دختر20ساله هستم ازیکی ازشهرای اصفهان،تاکنونم مجردم

یکی از مشکلات عدیده بنده خونوادمن ! اینه  ک هرررررگفته ای ک علمی هس روبشون میگم مخالفت میکنن

هرررررگفته غیرعلمیم ک بشون میگم مخالفت میکنن

از تجربه هم که براشون صحبت میکنم بازهم مخالفت میکنن

فقط میگن مذهب،دین،خدا،پیامبر،قران و...

میگم یک ازدواج خوب فلانه بهمانه میگن ن توقران گفته ازدواج کن وسخت نگیروبردبارصبورباش تابری بهشت...

دخترنبایدبی حیاباشه ک بخواد بعد ازازدواجش بره بیرون ازخونه وتحصیل کنه وبره سرکار،دخترباید متین و باحیاو صبورباشه وبمونه خونه،بعدتازه مصداقم میارن،میگن مااون از زمانای قدیم همینجورزندگی میکردیم...منم بشون گفتم یجوری حرف میزنین ک انگارخوب زندگی میکردین!!!بانامزدی قبل ازازدواج مخالفن،بامسافرت قبل ازازدواج مخالفن...توسایرزمینه های زندگیم مثل تحصیل اعتقادات باورهااهداف و ... هم مخالفن و اصلن منو به عنوان ی انسان بالغ نگاه نمیکنن،تازه تحقیرمم میکنن و خلاصه اینک قبولم ندارن برخلاف سایرعوام فک میکنن بچه م ...منم شدییداباشون مقابله میکنم خصوص مسائل نامزدی درازدواجو...شایان ذکراست ک هیییچکدومشون  ن خانواده ن اقوام ازدواج های موفقیم نداشتن وشدیدامخالفت میکنن هم واس ازدواج هم توهمه زمینه های بنده...من ترس ازاینده دارم که اگه اینجورپیش بره ن ازدواج موفقی خواهم داشت اگه خواستگارخوبی برام پیداشه ن میتونم پیشرفت کنم

راهنماییم کنین ک چطوری باشون مقابله کنم چون عصبیم زیاااد...همش دنبال اینم ک خودموبشون اثبات کنم...کفری شدم