مراجع: سلام میرم سر اصل مطلب که از رو گوشی بعد با تعقیب شوهرم فهمیدم که دوست دختر داره و از این بابت وقتی فهمیدم که حتما داره خیلی ناراحت شدم خواستم برم دختره رو جر بدم! بعدش منم یه روز به شوهرم گفتم عزیزم من دیدم که تو به من خیانت کردی چرا این کارو کردی باورم نمیشد بهم گفتم تو بلوند نیستی! اولین بارم بود اینو میشنیدم!

گفتم این شد دلیل? برگشت بهم گفت زر زیادی میزنی اگه خیلی ناراحتی برو خونه بابات

منم بلند شدم برم که منو گرفتم زد تو دیوار و نشست روم و کتکم زد تا اینکه من پهلومو گرفته بودم و داشتم گریه میکردم ولم کرد و گفت اگه میخای تو هم برو دوست پیدا کن از نظر من اشکالی نداره!

منم چون میترسیدم چیزی بگم دوباره بیاد سمتم چیزی نگفتم اما واقعا اینقدر بی عرضه و بی غیرت شده بود? نمیدونم چرا اینطوری شده بود اوائل نمیذاشت کسی نگاه چپ بهم بکنه

بعدشم بلند داشت میرفت گفت من الانم دارم میرم خونه ی یکی از دوستای دخترم مشکلی هست?(با حالت مصخره)

منم گفتم خوش بگذره! به هر حال رفت و من تصمیم گرفتم دیگه بی محلی کنم مثل یه کلفت بیام و کلفتیشو بکنم و صم بکم چیزی نگم تا زندگی بگذره چون من نمیتونم طلاق بگیرم تو طایفمون رسمه که طلاق نباید بگیریم!!

آخرین نفری که طلاق گرفت بیماری گرفت مرد به همین خاطر میگن شومه طلاق!!

به هرحال سرتونو درد نیارم من که خرجیمو میده جدیدا هم رفتم با یه آقایی دوست شدم!

ولی در کل دوستیمون در حد تلفنی و بیرون رفتنه نه رابطه ی جنسی و این موارد

میخام ببینم موندن تو زندگی به نفعمه یا خیر? بعد اینکه کار من چون نیاز عاطفی داشتم یعنی دوست پسر پیدا کردن درسته یا غلطه?