زندگی برتر

مشاوره تلفنی با موبایل و آنلاین در تلگرام در زمینه ازدواج،خانواده،تربیت فرزند،فردی و تحصیلی 09337961073

YourName

۶۷۸ مطلب توسط «فرشاد حسین پور» ثبت شده است

بخاطر خوندن داستان رابطه با محارم با خواهر خودم رابطه جنسی دارم!

بخاطر خوندن داستان رابطه با محارم با خواهرم رابطه جنسی دارم! من و خواهرم تو خونه تنها هستیم کارم بوسیدن خواهر هست وقتی من از پشت بغلش میکنم حالم عوض می شه! خواهرمو بغل کردن عادتمه و به جایی رسیدیم که چندبار سینشو لمس کردم  و گرفتم رابطه نامشروع هم انجام دادیم چون درد قفسه سینه دارم وقت خوردن شراب هم حالم بدتر میشه.

مراجع: سلام واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم اما من متاسفانه توی خانواده فقیری هستم که پدرم فوت کرده و مادرمم مریضه الانم بیمارستانه فقط من و خواهرم تو خونه تنها هستیم منم ۲۹ سالمه خواهرم ۲۲ سالشه حقیقت من و خواهر رابطه داریم و من یک روز بزور باهاش رابطه جنسی برقرار کردم داستان این طوره که یک روز اومدم خونه دیدم با لباس همیشگی که راحت میپوشید جلوم رد میشد منم حال نداشتم رفتم بخابم آخر شب بود تازه از سر کار بر میگشتم کارم هم آزاده و کارگری میکنم خلاصه اعصابم هم بخاطر پولی که نداشتیم بدیم واسه نگهداری مامانم تو بیمارستان خورد بود گفتم برم یه لیوان آب بخورم بعدش رفتم تو آشپز خونه و خواهرم هم تو آشپز خونه بود از پشت بغلش پردم عادت همیشگیم بود چندتا بوسش هم کردم اما بغل کردنم طولانی شد دیدم اونم سرشو برگردوند یه نگاهی معنی دار کرد بهم سکوتی آشپز رو گرفته بود منم سکوتو شکستم گفتم چه خبر؟! اونم گفت سلامتی و دوباره سرشو راست کرد منم بدم نمیومد ادامه بدم تا اینکه بویی برد و منم داشتم میترکیدم سینشو گرفتم هیچی نگفت اما چند ثانیه بعد گفت داداش نکن نه نه اشتباهه تا اینکه بلند جیغ زد و گفت نکن نوید! و منم اینقدری ادامه دادم تا همدیگرو بغل کردیم و بهم چسبیدیم و تو چند ثانیه لخت شدم و دامنشو زدم بالا و اونم داشت التماس میکرد و گریه منم گندمو زدم و بعدش که کارم تموم شد فهمیدم چه کار کردم زندگیم رفت اینقدری ناراحت شدم گریه کردم کردم و بعدش دیدم خواهرم رفت تو اتاقش و دیگه بیرون نیومد! آره رفتم در زدم و گفتم مهشید درو باز کن خواهرم! چه خواهری؟

من نمیدونم چطوری تعریف کنم اون لحظه رو رفتم یه کلید دیگه تو کشوی پذیرایی بود که یدکی آوردم ودرو باز کردم رفتم داخل دیدم خواهرم لخت لخت رو  تخت به شکم افتاده! برش گردوندم دیدم یه چاقویی تو دوتا دستش محکم کرده بود تو شکمش که نافش از وسط رو به بالا پاره شده بود منم اینقردی داد زدم بزور چندتا لباس تنش کردم زنگ زدم آمبولانس اومد و بردنش اما خوشبختانه یا بدبختانه نمیدونم زنده موند اما کمی هم مشکل روانی پیدا کرده و مغزش هم مشکل پیدا کرده بود جون دکترش بهم گفت سرش خورده بوده به بغل تخت که چوبیه حتی اون لحظه حواسم نبود که سرش هم خونیه اما متاسفانه منم پولم ندلشتم بستری بشه مادرمم تو یه بیمارستان دیگه بستری بود که تخصصی بود مال یه بیمارستان دورتر از شهرستانمون من خودمم مشکل درد قفسه سینه دارم به همین خاطر با خوردن شراب حالم هم بدتر میشه.

البته به دکتره گفتم دکتره گفت تا یک هفته بستریشو چون خیر بود به هزینه ی خودش نگه میدارم و گفت بقیشو خودت جور کن

تشکر کردم و بعدش اومدم بیرون اما بعد مدتی فهمیدم خواهرم نمیتونه دیگه صحبت کنه و تازه مشکل روانی هم پیدا کرده بود به حدی که گفتن انتقالش میدیم به دیوونه خونه! منم گفتم میبرمش خونه اما دکتره اصرار کرد و گفت نمیشه اونجا بهتره براش شما هم که وضع اقتصادیتون خوب نیست اونجا یه حداقلی بهش میدن!

