زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی با موبایل و تلگرامی در زمینه های ازدواج و خانواده،تربیت فرزند، بالینی ،مسائل زناشویی، تحصیلی،طلاق،فردی

۱۰۰ مطلب با موضوع «مشاوره ازدواج و خانواده :: مشاوره قبل ازدواج» ثبت شده است

من بخاطر ایشون به خواستگارم جواب رد میدم

مراجعه کننده:من دختری۱۹ساله هستم با پسری تبریزی ک پدرش در همدان مغازه کبابی دارد اشنا شدم ازطریق گروهی درتلگرام و ما همدیگرو فقط از طریق عکس دیدیم

وایشون ۲۲ سال دارن و مهندسی برق میخونه همدیگرو کاملا دوست داریم من بخاطر ایشون ب خاستگارم جواب رد میدم ایشون میگن یکسال صبرکن لیسانسم تمام بشه بعد میام خاستگاری پسری با اخلاق هست نه تا حالا کاری بد کرده نه سواستفاده


مشاور:

رد کردن خواستگار ها بدون دلیل و حتی عدم بررسی کلی آنها جدا پشیمانی بسیار زیادی ببار میاره، شما به هیچ عنوان خواستگار ها رو رد نکنید بلکه معلق نگه دارید و این آقا رو هم به عنوان یک خواستگار مانند خواستگارهای دیگر بررسی کرده و از میان آنها شخصی که مشخصا معیارها و ملاک های شبیه و مانند به شما دارند رو انتخاب کنید.

برای آگاهی از نحوه مشاوره اینجا کلیک کنید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷

    دخترم تو باتلاق عاطفی قرار گرفته چطور بهش بفهمونم

    مراجع:دخترم تو باتلاق عاطفی قرار گرفته,  نمیدونم چطور بهش بفهمونم که سن ۱۸ برای ازدواج خوب نیست.


    مشاور:

    شما باید بیشتر بهش بفهمونید و توضیح منطقی بدید که باتلاق عاطفی چیست؟ یعنی هرچه منطق صحبت شما قوی تر باشه بیشتر و بهتر تاثیر میگذارید، درضمن چ کسی گفته سن ۱۸ سالگی برای ازدواج خوب نیست؟ ملاک ازدواج سن روانی شخص هست نه شناسنامه ای، اگه مشاوره آنلاین در تلگرام یا تلفنی خواستید با ما در تماس باشید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷

    مخالفت مادر با ازدواج من و پسر خاله بخاطر شغل و سطح اجتماعی

    سلام .من و پسر خاله مامانم حدود 5 ساله که همو میخوایم از چهارده سالگی من تا الان.اما با مخالفت خیلی شدید مادرم روبرو شدیم و هر راهی رو که رفتیم مادرم راضی نشد بخاطر شغل و سطح اجتماعی اون .من الان به این نتیجه رسیدم که دیگه هیچ نتیجه ای نداره .باید چیکار کنم که بتونم ولش کنم .البته ایشون الان سرطان دارن.با اینحال من خیلی دوسش دارم ولی چند تا از خاستگاراما بخاطرش رد کردم اما میدونم که بدجور توی بن بست هستم و تنها راه جدایی هست .چیکار کنم که بتونم ولش کنم.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۱۳ فروردين ۹۷

    در مورد مسئله ای در رابطه با برادرم میخواهم از شما کمک بگیرم(برادر معتاد و پرخاشگر و ازدواج)

    با سلام و احترام

    در مورد مسئله ای در رابطه با برادرم می خواهم از شما کمک بگیرم متاسفانه چون خودم الان خارج از کشور هستم و شش ماه دیگر برمیگردم نمیتوانم مستقیما درگیر این موضوع بشم و پیشاپیش عذر خواهی می کنم که لازم به استفاده از کلماتی هستم که باید نقل قول بشه.

