زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی با موبایل و تلگرامی در زمینه های ازدواج و خانواده،تربیت فرزند، بالینی ،مسائل زناشویی، تحصیلی،طلاق،فردی

۳۶ مطلب با موضوع «مشاوره روابط دوستی دختر و پسر» ثبت شده است

من بخاطر ایشون به خواستگارم جواب رد میدم

مراجعه کننده:من دختری۱۹ساله هستم با پسری تبریزی ک پدرش در همدان مغازه کبابی دارد اشنا شدم ازطریق گروهی درتلگرام و ما همدیگرو فقط از طریق عکس دیدیم

وایشون ۲۲ سال دارن و مهندسی برق میخونه همدیگرو کاملا دوست داریم من بخاطر ایشون ب خاستگارم جواب رد میدم ایشون میگن یکسال صبرکن لیسانسم تمام بشه بعد میام خاستگاری پسری با اخلاق هست نه تا حالا کاری بد کرده نه سواستفاده


مشاور:

رد کردن خواستگار ها بدون دلیل و حتی عدم بررسی کلی آنها جدا پشیمانی بسیار زیادی ببار میاره، شما به هیچ عنوان خواستگار ها رو رد نکنید بلکه معلق نگه دارید و این آقا رو هم به عنوان یک خواستگار مانند خواستگارهای دیگر بررسی کرده و از میان آنها شخصی که مشخصا معیارها و ملاک های شبیه و مانند به شما دارند رو انتخاب کنید.

برای آگاهی از نحوه مشاوره اینجا کلیک کنید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷

    با هرکس دیگه که ازدواج کنی اگه خیانت کنی عاقبت کارت دعوا و طلاقه

    سلام و خسته نباشید چند سالی هست با پسری درارتباطم و بهشون علاقه دارم هم باهم دعوا داشتیم هم خوب بودیم ایشون تو این چند سال چندین بار بهم خیانت کرده میرفتم سر گوشیش جلو چشم خودش و شماره چند تا دختر میدیدم باهاش قهر میکردم اونم یه جوری میخواست منو  قانع کنه و بهونه میاورد ولی وقتی میدید من باور نمیکنم قبول میکرد و میگفت اره اما چیزی بینمون نیست در حد پیام حالا ما چند روزه به ازدواج فکر میکنیم اون میگه تو همه چیز از من میدونی همه کارایی که کردم بلدی پس فردا وقتی دعوامون بشه میخولی اینا را بزنی تو سرم من گفتم همه زن و شوهرا وقتی دعواشون بشه بهم هزارجور حرف میزنند و دوباره اشتی میکنند و زن و شوهر وقتی همو انتخاب میکنند خوب یا بد انتخاب خودشون بوده اگه من تو را کوچیک کنم خودم کوچیک میشم چون تو انتخاب خودمی چند بار استخاره کردم خوب اومده دیشب دوباره بحث ازدواج پیش کشیدم اون گفت من فعلا کارم برام مهمتره و ازدواج به نظرش یه هوس قانونیه نمیدونم چیکار کنم یعنی بعد ازدواج بازم خیانت میکنه بهش گفتم فرقی نداره چه با من چه با هرکس دیگه که ازدواج کنی اگه خیانت کنی عاقبت کارت دعوا و طلاقه لطفا راهنماییم کنید
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    خوش آمدن دانشجو از استاد مجرد بخاطر توجه کردن و تایید حرفای دانشجو

    من دانشجو هستم ویه استاد مجرد داشتیم سرکلاس وهمیشه خیلی به من توجه کرد وهمیشه حرفاموتایید میکرد ویه جورایی ابراز علاقه بود،من دخترسنگینی هستم احساس میکنم ازم میترسه چیزی بگه ،من خیلی خوشم ازش میاد خواهش میکنم کمک کنید چکارکنم؟؟


    مشاور: بسیار واضحه که انسان از چندین نفر میتونه خوشش بیاد اما به این دلیل نیست که شمارو دوست داره شما که سرسنگین هستید پس کاری نکنید که رابطه احساسی شکل بگیره ، مراقب باشید.

