زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی و آنلاین در تلگرام در زمینه ازدواج، خانواده،تربیت فرزند، فردی،زناشویی،جنسی، تحصیلی و عمومی

YourName

۱۰ مطلب با موضوع «مشاوره ازدواج و خانواده :: مشاوره ازدواج» ثبت شده است

به نظر شما ازدواج بخاطر فرار از تنهایی درسته؟

با سلام خدمت همه دوستان وبلاگ زندگی برتر، بنده سوالم این هست که آیا ازدواج بخاطر رفع کردن تنهایی یا به اعتباری درست تر فرار از تنهایی درسته؟ من دختری دوست دارم که ازدواج کرده و طلاق گرفته خودم هم جدا شده ام اما دوست دارم با این خانوم که خیلی به هم علاقه مند شده ایم ازدواج کنم اما من فقط وقتی با خودم تنها میشوم و فکر میکنم می بینم آخر سر ازدواجم فقط بخاطر این هست که از تنهایی بیرون بیام و بیرون آمدن از تنهایی حالم رو خوب نمیکنه فکر میکنم میخوام نظر شما دوستان را هم بخونم ان شاالله خیرتون بده خدا.

ازدواج بخاطر فرار از تنهایی

مشاور:

ضمن سلام ،خیر، صحیح نیست.

شما می بایست عیب ها و ایراد ها و اختلالاتی که بعد طلاق شامل حالتون شده را بررسی و درمان کنید سپس با شخصی که ایشان هم کار درمان خودشان را تمام کردند وارد رابطه مشترک و مقدس ازدواج بشید.

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۹ اسفند ۹۶

    اینکه بخواد منو اینجا نگه داره و آزادیمو بگیره نمیتونم

    دختری هستم19ساله وشوهرم25...یک ساله عقدم وهمون روزاول باشوهرم صحبت کردم که هفته ای دوروزپیش هم باشیم به سختی قبول کردن ولی هردفعه که میخواستم برم خونمون دعوامیکردیم چون همش میخواست پیشش باشم راضی به رفتنم نبود8ماهی شدهمینجورادامه داشت دوروزدرهفته وهمش هم دعوا...تااینکه کلاقراروشکستن ومنم یه ماه حتی شدخونشون موندم هردفعه هم ی بهانه هایی میووردکه مثلامیخوام خودموپیداکنم ب تونیازدارم یاهرچیزدیگه...میگه ک من میخوام همیشه پیش توباشم بدون تونمیتونم...منم دیدم این جورنمیشه ک من همش خونشون باشم گفتم پس توبیاخونه ما...یکی دوماه هم اومدواین یکی دوماهم یه بحث بین منوخانوادش بودواسه همین اونجاموندبعدکه من اشتی کردم باهاشون اون دوباره راهش خونشون بازشدومنو۱۵روزه۲۰روزه میاره خونشون... واقعاازاین زندگی خسته شدم هیچ راهی هم ندارم...الان ۱۵روزه ک منواورده خونشون....بهم میگه دوسه روزه میریم وبرمیگردیم ولی وقتی میایم خونشون میدونه من نمیتونم برگردم بیشترمنونگه میداره...واقعاخونه پدرشوهرموندن سخته مخصوصاخانواده شوهرمن...وخونه هامونم ازهم ی نیم ساعتی دورن...گوش به حرفم نمیده اصلا...نقطه ضعف منم دستش اومده تااینکه بایه کارش مخالفت میکنم میگه بیرون ودوست وایناتعطیل...درصورتی ک من ازوقتی ازدواج کردم بخاطریکسری محدودیتا ماهی یباربادوستام میرم بیرون...کلامن دورهمی خانوادگی هم ندارم بخاطرشوهرم یاخونه پدرشوهرم هستم یااون خوشش نمیاد...چندشب پیش یک دورهمی خانوادگی بودگفتم بریم خونه پدرشوهرمم بودیم گفت نه حالایبارتومهمونیاشون نباش چی میشه منم گفتم باشه درصورتی ک خودش همه جامیره...تو خانواده ای بزرگ شدم که هیچوقت کسی باهام مخالفت نکرده سرم دادنزن آزادی داشتم ولی الان اینجورزندگی برام سخته بااین حالاتحمل کردم ازخواسته هام گذشتم...واینوهم بگم که بیکارهم هست متاسفانه...همشم خونه😔من باهمه چیزسعی میکنم کناربیام بابی پولی وبیکاری چون میدونم همه اولش همه چیزشون فراهم نبوده ولی اینکه منوبخواداینجانگه داره وآزادیموبگیره ویانتونم خانوادموببینم نمیتونم


    پاسخ:

     تشکر بابت توضیح خوب و کاملتون، من در شوهر شما وابستگی و ترس از جدایی و تنهایی رو می بینم ، لذا حالا شمارو نیاز دارند تا پیششون باشید و دور نشین!

