ازدواج چیه؟

مجموعه قوانین و اصولی که یک جامعه وضع میکنه و میگه که چه کسی با چه کسی میتونه ارتباط جنسی برقرار کنه.

چرا ازدواج؟

باتوجه به آگاهی علمی،یعنی دلایل ژنتیک،فیزیولوژیک،بیولوژیک،نورالوژیک،روانی،فرهنگی،اجتماعی

،فرهنگی،تاریخی،مذهبی و تجربیات زندگی خودما،آدم عادی در شرایط عادی، ازدواج میکنه؛

یعنی فرض براینه که(نه اینکه من آدم کامل و سالمی باشم)همین که من نسبتا یک آدم عادی،معمولی،هستم باتوجه به دلایل علمی،

این انسان عادی و معمولی ازدواج میکنه

چرا ازدواج نه؟!

بنابر دلایلی که به نظر میرسه هیچوقت خوب نیست و نشانه ی آسیب هست،یعنی ما باید به دلایلی آسیب دیده باشیم و جایی گرفتاری پیدا کرده باشیم که نخواهیم ازدواج کنیم.(پایینتر مفصل دلایل غلط ازدواج شرح دادم)

البته این دلایل رو که خواهم گفت موجه نیستن و به همان دلایل ژنتیگ و روانی و مذهبی و .. برمیگرده.


آدم عادی هم بدنبال ازدواج و هم بدنبال تولید مثل و داشتن فرزند هست.

خانواده هسته ای:بحث در ازدواج هم درخانواده هسته ای هست،خانواده هسته ای یعنی خانواده ای که پدر و مادر و دختر و پسر هستند و بقیه غریبه اند!

تنها خانواده ی هسته ای هست که میتونه انسان رو به هدفهایی که از یک سو سلامت فیزیکی و روانی هست و از جانب دیگه خوشبختی هست برسونه و وسیله ای برای رشد و تکامل باشه و این جز در خانواده ی هسته ای پیدا نمیشه.

تنها دراین خانه و خانواده هست که میتوان فرزند سالم تربیت کرد وبارآورد،یعنی پرورش و تعیلیم و تربیت،نه ترس و تنبیه و کنترل.

چرا مردم نمیخواهند ازدواج کنند؟! چرا در امر ازدواج دودل هستم؟چرا فکر میکنم بهتره فعلا ازدواج نکنم؟

توجه کنید که اگر این علل و نشانه ها در شماست میتونه تمایل شمارو در تشکیل خانواده ضعیف کنه،یا ضعیفتر کنه و اگر اینها چندتاییشون جمع بشن میتونن دلیلی باشه برای اینکه شما در امر ازدواج دودل هستین یا برخی اوقات فکر میکنید فعلا بهتره ازدواج نکنید.

دلم میخواهد ازدواج کنم،دلم خیلی میخواهد ازدواج کنم!

ازطرفی اگر اینها درشما نیست،اونوقت میبینید که چقدر دلتان میخواهد ازدواج کنید،البته اگه خیلی دلتان میخواهد ازدواج کنید باز یک گرفتاری دیگرست!

_بصورت کلی چرا برخی از مردم علاقه یا تمایلی به ازدواج ندارن یا نمیخواهند ازدواج کنند؟ یا نمیتونند ازدواج کنند؟! معمولا ۲۰ علت و دلیل میشه گفت که بصورتی براتون شرح میدم.


اما حالا میریم سراغ دلایلی که سبب میشه برخی از مردم علاقه یا تمایلی به ازدواج نداشته باشن یا نمیخوان ازدواج کنند یا نمیتونن ازدواج کنند،که هرکدام گرفتاری و اشکالی در وجود فرد نشون میده، وتقریبا ۲۰ مورده

اما ۲۰ دلیل:

۱_درخانواده ای بزرگ شده که روابط و رابطه میان پدر و مادر دیگر اعضای خانواده خیلی بد بوده؛

یعنی آنچه که قرار بوده واسه انسان الگو باشه،بد بوده و من درخانواده ای بزرگ شده ام که در روابط آسیب و رنج دیدم،اسیب زدم،احساس بدی دارم ک غالبا دنبال بهانه و فرصت بودم تا آنجا و در کنارشون نباشم!