منم مجبور بودم و روند اداری رو طی کردم و امضا کردم اما ظهر برگشتم خونه اینقدری اعصابم خورد بود از خدا میخاستم دوباره زمانو به عقب برگردونه تا درست زندگی کنم اما چه فایده نمیشه

منم اومدم آشپزخونه یه چاقویی برداشتم که رگمو بزنم وقتی چاقو رو برداشتم رگمو زدم دو سه خط که زدم خونم کمی اومد انگار دردی احساس نمیکردم! بیشتر زدم تا اینکه رگ بریده شد اما یکدفعه از خواب بلند شدم!!!

بله داستان از این قراره که من همیشه داستان زنای خواهر برادر و رابطه ی جنسی با محارم میخوندم و اون شب خیلی خوندم وقتی خستم بود گرفتم خوابیدم و این داستانی که تعریف کردم همش خواب و خیال بود.

به خدا قسم این ماجرا واقعیت داره بعدش که فهمیدم خواب بوده اینقدری خوشحال شدم که خداشاهده بلند شدم ساعت ۴ صبح بود تو ماه رمضون هم بود یادمه فردا شبش شهادت بود بلند شدم منو خواهرم تنها بودیم دیگه رفتم تو حال دید خواهرم هنوز داره فیلم نگاه میکنه و اینا و همینطور سحری میخوره تا دیدمش بغضلومو گرفت همونجا پام شل شد زدم زیر گریه که دیدم خواهرم اومد سمتم و منو بغل کرد منم محکم بغلش کردم و بوسیدمش اونم منو میبوسید همش میگفت نوید جیه عزیزم داداشیم چته چی شده خوب بگو منم بفهمم!

منم گفتم خواب دیدم تو رو هم از دست دادم خیلی حالم بد شده بود داد زدم و گریه کردم هی داد میزدم و میگفتم خدا شکرت به این زندگی!

من روزه نمیگرفتم برخلاف خواهرم بلند شدم رفتم نشستم گفتم منم میخام سحری بخورم! خواهرمفتم تو هم میخای روزه بگیری نماز که نمیخونی حالا میخای روزه بگیری بعدش تو کارگری ولش کن نمیتونی اصلا برای تو هم واجب نیستا

من دیگه نمیفهمیدم تقریبا نیم ساعت دیگه اذان بود چند باری دوباره خواهرمو بغل کردم  و هم گریه میکردم و هم میخندیدم انگار دیوونه شده بودم همونجا با خدا عهد گردم دیگه داستان نخونم و پول جمع کنم اول مادرمو از این وضعیت تو بیمارستان دربیارم وبعدش ازدواج کنم اما ببخشین طولانی شد دیگه اینقدری خوشحال بودم به خواهرم گفتم دیمه از این به بعد میخام بیام مثل تو خوب باشم و روزا بگیرم و بعد که اذان گفته شد و منم هنوز داشتم میخوردم آخه تعریف میکردیم نمیفهمیدم چطوری گذشت

فقط یه توصیه من به دوستان عزیزم همینه!نمیدونم چه توصیه ای کنم چون خودم از نصیحت خوشم نمیاد حقیقت

اما گفتم اینجا که یه فضایی هست این مطلب رو بفرستم بچه ها بخونن شاید جالب باشه.


اگه مشاوره رایگان در این زمینه میخوای به شماره من ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳تماس بگیر یا در تلگرام به همین شماره پیام بده، حتما کمک میکنم

مطالب پیشنهادی:

رابطه خواهر و برادر بصورت خوابیدن و بوسیدن اشکالی داره؟

آیا ماساژ دادن خواهر عیبی داره؟

داداشم وقتی منو تو خونه تنها میدید..

پسر بزرگم وقتی شوهرم خونه نیست بهم تجاوز میکنه

بوسیدن پای خواهرم

پدرم خیلی منو اذیت میکنه منو از پشت بغل میکنه

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۱۶ آذر ۹۷

    مشاوره روابط جنسی خواهر برادر پدر و دختر مادر و پسر تلفنی و تلگرامی

    اگه روابط نامشروع و جنسی با پدر یا داداش یا خواهر یا مادر داری تماس بگیر یا پیام بده تا راهنمایی و مشاوره بدم

    ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳

    همین شماره جهت تماس یا شماره تلگرامم هست، کاملا امن و مورد اعتماد هست نگرانم نباش بیا و بگو بصورت کاملا رایگان و البته افراد زیادی قبل شما بهم گفتن لذا خجالت نکش و اعتماد کن و بگو

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۱۶ آذر ۹۷

    شوهرم مدتی هست با خانواده اش خیلی بد رفتار میکنه وظیفه من چیه؟

     سلام آقای دکتر خسته نباشید شوهرم مدتی هست که با خانواده خودش خیلی بد رفتار می کنه و من نگران هستم می می‌خوام بدونم که چجوری میشه رابطه همسرم را با خانواده اش خوب کرد قبلا با خواهرش و مادرش رابطه بسیار گرمی داشت اما مدت دو سال ای هست که متاسفانه رابطه آنها به هم خورده و من نگران هستم می خوام بدونم وظیفه من چیه البته دوستان سایت زندگی برتر هم نظراتشون رو بگین ممنون میشم.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۱۳ آذر ۹۷