    بسیار زیاد در مشاوره ها داشتم که دانشجو بخاطر اینکه استادش حرفاشو خوب گوش میداده و تایید میکرده از استاده خوشش اومده و حتی دوستش داشته اما متاسفانه استاده ( همه ی اساتید اینگونه نیستند قابل توجه اساتید دانشگاهی که این سوالات رو میخونند) شیادی بیش نبوده و بسیارند لذا حواس و احساس خود را بی هدف و بی برنامه بیان نکنید که پشیمانی ببار میره.

    مشاوره تلفنی و آنلاین بصورت تمام وقت در خدمت شما.


    مطلب مرتبط :

    توهم های یک دختر دانشجو!

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۲۹ اسفند ۹۶

    خوش آمدن از معلم و نگاه های خیره به چشم آقا معلم

    من برای دوستم سوال داشتم همش ازم میپرسه چیکارکنم منم نمیدونم چی جوابشو بدم فک کنم ازمعلم اجیش خوشش میادپسره ی ادم مغروری هست بدش میگه چندباری اجیم ازگوشیم بهش پیام دادبرای کلاساش بدش میگه خیلی رسمی جواب میده بدش میگفت منوتوخیابون دید همش زل میزنه نگاه میکنه باابجیش برای ثبت نام کنکورش رفته بود میگه همش نگاه میکنه هیچ حرفی نمیزنه راجب چیزدیگه میگه دلیل نگاه کردنش چیه اینو میخواستم بپرسم ازشما میگه دلیل نگاه کردنش چیه زل میزنه نگاه میکنه فک کنم همون روز بااجیش رفته بود پیش معلمه بهش ی گلدون داده بود منکه ازرفتارپسرا چیزی سردرنمیارم خب پسره ادمیه که به هیچ دختری رو نمیده میگه ازروزی که من با اجیم رفتم نگام میکنه فقط توخیابون دیده بود پسره رو وایمیسته نگاه مبکنه بااجیش رفته بودبرای کلاس بهش ی گلدون داده ازکجا معلوم که چش چرونه ؟؟؟ پسره اگه واقعا چش چرون باشه خیلی موقعیتای بهتری میتونه داشته باشه تا این دختره

    دختره خوبه ولی موقعیت پسره خیلی بالاتره میگه دختره که سمتش نرفته ولی پسره هیچ عکس العملی نداشته فقط ی گل بهش دادهعذرمیخوام وقت شما گرفتم دخترا یکم ساده وزودباورن هرچی بهش میگم فایده نداره خب پسره خوبه ازهمه نظر چه باید کرد؟ 


    من پسره میشناسمش چون یکی ازدوستای دیگم فامیل پسره میشه

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۶

    رابطه دوستی و جنسی همسرم با خانم همسایه

    عید پارسال همسرم میخواستن برن مسافرت وگفتم خوب مارو هم ببر ولی متاسفانه مارو نبردن من 33سالمه وسیزده ساله ازدواج کردم وبا دوتا بچه دارم ودومی یکسالشه وخلاصه اینکه رفتن به مدت سه روز میگفتن با دوستام میخوام برم واز اون موقع همش در حال چت کردن ودیر اومدن به خانه هست واینکه من شماره که باهاش چت میکردو برداشتم دیدم شماره خانمی هست که همسایمونه، واونم وقتی میره بیرون دقیقا با هم میان خونه یعنی ساعت نه شب چون خانمه میگه من تو اژانس کار میکنم وطی تحقیقی که من انجام دادم اژانسی در کار نیس واینکه شوهرم میگه میخوام برم دبی شمارو هم نمیبرم البته من مطمئنم رابطه جنسی هم دارند با هم وتوی صحبتاش میگه اگه یه خانمی شوهرشو دوست نداشته باشه میخواد بایکی دیگه ازدواج کنه مگه بده دیگه مرده هم با زنه خودش حال نمیکنه خوشش نمیاد از این حرفا میزنه خواهش میکنم کسانی که اینو میخونند نظرشون رو بگن که چیکار کنم؟