آرزوم بوده که هرچه زودتر از آنجا زودتر بیام بیرون

دلم میخواسته این صداهارو نشنوم،وقتی پدر و مادر میومدن برای من آنجا جهنم میشده، به همین جهته که برخی از ما هم شب رو دوست نداریم چون درآن اعضای خانواده جمع میشدن،یا حتی سفر  یا مهمونی رودوست ندارم! چرا؟! چون همیشه قبل سفر و بعد سفر یا قبل مهمونی و بعد مهمونی بیشتر دعوا بوده!

ودرنتیجه من به این دلیل اهل ازدواج و تشکیل خانواده نیستم.


۲_کودکی بدی داشته ایم:برخی اوقات محیط خانه و خانواده خوب بوده اما من کودکی بدی داشتم و برخی اوقات هم کودکی بد به هیچ کس ارتباط نداشته؛

مثلا من دائما مشکلات مختلفی داشتم،بنابراین کودکی برای من بامفهوم درد و رنج و عدم توانایی برای حل مشکلات ومسائلم همراه بوده.

این کودکی سخت عوامل دیگری هم میتوانسته داشه باشه، همچنین محیط آموزشی باشه یا پدر و مادری داشتم که بخاطر نگرانی خودشون منو بیش از حد کنترل میکردن یا خشمگین و عصبانی بودن و گرفتار و بیمار بودند؛یا پدر و مادری داشتم که افسرده و گرفتار و بیمار بودن یا پدر و مادری داشتم که معتاد بودند.

پدر و مادر حداقل ۵ حالت برای بچه ها داشتن!(یعنی حالات مختلفی داشتن)مثلا ناراحت،خشمگین و ..بودن درحالی من احتیاج داشتم که پدر و مادری ثابت و فقط ثابت داشته باشم!.

برخی اوقات اینگونه(مانند موارد بالا) بوده و درد و رنج کودکی واقعی بوده و گاهی تخیلی بوده مثلا شنیده ام که پدرو مادر امکان داره بچه ها رو کتک سختی بزنه و من همیشه وحشتی داشتم که ممکنه پدرم روزی منو هم کتک بزنه درحالی که هرگز هم نزده! و حتی آن بیچاره منو تهدید به تنبیه هم نکرده!! اما چه فرقی میکنه اگر من هزاربار  از آن ترسیده باشم! چه بسا این اثرش بیشتر از خود واقعیت بیرونی(خود کتک زدن) باشه

برخی اوقات هم ممکنه دست خودم تنبیه نشده باشم اما شاهد تنبیه دیگری بودم،برای اینکه می دانید درکودکی شاهد جنایت بودن ،قربانی جنایت بودنه و هست!

یعنی اگر من دیدم که پدرم برادرمو کتک زده و یا اگر دیدم پدر و مادرم دعوا کردن،متاسفانه من به همون اندازه آسیب دیدم که اون آسیب دیده،برخی اوقات هم خیلی بیشتر!

که این حالت ضربه و تخریب هم بستگی به حس و احساسی که من از آن اتفاق داشتم داره.


نکته: کودک با یک مکانیزمی آشناست وآن این است که وقتی اونو در مقابل این انتخاب قرار میدن که بگه من انسان گنهکاری هستم و پدر و مادر خوبی وجود داره یا اینکه پدرو مادر بدی دارم و من خوبم،کودک مورد اول رو انتخاب میکنه.


۹۰ درصد مردم دنیا بدون اینکه کودکی خوبی داشته باشند باور دارند که کودکی خوبی دارند! که غالبا یه ۲ دلیل هست:

۱_که خوب چاره ای ندارن جز اینکه فکر کنند خوب هست یا خوب میشه.

۲_یا زیر بمباران تبلیغات پدر و مادر و دبگران هست که میگن؛ما بخاطر شما چقدر زحمت کشیدیم و یا می کشیم و رنج می برین و شما چقدر بدید و کار بد میکنید و راست هم میگویند چون کودک با ناتوانی و نیازمندی خودش زود آشنا میشه.!

بنابر این پذیرفتیم که اگه بدی هم هست ماییم!(تفکر کودک)

وتعجب نکنید که بیشتر انسانها پذیرفته اند که نجسند،گنهکارند،کثیفند و بد هستن! چرا؟ چون این برداشت رو از کودکی کردند. و علاوه براینم بهتر میتونسته زنده باشه تااینکه من خوبم و بقیه بدند و این جنگ اونو از پا درمیاره. پس اگر من و شما هم فکر میکنیم کودکی خوبی داشتیم،غالبا کودکی خوبی نداشتیم!

