زندگی برتر

مشاوره حضوری یا تلفنی یا تلگرامی در زمینه های ازدواج و خانواده،تربیت فرزند، بالینی ،مسائل زناشویی، تحصیلی ،طلاق ومسائل متفرقه

۷۸ مطلب با موضوع «مشاوره ازدواج و خانواده :: مشاوره مسائل زناشویی» ثبت شده است

من خیلی بلدم!

ضمن تشکر، شوهر من بسیار مغرور و دست بالا گیر و سخن گیر هستند و در مسائل خانه و زناشویی بسیار حساسند ، بدترین عیبی من را آزار می دهد این هست که ایشان مدام خودشان را بالا می دانند و می گویند که زن ها ناقص العقلند و من خیلی بلدم!
من هر مساله ای که از درب منطق وارد می شوم او از در لجاجت و اینکه من بسیار بسیار دانا هستم خارج میشوند از بحث..
ما در استان لرستان زندگی می کنیم مخصوصا با لهجه ی لری هم که حرف های بی منطق میزنند و میگن” مو خیلی بلدمممم”
من همیشه یاد صمد و لیلای قدیمی می افتم  و مسخرم میشه و می خندم
اما نمیدانم چرا بعد سریع ناراحت میشم
ممنون میشوم راهنمایی کنید که آیا زندگی من با کسی که خیلی تکرار یک حرفی می‌کند که مداوما رنج میبرم امکان پذیر است؟

پاسخ:
ممنون ، بله ممکن هست ؛ تنها باید برای این مساله گفتگویی با همسر خود داشته باشید و محتوای گفتگو بر این پایه باشه که شما این مرد را همینگونه که هست پذیرفته و دوست دارید
مرحله بعد ابهت این آدم و بشر را زیاد کنید..
و سوم و آخر اینکه حرف شنوی بصورت اعتصابی داشته باشید
رکن اصلی در حرف شنوی از طرف شما به مرد تون اعتدال در آن هست یعنی قرار نیست که شما هرچه گفت گوش بدید اما خب بیش‌تر مردان نیاز به تایید دارند تا انجام آن کار ،با یک سیاست خاص زنانه می توانید مسیر عملکرد آن مساله و کار را تغییر دهید بدون اینکه به ابهت این مرد دست ردی زده باشید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

    دوستی قبل ازدواج در دوران دانشگاه و باخبر شدن همسر از روابط قبلی

    من ۵ ماهه با مردی که از دوران دبیرستان خواستگارم بود عقد کردم

    تازگیا شوهرم بعد عقدمون فهمیده که من تو دوران دانشجویی با پسری دوست بودم

    البته قبل عقد بهش گفته بودم که من با یکی حرف میزدم

    ولی تا این حد نمیدونست که دست هم رو گرفتیم

    میدونم بعد فهمیدن خیلی ناراحت میشه و خودخوری میکنه


    دو سه شب پیش بهم گفت که من تاابد باید فکرم مشغول باشه که چیا بینتون گذشته

    این حرفش خیلی اذیت و ناراحتم میکنه

    نمیدونم چیکار کنم که اینقد خودخوری نکنه.چجوری بهش بفهمونم که ما فقط چن بار دست همو گرفتیم و جز اون چیزی نبوده بینمون

    میشه یه کم راهنماییم کنید.


    پاسخ مشاور:

    من دقیقا از کیفیت گفتگویی که بین شما رد و بدل شده با خبر نیستم اما میدونم که برای یک مساله به این صورت معمولا متاسفانه خانم ها از گذشته خود چیزی به میون میارن و حساسیت همسر خود را بوجود میاورند


    شما قرار بوده به صورت خیلی کلی تنها از روابطی سخن بگویید حال که بیان شده می بایست با کمک از یک مشاور راه کارهایی برای رفع حساسیت شوهر خود بکار بگیرید میتونید از ما بصورت تخصصی کمک دریافت کنید

    البته ارائه این روش‌ها هم مستلزم دانستن روحیه و سن و سال خود و اطلاعاتی این چنینی نیز هست

    موفق باشید

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

    علت بیرون نیومدن آب منی نامزدم در معاشقه چیه؟

    من یه دختر29ساله هستم حدود10روزمیشه که عقدکردم دیروزرفتم مغازه نامزدم نهاراونجاخوردیم ودرروبستیم وخودمونولخت کردیم روبدن هم خوابیدیم وفقط دخول روانجام ندادیم ولی من خودم بهم زیادلذت ندادونامزدم هم وقتی توجه کردم متوجه شدم که اصلاازبدنش آب نیومدولی من ازبدنم آب اومد به نظرتون چرانامزدم اصلاازبدنش آب منی نیومد? میشه سوال کرد که علت بیرون نیومدن یا ارضا نشدن مردان در رابطه جنسی نه معاشقه چیه؟