    اما شما چرا اینقدر دوست دارید برین پیش خانوادتون باید مطمئن شد که شما به خانوادتون وابستگی ندارید.

    درضمن فکر میکنم شما آمادگی ازدواج رو نداشتین و به بلوغ های لازم در این زمینه نرسیدید ، لذا اون حس آزادی رو فکر میکنید از دست دادید،درصورتی که ازدواج برای شخصی که آمادگی داره یک زندان نیست!

    یک مقدار از محدودیت طبیعی هست اما اگه کلا نمیذارن شما بیرون برید این نشونه ی حالت کنترلینگ ایشون هست لذا در جهت مخالفت و مقابله به مثل کردن ایشون اصلا حرکت نکنید که این اولین توصیه جدی من هست به افرادی که همسر این چنین اشخاصی هستن و دوما اینکه حتما گفتکوی متناسب در زمان و مکان مناسبی با ایشون داشته یاشید

    سوم از واسطه گری یک مشاور میتونید استفاده کنید که با هردوی شما صحبت کنه و من میتونم این کارو بای شما انجام بدم

    البته من میتونم ببینم که شوهر شما هم کمی درونگرا هستن و شما کمی برونگرا و دوست دارید اجتماعی تر باشید.

    اما سوم اینکه میشه بعد این دو مرحله گفت که آیا زندگی مشترک شما ارزش موندن داره یا خیر

    و این ها باید با کمک یک مشاور بررسی بشه البته توضیحات شما خوب بیانگر مشکلات شخصیتی ایشون و کمی جاخوردن شما با مساله ازدواج هست، موفق باشید.

  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    برایم مهم نیست که به زنهای دیگر نگاه کنی!

    سلام من زنم میگه برایم مهم نیست که به زنهای دیگر نگاه کنی، من واقعا با اینکه مذهبی هستم ولی همسرم خیلی زن خوبی هستند و اصلا بروی خودشون نمی آورند و اتفاقا من رو تشویق میکنند که به زن مردم نگاه کنم، من واقعا تعجب میکنم از اینکه همسرم به من بگویند مهم نیست نگاه کنید! لطفا کمکم کنید ، با تشکر.


    پاسخ: باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر؛

    دوست عزیز شما باید سیاست مردانه بکار بگیرید!

    یکی از سیاست های مردانه از این قرار هست که :

    یکی از اون حرفها که نباید باور کرد:  برایم مهم نیست که به زنهای دیگر نگاه کنی "بیشتر در دوران نامزدی گفته میشود"

    اگرچه ممکن است همسرتان برای اینکه وانمود کند که زن خونسرد و روشن فکری است این دروغ را به شما بگوید

    اما او  دوست ندارد که شما حتی به یک ماکت زن مو قرمز پشت ویترین مغازه نگاه کنید. او می خواهد که نگاه شما فقط به او باشد و نه دیگری. 

    بنابراین اگر او به شما گفت که مهم نیست و اذیت نمیشود هیچگاه چشمان خود را بیش از اندازه به اطراف منحرف نکنید چون در غیر اینصورت با بهانه های مختلف رو برو خواهید شد که حتی نمیتونید بفهمید از کجا خوردید!

     منتظر یک جنگ داخلی باشید، سالم باشید!


    جستجوهای مرتبط:

    نامزدم رابطه جنسی میخواد ، چیکار کنم؟  》

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۳ آذر ۹۶

    میترسم از ازدواج بخاطر رابطه جنسی

    باسلام و خسته نباشید.من در آستانه ی ازدواج قرار دارم وهفته ی بعد عقدمه.ولی میترسم از ازدواج.ترسم هم به خاطر رابطه ی جنسی میباشد.وبا توجه به اینکه یکی از مهم ترین نیاز زندگی زناشویی هست به من بگویید چیکار کنم؟


    پاسخ:

    باسلام،ببینید استرس شما یه امر طبیعیه.ولی بهترین جمله ای که میتونم بهتون بگم قرار نیست تو رابطه جنسی شما رو  مورد ازار و اذیت قرار بدن،رابطه جنسی هم بخشی از زندگیه و حتی شیرین ترین قسمت زندگی؛شما میتونید که از آقا داماد بخواید که همبستری رو عقب بندازن که شما هم استرستون از بین بره  و هیچ مشکلی هم نداره .