شاید گفته  بشه که خوب پدر و مادر چندتا کار خوب کردن حالا این ۱۰ تا کار بد که چیزی نیست؛اولا پدر و مادر نباید اینکار را می کردن، ثانیا گاهی همین ۱۰ مورد زندگی منو از هم پاشیده

پس:بنابراین شاید برخی از ما نخواهیم ازدواج کنیم یا اینکه ازدواج کردیم اما نمیخواهیم بچه دار بشیم. چون احتمالا کودکی بدی داشتیم.

حتی مکانیزم دفاعی ما(ازدواج نکردن یا بچه دار نشدن)

اینه که بچه ی خواهر و برادرمونو خیلی بیشتر از همه دوست داریم ولی علتش اینه که مال مانیستن! یعنی میتونیم آن عشق و علاقه و یا میلی که داریم رو درآنها پیدا کنیم و در ارتباط با آنها داشته باشیمش وتازه بعد آن هم خوب راحت میشیم! مثل آدمی که غذا میخوره و قرار نیست دوباره غذا بخوره یا مثلا معلم کودکستان باشم که تربیت  ۱۰ هزار بچه رو به عهده داشته باشم.


۳ و ۴_ناراحتی و نارضایتی از جنسیت خود!:

یعنی ما وقتی بدنیا اومدیم دلمون نمیخواسته که پسر باشیم وقتی پسریم و یا دلمون نمیخواسته دختر باشیم وقتی که دختریم! و این حدود ۱۸ تا ۲۰ ماهگی معلوم میشه به این صورت که پسر وقتی ۲۰ ماهه هست متوجه میشه که مثل عمو ودایی خودشه و دختر متوجه میشه مثل عمه و خاله ی خودشه.

بعلاوه در ۳ و دوباره در ۵ سالگی معلوم میشه و نارضایتی خودشو نشون میده و حتی در سنهای بالاتر بصورت پرسش و سوال کردن مطرح میشه.

اما دلایلی که از جنسیت خودمون راضی نیستیم:

۱_پدر و مادرمون چیز دیگری میخاستن!؛ بسیاری از ما وقتی بدنیا اومدیم به ما گفتن که بابات خیلی پسر میخواست ولی خوب تو دختر شدی و من دلم خیلی پسر میخواست ولی تو دختر شدی و بچه خوب فکر میکنه تو این فرایند نقشی داشته و مقصر بوده!🤔


+ لذا پدر ومادر وقتی بچه بدنیا اومد هرگز نباید حتی در ذهنشان این باشه که ما دلمون دختر میخواست یا پسر.هرگز در همه ی عمر!

چون همیشه فرض مااین بوده که ماپشت در بودیم  و گفتن که میخاینش یا نه؟!  گفتند آره دیگه بیارینش! والا ما مردیم!!

۲_محیط اجتماعی:یا اینکه محیط اجتماعی این پیامو میده که دختر بودن یا پسر بودن بده! که غالبا میشنوین و بخاطر ایناست که کاملا به هم میریزن

یعنی احتمال داره برخی ها در ابتدا از اینکه دخترن یا پسرن خوششون بیاد اما بعد در جوامعی که مرد سالاری و پدر سالاری و امثال اینها بوده؛وجود داره ؛بعد مدتی احساس خوبی نمیکنند،البته در گذشته خیلی بیشتر بوده و خوشبختانه الان بهتر شده و امیدواریم آینده کاملا برداشته بشه.!


۵_یا اینکه از نقش جنسیتی خود ناراضی هستیم:

مثلا چرا برادرم شب میتونه بیرون و جایی  بمونه و...که در نتیجه با این حالت مساله پیدا میکنه.

نقش جنسیتی در رابطه ی جنسی هم هویداس! چون رابطه جنسی یک رابطه نابرابره! چون مرد باید شخصی رو از بیرون پیدا کنه و بدنبالش بدوه اما زن باید مرد رو به درون خودش قبول کنه تا بعد با اون رابطه برقرا کنه.