    من قبلاهاوقتی فیلم جنسیو..میدیدم احساس میکردم خیلی لذت بخشه ولی نمیدونم چرااصلابرای خودم هیچ لذتی نداشت


    جواب :

    خب شما کمی لذت بردین که آب منی تون بیرون اومده و ارضا شدید اما نامزد شما احتمالا میخواستن معاشقه کنند بعد رابطه جنسی داشته باشن که این مورد رو شما نتونستین کنترل کنید و به مرحله ی س ک س نرسیده نامزدتون رو سرد کردین و ادامه ندادن

    لذا کمی دیر انزالی درمردان و کمی زود انزالی در خانم ها سبب این ماجرا میتونه باشه یا اینکه بخاطر لمس و مالش زیاد شما توسط همسرتون شما زودتر به ارگاسم رسیدین و ایشون از شما عقب موندن

    لذا باید جنبه های ماجرا توسط یک مشاور متخصص یا سکستراپیست بررسی بشه

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

    یکی از مشاورین احتمال سادیسم شوهرم را داده(تعریف+علت+درمان سادیسم)

    سلام من خانمی ۳۱سال و همسرم ۴۱سال دو فرزند داریم.همسرم بددهن و عصبی است و یکی از مشاورین احتمال سادیسم شوهرم را داده و حتما باید درمان شوند ولی کوتاهی میکند. مشکل اصلی من این است که در جمع و مهمانی توهین و بدرفتاری میکند و من بسیار اذیت میشوم و تا مدت ها گریه میکنم. البته رفتارهای زشت و فحش و داد و توهین و تهمت به عزیزانم در خانه همیشگی است اما به خاطر مشکلات طلاق و پسرهایم نسبت به حرف هایش بی توجهی میکنم. در بارداری هایم بسیار گریه کردم و افسردگی گرفتم و آینده ای روشن با این مرد نمی بینم لطفا راهنمایی کنید سپاسگزارم


    پاسخ:

    سلام دوست عزیز ابتدا باید عرض کنم که یک تفکیکی باید بین سادیسم و مازوخیسم قائل شد که آیا دقیقا شوهر شما کدایم یک از این موارد را دارند؟

    خب من یه تعریفی میکنم از سادیسم ؛ به این معناست که فرد میخواهد دیگران رو آزار بده چه به صورت روانی ، جنسی ، جسمی یا ترکیبی از هر کدام یک از این حالت ها بگونه ای که این آزار رساندن موجب لذت و آرامش ، در فرد آزار رسان بشه ، تحقیر و تمسخر، اهانت ، کتک زدن ، زخمی کردن بخصوص در حضور دیگران که مقداری در شوهر شما هست ، البته برخی مواقع حتی کشتن هم از جمله اعمالی هست که باعث آرامش روانی و لذت و خوشی در فرد و بیمار سادیسمی میشه

    ۳ نوع سادیسم البته وجود داره که البته میشه هر ۳ نوعش در یک شخص همزمان باشه و مفصله و من خلاصه عرض میکنم ؛

    سادیسم ذهنی : حالتی که شخص بجای اینکه به دیگران آزار برسونه صحنه های اعمال سادیسمی را در ذهن خود مجسم میکنه و از آنها کسب لذت میکنه

    حالت دوم سادیسم سمبلیک( یا کلامی) هست : در این حالت شخص بجای وارد کردن زجر و شکنجه بدنی به دیگران کوشش میکنه با توهین و تحقیر و پایمال کردن شخصیت افراد برای خود یک حالت ارضای روانی ایجاد کند.


    حالت سوم هم سادیسم بدنی: این افراد کسب لذت و خشنودی رو در تحمیل آزار بدنی و ایجاد دردهای جسمی برای شریک جنسی خود می بینند.

    نکته: برخی مواقع حتی تا مرحله کشتن و از بین بردن طرف مقابلشون ادامه میدن لذا باید درمان بشن..

