سلام دختری 25 ساله م.یه ساله نامزد کردمو چندماه دیگه عروسیمه.منونامزدم 6_7سال دوست بودیمو دوستیمون درحد تلفنو دیدارتو دانشگاه بود.سالهای اول ازانتخابم پشیمون شدمو رابطه مو باهاش قطع کردم بهتربگم ازش متنفربودم ولی باز با پافشاری از طرف مقابلم دوباره باهاش دوست شدم احساس میکردم خیلی دوسم داره که این همه سال فقط من توزندگیش بود.میدونم دوسم داره.مهربونه ولی مث اکثرمرداخیلی دهن بینه.زود عصبانی میشه پای قولو قرارش نمیمونه.من دوسش نداشتم.الانم زیاددوسش ندارم.میترسم از ادامه دادن چون تویه ماه ما 25روزش قهریم خیلی بحثمون میشه.چیکارکنم راه برگشتی ندارم چون خونواده م اجازه نمیدن ولی هم خونواده م هم نامزدم میدونه که علاقه ای بهش ندارم.به نظرتون میشه امیدی به این زندگی داشت??چندبارقصد خودکشی داشتم ولی بخاطرپدرمادرم نتونستم ...ولی این قصد توذهنمه که اگه این حس و این شرایط زندگیم ادامه پیداکنه حتما خودکشی کنم.