    برادر من 27 ساله و یک سال از من کوچکتر است اما به خاطر یک اتفاق که از یه بلندی افتاد مادرم خیلی ایشان رو به خودشان وابسته کردن و پدرم هم که یک کارگر ساده ای بود خیلی تاثیر گذار بر ایشان نبود و در واقع الان ایشان در جمع خجالتی و در خانه اگر در مورد موضوعی راهنمایی میشن رفتار پرخاشگرانه دارند و در واقع اصلا در حد یک آدم 27 ساله رفتار نمیکنند حتی در جمع سلام و احوال پرسی درست و حسابی انجام نمی دهند و یک جورایی در هیچ مرحله از زندگیشان جدی گرفته نشدند. 

    ایشان تا دیپلم درس خوندن و بعد از اون چند تا محل در عسلویه کار کردند که متاسفانه به دلیل شرایط سخت کاری که ایشان از عهده آن برنیامدند و رفتار پرخاشگرانه که گاهی حتی در شرایط کاری از خودشان نشان دادند به شهر خودمان برگشتند که باعث شد که مادرم از ایشان ناامید شوند و ایشان را با اینکه پسر بزرگی هستند اجبار کردند که در شهرداری به عنوان رفتگر با واسطه های مشغول کار کردند که من و خواهرم اصلا از این موضوع راضی نبودیم و ما هم که دانشگاه بودیم و کنارشان نبودیم نمیتوانستیم کمک کنیم ولی ایشان بیان می کنند ایشان عرضه کار کردن ندارند و همین جا هم دوام نمیارند و بهتر از این است که با دوستان ناباب باشند و معتاد شوند و حتی در چند ماهی که کار کرده بود و مقداری پول داشت با ساده دلی یکی از اقواممان با کلک از ایشان گرفتند بدون اینکه ما بفهمیم چون هیچ موضوعی را از ترس سرکوب شدن از طرف ما به خصوص مادرم در خانواده مطرح نمی کنند و بسیار آدمی هستند که پولشان را خرج می کنند و اصلا به فکر آینده نیستند و اینجور بگم که هم راحت گول میخورن هم آدم راحت طلبی شدند به خاطر اینکه مادرم در مواقعی خیلی ایشان را لوس و از طرفی وقتی رفتارهای نامناسب داشتند ایشان را تخریب کردند.  

    الان که من ازدواج کردم و همسرم که از فامیل هستند میخواهیم این شرایط را تغییر بدهیم به خصوص که الان مسله تازه این هست که مادرم که تاثیر زیادی بر ایشان می گذرند و البته خودشان هم قصد ازدواج دارند و در این میان به دلیل رفتارهای پرخاشگرانه و عدم اجتماعی بودن، وابستگی شدید به مادرم من مخالف سرسخت ازدواج هستم که به خصوص مادرم هم دنبال مواردی هستند که دختری ساده و روستایی باشد که مثلا با رفتار ایشان کنار بیایید و در این میان به دلیل مخالفت من با مواردی که مادرم بیان می کنند رفتارهای پرخاشگرانه رو مخصوصا به من نشان می دهند.

    اما در این میان من و همسرم میخواهیم به ایشان کمک کنیم که بتوانند بهتر تصمیم بگیرند و با یک آمادگی بهتر برای ازدواج آماده شوند که این مسله حادتر نشود بلاخره با ازدواج مطمنا شرایط ایشان بهتر نمی شود و این مسائل همچنان باقی می مانند و من نمیخواهم کس دیگه ای که وارد زندگی ایشان شوند به خاطر این رفتارها اذیت شوند.

    موضوع که ما واقعا میخواهیم بدانیم اینکه با آدمی که که قدرت تصمیم گیری و انتخاب ندارد و تحت تاثیر مادرم رفتارهای عجولانه میگرند و در حقیقت یک جوری از طرف مادرم همیشه این حرف بهشان القا شده که تو از عهده هیچ کاری بر نمیایی چه طور برخورد کرد؟ و چه طور مادرم رو راضی کرد که اجازه دهد ما دخالت لازم را بکنیم چون ایشان هم از نظر خودشان خیلی تلاش کردند با مهربانی، با پول دادن و ندادن، با فشار و اجبار به هیچ نتیجه ای نرسیدند و به ایشان هم القا می کنند که هیچ کس به فکرش نیست و هر کس به خوذش هست و یک جورایی به مادرم اعتماد دارد چه طور باید رفتار کرد؟

