سلام خسته نباشین،من ۲۷همسرم ۳۶یه دخترهفت ساله داریم چندروز پیش شوهرم مهموم داش سراینکه چایی روکم رنگ دم کردم اومد توخونه هرچی ازدهنش دراومد بهم گفت به پدرم کلی فحش بد داد خیلی بلندداد میزد وسایلم شکست گفت ازم متنفره وبخاطر دخترمه که منو تحمل میکنه و میگه طلاقت نمیدم بخاطر دخترم و اینکه اون ناراحت نشه، میگه من لیاقتشو ندارم من اونی نیستم که میخواد همه اینارو باداد میگفت شاید میگفتم عصبانیه میگه ولی چون بروح داداشش قسم خورد باورکردم حرفاشو چون داداشش خیلی مهمه واصلا تاحالا اونو قسم نخورده بود من الان دپروزه توفکرم که چیکار کنم هم به خودکشی فکرمیکنم که امشب اینکارو بکنم هم به طلاق ولی خودشم گف بخاطر دخترم طلاق نمیده وگرنه از زندگی سیره من تاحالا براش کم نذاشتم هم براخونوادش هم براخودش بیشترم تحت تاثیر حرفای اطرافیانشه الان قهرم کنم برم خونه پدرم میدونم اوضاع بدتر میشه الان خودمو تواتاق حبس کردم چون با اون حرفا منم یه لحظه نمیتونم بهش نگا کنم. خواهش میکنم سوالم رو توی وبلاگ پخش کنید ولی جواب رو بصورت تفصیلی به آیدی تلگرامم ********@ بفرستید، ببخشید اینطوری درخواست میکنم ممنونم .


پاسخ: با سلام خواهر گرامی ، جواب رو به آیدی تلگرامتون فرستادم.