    به خودتون سخت نگیرید چون شما نه اولین نفر و نه آخرین نفری هستید که ازدواج کردید .به آینده ای زیبا و خوشبختی فکر کنید، سالم باشید.

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۱۲ آبان ۹۶

    نامزدم منو اصلا دوست نداشته و نداره

    نامزدم منو اصلا دوست نداشته و نداره ، من یک ازدواج نا موفق داشتم در سن 16سالگی با یکی دوست شدم و باهم ازدواج کردیم و این در صورتی بود ک من از زندگی زناشویی و پرده بکارت هیچی نمیدونستم سال اول دوران نامزدیمون پرده ام از بین رفت و این در حالی بود ک با نامزدم ارتباط خوبی نداشتیم و مدام در قهر به سر میبردیم 

    نامزدم چهار سال از من بزرگ تر بود و با کلی اخلاق منفی مثل رفیق بازی و مست کردن و بد دهنی و مهم تر دست بزن داشتن ...پس از چهار سال تحمل و منتظر ماندن برای خوب شدن اخلاقش ک البته بی نتیجه بود و طلاق گرفتم و این در حالی بود ک نامزد بودیم و ب خانه بخت نرفته بودیم ...

     شش ماه از طلاقم میگذشت ک با پسر خاله ام ک از بچکی دوستم داشت و بعد ازدواجم هم نتوانست فراموشم کند ازدواج کردم ک البته خانواده هامون راضی نبودن و ب سختی راضی شدن ...

    الان یک سال و  9ماه هست ک نامزد هستیم و به خاطر فوت پدر نامزدم عروسیمون عقب افتاده( پدر نامزدم 9ماه هست ک فوت شدن ) اوایل فوت پدرشون با من بد بود و رفتارش ب کل عوض شده بود تا اینکه دو ماه گذشت و تا حدودی نسبتا خوب شدیم ولی مثل اوایل نبودیم و باز هم مشکل داشتیم یک مدتی هست (از فرودین البته فکر میکنم)  وقتی من بدون اجازه گوشیش رو چک کردم فهمیدم با یک خنثی دوست شده و با ایشون در ارتباط هستند و وقتی بهش گفتم ک میدونم با اون هستی کلی کتکم زد و صورتم کبود شد دلیلش  این بود ک چرا بدون اجازه به گوشیم سرک کشیدی حتی  گوشی خودش رو  شکوند ، (که البته خنثی قراره عمل کنه و پسر بشه ) البته   اوایل دوستیشون فقط ب شکلی بود ک نامزدم میخواست بهش کمک کنه تا از ایران خارج بشه ولی بعد ها رابطشون عمیق تر شد و یک رفاقتی بین این دوتا ب وجود اومد البته نامزدم این دوستی رو پنهان میکنه ولی من شماره خنثی رو پیدا کردم و باهاش دوست شدم و بیشتر اطلاعاتم از طریق اون ب دست اوردم یک ماهه رابطه نامزدم با من بد تر از همیشه شده و مدام از دوست نداشتنش میگه و اینکه هیچ ارزشی براش ندارم و ازم میخواد جدا بشیم، من با خنثی در میون گذاشتم و (گفت نامزدت خیلی وقته از احساسش نسبت ب تو ب من گفته و گفته یعنی نامزدم منو اصلا دوست نداشته و نداره من پیشنهاد دادم ک با خودت در میون بگذاره تا تکلیفتون  روشن بشه ) 

    نامزدم تا وقتی از دوست نداشتنش نگفته بود به تلفن هام جواب میداد ولی سرد و کم توجه شده بود 

    و از وقتی به پیشنهاد اون خنثی از عدم علاقه اش نسبت به من گفته دیگه حتی به تماس هام جواب نمیده و اگه جواب داد ازم میخواد ک بهش زنگ نزنم الان دو هفته است ک زیاد از هم  ..