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۶

    دوست دارم باهاش حرف بزنم اما یه چیزی جلومو میگیره

    دوست دارم باهاش حرف بزنم اما یه جیزی جلومو میگیره

    من  مادرم قبلا سر یه سری مشکلات از خونه پدریش طرد شد و تا ۱۵سال دور از خونوادش بود یعنی هیچ ارتباطی با هم نداشتن بعد ۱۵سال به صورت مخفیانه با خواهرش و داداشاش رفت و امد کردیم فقط خاله هام و دایی هام و پدر بزرگم و بچه های خالم و داییم خلاصه یه روز یکی از پسر خاله هام با هم چت میکردیم رفت و امد هم شد که من کم کم عاشق اون شدم اما نمیدونستم چیکار کنم نه از احساس اون خبر داشتم و نه اینکه برای این رابطه سرنوشتی میبینم اخه پدر پسر خالم یا همون شوهر خالم از وجود ما کلا خبر نداره چن روز گذشت تا اینکه پسر خالم بهم گفت که بهم علاقه داره اون روز من رو ابرا بودم تا دو ماه منو اون با هم بودیم از هر لحاظ اون تک بود برام اما همیشه میگفت من عذاب وجدان دارم که چرا تو رو وابسته کردم با اینکه میدونستم ممکنه نتونیم به هم برسیم منم دلداریش میدادم که امیدوار باشه حتی یبار گفت که میخواد به مادر هر دومون بگه تا دیگه این رابطه مخفی نباشه اما من قبول نکردم خیلی اصرار کردم تا قبول کرد چون هم خجالت میکشیدم هم میترسیدم این قضیه گذشت تا اینکه یه روزی پسر خالم رو دیدم که رفتارش نسبت به قبل سرد شده هر چی پرسیدم چرا نمیگفت تا اینکه یه روز گفت که عذاب وجدان  داره که چرا وابستم کرده و میترسه ما به هم نرسیم و من بشکنم خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم اما گفت عذاب وجدان داره و باید صبر کنم تا موقعیت مناسب پیش بیاد و به پدرش بگهو گفت که تا اون موقعه هم میل خودمه میخوام منتظرش باشم یا نه و الا چهار ماهه ازش بیخبرم ولی به شدت دلتنگ اون هستم این ۴ماه برای من بدترین روزای عمرم بوده چن روز پیش دختر خالم امده بود بش گفتم گفت که دو سال پیش بهش گفته که منو دوس داره دختر خالمم بش گفته چرا بش نمیگی گفته نمیتونم میترسم به هم نرسیم و اون بشکنه عذاب وجدان میگیرم اونو وابسته کنم الانم هرچی خالم میخواد براش زن بگیره قبول نمیکنه توی این ۴ماه هر از چن مدت با هم یه چت مختصری با هم داریم که فهمیدم حال اونم مثل منه اونم دلتنگه

    من الا نمیدونم چیکار کنم خیلی دلتنگشم دوس دارم باهاش حرف بزنم اما یه چیزی جلومو میگیره نمیزاره برم باش حرف بزنم اما خیلی بیتاب و قرارشم دیگه کلافه شدم از این حالت خواهش میکنم یه راهکاری بهم بدین.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۱۸ اسفند ۹۶

    بهم میگفت آبجی آدم که از داداشش نمیترسه

    دختری ۲۳ساله هستم ۵ماه امدم شهر سرکار منشی یک آقای ۳۰ساله هستم قبلا مشاوره برامشکل خانوادم رفتم رفیق رئیسم بوده موقع منو دید اولش نشناختم به صاحب کارم گفته بود ازمریضامه جریان بهش گفته بود الکی بهم گفت نه پارساچیزی نگفته فقط گفت رفتی پیشش باورکردم بهم میگفت آبجی خانم منشی خیلی باهام خوش اخلاق مهربون بود یه روز که دلم براخانوادم تنگ شده بود تو اتاق کار گریه میکردم دید امد دلداری دادن بعد ساعت کاری میخواستم برم خونه گفت بمون کاردارم خودم میرسونم قبول کردم بعد برد تو کوچه هاوخیابونا دور زدن تعجب کردم ازطرفی هم ترسیده بودم اماسعی کردم بروز ندم گفتم آدم که ازداداشش نمیترسه برد یه جاقشنگ انقد دلم گرفته بود بغض داشتم حرف زدم وگریه کردم این کار ۳باری تکرارشدتا به اونجاعادت کردم همش ازش خواستم منوببره اونم از عشق وعاشقیش شکست وابستگی حرف زد قسم خورد بهم وابسته شده میخواستم تسویه کنم اما خواهش کرد منم گفتم عادی شدم میرم گفت باشه تا ۲ماه اول خوب ومهربون خنده های بامزش بود هوام داشت تا عادی شدو کیفش کرد دوست دخترپیداکرد فهمید من وابستش شدم همش باتندی وفحش وتوهین حرف میزنه حالا دنبال یک راهم میخوام این لاشی رو فراموش کنم چطوری بهش بفهمونم دیگه برام مهم نیست لطفا کمک کنید


