خلاصه مشکل سوال کننده: با پسری برای ازدواج آشنا شدم اما تعادل نداره

توضیح کامل مشکل سوال کننده: با سلام دختری هستم23ساله دانشجوی ارشد 4ساله با پسری هستم که بخاطر شرایط کاری ایشون نتونستیم فعلا ازدواج کنیم واقعا بهم علاقه داریم و خانواده ایشون خبر دارن مشکلی که هست من وقتی با ایشون آشنا شدم کمی افسردگی داشتن و قرص مصرف میکردن ولی بخاطر من و علاقه ای که بوجود اومد حالشون خوب بود و همه امیدشون به من بود ولی بعد از مدتی از طریقی فهمیدن من قبلا با کسی بودم و این باعث بدتر شدن حالش شد و بی اعتمادی ایشون و یه مدت کوتاه جدایی شد ولی علاقه ای که داشتن کمتر نشد الان بعد از مدتی که به روانپزشک مراجعه کردن گفتن افسردگی دو قطبی داره و فعلا واسش قرص تجویز کردن خودشم دیگه خسته شده از قرص خوردن میگه من خوب نمیشم بعضی وقتام فکر خودکشی میاد تو ذهنش.واقعا از عشق و توجه و هیچ چیز برام کم نذاشته ولی گاهی اوقات خیلی بی دلیل بهم میریزه و میگه باید تموم کنیم و این یکی دوروزه بعد از اون دوباره همون آدم سابق میشه.من واقعا دوستش دارم و بعد از 4سال محاله بتونم فراموشش کنم علاقمون واقعا دو طرفه هست نمیدونم ادامه این رابطه درست هست یا نه و اینکه ایشون یک سال از من کوچیکتره و اول رابطه به من نگفتن چون نمیخاستن من بهونه داشته باشم برای رد کردنشون.الان تنها دلیل من عشق و علاقمه که موندم و اینکه میدونم اونم بهم علاقه داره ولی فکر میکنم ریشه تموم مشکلاتمون همین افسردگی دوقطبی هست که ایشون دارن و دست خودشون نیست که گاهی اوقات تغییر خلق پیدا میکنن وگرنه واقعا خوب وخوش قلبه و مهربون با من و خانوادش و روابط اجتمایی خوبی داره با دیگران،وتموم ویژگی یه مرد خوبو داره واسه زندگی ولی به غیر از زمان هایی که تغییر خلق پیدامیکنن که کوتاه هست مدتش