    این افراد غالبا همسر خودشون را با زنجیر شلاق تجهیزات پلاستیکی و چرمی مورد شتم و شنکجه قرار داده و احساس لذت میکنند  و اگر طرف مقابل که همسر این افراد هستند تقریبا شخصیت سالم و یا نرمال داشته باشه(چون ما در روانشناسی ۳ تیپ شخصیتی داریم بیمار نرمال و سالم ) به احتمال زیاد ترک چنین رابطه ای میکند و طلاق میگیره


    اما یک نکته دیگر بسیار مهم: اگر طرف مقابل و همسر دچار اختلال سادیسمی فردی با احتمال مازوخیسمی باشه این دو مانند قفل و کلیدی میشن که برای هم ساخته شدند!


    انحراف مازوخیسم یا اسم دیگش شهوت خودآزاری دقیقا نقطه مقابل انحراف جنسی سادیسم یا دگر آزاری هست،یعنی به کلام کوتاه عرض کنم سادیسم یعنی دگر آزاری و مازوخیسم یعنی خودآزاری

    یک فرد سادیستیک از آزار و اذیت دیگران لذت میبرد اما یک فرد مازوخیسم از آزار جنسی که خودش میبره لذت جنسی میبره

    اینگونه انسانها دوست دارند چه از طرف خود چه دیگران آزار ببینند

    لذت بردن این انسانها جز با زجر و شکنجه حاصل نمیشه!

    مازوخیسم روانی ، احساساتی و مازوخیسم جسمی یا فیزیولوژیکی اقسام مازوخیسم هستن.

    مازوخیسم روانی جز دشنام و خفت و خواری چیزی نمی طلبند! و جالب اینه که زخم زبان و اهانت و .. انها رو به اوج لذت میرسانند.

    مازوخیسم روانی تا زمانی که از شخصی دشنام و تحقیر و ناسرا نشنیده اند ناراحت و ناآرام هستن!

    البته این گونه بیماران در حین رابطه جنسی میلی به تحمل آزار جنسی ندارند بلکه فقط از شنیدن الفاظ رکیک لذت میبرند

    برخی دیگر از مازوخیسمی ها مازوخیسم احساساتی که معمولا کم رو هستن از آشکار شدن انحراف خودشون هراس دارند و درنتیجه به درون خود پناه میبرن ، این افراد تلاش میکنند که با تماشای صحنه های مازوخیسم از راه فکر و خیال تمایلات غیر عادی خود را ارضا کنند .

    اما مازوخیسم فیزیولوژیکی که حاد ترین وجه آن هست حالتی هست که انسان رو وامیداره تا احساس درد و رنج لذت ببره و بدن خود را با اشتیاق در معرض درد و زجر قرار بده 

    برای این شخص درد مفهومش از دست رفته و حتی لذت و شور و شعف جاشو میگیره ، مبتلایان به این دسته این بیماری از شکنجه ، پاره شدن پوست و گوشت خودشون و یا سوخته شدن پوست بدنشون لذت میبرن

     و چنانچه درمانی براش پیدا نکنند اخر کار خودشون رو هلاک میکنند و می کشند!

    حالا اگه این دو ( سادیسپ و مازوخیسم ) رو ترکیب کنیم اصطلاح سادومازوخیسم شکل میگیره 

    و به این صورت میشه که فرد از تحقیر شدن و درد کشیدن و یا ایجاد درد و تحقیر در دیگران هردو لذت میبرند که معمولا در فعالیت های سکسی و جنسی اتفاق میفته

    توی برخی کشور ها از جمله آمریکا و اروپا فروشگاه های مخصوصی برای کسانی که روابط سادومازوخیسمی دارند وجود داره که توی برخی فیلم های خارجی هم میشه اینها رو متوجه شد

    البته حتی مطبوعاتی هم هستن که دعوت به همکاری از فعالیت های سادومازوخیسمی چاپ میکنند!

    اما راجب علل و سبب ایجاد این ببیماری ها چند نظر هست که نمیشه حتمی علت اصلیش رو بیان کرد و مشاور و روانشناس باید احتمالا رو بررسی کنه تا بالاخره درمان بشه

    اما یک علت اصلی آن برای نمونه عرض میکنم که افرادی که مورد خشونت جنسی و یا تجاوز جنسی قرار گرفته اند ؛ و یا شاهد صحنه هایی از این قبیل بوده اند حس انتقام جویی در انها منجر به آن میشه که به رابطه ی جنسی خشن تمایل پیدا کنند ، اما این به این معنا نیست که لزوما افرادی که این بیماری رو دارند حتما مورد تجاوز قرار گرفته اند و  برای تشخیص درست و دقیق باید با مشاور متخصص بررسی بشه

    اما راجب یکی از علل مازوخیسم هم به این برمیگرده به تجربیات تلخ کودکی و نفرت و خشم سرکوب شده خود ، و این خشونت و خشم سرکوب شده هم سبب میشه تا شخص با آسیب رساندن به خود احساس آرامش کنه و درواقع از خود انتقام بگیره 

    در مردان درصد مبتلایان به سادیسم بیشتر و در خانمها درصد مبتلایان به مازوخیسم بیشتر از آقایان هست.