    مشاور:

    ضمن ابراز تاسف بابت اینکه فریب خوردید و وابسته شدید باید عرض کنم که روش های برای ترک وابستگی و گذر از وابستگی به استقلال وجود داره اما نیازه شما تماس بگیرید و مشاوره تخصصی دریافت کنید.

    شاید دوستان همیشگی وبسایت زندگی برتر نظراتشون رو بگن و شما بهره ببرید اما با روند مشاوره تخصصی متفاوته.


    مطالب پیشنهادی زندگی برتر:

    دوست پسرم باهام سرد شده

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۱۵ اسفند ۹۶

    بنظرتون من برم(از دوست پسرم)عذرخواهی کنم یا سعی کنم فراموشش کنم؟

    مراجع:من دختری ۳۳ ساله هستم  با یه اقای ۳۲ ساله جهت ازدواج  اشنا شدم وکلی قسم وایه ک منو میخواد شناسنامه های همدیگ رو دیدیم مدرک تحصیلیش کارت محل کارش اینا رو همه ب من نشون داده ... گفت مادرش هم پیوند کبد داره ولی بخاطر ضعیف بودن بدنش سر موقع نتونسته عمل کنه وافتاده برا بعد از عید به من گفته بود سر دوماه میام با خونوادت حرف میزنم دوماه ک تموم شد من مدام بهش فشار میوردم ک چی شداون جواب داد ک تا مادرم عمل نکنه وخوب نشه نمیام ینی هرموقع سر مساله خواستگاری حرف میزنم مادرشون رو بهانه میکنن چن روز پیش عصبی بودم چن تا پیام بهش فرستادم گفتم تو لابد زن داری تو شناسنامت تقلبیه وچیزای دیگه اونم به من گفت بروگمشو بددل بد ذات...گفتم این یعنی خداحافظی؟ گفت نمیتونم با بد دلیت کنار بیام خداحافظ...من دوسش دارم بنظرتون من برم عذر خواهی کنم یا سعی کنم فراموشش کنم ؟ الان ۴ روزگذشته ومن خیلی کلافه هستم


    مشاور:

    بهتره کات کردن رابطه دوستی را مد نظر داشته باشید روش کات کردن هم بسیار سادست اگه نمی دونید باز هم سوال بفرمایید در قسمت نظرات همین پست

    عذرخواهی کردم لازم نیست فرقی در ماجرا نمیکنه که شما کار اشتباه کردید یا دوست پسر شما نکته این هست که دوای همدیگه نمیتونید باشید تنها درد همدیگه هستید و بعضا بیشتر.. حتی رابطه دوستی شما هم دچار اختلاله چه رسد به ازدواج!

    درضمن برای بهتر کردن حال خودتون و همینطور افسردگی بعد کات شدن رابطه دوستی میتونید کمک بصورت مشاوره تلفنی دریافت کنید.

    مطالب پیشنهادی زندگی برتر:

