مراجع: سلام جناب من تو دانشگاه با پسری آشنا شدم که دوسال ازم بزرگتره و 28 سالشه من تو مدت 4 سال باهاش دوستم و تو این مدت همش در باره ی آینده هم صحبت می کردیم و میکنیم اما ته دلم به این شناخت راضی نیست فکر میکنم یه چیزهایی ازم مخفی مونده و نمیدونم شایدم نیست! چون هرچی سواله ازش پرسیدم و. همه جوره امتحانش کردم همونی هست که توی آرزوهام میخاستمش!

البته من اول عاشقش شدم و دوسش داشتم و بعد رفتم که ببینم بدردم میخوره یا نه که دیدم خورد!

حالا میخاستم ببینم و بفهمم که آیا این آشنایی درسته و آیا میشه و چقدر میشه به شناختی که از دوست پسرم دارم اعتماد کنم و به همین اندازه شناخت که فکر نمیکنم کامل نباشه اکتفا کنم? با تشکر.


مشاور: سلام دوست عزیز توجه کنید که شناختی که معمولا رایج در ارتباطی که واقع گرایی درش نباشه به جایی ختم نمیشه چرا که از نظر روانی انسان مکانیزم دفاعی به خودش میگیره و اطلاعاتی بافتنی از خودش میبافه که اصلا با واقعیت سازگار نیست و درباره ی خودی که الان هست نیست! بلکه درباره ی اونی هست که دلش میخاد باشه و از اونجا که ما باید با شرایط فعلی طرف مقابل و آنچه که هست ازدواج کنیم این حالت منافات داره

بعد این نکته هم هست که عزیز وقتی ما خارج از این حالت دفاعی از نظر روانی برخی ها کلا یه چیزی رو بزرگ میکنن و به اصطلاح بزرگ میکنن مثلا اگر یه ویژگی خوب داشته باشه که معمولا دختران میگن مهربانه! درواقع تو اون موقع مهربانه!! یعنی ما تو شرایط دیگر اون پسره یا طرف مقابل فرقی نداره ندیدیم پس برای ما قدر یقینی و وجهی که آرامشی ذهنی و خاطری آسوده بده بهمون نیست.

علاوه بر این سه نکته(مکانیزم دفاعی+شناخت تک بعدی+بزرگ کردن خصوصیات مثب خودش) این مطلب هم حائز اهمیته که خصوصیات منفی اینه که زندگی رو ویران میکنه یا میسازه اینه که معمولا بیشتر دختران و پسران تو رابطه ی دوستی بین خودشون نمی دونند یا کامل نمی دونند.

البته مشکلات این رابطه بسیاره من چند مورد رو ذکر کردم

نکته 1:برای امر ازدواج باید خصوصیات بد و منفی طرف( توجه همه ی انسانها چنین خصوصیت بد حتما دارند! پس بیخودی به من نگین نداره! داره!! اگه نداره پس ندیدیش) رو بدونیم و مهمش اینجاست که آیا من و تنها من باهاش کنار میام یا نه اگر کنار نمیام ازدواج منتفی و اگر نه کنار میام پس میتونه با احتساب ملاک های دیگر برای امر ازدواج هراسی نداشت!

نکته دوم: شناخت واقعی زمانی هست که اول شناخت باشه و بعد احساس و و بعد خوش آمدن و بعد دوست داشتن و بعد عشق بیاد و این روند هم کلا تعریف عشقه توجه کنید اول شناخت بعد احساس هست درست برعکس حالت شما! پس عاشق هم نیستید. چون عشق 16 ویژگی داره

نکته 3: حتی زمانی که ما 12 تا ملاک ازدواج رو هم انجام بدیم و شناختی درست برامون پیش بیاد در واقع بحث احتمال هست و اصلا اشکالی نداره چون دنیا تماما کارهاش بر حسب احتمالاته من کارهامو میکنم اما کارم انجام نمیشه! چون نتیجه احتمالی بود

و میدونیم با این دوازده تا ملاک اگر تقریبا بیش از هفتاد درصد(70+) شناختی با این معیار ها بوجود اومد کفایت میکنه پس خواهشا احتمال رو هم بهانه و مانع ازدواج نکنید چرا که این ملاک ها برای حال و وضعیت فعلی ما هست نه آینده و شماخت فعلی هم برای ما کفایت میکنه!

امیدوارم مطالب مذکور کمکی به شما کرده باشه

سالم باشید.