    خواهشمندم راهنمایی لازم را بفرمایید از لطف شما بی نهایت سپاسگذارم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    با هرکس دیگه که ازدواج کنی اگه خیانت کنی عاقبت کارت دعوا و طلاقه

    سلام و خسته نباشید چند سالی هست با پسری درارتباطم و بهشون علاقه دارم هم باهم دعوا داشتیم هم خوب بودیم ایشون تو این چند سال چندین بار بهم خیانت کرده میرفتم سر گوشیش جلو چشم خودش و شماره چند تا دختر میدیدم باهاش قهر میکردم اونم یه جوری میخواست منو  قانع کنه و بهونه میاورد ولی وقتی میدید من باور نمیکنم قبول میکرد و میگفت اره اما چیزی بینمون نیست در حد پیام حالا ما چند روزه به ازدواج فکر میکنیم اون میگه تو همه چیز از من میدونی همه کارایی که کردم بلدی پس فردا وقتی دعوامون بشه میخولی اینا را بزنی تو سرم من گفتم همه زن و شوهرا وقتی دعواشون بشه بهم هزارجور حرف میزنند و دوباره اشتی میکنند و زن و شوهر وقتی همو انتخاب میکنند خوب یا بد انتخاب خودشون بوده اگه من تو را کوچیک کنم خودم کوچیک میشم چون تو انتخاب خودمی چند بار استخاره کردم خوب اومده دیشب دوباره بحث ازدواج پیش کشیدم اون گفت من فعلا کارم برام مهمتره و ازدواج به نظرش یه هوس قانونیه نمیدونم چیکار کنم یعنی بعد ازدواج بازم خیانت میکنه بهش گفتم فرقی نداره چه با من چه با هرکس دیگه که ازدواج کنی اگه خیانت کنی عاقبت کارت دعوا و طلاقه لطفا راهنماییم کنید
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    بخاطر خیانت از همسرم طلاق گرفتم بعد از جدایی میترسم کسی رو دوست داشته باشم

    بخاطر خیانت از همسرم طلاق گرفتم و بعد از جدایی میترسم کسی رو دوست داشته باشم حتی برای خواستگاری بی میل شدم

    سلام خسته نباشین آقا هستم 27سالمه یکو نیم سال پیش نامزددار شدم دختر داییم بود 9سال ازم کوچیکتر اونا مشهد منم شهرستان و  ساعت از هم فاصله داشتیم خیلی خیلی عاشقش بودم همه میدونستن بعد عقد هر وقت میرفتم پیشش گل میخریدم هرچی میخاست با اینکه اوضاع مالیم خوب نیست شده با قرض تهیه میکردم طوری بودم ک حتی اقوام نزدیکش که همسن بودند حتی خواهرش حسودی میکردند بگذریم حدودا شیش ماه پیش گوشیشو نگا کردم خواب بود دیدم تو تل چت مخفی داره رمز زدم تا درست درومد و دیدم یک پسر پیام داده که عکسای اون روزی که اومدی خونمونو داشتم نگا میکردم و جالب بود و اینا اینم جواب داده بود عه حذف شده برام بفرست اینارو دیدم آتیش گرفتم یعنی عشق من بهم خیانت کرده مگه چی کم گذاشته بودم ویس های چنتا پسر دیگم که مخفی بود گوش میکردم کمی بیدار شد و با گریه ازم گرفتو همرو حذف کرد کلی دعوا شد بعدش با کلی دروغ سر هم کردن که با دوستام در خونه پسره رفتیمو فلان قانعم کرد اومدم شهرستان برای پسره به اسم خانومم پیام دادم ک عکسارو بفرست میخوام ببینمو اینا دیدم چنتا عکس فرستاد رو مبل بغل همن با لباس البته اونوقت دستش رو شد و به خاهش التماس افتاد رفتم مشهد خونوادش فهمیدند هیچی با خواهش التماس آرومم کردند وهنوزم دروغ میگفت و به مرور هی لو رفت فهمیدم چندبار پیشش تو خیابون رفته دور زدن دیگ مثل قبل دوستش نداشتم کاری نمیکردم هردومون عذاب میکشیدیم میخواستم خودکشی کنم خیلی سخت بود برام چون اشاره میکرد میرفتم مشهد من خونوادمو همه کسمو گذاشته بودم کنار بخاطر اون و اون بهم خیانت کرد چنبار تا مرز طلاق رفتیم تو دعواها حرمتی بینمون نبود باز بخاطر حرفای مادرش آروم میشدم خوب میشدیم ولی فکر کردن به گزشته عذابم میداد آخرش از هم جدا شدیم بعد طلاق اونا پشیمون شدند گفتن برگردیم من گفتم نه با خیانتی ک بهم شد دیگ نمیتونم دوسش داشته باشم و اینطوری هردومون اذیتیم من نمیخامش از خیانتش بگم ک یکی ازش خوشش اومده بیرون دیدتش و بهش پیام داده از طریق دوستاش ابراز عاشقی کرده اینم بجای اینک بهم بگه حرف زده و دوست شدن  اگ من از نظر روحی عاطفی براش کم میزاشتم ی چیزی ولی همه حتی خودش خودشو مقصر میدونستن  ببخشید طولانی شد