    پاسخ:باسلام، اول یک نکته عرض کنم که ۳۵ درصد آدمها از ازدواج اول ناراضین اما ۷۰ درصد آدمها از ازدواج دوم ناراضین بدلایل بسیار زیاد از جمله عجله در انتخاب مورد مناسب که غالبا اشتباه میشه و برای فرار از شرایط بد انتخاب میشه،اما اگه بگذریم از این مساله حالا نامزد شما دوران سوگ را می گذراند، یکسال وقت نیاز دارند تا این دوران را پشت سر بگذارند، اختلافات شما تا حل نشده زندگی مشترک را شروع نکنید گوشی همراه وسیله شخصی می باشد، کنجکاوی بیش از حد مشکل آفرین می باشد، همسران برای استفاده از گوشی یکدیگر هم می توانند توافق و تفاهم داشته باشند، این موضوعات را قبل از ازدواج  مشخص کنید و به تفاهم برسید، ظاهرا نامزد شما از این رفتار خوششون نیامده و حتما تا آخر هم اینگونه می خواهند باشند پس تصمیم خود را بگیرید و آگاهانه وارد زندگی شوید، ارتباط گیری با فردی که جنسیتشون مشخص نیست تا چه حد و به چه صورتی بوده؟ این فرد چه احتیاجی به نامزد شما برای خارج رفتن داشتند؟ آیا وابسته به شغل نامزدتان است؟

    به طور کلی اختلافات توسط مشاور قابل بررسی ست.

    سالم باشید.

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۹ آبان ۹۶

    شوهرم خیلی غیرتیه

    سلام شوهرم خیلی غیرتیه و نمیذاره من بیرون برم ، همیشه وقتی خونه هستم زیاد محبت میکنه ولی تا میخوام برم بیرون یا اینکه وقتی میخواهیم با هم بیرون برویم موضع میگیره و غیرتش به جوش میاد و خیلی غیرتی میشه

    خیلی وقتها شده که نسبت به برخی موضوع ها خیلی بی غیرته ولی من هم متوجه نشدم اصلا مفهوم غیرت چیه آخه این آدم هرکاری دلش بخواد انجام بده رو اسمش میذاره غیرت

    خلاصه اینکه شوهرم خیلی غیرتیه و من هم حساسیتش رو بر می انگیزم و لجاجت میکنم و چادرم رو نمیپوشم و با مانتو مثلا عمدا بیرون میرم با اینکه اصلا چادر رو از خودم دور نمیکنم چون من خیلی مذهبی هستم و معتقدم

    دوست دارم کمکم کنید چه راهکاری برای مرد غیرتی و حساس میدین آخه میگفتن ازدواج با مرد غیرتی خوب نیست چیکار کنم حالا؟ ۸ ماهه ازدواج کردیم. متشکرم برادر.


    پاسخ:

    باسلام ، اینکه می فرمایید"شوهرم خیلی غیرتیه" خود این گفتار نشون میده که باور ها و مسائل مذهبی دخیل هستند و غالبا شوهر شما دوست داره باید هایی رو که دوست داره رعایت کنید

    پس توصیه من این هست که اولین قدم باید ها و نبایدهای ایشون رو بشناسید! تعجب نکنید چون ما غالبا از دیگران شناختی درست نداریم به این خاطر مشکلاتی در رابطه بوجود میاد

    دوم اینکه سعی کنید بایدها رو انجام و نبایدها رو ترک کنید

    سوم اینکه حساسیت نشون ندین، البته این مورد در واقع اول قرار داره یعنی مردی که غیرتیه باید کاری کرد که حساسیت اون روی موضوعات مختلف برانگیزه نشه

    چهارم اینکه به مرد خود ابهت ببخشید

    ابهت بخشیدن در مردان یعنی چه؟ یعنی اینکه با الفاظی مرد خود رو به جایی برسونید که بفمه اون شاه خونه هست و شما وزیر هستین

    حال همین ۴ نکته رو اعمال کنید و خواهش میکنم برای بهتر شدن زندگی خود از روشهای برتر در زمینه ی زندگی مشترک و فردی خود بکار بگیرید.