    اما درباره درمان این اختلال همانند علتهای آن که حتمی نیستند درمان قطعی وجود ندارد و خب برخی از رواندرمانگراها مانند رواندمانی بینش مدار یا رواندرمانی تحلیلی کمی کمی درمان رو انجام میده و البته با مدتی کار این هم صورت میگیره و درواقع بر روی برخی ها بی تاثیر هست !

    اما من نظرم این هست که با روانکاو خوب میشه این رو درمان کرد

    خب هر انسانی در طول زندگی خود هم رفتاهای سادیسمی و مازوخیسمی انجام میده و فقط کم و کیف آن متفاوته

    نکته جالب اینکه از بد تولد و کودکی این ریشه داره یعنی کودکی که به پشه ای آزار میرسونه یا به گربه ای سنگ پرتاپ میکنه یا شوهری که همسر خودش رو در حضور دیگران شماتت و تحقیر میکنه پدری که فرزندش رو در جمع سرزنش میکنه ، رئیسی که از آزار و اذیت کارمندان زیر دست خود لذت میبره ، معلمی که به تحقیر شدید و ناچیز دیدن کار و تلاش دانش آموزان خود داره ، آدم معتادی که با اینکه از مضرات مواد مخدر باز به استفاده مدام آن مبادرت میورزه از جمله رفتار های سادیسمی و مازوخیسمی هستند ، این رفتارها در برخی افراد به مرور زمان کاهش یافته و برخی ثابت میمونه و برخی رشد میکنه و ادامه پیدا میکنه و به اختلال تبدیل میشه

    برای کمک در درمان هم میتونید از مشاوره تخصصی با من کمکی بگیرید .

    موفق باشید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۱۳ دی ۹۶

    وابستگی داشتن شوهر به خانواده خود

    سلام آقای حسن پور من شوهرم خیلی وابسته به خانوادشه و کلا هرچی اونها بگن گوش میده وعمل میکنه حتی شده گفتن از زنت طلاق بگیر اومده میگه من خیلی دوست دارم اما مادرم گفته از زنت طلاق بگیر و این واقعا واسم جای تعجب داره و هست که واقعا این آدم نمیتونه حتی روی حرف اشتباه مادر و خواهرش و حتی برادرانش برخی مواقع حرفی بزنه؟
    وابستگی داشتن شوهر من به خانواده خودش یک معزل واسه من شده و من میخوام طلاق بگیرم نه بخاطر حرفی که بهم زده نه فقط سبب تصمیم من همین عدم استقلال فکری و ذهنی و حتی مالی شوهرم هست
    ممنون میشم یک جواب اجمالی مفید بفرمایید.


    جواب:
    باسلام ، در علم پزشکی ما دو نوع تعریف داریم یا بیمار یا سالم اما در علم روانشناسی ما سه تعریف داریم ، بیمار سالم و نرمال ، یکی از خصوصیات افرادی که نرمال هستن یا بیمارند وابستگی داشتن هست ، افراد وابسته اگه کم وابسته باشند جزو نرمال محسوب میشن و اگه شدت داشته باشه جزو دسته ی بیمار به حساب می آیند اما به هرحال این مقصود بنده هست که وابستگی یک بیماری هست حالا کاری به شدت و ضعف آن نداریم
    یکی از ملاکهای درست ازدواج هم وابستگی نداشتن طرف مقابل هست لذا از قبل ازدواج باید متوجه این موضوع می شدید حالا که این رو بعد مدتی زندگی مشترک متوجه شدید هم اگه با گفتگو و وساطت مشاور حل نشد در تحلیل نهایی معمولا بیشتر مراجعین بنده در این جهت و سمت و سو طلاق گرفتن و واقعا اکثر مواقع انتخاب بین بد وبدتر انها خوب و منطقی بوده!
    اما برای کسب اطمینان با ما مشاوره بگیرید و بعد دریافت مشاوره تصمیم جدی و حتمی بگیرید.
  • ۰ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • شنبه ۱۸ آذر ۹۶

    انگار نه انگار من زنشم منو فقط برای نیازش میخاد

    من ۲۰سالمه

    نامزدمم۳۳.

    سه ساله عقد هستیم...

