مشکل زناشویی:

من وقتی ازدواج کردم خانواده شوهر گفتن پسرمون خونه دوطبقه داره پشتوانه اش هم همینه هروقت دلت خواست بفروش یک مغازه بگیر یک خانه سال ۱۳۷۹ ماازدواج کردیم ولی خانواده اش مادر ودوتا خواهر ازاول بخدا قسم خیلی بد رفتاری کردن. ...ویک خانه کهنه داشتن گفتن مامیریم مکه تواینجا بشین برگشتیم برو همان دوطبقه  وقتی برگشتن نیومدن که هیچ گفتن همچین حرفی گفتیم که گفتیم برو هرکاری میخوای بکن من پدرم به رحمت خدارفت پدر مادرمم معلم بودن فهمیدم دروغ گفتن بعد امتحان دادم رفتم نهضت الان معلم شدم دیگه باانها قطع رابطه کردم تا به امروز دوتا پسر دارم یکی دهم میخونه یکی سوم ‌الان مدتیه میگن مخصوصا شوهرم که باید با اونها آشتی کنی یا طلاق بگیر بعد ۱۷ سال من تواینخونه قدیمی خیلی عذرمیخوام دستشویی حمام حیاط هست جوانیم رفته. چکارکنم لطفا راه حل بگین

اینم بگم شوهرم ازاول بااونها رابطه داره. ولی من وبچه ها نه خیلی بی ادب وبی آبرو هستنشوهرم ازاول مغازه پدرش بود وقتی بچه ام به دنیا اومد گفتن بروبیرون بعدا بامشکلات ووووتونستیم یک مغازه کوچک بخریم ماشین بخریم ولی خونه نتونستیم بخریم .بخدا الانم چند ساله بازار خوابیده

خودم تمام مخارج تحصیل لباس خودم وبچه هامو میدم شوهرم فقط میگه ندارم ندارم