    برای مشاوره بیشتر هم از منوی بالا با ما در تماس باشید

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۲۵ مهر ۹۶

    شوهرم خیلی به بچم توجه میکنه

    باسلام.من 26سالمه 16سالگی باپسرعموم که ده سال ازمن بزرگتره ازدواج کردم الان یه پسره 4ساله دارم خیلی حالت افسرده شدم شوهرم خیلی به بچم توجه میکنه و اصلا توجهی به من نمیکنه اصلا دیگه میلی به این زندگی ندارم نمیدونم چکارکنم تموم وقتمو باگوشی و تلگرام میگذرونم خیلی خسته شدم لطفاراهنماییم کنید


    پاسخ:

    باسلام ، توجه کردن شخصی به شخصی حالا فرقی نداره که بین پدر و فرزند باشه، بنابر دلایلی هست که باید بررسی بشه، اگه میدونید که شوهرتون بچه دوست هست این یک نشانه فرد و انسان سالم هست پس نگران نباشید، چون آدم عادی و سالم در شرایط عادی ازدواج میکنه و همینطور در شرایط عادی و مناسب بچه دار میشه و دوست دار آن هم هست، شما حساسیت به خرج ندین، تاز حساسیت هم نیست! چون حساسیت بدی کوچیکی را بزرگ کردن هست اما توجه کردن زیاد شوهر شما به بچه خوب طبیعی هست و مدتی موقت اینگونه هست، اولین توصیه جدی من به همسران افرادی که به شخصی حالا مثلا بچه خود توجه زیادی میکنند، عدم نشون دادن حساسیت خود هست، چرا که اولا محبت مردان بیشتر بصورت رفتاری هست تا گفتاری و ابراز محبت زبانی ، دوما اینکه حالا این دوره موقتی هست و اگه خیر موقت نباشه باز هم راه کار داره ، نه اینکه برین این مشکل رو به همه زندگی خود سرایت بدین و خراب کنید، سوما اینکه بخشی از تربیت بچه رو بیشتر به عهده بگیرید تا خوب بخش بیشتر به دست شما پر بشه و دیگه اونوقت بیاد جایگزین یعنی شمارو انتخاب کنه! چون تربیت صحیح فرزند و بچه به این صورت هست که مرد از زن حمایت کنه و زن هم تربیت بجه رو داشته باشه..

    اگه میخواین مشاوره بیشتر با ما داشته باشید، از منوی "گرفتن وقت مشاوره" در بالا با ما در تماس باشید.

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:


  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۲۴ مهر ۹۶

    روابط دوستی قبل ازدواج چه تاثیری در ازدواج میذاره؟

    دختری که قبل ازدواج با سه نفر به قصد ازدواج صحبت کنه و عکس بفرسته تا همو ببینن که اگر پسند شد برای اشنایی بیشتر خانواده هاشونو مطلع کنن اما قسمت نشه و همو نپسندن ...ایا وقتی ازدواج‌کرد این موضوع تو زندگیش تاثیر میزاره .....باید به همسر ایندش بگه یا نه؟؟

    لطفا راهنمایی کنید.

    پاسخ:
    باسلام، گفتن مسائل گذشته به همسر آینده بصورت سربسته و کلی تو مسائل و موضوعات متفاوت مختلفه!
    یعنی اینکه توی این مساله که من اشکالی نمیبینم که شما به نامزدی که پیش رو دارید بگین که مثلا"من راجب مسائل گذشته مواردی برای خواستگاری داشتم ولی بهم نخوردیم" در همین حد کفایت میکنه اما اگه اون افراد از اشنایان باشن به هیچ وجه نگین و میتونید بحث رو عوض کنید.
    زندگی گذشته شما به خودتون مربوطه و مهم این هست که اون روابط دوستانه تکرار نشه، چرا که اگه در حین نامزدی و حتی بعدها ازدواج شوهرتون متوجه بشه اونوقت مشکل ساز میشه نه قبل از آن مثل دوران مجردی که دوست پسرهای داشتین.