و این دوحالت دو رابطه نابرابره و بعلاوه زن احتمال حاملگی درش هست و مخصوصا اگه تو شرایط بدی قرار بگیره،شکل و فرم زندگیش بسیار تغییر میکنه

به همین دلیل شاید زن از نقش جنسیتی خودش راضی نباشه.

پس رابطه ی جنسی میتونه شرایطی رو بوجود بیاره که به این گرفتاری(عدم رضایته) اضافه کنه.

۶_(همراه با این علت قبلی شماره ۵) شایداز جنس مخالف بدتون  بیاد!: 

بخاطر رابطه ای که با خواهر یا برادرتون در کودکی دارید،به همین سادگی!

یعنی اگه من کسی هستم که برادرم منو خیلی خیلی اذیت کرده من به این نتیجه نمیرسم که برادرمه و میگم پسر بدیه! و بعدش به این نتیجه میرسم که مرد اینطوریه!

به همین جهت برخی ها تماس میگیرن واسه مشاوره  میگن من ما از پسرا بدمون میاد یا پسر میگه که ما از دخترا بدمون میاد!

علتش اینه که ماجرایی که ابدا جنبه ی دخترونه؛پسرونه نداره؛تبدیل به ماجرای دخترانه،پسرانه میکنیم! در این موضوع ها بسته به تصمیمی که میگیریم بحث متفاوت میشه.

بگذریم از اینکه چون من با برادرانم یا خواهرانم بودم انتظاراتم از همسرم متفاوت میشه.


۷_بیماری روانی:

بیماری های شدید روانی که منجر میشه ما اهل ازدواج نباشیم،اهل صاحب فرزند شدن نباشیم.

+بسیاری از ما از بچه دار شدن خوشمون نمیاد و دوست نداریم،بخاطر مسئولیت آن یا بخاطر توقعات و انتظارات؛چون بسیاری از ما فکر میکنیم که من فعلا خودمو با این شرایط نمیتونم اداره کنم و با این حال چطور یک باراضافی هم باخودم حمل کنم؟! یا اینکه توقعاتی از او درباره ی بچه دار شدن میره که خوشش نمیاد.

+ بسیار مهمه که فکر کنید با ازدواج چه چیزای خوبی شروع شد و چه چیزای خوبی تموم شد!

متاسفانه بسیاری از مردم این فکرو دارن که با ازدواج بسیاری از چیزای خوب  و خوشی ها تموم شد!

مثلا با بچه دار شدن بسیاری از چیزای خوبی مانند(سفر،خوشی،کیف) تموم شده که البته میدونیم همگی اینا بهانه هستن و بازی!

_در بحث بچه دار شدن اگر آگاهی های لازم(علم)+مهربانی+امکانات(کم اهمیته اما مهمه) دارید،داشتن و بزرگ کردن بچه بخاطر آنچه که میشناسیم یکی از بهترین نوع زندگی هاست.

۸_ بسیاری از مردم بدبین،منفی،بی اعتماد نسبت به دیگرانند: پس معلومه که داشتن بچه با اینها سازگاری نداره؛یعنی با چنین ویژگی های روانی نتیجه میگیره که ازدواج نکنه.

۹_ بسیاری از ما فکر میکنیم ازدواج یعنی زندان-:

به همین خاطر وقتی آقایی ازدواج میکنه،آقایون میگن که  خوب رفت داخل مرغها شد و آن فردی که همه جا میرفت و الواتی میکرد دیگه تموم شد.

+ قبول داریم که از نظر علمی ازدواج تضادهایی داره،مثلا  بسیاری از مردم بخاطر رابطه جنسی ازدواج میکنن اما اولین پیام بعد ازدواج اینه که شما نمیتونی با هیچ کس دیگری رابطه جنسی برقرار کنی!

۱۰_ تحصیل: 

برخی از ما به بهانه درس و یا واقعا درس ازدواج نمیکنیم!

میشه جز در شرایط استثنایی درس و تحصیل رو با ازدواج همراه کرد.

