...  دارم دیوونه میشم سرم به شدت درد میکنه....


سوال سوم

تقریبا 3 سال پیش من خواستگاری داشتم که بخاطر درس ودانشگاه که میرفتم  قبولش نکردم چون بهش حسی نداشتم بخاطر تجربه تلخ زندگیم دوست نداشتم مردی وارد زندگیم بشه

وقتی درسم تموم شد به این آقا کم کم علاقه مند شدم و به سمتم دوباره اومد ولی وقتی علاقه من فهمید گفت قصد ازدواج نداره 

و هرچندماهی به سمتم برمیگرده 

واخرین بار بهم گفت بهت علاقه مندم و دوست ندارم اذیتت کنم چون خودمم اذیت میشم من قصد ازدواج ندارم 

من احساس میکنم زنی تو زندگیش هست 

همش فکرم پیشش 

نمیدونم چیکارکنم فراموشش کنم یانه 

یااینکه چطوری جذبش کنم ؟

علاقه ام هم بهش گفتم واینکه چقدر میخوامش 

ممنون میشم راهنمایی ام کنید .


پاسخ سوال اول:

شما شخصیت مهر طلبی دارید و بخاطر دلسوزی میخواین یه نفر رو به زندگی بیارید به شدت پرهیز کنید

اگه واقعا حس میکنید متناسب با ملاک های ازدواج به هم شبیه و مانند هستید مشاوره تلفنی یا تلگرامی از ما بگیرید.


پاسخ سوال دوم :

واقعا دست از بچه بازی بردارید عزیز، شما باید اگه با کسی هم دوست میشید لااقل سنخیتی با هم داشته باشید بسیار زود وابسته میشید و سطح انتظار و توقع شما هم بالاست من افسردگی رو در شما می بینم مشاوره تلفنی لازم دارید.


پاسخ سوال سوم:

بسیار کار اشتباهی کردید که علاقه خودتون رو ابراز کردید کمی عزت نفس و حرمت نفس داشته باشید ، این آقا پسر هم اگه کسی در زندگی نداشته باشند حتما شمارو دوست ندارند، درضمن دقت کنید در روابط بعدی دوباره اشتباه نکنید.