    تو این سه سال نه اهمیت میده نه بهم توجه میکنه انگار نه انگار من زنشم...فقط منو برای نیازش میخاد ...الانم از اول مهر تا الان قهر کرده خونه باباشه  همجا رو پر کردن که من قهر کردم اونم الکی الکی


    الانم واقعا از اخلاقشو رفتارش متنفر شدم دل سردم ازش


    فکرام برا طلاق ڪردم


    پاسخ:

    شما باید اول برای بهتر شدن زندگی تلاش کنید و راهکارها رو پیش بگیرید اگر دست از رفتار خود برداشتند لزومی نداره که شما مقابله به مثل کنید و مانند شوهر خودتان رفتاری کنید که زندگی بدتر بشه باید در جهت بهتر شدن زندگی زناشویی و مشترک خود از راه کارهای برتر بکار بگیرید.

    در مرحله دوم واسطه انتخاب کنید که خود واسطه هم باید چندتا نکته دارا باشه

    بعد از این دو میتونید فکر کنید که آیا طلاق بهتره یا خیر

    که این تصمیم با دریافت مشاوره از ما شما رو در این مسیر از بلا تکلیفی خارج میکنه

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۱۷ آذر ۹۶

    علائم شهوتی شدن دختران جوان چیست؟

    سلام من یه سوال مهم دارم!

    اینکه علائم شهوتی شدن دختران جوان چیه؟

    من تازه عقد کردم ممنون میشم بگین که توی رابطه جنسی من حین معاشقه چه چیزی نشون میده که تحریک جنسی شدند و من بتونم ادامه بدم؟ علامت حتمی چیست؟

    در ضمن من اولین بارم نیست سکس میکنم خیلی کردم اما واسه کنجکاوی میخوام بدونم نشونه ی خوش آدم دختری حین معاشقه چیه؟


    پاسخ:

    باسلام جواب بسیار روشنه عزیز مثلا تنفس و نفس کشیدن تند تند و بستن چشم ها و کمک رسانی خودشان حین رابطه به ادامه ی ادامه رابطه ، حرف نزدن یا حرف سکسی زدن، گاز گرفتن حالا یا لب خودشان یا پنجه دست خود یا شما

    و امثال این موارد

    اما نکته مهم این هست که شما مدت زمان معاشقه رو بالاتر ببرید خوشایندی زنها از رابطه جنسی بیشتر خواهد شد.


    چه بسا زنهایی که جین معاشقه ارضا میشن!

    شما میتونید زمان معاشقه رو بیشتر کنید و در کنارش به علائم توجه نکنید! مطمئن باشید لذت خواهد برد در خود رابطه هست که باید این سوال رو مطرح کرد که آیا لذت میبرد یا خیر.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۱۷ آذر ۹۶

    زندگیتو بکن رابطه میخوای چکار؟!

    از زندگیم کلافه شدم

    بهتره بگم کم آوردم خیلی

    من سال 82 با پسری از دواج کردم که 2 سال از خودم بزرگتره

    خودم متولد 1361 هستم

    تو یه شهرستان کوچیک که اکثرا همه همو میشناسن

    این آقا هم شهریم هست

    ازدواج من طبق میل خودم نبود

    باصلاحیت خانواده و اطرافیان چون تاییدش کردن و گفتن خوبه.....خوبی از نظر اونه به سالم بودنش از مواد مخدر بود..به نماز خوندن و مسجد رفتنش بود

    منم چون فرزند پنجم بودم تقریبا اختیاری نداشتم...پدر همسرم تو 13 سالگیه همسرم فوت شده..و فرزند 2 خانواده هست

    وقتی ما عقد کردیم مادرش یه همسر مخفی یا صیغه ای داشت

    اوایل عقدمون یعنی روزای اول عقدمون که من رو واسه نهار یا شام دعوت میکردند...همسرم میگفت من دوتا برادر ویه خواهر دم بخت دارم...وقتی میریم خونه ما کنار من نشین که اونا یه جورایی هوس نکنن...

    من میرفتم خونشون و بافاصله از اون مینشستم....