به همین خاطره که به برخی می گوییم چرا ازدواج نکردی میگن درس میخوندم،به همین جهته که ۴۰ سالشه و از ۱۸ سالگی هم درس میخونده! و تازه این درس خوندن هم ضرورتی نداشته، البته هیچ رشته ای هم ۲۲ سال طول نمیکشه!(خخ)

۱۱_ شغل و کار:

که غالبا در آقایونه، که ما میخواستیم یک شغل و کاری داشته باشیم. که از این طریق میتوانستیم یک کالای بهتری بگیریم. و میدونیم که ما در ازدواج کالای بهتری نداریم! ما در ازدواج کالای مناسب داریم!(همون شبیه هم بودن)

و چه بسا کالای بهتر برای شما بدتره!

روزی که آقای زشتی هستین و خانم زیبایی پیدا کردین،بدبختین! اگر بدنبال اون هستین به شما نمیدن! و اگر هم دادن بعد میره! پس این چه کاریه!!

یا برخی خانم ها هیچی ندارید اما دنبال بهترین مردین!

ببینید چه میتونید پیدا کنید والا چیزی پیدا نمیکنید!

بیخودی هم نگین خواستن توانستنه! از این حرف دروغتر خودشه!!

تازه بدتر ازاین که میگن خواستن داشتنه!!

درستش اینه که خواستن آفریدنه و واسه آفریدن هم باید همه ی امکاناتشو داشته باشید، وهمه رو هم انجام بدین تا بهش برسید.

پس بخاطر شغل و درآمد و کار ازدواجتونو به تاخیر نیندازید. چه بسا شغل و کار و درآمد هم دارید اما انگیزه ی ازدواج ندارید. یا دورش گذشته باشه یا برخی کارها دورش گذشته باشه! پس نکنید.

_خانم هایی هم که میگن من میخوام شغل و درآمد داشته باشم تا روزی بتونم رو پای خودم وایسم،این هم درست نیست،بله! در بحث تحصیلی میفهممتون.

مخصوصا برخی مواقع بخاطر اهمیت کار، تربیت و مراقبت بچه برای شما مشکل خواهد شد.


۱۲_که درآقایونه که میگن من تا سر فلان کار نرفتم و مدیریت آن شغل رو نگرفتم اقدام به ازدواج نخواهم کرد.

چون این کار نیاز به هفته ای ۲۰ ساعت کار داره

روزی که خواستین یک کاری بکنید بعد یک کار دیگه بکنید توازن رو بهم میزنید

بدن چه از نظر فیزیکی چه روانی چه موقعیت اجتماعی نیاز به تعادل داره،یعنی نمیتونید بگین من یک کیلو ویتامین میخورم واسه یک سال!

شما قراره هرروز ویتامین c بخورید،قراره شادی لذت هرروز در زندگیتون باشه

یک گرفتاری که هست اینه که تو الان درس بخون،بعد برو کار کن،بعد پولدارشو،و بعد بچه بیار،بعد آنها رو بزرگ کن و بعدش چون خوب بزرگ نکردی مواظب نوه ها باش،بعد نوه ها رو بزرگ کن! بعد وقتی رسیدی به ۸۰-۹۰ سالگی،الحمدالله! کارهاتو انجام دادی برو خوب وخوش باش. و هرچی میخوای از جهان لذت ببر! و دور دنیا بچرخ! شما اون زمان دور خودتونم نمیتونید بچرخید!

و دور دنیا هم چیزی نمیبیند،هیچی!...

باید هر ۲۴ ساعت یا ۴۸ ساعت همگی را تجربه کنید.


۱۳_ترتیب تولد:

مطالعات نشون داده که اگه بچه ی اول باشین،خیلی حسودی کرده،بخاطرخواهر و برادراش حرص خورده، اگه بچه آخر باشین،مهم نیست که با شما چه کردن! چون بچه ی آخر بزرگترین گرفتاریش ضعف و زبونیشه!

یادتان باشد! بزرگترین مساله درکودکی حتی بیشتر از محبت و توجه،مساله ای اینست که احساس کند می داند و میتواند(تعریف اعتماد به نفس مثبته!)

اما بچه ی آخر هی پیام میگیره که او نمیدونه و نمیتونه

براینکه خواهر برادرا میتونن برن  اما او نمیتونه، هرچند بیشتر بهش توجه میشه اما احساس ضعف و زبونی جای خودشه

غالب بچه هایی که بچه آخرن؛بچه نمیخوان! یا یکی فقط میخوان!

پس ترتیب تولد مهمه و گاهی هم ترتیب تولد بخاطر دختر و پسر بودنه.