    تاثیر که میذاره ؛ اما منظور چه تاثیری باشه مهمه، اگه شما مذهبی باشید خب این مساله برای شما کمی احساسا گناه و تقصیر بعلاوه خیانت در حد خفیف و کم به همراه داره ولی اگه معمولی باشید این مساله به عنوان پله ی ضعیف خیانت و عذاب وجدان همراهه
    ولی مهم نیست! مهمتر اینه که شما حساسیت نسبت به این ماجرا نشون ندید، یعنی این مساله رو به همون اندازه که هست و واقع شده ببینید نه بزرگش کنید و بصورتی بشه که زندگی زناشویی خوبتون رو تحت شعاع قرار بده
    امیدوارم واقع گرا باشید و مسائل رو هم در جای خودش با اصول  قواعدی که داره پیش ببرید

    اما یک نکته: ظرف محبت ما معین و مشخص هست(مثلا یک ظرف بیست لیتری!) اشکال روابط دوستی که ۴ تا هست یکی این هست که این ظرف محبت رو خالی میکنه و دیگه برای ازدواج انگیزه ای درما بجا نمیذاره لذا توی ازدواج سرد و بی روح میشین، برخی ها گلایه میکنند که شوهرمون یا زن ما بی احساسه! خوب احتمال زیاد ریشه از اینجاست!
    سالم باشید.(برای مشاوره بیشتر سوال مجدد مطرح کنید یا وقت مشاوره میخواین هردو از منوی بالا امکان پذیره)

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶

    شوهرم به حجابم گیر میده

    سلام شوهرم به حجابم گیر میده و میگه باید حجابتو بکنی! من هم چون خیلی مذهبیم و شوهرم متاسفانه الان که تو نامزدی هستیم تقریبا ۳ ماهه همش میگه چادرتو بنداز دور و لوند باش! منم اولاش که تظاهر میکرد تو خواستگاری که من مذهبیم و نماز میخونم حتی از نظر ظاهری ریش هم نداره که بگم مذهبیه، من حقیقت ملاکم واسه ازدواج ، عروسی با یک روحانی بود که مثل خودم باشه ولی خوب خواستگار اونطوری نداشتم و این خواستگارم چون میلیارد واسش هیچه خانوادم میگن عالیه با همین ازدواج کن! من هم موندم ببینم چقدر این مساله مهم؟ من حتی آهنگ گوش نمیدم ولی این آقا تو ماشینش که خیلی باکلاسه آهنگهای رپ میذاره و منو عذاب میده، تو رو خدا بگین چیکار کنم.


    پاسخ: 

    باسلام علت گیر دادن و مشکل داشتن این آقا بر میگرده به نظام باور ها و اعنقاداتشون و همانطور که میدونید ازدواج ، باید بین دو نفری باشه که در کلیات باهم شباهت دارند، پس خواهش میکنم قبل از هر تصمیم جدی ۱۲ ملاک ازدواج رو بهتر وبیشتر بررسی کنید تا بعد ها دچار مشکل نشین، اما خوب اگه میفرمایند که من مذهبیم ولی بعد معلوم میشه نبوده این یعنی اولا از شما خوششون اومده! اما خوب امکان داره دوست دخترهایی داشته حالا میخوان که یه دختر خوب واسه ازدواج پیدا کنند اما خوب با این اوصاف چون اختلاف در کلیات هست اصلا ادامه زندگی شما با این آقا قابل هضم نیست چرا که یکی از ملاکهای ازدواج شباهت در روحیات و شخصیت هست اما طبق توضیح شما این شباهت وجود نداره ، بله! اگه در جزئیات اختلافی باشه میشه فهمید و اتفاقا سبب چالش و چلنجی برای خوشی در زندگی مشترک و شناخت بیشتر زوایای همدیگه هست، اما تو مسائل بزرگتر یکی از اسباب طلاق هست، پس همین اول زندگی که میفرمایید سه ماه بیشتر نگذشته، تکلیف خودتون رو مشخص کنید! البته میدونیم که مشخص کردن تکلیف باید قبل عقد معلوم میشده اما خوب حالا واقعیت این هست که شده، اما اگه در امر جدا شدن یا ادامه دادن دچار تردید هستن من که توصیم جدایی هست اما اگه مشاوره خواستین در خدمتم.