    تقریبا هیچ شوخی بین ما ردوبدل نمیشد

    اوایل عقد فهمیدم همسرم مبتلا به وسواس هست در شستشو

    والرژیه فصلی داره

    ومداوم قرص استفاده میکنه

    شب موقع خواب بامن رفتار سردی داشت..یا بهتر بگم به بدن من دست نمیزد وپشت به من میخوابید

    ولی وقتی میرفتیم خونشون ازمن جدا مینشست..توی راه هم تاکید میکرد کنار من نشین

    ولی پیش من به مادرش نزدیک میشد همش مادرشو میبوسید مادرش که دراز میکشید میرفت جلو لباس مادرشو بالا میزد شکم مادرشو میبوسید...مادرشم جلوی این لخت از حموم میومد بیرون

    لباس میپوشید

    هرروز دعوا داریم

    در کل همسرم خیلی سرده

    اصلا علاقه ای به رابطه جنسی نداره

    حدود دو ماه اصلا نمیتونه رابطه داشته باشه

    وقتی اعتراض میکنم میگه زندگیتو بکن رابطه میخوای چکار

    در کل بگم همه حسای زنانگیمو از دست دادم

    اون بیشتر یه پرستار میخاد تا یه همسر

    ممنون میشم هر طوری میتونین کمکم کنید

    دارم دیونه میشم

    گاهی که خیلی کم میارم تصمیم میگیرم خودکشی کنم

    همش غر میزنه...فحش میده...وقتی هم کاری از پیش نمیبره کتک میزنه

    جلوی بچه ها

    پاسخ: 

    باسلام اصلا معنا نداره که مردم بگن این آقا اهل نمازه و اهل مسجده پس پسر خوبیه

    این حرف هم که میفرمایید فرزند پنجم بودم و توی ازدواج اختیاری نداشتم باز بهانه هست!

    راجب خانوادشون حالا میشه فهمید که اطلاعاتی رو نفهمیده باشید اما بحث ما خود این آقا پسر هستن 

    درضمن با آدم اینطوری که نمیشه زندگی کرد با این تفکر که دوتا دم بخت تو خونه ما هست نشین کنارم این فکر نه از نظر دینی درسته نه روانشناسی و نه اخلاقی ؛ هیچکدام از این حرف ها از یک انسان سالم بیرون نمیاد

    خب همینه دیگه می بایست میفهمیدین که همسر شما آدم غیر اجتماعی یا ضد اجتماعی هست

    من نیاز میدونم که شما حتما مشاوره تلفنی با ما داشته باشید تا بهتون بگم که طلاق بگیرید یا توی زندگی با راهکارهایی بمونید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    همسر من خیلی به خانمهای دیگه نگاه میکنه

    درود، خانمی ۲۲ساله هستم همسرم ۲۶سالشه،به تازگی عروسی کردیم من یک برادر دارم اونم بتازگی عروسی کرده و زنداداشم تقریبا هم سن منه،مشکلم اینه همسر من خیلی به خانمهای دیگه نگاه میکنه اوایل حساس بودم ولی کم کم فهمیدم عادتشه ونیتی نداره والانم خیلی به زنداداشم نگاه میکنه باهاش بگوبخند میکنه،اون از من یک مقداری هیکلی تره،منم فقط میرم تو فکر چیکار کنم هیکلم اونجوری بشه،اعتماد بنفسمو از دست میدم،همش حرص میخورم اعصابم خورد میشه خیلی دوست دارم بهش بگم باهاش شوخی نکن ولی نمیدونم بگم درسته یانه؟ خواهشا کمکم کنید چیکار کنم؟ حساسیتمو نشون بدم یانه همش دلم میخاد تلافی کنم


    پاسخ:

    با سلام

    به برخورد شما بستگی داره

    هر وقت هر دو شما در حالتی و حالی مناسب بودین مطرح کنید

    اما با جملات مثبت :

     مثلا ببین من بهت خیلی علاقه دارم ولی وقتی میبینم با یه زن زیاد صمیمی میشی اذیت میشم

    یا من کمی نگران از دست رفتن صمیمیت بین خودمون هستم چون تو شوهر منی و من توجه بیشتر تو رو میخوام

     و اینکه میدونم منظوری نداری و منو دوس داری ولی دوس دارم اینجوری باشی 

    وجملات مثبت درباره حس نگرانی خودتون رو براش بیان کنید

    اگر عادت شده،  بهش زمان بدین کم کم رفع میشه


    سوالات مرتبط:

    چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟    

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    شوهرم گاهی اوقات سراغ تریاک میرود تفریحی میکشه

    سلام جناب حسین پور، من 20 سالمه و شوهرم 24 یه سال هست که در عقدیم همسرم خیلی مرد خوب و محترمی است و رفتارش همان گونه است که من انتظارش را دارم اما عیب هایی هم دارد که بشدت مرا خسته کرده و من خیلی نگران زندگی آینده ام هستم عیبی که دارد اینست گاهی اوقات سراغ تریاک میرود هر دفه هم تا میپرسم چرا کشیدی دلایل مختلف میاورد یا دندان درد یا سر درد یا خستگی و میگوید من همیشه نمیکشم خودم مراقبم معتاد نشم اما من خیالم راحت نیست چون کم نبودند افرادی با همین بهانه ها شروع کردندو گرفتار شدندو خودشان خانواده شان فدا شدند لطفا راهنماییم کنیدچه کنم تا دیگر سراغ آن نرود از لحاظ عاطفی و جنسی هم چیزی کم نداریم

