مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

مشاوره تلفنی،مشاوره تلگرامی،مشاوره ازدواج و خانواده،مشاوره تربیت فرزند،کانال مشاوره،مشاوره مسائل زناشویی،مشاوره تحصیلی،مشاوره مسائل متفرقه

۳ مطلب با موضوع «مشاوره بالینی» ثبت شده است

اصلا خودمو دوست ندارم!

سلام آقای حسین پورعصرتون به خیر

من  دلنیا فروزانفر هستم چندتامشکل دارم خواستم اگه لطف کنیدکمکم کنید

من 20سالمه ودانشجوی ترم سوم هستم مشکل من اینه که اولااصلاخودمودوست ندارم یعنی ازهیکلم ازقیافه وچهره ام بی نهایت ناراضی ام البته این احساس زمانی سراغم میادکه افرادزیباتری رونسبت به خودم ببینم بااینکه چهره ی معمولی دارم واتفاقاخیلی هاهم میگن خشکلم اماخودم اینطورنیستم دائمادرحال مقایسه ی خودم بادیگران هستم وکلاآرامشوازخودم سلب  کردم  بی اندازه به زیبایی فکرمیکنم یعنی طوری که هرلحظه ی زندگیم به زیبایی فکر میکنم تاکنون باکسی دوست نبودم  وخودم اینطورفکرمیکنم که چون من آدم زشتیم کسی به من پیشنهادنداده  انقدخودموزشت میدونم نسبت به بقیه که احساس میکنم اصلانمیتونم کسی رو جذب کنم ویاکسی ازم خوشش بیادبااینکه خواستگارم داشتم گفتم که اتفاقاخیلی هاتم میگن خشکلم ولی کسی روببینم که خشکله این احساس سراغم میاد احساس میکنم پسرهاتنهابه خشکل بودن فکرمیکنم   توروخداکمکم کنیدبه خداازدست افکارم دارم دیونه میشم

مشکل بعدی من اینه که اغلب افسرده ام ونمیتونم توجمع حرف بزنم حتی اگه به من توهین کنندحرف اززبونم درنمیاد.


پاسخ:

باسلام ، عزیز افکار شما رو متوجه هستم اما اینکه اصلا خودم رو دوست ندارم نشون میده ذهنی آشفته از کارها و چیزهای مختلف نامنظم دارین، من بیشتر در شما اضطراب میبینم ، اضطراب هم وجود خارجی نداره اما ترس هست که وجود خارجی داره،پس اولا باید متوجه باشید که این یک وهم و خیاله! شما حتما زیبایید! منتهی اشکال کار در این هست که خودتون رو مقایسه میکنید با دیگران،دیگرانی که هزاران مشکل دارند و اگه پای مشکلات خودشون بنشینید درد خودتون رو بیشتر میکنید! اما نکته ای که در مکانیزم مقایسه کردن جالب نیست اینه که من باطن زندگی خودم رو با باطن زندگی دیگران مقایسه میکنم و این خوب معلومه که کمی حتما ضعیفتر و خرابتر هست! اما اگه من راست میگم بیام و باطن زندگی دیگران رو اگه خبر دارم با ظاهر زندگی خودم که آنها از من متوجه میشن مقایسه کنم! خوب پس در کل کار اشتباهیه این مقایسه و لوازمش

اما اگه فکرک میکنید که" من زشتم به اندازه ای که کسی بهم پیشتهاد نمیده!" خوب درسته! اما مهم این هست که افرادی شبیه من زیادن! و من توی بحث ازدواج اگه باشه باید با شبیه خودم ازدواج کنم، نه زیباتر نه زشت تر!

پس دست از بازی بردارین

البته که یکی از ملاکهای ۱۲ گانه ازدواج " زیبایی" هست اما تمام ماجرا این نیست

زیبایی هم نسبی هست؛ یعنی توی چشم اون شخص باید زیبا بیام اگه اون گفت تو زیبایی که زیبام و بقیه اگه نظری دیگر دارند به درک!

