سلام خسته نباشین
میخواستم مشاوره کنم

من چهل سالمه وشوهرم همینطور چهل سالشه 19ساله ازدواج کردیم ویه پسر 17ساله دارم هشت سال پیش متوجه خیانت شوهرم شدم وبعداینکه فهمیدم بهش گوشزد کردم که ایندفعه رو میبخشم ولی به شرط اینکه تکرار نشه اونم گریه و زاری والتماس که دیگه تکرار نمیشه ولی شوهرم پرروتر شد ودید من کاری از دستم برنیومد گفت واسم زن بگیر هر کی رو خوودت انتخاب کردی فقط زن باشه اینم بگم میل جنسی شوهرم خیلی زیاده هم صبح باهام بود هم شب اعتراضم میکردم میگفت نمیتونی برسونی زن دیگه بگیر فهمیدم که مشکل جنسی داره اما راضی نشد پیش دکتر بره دیگه زندگیمون طوری شده بود که اون به من خیانت میکرد من به اون تا اینکه سه سال پیش با یه پسر 30ساله اشنا شدم پسری تعصبی که اجازه نمیداد پامو از خونه بیرون بزارم باید هرجا میرفتم پشت سرم میومد الکی هم بود بیکار رفیق باز اجازه نمیداد من نفس بکشم هر روز باید پیشش بودم وقتی خونه بودم بایدطول روز تلفنی حرف میزدم که مطمئن بشه خونه ام میگفت عاشقتم نمیخوام از دستت بدم وغیره...
تا اینکه این اواخر گیر داده بود که باید طلاق بگیری وگرنه میرم عکسهای که باهم داریمو به شوهرت نشون میدم حتی یه بار که خیلی مست بوده رفته مغازه شوهرم گفته زنتو طلاق بده منم به شوهرم گفتم مزاحمه از ترسم نمیتونستم بهت بگم من بهش روندادم اومد سراغ تو 
شوهرمم روم حساس شده اصلا نمیزاره پامو از خونه بیرون بزارم گل میخره اس های عاشقانه میفرسته

مشکل اینجاست که این پسره ده روز پیش قصد خودکشی داشت زنگ زدم به خانوادش گفتم مواظبش باشین مامانش فوشم داد گفت اگه یه مو از سر پسرم کم بشه شکایت  میکنم شوهرمم نمیخواد طلاقم بده 
نه اینکه فقط بخاطر اون پسره بخوام طلاق بگیرم وقتی شوهرم بهم نزدیک میشه حالم بهم میخوره چندشم میشه نمیتونم تحملش کنم اون خونه رو زد به نام من تا واسش زن بگیرم صدای ضبط شدشو دارم که چطور رفته خونه زنه باهاش رابطه جنسی داشته تا اخر عمرم نمیتونم کارای رو که باهام کرده فراموش کنم
من به پسره قول دادم که خوشو نکشه شنبه باهم بریم واسه طلاق اقدام کنیم ولی این از شدت مستی جمعه تصادف کرده وخونریزی مغزی داره الان هفت روزه ای سی یو هست
الان خانوادش بهم همش زنگ میزنن میگن اگه پسرمون به هوش اومد حق نداری باهاش ارتباط برقرار کنی درحالی که من از خدامه منو فراموش کنه فقط مشکل عکسهای که پیشش دارم هست اگه به هوش بیاد دوباره با عکسها تهدید کنه چی
واینکه با شوهرم چکار کنم تا اخر عمرم باهاش بسازم یا اقدام به طلاق کنم

در ضمن من قبلا طلاق نگرفتم چون پشتوانه مالی نداشتم ولی الان که فهمیدم شوهرم چه جور ادمیه هرچقدر پس انداز میکردم میدادم طلا بعدش طلارو میفروختم خونه وباغ خریدم الان سه تا خونه دارم ویه باغ وسط شهر وماشینم دارم یعنی میتونم از عهده خرج خودم بیام ولی شوهرم چیزی نداره همه چی به نام منه ایا اونو همینطوری ول کنم یا بخاطر زحماتش یکی از خونه ها رو بهش بدم که عذاب وجدان نگیرم

ویه تصمیمم گرفتم تا وقتی پسره به هوش نیومده با خانوادش هماهنگ کنم عکسهامو از گوشیش پاک کنن پسره خیلی عصبی وقلدور هست همه خانوادش ازش میترسن نمیتونن به گوشیش دست بزنن ولی میخوام با برادر بزرگش حرف بزنم تا راضیش کنم عکسهامو پاک کنن تا هم اونا از شر من راحت بشن وهم من از شر پسره راحت بشم