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:


  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۱۸ مهر ۹۶

    راههای قطع رابطه با خانواده شوهر چیه؟

    سلام.خسته نباشید توروخداجواب منو بدید امکان مشاوره اصلأبرام مقدور نیس،من و همسرم همدیگه رو دوس داریم و مشکل خاصی باهم نداریم مشکل من مربوط ب خانواده همسرم هستش ک واقعأ داره تاثیرشو توروحیه من وادامه ی زندگی من باشوهرم میزاره حال میخوام بدونم که راههای قطع رابطه با خانواده شوهرم چیه؟

    منو همسرم 4ساله ازدواج کردیم 

    من نزدیک ب 6ماهه پیش،بابرادر همسرم ('بخاطر بچم)دعوای لفظی داشتم اونا طبقه بالای ما بودن ،بیشترتوهین ها ازجانب ایشان بود

    ومن سکوت کردم.بعد مادرهمسرم باشوهرم تماس گرفتن ک ازاینجابلند شید وبرید خونه بگیرید،با تموم کش وقوس ها و دعوا و بی احترامی خواهرشوهرمم .... (فرهنگ خیلی پایینی دارن ،و روابط اجتماعی ضعیفی داره،ب همین علت بیشتر توهین  و بد دهنی دارن  هرچند اقوام هم برای رفتن ما تلاش کردن و بسیار زجر دادن

    منزلمون ب جای دیگه نقل مکان کرد ،و من قلبأ خوشحال بودم

    چون خط قرمز و حدو مرزی در زندگی من قایل نمیشدن،بعدازگذشت4ماه قهر،،ب واسطه پدرشوهرم و ب اصرار من ،همسرم و خودم با مادرشوهرم آشتی کردیم و ب منزل ایشان رفتیم و اصلأ راغب ب دیدن خواهرشوهر وبرادرشوهر نبودم و قلبأ ی حس نفرررت در من ایجاد شده ،خلاصه ک باز 1بار دیگر ب اصرار شوهرم رفتم ک برادرشوهرم برگشتن و من از روی ادب ،سر ب نشان سلام تکان دادم اما ایشان بیمحل کردن ،و من بعد خوردن شام زود برگشتیم.الان تصمیم گرفتم ک دیگه اصن پامو اونجانزارم و دعوای بدی باهمسرم شد ک ب اصرارتواومدم و اینا کین ک بخوان بمن بی حرمتی کنن خلاصه.الان راه درست و نشونم بدین ک شوهرمم اذیت نشه ای وسط.ممنون.


    پاسخ:

    با سلام ، اینکه از من راه قطع رابطه با خانواده همسر رو میخواین واقعا خودش اولین درخواست اشتباه شماست،اولین توصیه جدی من همیشه به همسران افرادی که شوهرشون درگیر با خانواده هستند ودرست تر عرض کنم وابسته به خانواده هستند که معمولا به مادر یا خواهر هست خوب این هست که هیچوقت دعوایی و مشکلی اگه پیش میاد بین شما و خانواده همسرتون هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت به همسرتون نگین و درمیون نذارید، درعوضش با خود اون شخص مثل مادرش یا خواهرش اگه مشاجره لفظی یا جسمی بود همونجا مطرح کنید و خواهش کنید که دیگه بحث رو تموم کنند و تازه رابطه رو خوب کنید و اگه خوبه و این اختلاف هست بهترش کنید، برخی مواقع در زندگی مشترک باید از یک سری خواسته های خودم بگذرم اما نه اینکه همگی خواسته ها!

    حالا هم بعد این توصیه پیشنهاد دوم من این هست که به هیچ وجه شوهرتون رو هم مقایسه با مردای دیگه نکنید چرا که با غرور و قدرت طلبی و خشن بودن ذاتی مردان سازگاری نداره و نتیجه عکس میده، توصیه سوم من این هست که ازش خواهش کنید اگه امکان داره جابجا بشین ولی توجه کنید به هیچ وجه درخواست نکنید که از خانواش دل بکنند یا دور بشن!

    اما نکات بیشتری نیز هست که از بیان آنها در اینجا خود داری میکنم چون باید سوالاتی رو جواب بدین و بعد آنکه جواب گرفتم راه کارهایی بیشتر بدم اما امیدوارم که با این نکات جوابی بگیرید اما مشاوره تسهیل کننده هست عزیز ولی در خصوص شما یه راهنمایی دیگه که میشه کرد باید اگه همسرتون رو دوست دارین اجازه ندین همسرتون از سوی خانواده اش مورد اذیت قرار گیرد این هم نمیشه مگر این که خانواده اون مشکلی نداشته باشین برای اون قضیه هم می تونید با کمک پدر همسرتون یا کسی که حرفشو گوش می کنه و حرف شنوایی داره واسطه کنید تا مشکل و کینه و کدورتون حل بشه ..

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

    شوهرم فقط به حرف مادرش گوش میده

  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۱۸ مهر ۹۶