شما افسرده کمی احتمالا باشید ولی بیشتر اضطراب و شرم و خجالت از اجتماع و کمی هراس دارید

اینهارو با روشهای ترک افسردگی و اضطراب و وسواس یا با خوردن داروی مربوط به این بیماری ها میتونید درمان کنید.

سالم باشید.

مطالب پیشنهادی:

درمان تپش قلب بخاطر استرس و اضطراب

از ازدواج کردن میترسم

افسردگی شدید دارم زندگی کردن برام بی معناست

رابطه پدرو مادرم را دیدم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۱۸ مهر ۹۶

    درمان تپش قلب بخاطر استرس و اضطراب

    سلام من مدتی مدام استرس تپش قلب وگاهی اوندقدر زیاد هست که حالت تهوع بهم دست میده  شبا درست خوابم میبره..البته میشه گفت که این از اضطراب هم هست؟! بعد اینکه حالا روش درمان تپش قلب بخاطر استرس و اضطراب چیه؟

    پاسخ:

    سلام دوست عزیز اول عنوان کنم که خیلی کلی سوال خود رو مطرح کردید

    مسئله استرس باید کاملا بازگو شود مربوط به چیه و از کی شروع شده و چه مدت طول می کشه تا جواب داده شود

    درضمن بیشتر مشکل تپش قلب میتونه به اضطراب و بعد در مرحله ی بعد به استرس مربوط باشه، پس بیشتر باید اول اطلاع پیدا کنم بعد راه کارها رو بشنوید!

    میتونید با ما وقت مشاوره بگیرید یا دوباره سوالتونو با بیان توضیحات تکمیلی بفرستید

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

    ازدواج با دختری که طلاق گرفته

    از ازدواج میترسم

    خیلی تو جلسه خواستگاری استرس دارم

    استرس گفتن از گذشته به خواستگار و همسر آینده

  • ۰ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۱۶ مهر ۹۶

    حتی حرف راست هم بزنه دیگه من باور نمیکنم

    سلام وعرض ادب جناب حسین پور عزیز خانمی 30 ساله هستم هفت ساله ازدواج کردم ویه دختر 6ساله دارم.شوهر من به شدت مرد دروغگوییه وحتی تومسایل وسوالهای پیش پاافتاده دروغ میگه.ویابه قول خودش راستشو نمیگه.همیشه بحث وجدل وبی احترامی داریم.اعصاب برای خودم ودخترم نمونده.هرکاری میکنم وباهرروشی ازت درخواست میکنم که دروغ نگه وروراست باشه امابازهم افاقه نمیکنه.بهونش اینه که من زیاد بهش گیرمیدم ومیپرسم.میگه به خاطرهمین دروغ میگه.اما من میگم خب چرادروغ میگی که منم حساس بشم وگیربدم بهت.همیشه دروغهاش پیشم رو میشه اما توچشمهام زل میزنه وانکار میکنه.واقعا دروغهاش بدجوری زندگیمونو داغون کرده.هم خودم هم دخترم افسرده شدیم.تو این همه دعوا وجدل داغون شدیم.ناگفته نمونه که شوهرم قبلا اهل رفیق بازی ومواد هم بوده اما هیچوقت نتونستم ثابت کنم بااینکه مدرک ازش زیاد داشتم اما هرکدومو یه جوری توجیه کردوازمن فقط یه دنیا بی اعتمادی وشک مونده.حتی حرف راست هم بزنه دیگه من باور نمیکنم.گوشیشم زیاد چک میکنم وباهاش زیاد تماس میگیرم چون اعتماد ندارم واونم به راحتی منو میپیچونه.شرایط رفتن به مشاوره رو هم ندارم.چندمورد خیانت هم ازش دیدم قبلا اما توجیه کرد.لطفا بهم یه پاسخ درست وکاربردی بدید که موثرباشه.شرمنده زیاد شد.ممنون ازسایت خوبتون لطفا جواب رو به ایمل gmail.com@************بفرستید ،اجرتون با سیدالشهدا.


    پاسخ: سلام خواهر گرامی،طبق درخواست شما جواب به ایملتون فرستادم .

    سالم باشید .

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