    ولی الان با اینک سه ماه از طلاق گذشته اوضاع روحیم خیلی خرابه بی میل شدم نسبت ب اینک بتونم کسیو دوست داشته باشم ب هیچکس اعتماد ندارم دختری ک فکرشم نمیکردم اینکارو کرد وای بحال بقیه از ی طرفی آمار خراب تمام دخترا مدرسه ای رو ک میبینم آتیش میگیرم همشون دوست پسر دارند منم تو متاهلی حتی نگاه نمیکردم کسیو ک ب زنم خیانت نشه خیلی وفادار بودم الانم دوس ندارم سمت چیزی برم چجوری اعتماد کنم ب دخترا همین امار خرابشون داغونم میکنه از ازدواج میترسم از اینک راجب گذشتشون بهم دروغ بگن من نمیتونم بی تفاوت باشم نسبت بگذشته زنم باید ته توشو بدونم ک مثل خودم مورد بد اخلاقی نداشته باشه


    حتی یک بارم میخواستیم بریم خاستگاری مامانم رفتن من نمیدونم چیشد باهام ترسیدم بی میل شدم گفتم من نمیام ببینمش نمیدونم چمه کمک کنین.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    دوست دارم مشکلمو به مشاور بگه با دادگاه و کلاس مشکلمون حل بشه

    ببینید من خانم حسینی هستم 14 سالم بود منو به عقد پسر عموم ک 20 سالش بود درآوردن سه ساله تو عقدیم همش بحث و دعوا و بازم اشتی کردیم تا ماه رمضون 96 بود که قهر کردیم و اون هی میگه من نمیخوامش الان یک سال شده ک قهریم به خاطر چیزای کوچیک الان مامانم بهش گفته بیستم بریم مشاوره اما دایشش اینا از شهر دیگه شاید بیان آشتی مون بدن من نمیدونم چیکار کنم گیرکردم دوست دارم مشکلمو به مشاور بگه با دادگاه و کلاس مشکلمون حل بشه اگه نشدم جداشیم مشاوره تلفنی گرفتیم خیلی بهتر شد اما ایشون عمل نمیکنه به حرفاش اخه میترسم بازم دعواها تکرار بشه


    مشاور: نیاز به مشاوره تخصصی از ما دارید عزیز

    درضمن شما نیازه ایشون رو مانند دفعه ی قبلی که مشاوره از ما گرفتید همراه کنید تا نکات رو باز یادآوری کنم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۳ فروردين ۹۷

    خوش آمدن دانشجو از استاد مجرد بخاطر توجه کردن و تایید حرفای دانشجو

    من دانشجو هستم ویه استاد مجرد داشتیم سرکلاس وهمیشه خیلی به من توجه کرد وهمیشه حرفاموتایید میکرد ویه جورایی ابراز علاقه بود،من دخترسنگینی هستم احساس میکنم ازم میترسه چیزی بگه ،من خیلی خوشم ازش میاد خواهش میکنم کمک کنید چکارکنم؟؟


    مشاور: بسیار واضحه که انسان از چندین نفر میتونه خوشش بیاد اما به این دلیل نیست که شمارو دوست داره شما که سرسنگین هستید پس کاری نکنید که رابطه احساسی شکل بگیره ، مراقب باشید.

