من خانمی ۲۵ساله هستم لیسانس جامعه شناسی و حدود یک سال ازدواج کردم همسرم فوق لیسانس روانشناسی هستن 

مشکلی که من توی زندگیم دارم اینه که توی خانواده ی کم جمعیت و مرفهی بزرگ شدم و خانواده ی همسرم شلوغ هستن پنج تا هم عروس دارم و خواهر شوهر ندارم، همسرم در دو سالگی پدرش رو از دست داده و با یتیمی بزرگ شدن،  بسیار گرم صمیمی شوخ طبع و خیلی با هم آمد و رفت دارند من درونگرا هستم تو جمع و زیاد اهل شوخ طبعی نیستم با همسرم خیلی صمیمی هستیم همدیگرو دوس داریم هیچ مشکلی نداریم فقط شغل  مناسبی نداریم یعنی مقداری کمبود مالی داریم ولی خانواده ی همسرم خیلی به ما کمک مالی میکنن ، مشکل من اینه که با خانواده ی شوهرم وبا جاریام ،  خوش و بش معمولی با احترام کامل  و احوال پرسی برخورد میکنم اونا مدام پشت سرم حرف میزنن چند مدتی هست که همسرم بهام خیلی عوض شده دیشب متوجه شدم که بدی من رو به همسرم گفتن که صمیمی نمیشه گویا اینجوری برداشت کردن که من مغرورم و راحت نیستیم بیایم خونتون و ... ازم سرد شده من نمی دونم چیکار کنم اخلاقیات خودمم خیلی ارومم ولی گاها عصبی و بد دهن میشم بعدش خیلی پشیمون میشم تموم مشکل ما خانواده هامونن چون که خونه مادرم با مادر شوهرم نزدیکن و هم منو پر میکنن هم شوهرم رو من خودم گاها خونوادشو دعوت میکنم بهترین اسباب پذیرایی رو آماده میکنم ولی بازم ایراد میگیرن لازم به ذکر که همسرم خیلی  وابسته هست به خونوادش   نمی دونم چیکار کنم ممنون میشم که منو راهنمایی کنید ممنون از تلاشهاتون...