سلام

 29سالمه و دو پسر دارم و همسرم خیلی سرد مزاج هستن،من بارها و بارها با همسرم در رابطه با این موضوع صحبت کردم حتی وقتی که منتظرشون بودم که بیان سمتم و نیومدن همون شب با گریه یا با لحن خوب تمام احساسات درونی خودمو گفتم همسرم منو خیلی دوست داره و اصلا دلش نمیخواد این موضوع پیش بیاد ولی هیچ وقت نمیتونه اونی بشه حتی برای یک بار که من میخوام،بارها خواستم ازش طلاق بگیرم حتی من برای بچه دار شدنم کلی مشکلات داشتم که باید یک شب در میون رابطه داشتیم،برادر شوهرم سر همین موضوع از همسرشون جدا شدن پدر شوهرمم بعد از فوت مادر شوهرم 7سال خیلی راحت بدون همسر زندگی کردن الانم که دوباره ازدواج کردن همسرشون به من گفتن که یک سالو نیمه که هیچ رابطه ای ندارن،اینم بگم من حتی توی رابطه هامون خیلی لذت نمیبرم من با وجود دو تا پسر نه وقت و نه هزینشو دارم که برم مشاوره،من یه ادم افسرده خونه نشین شدم که دایما با بچهام در حال دعوا هستم، نگرانم، نگران اینده پسرام که فقط صدای جیغ منو میشنون و خود زنی های پدرشونو میبینن دوست دارم بمیرم من نه همسر خوبی هستم و نه مادر خوبی،من از عذاب وجدان دارم داغون میشم نه خواهر دارم و نه با مادرم راحتم هر چند که خونه ی مادرم خیلی فاصله داره و دو تا برادرام هم از من دورن،من فقط همسرمو دارم که اونم مجبور بیشتر از 12ساعت کار کنه و من همیشه تنهام و عصبی