    بسیار زیاد در مشاوره ها داشتم که دانشجو بخاطر اینکه استادش حرفاشو خوب گوش میداده و تایید میکرده از استاده خوشش اومده و حتی دوستش داشته اما متاسفانه استاده ( همه ی اساتید اینگونه نیستند قابل توجه اساتید دانشگاهی که این سوالات رو میخونند) شیادی بیش نبوده و بسیارند لذا حواس و احساس خود را بی هدف و بی برنامه بیان نکنید که پشیمانی ببار میره.

    مشاوره تلفنی و آنلاین بصورت تمام وقت در خدمت شما.


    مطلب مرتبط :

    توهم های یک دختر دانشجو!

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۲۹ اسفند ۹۶

    ۲۱ سالمه خواستگار ۱۸ ساله دارم خواستگار کوچکتر از خودم

    من دخترم ۲۱سالمه خواستگار دارم ۱۸سالشه خواستگار کوچکتر از خودم نمیدونم چی جوابش بدم اصلا خیلی بچه بنظر میرسه اگه جوابم مثبت باشه دراینده مشکلی پیش نمیاد بخاطر اختلاف سنمون


    مشاور: ملاک ازدواج سن روانی هست که طبق گفته ی شما در این قسمت باهم توافق و تفاهمی ندارید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۷ اسفند ۹۶

    مامانم هیچوقت متوجه نمیشه حرف خودشو میزنه مجبورم میکنه ازدواج کنم فعلا آمادگی ازدواج ندارم

    سلام من با خانوادم مخصوصا با مامانم خیلی مشکل دارم هیچوقت باهاش راحت نبودم هیچوقتم حرف رو متوجه  نمیشه هرچی هم توضیح میدم باز حرف خودش میزنه و میگه تو احترام نمیزاری حرف گوش نمیدی من بزرگترم .همیشه هم مجبورم میکنه ازدواج کنم .من یه بار نامزد بودم بهم خورده الانم فعلا امادگی ازدواج ندارم اصلا از نظر روحی امادگی ندارم .هرکاری میخوام انجام بدم مخالفت میکنه باهام خسته شدم دیگه من به خیلی از اهدافم نرسیدم الان  یه کلاس ثبت نام کردم  یه جای دیگه همش میگه نمیخواد  بری من تنهام خونه در صورتی که داداش و بابام هستن . من الان باید چیکار کنم  تو خونه خبلی احساس افسردگی دارم

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۲۳ اسفند ۹۶

    خواستگار مذهبی دارم که میگن من همسری میخوام که مقید به اخلاقیات باشند

    سلام روز بخیر جهت مشاوره مزاحمتون شدم خواستگاری دارم که از لحاظ مذهبی با هم تا حد زیادی شباهتهایی داریم

    در بحث محرم و نامحرم و روابط قبل ازدواج مشکلی نیست

    ایشون نمازم میخونن و اهل پرداخت خمس و زکاتم هستند و رو بحث غیبتم خیلی حساسن و از بنده هم همینو خواستند که به هیچ عنوان سمت این موضوع نرم و خب قبل از اینکه ایشونم بگن من این مسئله رو تا حد زیادی رعایت میکردم.


    موضوعی که پیش اومده اینه ایشون میگن من همسری میخوام کهـ مقید به اخلاقیات باشند یعنی اینکه اگرم خواستن کسی رو قانع کنن راجع به بحث دینی اول از راه اخلاق وارد قضیه بشن

    و میگن که مثلا به امام حسین علاقه دارند ولی علاقه ای ندارن کربلا برن چون  میگن خیلی براشون سنگینــ تموم میشه اگه کربلا بره و رو اخلاقش اثر مثبت  نزاره

    و به منـ میگن اگر شما دوست داری بری کربلا برو ولی اگر من بیام به عنوان شخصی میام که میخواد مواظب ناموسش باشه.

    ولی میگن مشهد رو میان و براشون مسئله ای نیست

    میخواستم بدونمـ ایا ممکنه من و ایشون بعدها سر این موضوع در زمینه عقاید دینی به مشکل بخوریم؟؟؟

  • ۳ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۲۲ اسفند ۹۶