با سلام و احترام

در مورد مسئله ای در رابطه با برادرم می خواهم از شما کمک بگیرم متاسفانه چون خودم الان خارج از کشور هستم و شش ماه دیگر برمیگردم نمیتوانم مستقیما درگیر این موضوع بشم و پیشاپیش عذر خواهی می کنم که لازم به استفاده از کلماتی هستم که باید نقل قول بشه.

برادر من 27 ساله و یک سال از من کوچکتر است اما به خاطر یک اتفاق که از یه بلندی افتاد مادرم خیلی ایشان رو به خودشان وابسته کردن و پدرم هم که یک کارگر ساده ای بود خیلی تاثیر گذار بر ایشان نبود و در واقع الان ایشان در جمع خجالتی و در خانه اگر در مورد موضوعی راهنمایی میشن رفتار پرخاشگرانه دارند و در واقع اصلا در حد یک آدم 27 ساله رفتار نمیکنند حتی در جمع سلام و احوال پرسی درست و حسابی انجام نمی دهند و یک جورایی در هیچ مرحله از زندگیشان جدی گرفته نشدند. 

ایشان تا دیپلم درس خوندن و بعد از اون چند تا محل در عسلویه کار کردند که متاسفانه به دلیل شرایط سخت کاری که ایشان از عهده آن برنیامدند و رفتار پرخاشگرانه که گاهی حتی در شرایط کاری از خودشان نشان دادند به شهر خودمان برگشتند که باعث شد که مادرم از ایشان ناامید شوند و ایشان را با اینکه پسر بزرگی هستند اجبار کردند که در شهرداری به عنوان رفتگر با واسطه های مشغول کار کردند که من و خواهرم اصلا از این موضوع راضی نبودیم و ما هم که دانشگاه بودیم و کنارشان نبودیم نمیتوانستیم کمک کنیم ولی ایشان بیان می کنند ایشان عرضه کار کردن ندارند و همین جا هم دوام نمیارند و بهتر از این است که با دوستان ناباب باشند و معتاد شوند و حتی در چند ماهی که کار کرده بود و مقداری پول داشت با ساده دلی یکی از اقواممان با کلک از ایشان گرفتند بدون اینکه ما بفهمیم چون هیچ موضوعی را از ترس سرکوب شدن از طرف ما به خصوص مادرم در خانواده مطرح نمی کنند و بسیار آدمی هستند که پولشان را خرج می کنند و اصلا به فکر آینده نیستند و اینجور بگم که هم راحت گول میخورن هم آدم راحت طلبی شدند به خاطر اینکه مادرم در مواقعی خیلی ایشان را لوس و از طرفی وقتی رفتارهای نامناسب داشتند ایشان را تخریب کردند.  

الان که من ازدواج کردم و همسرم که از فامیل هستند میخواهیم این شرایط را تغییر بدهیم به خصوص که الان مسله تازه این هست که مادرم که تاثیر زیادی بر ایشان می گذرند و البته خودشان هم قصد ازدواج دارند و در این میان به دلیل رفتارهای پرخاشگرانه و عدم اجتماعی بودن، وابستگی شدید به مادرم من مخالف سرسخت ازدواج هستم که به خصوص مادرم هم دنبال مواردی هستند که دختری ساده و روستایی باشد که مثلا با رفتار ایشان کنار بیایید و در این میان به دلیل مخالفت من با مواردی که مادرم بیان می کنند رفتارهای پرخاشگرانه رو مخصوصا به من نشان می دهند.

اما در این میان من و همسرم میخواهیم به ایشان کمک کنیم که بتوانند بهتر تصمیم بگیرند و با یک آمادگی بهتر برای ازدواج آماده شوند که این مسله حادتر نشود بلاخره با ازدواج مطمنا شرایط ایشان بهتر نمی شود و این مسائل همچنان باقی می مانند و من نمیخواهم کس دیگه ای که وارد زندگی ایشان شوند به خاطر این رفتارها اذیت شوند.

موضوع که ما واقعا میخواهیم بدانیم اینکه با آدمی که که قدرت تصمیم گیری و انتخاب ندارد و تحت تاثیر مادرم رفتارهای عجولانه میگرند و در حقیقت یک جوری از طرف مادرم همیشه این حرف بهشان القا شده که تو از عهده هیچ کاری بر نمیایی چه طور برخورد کرد؟ و چه طور مادرم رو راضی کرد که اجازه دهد ما دخالت لازم را بکنیم چون ایشان هم از نظر خودشان خیلی تلاش کردند با مهربانی، با پول دادن و ندادن، با فشار و اجبار به هیچ نتیجه ای نرسیدند و به ایشان هم القا می کنند که هیچ کس به فکرش نیست و هر کس به خوذش هست و یک جورایی به مادرم اعتماد دارد چه طور باید رفتار کرد؟

خواهشمندم راهنمایی لازم را بفرمایید از لطف شما بی نهایت سپاسگذارم