    دوست پسرم از من رابطه جنسی میخواهد

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۱۵ اسفند ۹۶

    یبار خیانت کرد همش با دختر چت میکنه میگه زنم که نیستی

    سلام خسته نباشید 22 سالمه 9 ماهه با یه آقای 25 ساله دوست شدم ک همش اذیت میکنه یبار خیانت کرد همش با دختر چت میکنه میگ زنم که نیستی همش میگه میرم با دختر دیگه چند بار فوشای رکیک داد واقعن دارم اذیت میشم یک هفتس کات کردم بلاکم کرده کار همیشگیشه مطمئنم سر و گوشش داره میجنبه من همش چکش میکنم هر چقدر سعی میکنم باز وسوسه میشم این آقا واقعا لیاقت نداره همش افکار مزاحم میاد سرم ک نکنه رفته با دختر دیگه چه کنم این افکار نیاد سرم و چکش دیگه نکنم واقعا دارم آزار میبینم.
    الانم که میگ داریم میریم شهر خودمون واسه زندگی یعنی از من دور میشه همش میگم اونجا نزدیک دوست دختر قبلیش میشه حتما همو می بینند  یک وقت خوبه وقت دیگه میگه برو نمیخامت من چه کنم افکار مزاحم سرم نیاد و هی چکش نکنم به خودم بقبولونم اون دیگه تموم شده چک کردن بی فایدست همش میگم نکنه همش آنلاینه با کسیه یا نکنه پروفایل لاو بذاره!

    مشاور میگه:
    عزیز کسی که ثبات شخصیتی نداره و زود رنج هست نمیشه برای ازدواج حسابی بروی او باز کرد
    چک کردن پروفایل و موارد دیگر این آقا پسر تنها حال شمارو بدتر میکنه لطفا برای ترک وابستگی و رسیدن به مرحله استقلال فکری و عملی مشاوره تخصصی از ما دریافت کنید.
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۹ اسفند ۹۶

    نامزدم بخاطر من با خانواده مادرش قطع رابطه کرد!

    با عرض سلام خسته نباشید دختری هستم ۱۸ ساله تا حالا با هیچ پسری در ارتباط نبود تا دو سال پیش به واسطه دختر خالم رفتم داخل یه گروه با پسری آشنا شدم که بچه کرمانشاه بود بهشون تذکر دادم که به من پیام نده باهم درارتباط نباشیم ایشون اصرار داشتن که باهم در ارتباط باشیم باهم آشنا شیم من شمارو برای ازدواج میخوام منم از آنجا که تا حالا با هیچ پسری در ارتباط نبودم و سرم به درسم و نماز هم بود حرفای ایشون قبول نداشتم چون دور اطرفیانم را دیده بودم با شکست مواجه شدن من هم پافشاری کردم باهم درارتباط نباشیم از اونجا که ایشون به من علاقه خاصی بخاطر اینکه حجاب داشتم پیدا کرده بودن قسم قرآن خوردن که من عین پسر های دیگه نیستم و منم هم چون ایمان دارم به خدا و قرآن حرف ایشون باور کردم و با ایشون شرطی گذاشتم چونکه خانواده پدرشون شیعه هست مذهبشون و خانواده مادرشون سنی منم هم گفتم ما خانواده شیعه هستیم و با سونی هیچ ارتباطی نمیخواهیم داشته باشیم ایشون هم قبول کردن و ازمن هم خواستگاری کردن تا شرایطشون فراهم شد بیان جلو برای مراسم نامزدی مادر ایشون به اصطلاح از اول با من خوب بودن بعد به واسطه خواهراشون که بد بین شده بودن نسبت به من تهمتی میزدن که این دختر هم از اون دختر هایی که اهل رفاقت و بد حجاب ایشون هم نسبت به من بد بین شدن همش تهمت میزدن و قضاوت های دروغ میکردن در صورتی که من رو از نزدیک ندیده بودن

    ندانسته راجب من قضاوت میکردن بعد این آقا پسرهم بخاطر من با خانواده مادرش قطع رابطه کردچون همش مزاحمت ایجاد میکردن به خطم پیام میداد بی احترامی بی ادبی میکردن من با ایشون حدودا دوسال در ارتباطم الان میره داخل سه سال یکسال قطع رابطه کرد با خانواده مادرش اما الان از اونجا که مادرم اصرار کرد چند بار به ایشون با مادرت و خانوادش خوب شو راضی میشن هربار که میخواست خوب باشه باهاشون رودر رو نشان میدادن که با من خوبن اما دور از چشم پسرشون به من پیام میدادن که بیخیالش شو شما چی از جون پسر ما میخای خطتت رو بشکون باز با بدی رفتار میکردن بعد مادرم الان جدیدا با ایشون حرف زد گفت با خانواده مادرت رفت آمد کن با مادرت خوب رفتار کن تا موافقت کنن راضی شه فکرایی راجب دختر نکنن الان ایشون طبق دستور مادرم پیش میرن از شما خواهشمندم راهنمایی بفرمایین که چه کاری انجام بدیم