برخی مواقع بخاطر خواهر وبرادره،یعنی جایگاه  و موقعیت یک خواهر یا برادر اگه کوچیکتر باشه،شما اگه خواهر یا برادر بزرگتر بودین،حتی بخاطر علاقه خودتون از خواهر یا برادرتون مراقبت میکردین،اضطراب دروجود شما با بچه دارشدن گره خورده،چون علم ندارید و نادان و کم دانید(برای بچه دارشدن علم و آگاهی لازمه)،که بابد اینو درست کنید،وضمنا بچه ای هم که از طریق خواهر یا برادر بزرگتر مورد مراقبت قرار گرفته،آسیب دیده،برای اینکه قرار بوده پدر و مادر دانای مهربان ازش مراقبت میکردن،نه یک بچه نادان و نامهربانی که به تازگی اینکارو(مراقبت) میکنه.

_پس روزی که خواهر و یا برادرتون در حق شما پدری و مادری کردن و یا شما درحق خواهر وبرادرتون پدرو مادری کردین،آسیب رو خوردین و آسیب زدید.

به همین جهت پدر و مادر ها نباید اجازه بدن هیچ بچه ای برای بچه ی دیگر،پدرو مادری کنه،هیچ و هیچوقت

۱۴_تنوع پرستی:

برخی انسانها بصورت جدی و شدید تنوع پرست هستن

حتی سرمیز غذا هم پیداس و باید همه نوع غذا بخورن!

حتی وقتی جا ندارن! بذار یه کم قدم بزنم شاید بشه!


دلیل تنوع پرستی هم روشنه،نگاهیه که به مرد و زن میکنیم و همینطور نگاهیست که به انواع زندگی میکنیم.


۱۵_زیاده خواهی و حرص:

میدونید کودک انسانی وقتی میاد چند ویژگی داره که عجیبه!: اول حرص و طمع که موجودات دیگر به اندازه خودشون شیر میخورن ولی کودک انسانی کمی بیشتر شیر میخوره،همیشه بیش از آن مقداری که داره میخواد.

به همین دلیل مطالعات نشان داده انسان موجودی ناراضی هست،هرچه بهش بدید باز بیشتر میخواد،و حالا اگه این کودک اینجا و آنجا آسیب دیده باشه،زیاده خواه می شود،در زمان ازدواج و بزرگسالی،چند زن میخواهد،یکی برای خونه یکی برای مهمونی!یکی پول دربیاره! میدانید و به همین جهته که چند زنی مرسوم بوده.حافظ هم میگه که شهریست و پرکرشمه و خوبان زشش جهت! چیزی نیست! ورنه خریدار هرششم!!

همه را میخواهد!!!

به همین جهت در انتخاب بین چند مورد سردرگم هستیم،وحتی شب عروسی هم زیر چشمی و یا ته چشمی به دیگران داریم که ای وای اون یکی هم بد نبودا!

حتی دربحث انتخاب غذا هم هست که بین چند نوع غذا دودل هستید،گاهی اوقات بعد انتخاب یک غذا میگین که ای کاش اون یگی رو گفته بودم!

وحتی برخی اوقات به دوستتون میگین تو اون غذارو بگیر! چون خودتونم میخاین بخورین! خخ

بنابراین هیچوقت راحت وراضی نیستین.


۱۶_ ترس از اشتباه و شکست و طلاق:

بسیاری از ما آدمایی هستیم که از اشتباه میترسیم

می دانید که در بسیاری موارد تنها راه رشد،اشتباه هست!

یعنی اگه حاضر نباشیم اشتباه کنیم رشد نمیکنیم

شما نمیتونید والیبالیست بشین مگر اینکه اشتباه کنید!

از سوی دیگه میدونیم که شکست پل پیروزی بعدی هست و آدمایی که هرگز شکست نخورند در زندگی پیروز نخواهند شد.

از طرفی ازدواج انتخابی هست که احتمال به هم خوردنش هست(به دلایلی که عرض خواهم کرد)،پس دلیلی نداره که وحشت از اشتباه داشته باشیم،چون بسیاری فکر میکنند که مبادا در زندگی زناشویی شکست بخورند. درحالی که همانطوری که احتمال خطا و اشتباه هست احتمال طلاق هم هست.

