تنهاماندن با تنها بودن متفاوت است


تنها ماندن یعنی نداشتن مهارت ارتباطی یا حتی اختلال شخصیت اجتنابی داشتن، افرادی که به شدت نیاز به بودن با دیگری دارند اما از هوش هیجانی مناسب برای شکل دادن به رابطه صمیمانه بی بهره اند و نیاز به آموزش و کسب مهارت دارند


اما افرادی که تنهایی را برای مدتی انتخاب می کنند در حقیقت می خواهند در سکوت و به دور از هیاهوی اجتماع به سمت اهداف والای شخصی خود حرکت کنند و شاید ترجیح می دهند فعلا کسی را در زندگی خود نداشته باشند، مهم نیست که چنین فردی از جانب اجتماع درک شود یا خیر، جامعه ای که در آن برخی از افراد به روابط به هم ریخته عادت کرده اند معمولا ارزش تنها بودن و رشد را درک نمی کند، بسیاری از افراد حتی برای انجام رفتارهای علمی و ورزشی خود نیاز حتمی به وجود فردی حامی یا به قول خودشان انگیزه دارند و این می تواند وابستگی آنان را نشان دهد، انسان رشد یافته نه از تنهایی هراسی دارد و نه از بودن با دیگری، بلکه بر اساس شرایط و منطق شخصی اش تصمیم می گیرد که آیا در رابطه باشد یا خیر، اگر تصمیم دارید که با اهدافی روشن رو به جلو حرکت کنید به سرزنش اطرافیان در مورد تنها بودنتان اهمیت ندهید.