    🆔 @zbartarblogir

    پاسخ: باسلام من مشاور زندگی برتر هستم، همانطوری که میدونیم همه ی آنهایی که دچار اعتیاد شده اند، با این تفکر خیالی وارد مساله شدند آنها می توانند اوضاع را تحت کنترل خودشون در بیارند و یک نوع تفکر همه توانی داشته اند درحالی که اعتیاد رودی هست افراد قدر و قدرتمند را از پا در آورده و حتی تجربه ی مصرف یکبار آن هم مشکل ساز هست چه برسه به تفریحی

    به هرحال لازم هست خودتون از طریق یک مشاور برای همسرتون انگیزه لازم رو ایجاد کنید برای کنار گذاشتن مصرف تریاک

    zbartar(زندگی برتر)

    بهترین روش برای اینکار یعنی ترک اعتیاد پرسیدن سوالات سقراطی هست! شما توی این روش نقش هدایت کننده دارید نه اینکه بخواین نصیحت و راهنمایی کنید این روش کار نمیکنه عزیز

    مثلا وقتی همسرتون میگه چون دندون درد دارم رفتم کشیدم خب بهشون بگین بنظرتون روش بهتری واسه از بین بردن دندون درد وجود داره یا نه؟

    نه اینکه خودتون بخواین این مساله رو مطرح کنید و خب این طور صحبت هارو ادامه بدین ودر مقام نصیحت کننده نباشید تابتونید کمک کنید 

    همسرتون خودشون به این فهم برسند بهتره که بگن نه! این راهی که میرم راه درستی نیست و خطرهای زیادی داره 


    قدم بعدی هم اینه که خب محیط رو سالم تر کنید

    ایشون ارتباط هاشون رو با محیط های خطرساز و دوستانی که اعتیاد دارند قطع کنند و بجای آن با افراد سالمتری رفت و آمد کنند و تفریح دیگری بجای کشیدن تریاک جایگزین کنند.

    به هرحال هرچقدر الان سعی کنید این مشکل رو از بین ببرید مشکلاتشون بهتر و آسونتر حل میشه، کمک گرفتن از یک مشاور هم میتونه توی این شرایط خیلی میتونه براتون کمک کننده باشه

    امیدوارم مشکلتون حل بشه بزودی..، سالم باشید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۱۴ آذر ۹۶

    دلم برای روزهای قبل بچه داری لک میزنه

    سلام و عرض ادب 

    خانمی هستم ۳۱ ساله لیسانس علوم تربیتی.من و همسرم تا قبل از تولد دخترم از لحاظ عاطفی خیلی به هم وابسته بودیم و هیچ مشکل خاصی با هم نداشتیم.بعداز تولد دخترم ورق زندگی ما برگشت.افسردگی بعد از زایمان گرفتم و مشاوره رفتم.به کمک مشاور مقطعی خوب میشد اوضاع اما باز دلم برای روزهای قبل بچه داری و بدون بچه لک میزد.امسال میره پیش دبستانی اما من هنوز هم از بچه دار شدنمون پشیمونم. خیلی دختر باهوش و عاطفی هست اما اجازه نمیده من و همسرم اوقاتی رو برای خودمون باشیم.مدام تو دست و پای ماست.احساس میکنم منو شوهرم رو از هم جدا کرده. ناگفته نمونه که تا دوسال پیش بیش از اندازه براش انرژی گذاشتم.در حدی که تمام توجه و وقت من رو گرفته بود.خیلی از خودم زدم تا به دخترم برسم.الان از همه لحاظ از هم سن و سالهای خودش واقعا جلوتره اما من گاهی از رفتار خودم باهاش عذاب وجدان میگیرم.چون بارها بهش گفتم که با به دنیا اومدن تو همه چیزم ازم گرفته شد


    🆔 @zbartarblogir


    پاسخ:

    با سلام حسین پور هستم مشاور زندگی برتر،

    دوست عزیز شما فرمودید که خانم ۳۱ ساله ای هستین و شما و همسر تون قبل از تولد دختر تون از لحاظ عاطفی خیلی به هم وابسته بودید و هیچ مشکل خاصی نداشتید


    بعد از تولد دختر تون افسردگی بعد از زایمان گرفتید و مشاوره رفتید و بصورت مقطعی خوب شدید اما باز هم دلتون برای روز های بدون بچه لک میزنه ، گفتید دختر تون خیلی باهوش و عاطفی هست و اجازه نمیده شما و همسر تون اوقاتی رو واسه خودتون داشته باشید و احساس می کنید شما و همسرتون رو از هم جدا کرده..