از نظر تکنیکی هست که اگه کسی هستین که توانایی طلاق و جدایی رو ندارید ازدواج نکنید! و اگه خدای ناکرده بچتون مرد،نمیتونید زندگیتونو ادامه بدید ،وارد زندگی زناشویی نشین.

بنابراین ترس از اشتباه و خطا و حرف مردم و طلاق میتونه،مساله باشه.

۱۷_ ترس از تغییر یا دگرگونی در نظرات خودمون:

بسیاری از شما میترسید که اگه با این شخص ازدواج کردین ۶ ماه دیگه نخواستینش چی؟!،اگه یکسال دیگه فکر کردید اشتباه کردید چی؟! اگه کس دیگری پیدا شد چی؟!

در اینگونه موارد ۲ حرف مطرحه:

اول اینکه این احتماله اما با انتخاب بعدی منتفیه!؛یعنی ما قراره با آگاهی کمی انتخابمونو انجام بدیم و اگه موارد دیگه رو بخواهیم امتحان کنیم از کجا معلوم که انتخاب بعدی نظر شما رو تغییر نده؟ و همینطور موارد بعدی..

پس اگه اینکارو بکنیم میتونیم به هم بریزیم!

بنابراین احتمال داره نظرتون عوض بشه،بشه! احتمال در همه ی زمینه ها وجود داره، در خرید خانه، سفارش غذا،انتخاب ماشین،رفتن به  یک سفر و...

شما ۲چیزو مقایسه میکنید:

یکی گذشته رو با واقعیت امروز که وامروز ثابت شده،که این مقایسه اصلا درست نیست!

چرا؟ زیرا شما تخیل گذشته که اصلا با واقعیتش که درگذشته بوده یکی نیست رو با واقعیت امرز مقایسه میکنید و دوم اینکه بسیاری از شما وقتی پشیمون میشید از انتخاب همسرتون،میگین که ازدواج با شخص دیگری میتونست درست باشه،که این فکر ابدا با واقعیت نمیخونه! نه با خاطره و نه با احتمال میشه مقایسه کرد،بلکه این مساله رو ما با واقعیت در انتخاب همسر دقت میکنیم. و دوم اینکه ۱۰-۲۰-۳۰درصد تفاوت اصلا معنا نداره،یعنی اگه شما فکر میکنید با یه آدم دیگه ۱۰-۲۰-۳۰ درصد میتونستید خوشبخت تر باشید،اصلا فراموش کنید،حتما اشتباه میکنید!این میل شماست که در اون مسیر داره حرکت میکنه،بگذریم از اینکه دیگه چاره ای هم نداریم!

بنابراین اگه زن هستید قراره تمام مردان و اگر مرد هستید تمام زنان برای شما بمیرند و بذارید کنار.

درست مثل زمانی که بچه آوردین! شما نمیتونید بگین ما بچه نیاوردیم و یا بچه رو بدین یکی ببره! آقا کسی بچه میخواد؟! یا حولصمون سررفته ببرید!

از نظر علمی هم هست که باانتخابی امکان انتخابهای دیگه از بین میره،شما نمیتونید سوار هواپیما بشین به قصد آمریکا بعد بگین یه سر هم ایران میخوام برم. خیلی اصرار کنید پیادتون میکنن! که البته پایان خوب و خوشی خواهید داشت و زود به هدفتون میرسید.

_احساسات و عواطف امروز رو باید با شرایط موجود در امروز فعلی بسنجیم نه با گذشته و احتمالات آینده.

این دو(گذشته+احتمالات آینده) یا واقعیت نمیخونن و غالب اوقات هم اشتباه میکنن.


۱۸_ ترس و نگرانی از تغییر در عقیده و یا نظر طرف مقابل:

که کسی که منو دوس داره دگه منو دوست نداشت چی؟

خوب این مورد یه مقداری واقعیت داره! برای اینکه شما دوست داشتنی نبودین! اون بچیاره گول خورده و فریب چیای خیالی شده،در نتیجه خوب راست میگین!

پس اگه دروغ گفتین،تظاهر کردین،وانمود کردین،گندش درمیاد!

_به همین خاطر در ازدوج باید دستتونو رو کنید،تازه بیست درصدی هم بدتر نشون بدین،ده درصدی خوبیهاتونو کمتر بگین تا آدمی جا نخوره!

