ببخشید  ۴ سال پیشی یه  خاستگار داشتم(  اسمش مرتضی بود)که خیلی دوسم داشت  ولی من عاشق یه نفر دیگه بودم  دو سه بار اومد در خونمون و با مامانم صحبت کرد که دخترتون دوس دارم ومادرم چون میدونست یه نفر دیگرو دوست دارم جواب درست و حسابی ب مرتضی نمیداد که عید ۹۴  که من با اونی که دوسش داشتم ازدواج کردم

و دوماه که از ازدواجمون  گذشت  مرتضی فهمیده بود که ازدواج کردم ادرس خونه نامزدم رو پیدا کرده بود و یه روز که من خونه نامزدم تهران بودم که در زد و من درو باز کردم دیدم اونه  اونم اومد تو و داد د بیداد کرد که چرا ازدواج کردم و عصبانی بود

ومیخواست بهم تجاوز کنه که بغلم کرده بود و شلوارمو رو در اورد که یهو شوهرم در خونمون رو باز کرد و منو و اون رو دید و زنگ زد مامور و  و شوهرم خیلی مرتضی رو کتک زد

از این قضیه سه سال میگذره شوهرم هنوز طلاقم نداده تو این سه سال با شوهرم  رفت امد کردیم اومده خونمون و بیرون و همه جا رفتیم با هم ولی  اخلاقش  تغییر کرده و اصلا بهم اعتماد نداره همیشه بهم شک داره  خسته شدم از این اخلاقش بعضی موقعه ها که دعوامون میوفته  از همون قضیه میگه  فهش میده

طلاقمم نمیده میگه تا تکلیف این قضیه تو دادگاه مشخص نشه طلاقت نمیدم   شوهرم فک میکنه که من واقعا داشتم با اون سکس میکردمو و من عاشق بودم ولی اصلا اینجوری نیست

بعضی موقعه ها اخلاقش خوبه هیچی  نمیگه ولی خب بعضی موقعه ها که دعوامون میوفته خیلی عصبانی میشه هر چی از دهنش در بیاد بهم میگه  حتی بهم یه بار گفته  که خرابم😞

نمیدونم چه جور رفتاری باهاش داشته باشم  وقتی خیلی مهربونم اونم مهربونه   ولی ن خیلی زیاد وقتی ام که چیزی میگه و منم جوابشو میدم بدتر میکنه

ببخشید میشه جواب منو بدید