    زندگی برتر

    گفتید تا ۲ سالگی بیش از اندازه براش انرژی گذاشتین در حدی که تمام توجه شمارو گرفته بوده و الان هم از هم سن سالهای خودش جلوتره ولی گاهی شما عذاب وجدان می گیرید که خب کاری کردید، چون بارها هم بهش گفتید که توبه دنیا اومدی و همه چیزم را از من گرفتی!

    و از اینجور مسائل..

    خب دوست عزیز ببینید یک سری از مسائل شما ریشه در کودکی خودتون داره که لازمه با کمک یک روانکاو خوب تداعی بشه ، که این مسائل از منطقه ی ناهشیار ذهن شما به منطقه ی هشیار آورده بشه ( روانکاوی یعنی همین درمرحله ی اول و بعد گرفتن زهر و سم از ماجرا و مساله) و به این صورت شما نسبت به این مسائل آگاه بشید

    و خب این کار هم میشه گفت زمان بره و هم هزینه بره..

    zbartar

    اگه همچنین روانکاوی در دسترس شما هست حتما این کار رو انجام بدین ولی خب الان اگر بخواین مشکلتون رو هرچه سریعتر حل کنید ، لازمه کمک رفتاری_شناختی دریافت کنید توسط مشاور خوب ، و خب بنده هم می تونم در این زمینه کمکتون کنم

    یک سری انحرافات شناختی که توی ذهن شما وجود داره حتما باید بررسی بشه و شما نسبت بهش آگاه بشید و شما اصلا حسش کنید و همین تلاش بیش از اندازه شما در سالهای اول فرزندتون ناشی از همین انحرافات شناختی و احساس گناه بوده که شما فکر می کردید مادر خوبی نیستید و با رفتارهایی جبرانی داشتید بصورت افراطی ادای مادر خوب رو در میاوردید و خب باعث شده که از شما و همسرتون هم بزنید و این رفتار های افراطی سبب بشه که بیشتر وقت خود را صرف بچه کنید و خب توی زندگی خودتون هم مشکلاتی پیش بیاد  و بعد بچه تون رو فرزندتون رو بخاطر این مشکلات مقصر بدونید..


    حتما لازمه با کمک مشاور متخصص یک سری قواعد رفتاری رو هم توی زندگی تون رعایت کنید هم بتونید وظایف مادری خودتون رو بخوبی انجام بدید، هم روابط خوب خود و همسرتون آسیب نبینه ..

    این مشکل دوست ما جواب بخشی از سوالات اینگونه دوستان دیگر و کاربران سایت هم هست که شاید توی ذهنتون بیاد :

    شرایط بعد آوردن بعد چطوره؟

    ناراحتی بعد زایمان طبیعی هست یا افسردگی؟

    آیا با اومدن و آوردن بچه در شرایط بد زندگی بهتر میشه؟

    شرایط لازم برای بچه آوردن؟

    بهترین زمان آوردن بچه کی هست؟

    روزهای قبل بچه داری بهتره یا بعدش؟

    این سوالاتی هست که من توی مشاور هام می شنوم و حتما راهکارهایی در روانشناسی آمده و من آگاهی دارم..


    اما حالا توی این شرایط شما برای برقرای این تعادل نیاز به کمک متخصص دارید و میتونید با مشاوره ما و البته همکاری کردن خودتون این قواعد و روشها کمکتون کنه تا مشکلتون حل بشه ، چون به هرحال اینجا در این زمان خب این فرصت وجود نداره در هر صورتی این مشکل حل بشه ، میتونید مشاوره تلفنی یا آنلاین ( مثلا در تلگرام) بگیرید 

    به هرحال من توصیه میکنم در این زمینه مشاوره دریافت کنید چون اینطوری هم به بچه هم زندگی هم به هردوی شما آسیب می زنید در حالی که یک سری تغییرات کوچیک حتما مشکلات حل میشه ، امیدوارم شاد و خوشبخت باشید ، روز و روزگار خوش ، سالم باشید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • شنبه ۱۱ آذر ۹۶