اما در فرهنگ ما درست باید عکسش عمل بشه؛ده بیست درصد عیبها رو بپوشیونیم و ده بیست درصد هم خوبیهارو بالا ببریم؛ پس نکنید و خودتون باشید!

به همین جهت تاریخ تولد بدین نه سن!

۱۹_ گرفتاری فامیلی: 

یعنی اینکه برخی از شما عمه،خاله یا پدر بزرگ و..شمارو به زحمت انداختند،بنابراین ما مشکلی با ازدواج و بچه نداریم با فامیل داریم.

این همون گرفتاری هست که درجامعه ایران فراوونه! یعنی چی؟ یعنی بسیاری از شما حوصله ی یک خانم و آقا رو دارید اما حوصله ی مادرش و پدرش وخاله و عمه و کارهای خودش و گرفتاریهای خودشو که این کارو بکن و اون کارو نکن رو ندارید.

شما این فکرو میکنید که ازدواج میکنید که خوب و خوش باشید وآزاد اما از فردا باید مواظب پدر عصبی و مادر طلبکار ایشون و خودتون هم باشید،چه بسا برخی از شما تحمل اینها رو هم داشته باشید و بیچاره ها هم سالی دودفعه میان  اما هردفعه ۶ ماه میمونند! (خنده من و شما خخ)

به همین جهت برخی از ما دنبال کسی میگردیم که کاری نداشته باشه و از این مساله(گرفتاری فامیلی) بتونیم راحت باشیم.

درسته! برخی از شما دنبال یک خانواده بزرگ می گردید،اما بعدا غالبا پشیمان میشین و بعدا،کسانی هم که اینگونه موارد اصلا خوششون نمیاد خشمگین و عصبانی میشن.

نتیجتا بسیاری از ما دوست نداریم ازدواج کنیم بخاطر گرفتاری.

۲۰_ روابط قطعی: 

این روابط یا احساسی-عاطفی بوده یا ازدواج بوده

برخی از شما تو یک رابطه بودین  و درب و داغون شدین و بعدش بیرون اومدین،و برخی مواقع تو رابطه بمب دروجودتون منفجر شده و یک سابقه و تجربه وحشتناک براتون پیش اومده،و برخی از شما هم ازدواج کردین و دیدین که ازدواج چه جهنمیه که توش بودین و نتیجه میگیرن که من دیگه نمیخوام همچنین آسیبی ببینم و با وجود اینکه ممکنه ۲۵ یا ۳۰ سالتون باشه از ازدواج گریزون باشین.بگذریم از اینکه آدما برخی مواقع یک ازدواج آبکی-خرکی میکنن و بعد طلاق میگیرن و بیرون میان؛آقا ما ازدواجمون رو کردیم! دست از سرما بردارین؛وظیف ما یکبار ازدواج کردن بود که صورت گرفت!! و نتیجه نداشت و به جایی نرسید ؛نتیجتا ما از این به بعد آزادیم.

چون بسیاری از آدمها هستن که مخصوصا ازدواج بد و غلط میکنن که بتونن بیان بیرون و دیگه رااااحت باشن!!

(تعجب نکنید هستن و مورد مشاوره ای هم داشتم!)

چون تابحال نه فشار اجتماعی نه خانواده رو،نه اصولا خودشون میتونن بپذیرن و وقتی اشتباهی کردن و بیرون آمدن ؛ آسوده و راحتن.

درنتیجه برخی مردم کالای ازدواج نیستن،و کلای ازدواج هم یکسری ویژگی ها خاص باید داشته باشه،که اگه نداشته باشه نمیتونه در ازدواج بمونه؛نتیجتا ببینید کالای ازدواج هستین یا نه،اگه هستین به بازار ازدواج بیاین وگرنه خودتونو درست کنید ،اگه دوست داشتید بیاین

در ازدواج خبری نیست! از قبل بهتون بگم که بدونید و بفهمید تا جا نخورید!

_______________________________

پایان فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!



مطالب مرتبط و مهم واسه مطالعه(حتما بخونید!)

۲۵ علت نادرست ازدواج(چرا ازدواج نکنیم؟!)


۱۵ مورد از دلایل درست ازدواج(دلایل درست ازدواج چیه؟)