    مشاور: سلام ،وابستگی مادر این آقا مشخصه ی بارز دخالت های بی مورد ایشونه

    معمولا افراد وابسته به یک عده خاصی دایره وابستگی خودشان را محصور کرده و برای نگه داشتن آنها از هر راهی نهایت استفاده را می کنند

    شما می بایست در مرحله اول مطمئن بشید که این آقا هم وابستگی زیادی به مادرشون نداشته باشند چرا که وابستگی در همه افرادی که مادرشان وابسته ی ذهنی یا عملی دارند علاوه اینکه وابستگی دو طرفست اون عشقه که میتونه یک طرفه یا دوطرفه باشه

    شما دقت کنید مسائل را با جزئیات بیشتری نگاه کنید و به حرفهای این آقا اکتفا نکنید

    نامزد؟!

    اصلا تا زمانی که عقدی صورت نگرفته نام عقد را بیان نکنید!

    این رابطه اگه به ۳۰ سال هم برسه جای ۲ ساعت شناختی که در جلسه خواستگاری هست را نمیگیره

    مشاوره تخصصی از ما دریاف کنید .

  • ۰ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

    از وقتی درگیر این رابطه شدم خیلی بهش وابسته شدم درسم افت کرده

    نزدیک به یک ساله با یک پسر از طریق تلگرام آشنا شدم بعدا هم باهم تلفنی حرف زدیم خیلی بهش وابسته شدم اون هم همینطور بارها تمومش کردیم ولی اون دوباره برگشت..ما همدیگه رو دوست داریم ولی میدونم که تهش به هم نمیرسیم چون خیلی از هم دور هستیم از وقتی درگیر این رابطه شدم خیلی درسم افت کرده همش بهش فکر میکنم اصلا تمرکز ندارم گاهی فکر میکنم دارم زندگیمو نابود میکنم خیلی اوقات هم احساس گناه دارم از یه طرف هم خیلی بهش وابستم دلم نمیخاد از دستش بدم نمیدونم باید چیکار کنم ؟؟ خیلی ذهنم درگیرشه از طرفی من اعتماد به نفس پایینی دارم فکر میکنم حتی اگر هم بهم دیگه برسیم من نمیتونم اون شخصی باشم که اون دوست داره چون کلا اخلاقیاتمون با هم فرق داره و بار ها بهم گفته که خیلی رفتار سردی دارم ولی من خودم اینطوری فکر نمیکنم همیشه سعی میکنم راضیش نگه دارم چون دوسش دارم گاهی اوقات آرزو میکنم برگردم عقب تا هیچوقت این رابطه رو شروع نکنم دلم میخاد از همه ی اینچیزا فاصله بگیرمو فقط به درسم فکر کنم ولی نمیتونم باهاش که حرف میزنم احساس گناه دارم اگه تنهاش هم بزارم احساس گناه میکنم چون فکر میکنم در حقش بدی کردم امیدوارم منظورمو درست فهمونده باشم.

    مشاور:آشنایی شما بر پایه شناخت منطقی نبوده، دوستی هم برپایه وابستگی هست، برگشت به رابطه کات شده هم از اون بدتر! اقرار شما به نرسیدن هم دلیل دیگری بر عدم مشخص بودن تکلیف خود و بلکه آقا پسر هست!
    عشق به انسان قدرت حرکت بیشتری میده تا پیشرفت کنه وابستگی شمارو به زمین می نشونه درس نخواندن هم یک مشخصه آن
    چون تظاهر کردید نمیتونید اون شخصی باشید که هستید!( خود واقعی خودتان )
    میخواین گوشه گیر هم بشین یکی از ۳۰ علامت افسردگی هست
    احساس گناه در هر صورت نادرسته چه در ایجاد رابطه چه در کات کردن رابطه اما در شروع رابطه اگه دختر مذهبی باشید میتونم بفهمم و بله نادرسته! اما از کات کردن اصلا نهراسید شما هیچ بدی در حق ایشان نکردید.
  • ۰ پسندیدم
  • ۱۲ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۴ اسفند ۹۶