    توکل بر خدایت کن، کفایت میکند حتما

    توکل بر خدایت کن، کفایت میکند حتما / 
    اگر خالص شوی با او، صدایت میکند حتما /
    اگر بیهوده رنجیدی، از این دنیای بی رحمی / 
    به درگاهش قناعت کن، عنایت میکند حتما /
    دلت درمانده میمیرد، اگر غافل شوی از او / 
    به هر وقتی صدایش کن، حمایت میکند حتما /
    خطا گر میروی گاهی، به خلوت توبه کن با او /
    گناهت ساده میبخشد، رهایت میکند حتما /
    به لطفش شک نکن گاهی، اگر دنیا حقیرت کرد /
    تو رسم بندگی آموز، حمایت میکند حتما /
    اگر غمگین اگر شادی، خدایی را پرستش کن /
    که هر دم بهترینها را، عطایت میکند حتما...........خدایا تو بهترینی


    ارسالی از دوست عزیزم

  • ۲ خوشم اومد
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۱۲ آذر ۹۷

    باز اومده سراغ من میگه خیلی دوسم داره عاشقمه باور کنم یا نه؟!

    سلام وقتتون بخیر من مریم هستم

    یه مشکلی برام پیش اومده ازتون یه راهنمایی میخواستم

    سه سال با یه پسری دوست بودم یبارهم مادرش اومدخواستگاری چون خواهربزرگترم ازدواج نکرده بودخانوادم اجازه ندادن برای سری بعد بیان این پسربعدازسه سال شهریورپارسال بایه دخترخانم دیگ ای عقدکردن واوناهم زندگیشون بهم خوردتودوران عقد طلاق گرفتن این پسربازاومده سراغ من بازمیگه که منودوسم داره عاشقمه من خیلی دوسش دارم نمیدونم اینبارحرفاشوقبول کنم یانه ازیه طرفی هم دکترمیره وتحت درمانه

    من حتی سراین پسرازشوهرخواهرم بدکتک خوردم خیلی زندگی برام سخت  شده واقعانیازبه یکی دارم که پشتم باشه

  • ۱ خوشم اومد
  • ۳ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۷ آذر ۹۷

    من فارس زبانم با پسری که کرد زبانه قرار ازدواج گذاشتیم اما میگن پس انداز ندارم

    سلام مدت یک سال ونیم هست که باپسری آشناشدم (همدیگروخیلی دوست داریم)ایشون کرد هستن دکتری ادبیات عربی دارن بنده فارس زبانم !خیلی بهم احساس تعلق و پایبندی میکنه. (یه جورایی مثل نامزداکه توهرکاری باهم مشورت میکنند)پسر محترم ومتشخصی هستن.باهم قراره ازدواج گذاشتیم.ولی همش میگه منکه وضع مالیم خوب نیست و هیچی پس اندازندارم ...چطوربایدازدواج کنم ایشون متولد64وساکن استان ایلام هستن بنده ساکن استان زنجان هستم.ازآنجایی که من خواستگاران فراوانی داشتم و دارم.همشونوردمیکنم یه جورایی انگارسردرگمم.نمیدونم چی کارکنم.بعضی اوقات با خودم میگم کلابیخیال این پسره بشم بعضی اوقات هم نه . (چون دوست داریم همدیگرو)ولی تاکی به نظرشمامن بایدمنتظراین اقابمونم؟؟؟!!خواهش میکنم....چندین بار هم بهشون گفتم(هم مستقیم وهم غیرمستقیم که من خواستگارزیاددارم وا این حرفا)همش میگه نمیدونم کی وضعیتم درست میشه؟؟؟!!خواهش میکنم ر اهنماییم کنید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۲ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۶ آذر ۹۷

    زندگی شخصی که تحصیلات دکتری داره با یه خانمی که تحصیلات ابتدایی داره چطوره؟

    باسلام .من یه سوالی داشتم از خدمت بزرگواران . به نظرتون شخصی که تحصیلات دکتری داره میتونه زندگی خوبی با یه خانمی که تحصیلات پنجم ابتدایی داشته باشه ؟ از بچگی گفتن فلانی رو این آقا میگیره باهم ارتباط تلفنی هم داشتن حالا بعد ۲۵ سال آقا میگه من نمیتونم ازدواج کنم باهاش و خانم هم تهدید به خودکشی و دیگر کشی کرده لطفا جواب بدین اورژانسیه .

    مشاوره قبل ازدواج تلفنی: ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳
  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۵ آذر ۹۷

    داداشم باهام رابطه جنسی داره و کنترلم میکنه میگه باید چادر سر کنی!!!

    خسته نباشید 

    من دختر ۲۱ساله ک ۴سال شوهر داشتم و خیلی عذاب تو این ۴سال کشیدم ازدواج زودمم به خاطر گیر دادنای خانوادم بود ک تا اولین خاستگار اومد قبول کردم و شوهرمم خیلی دوست داشتم ک باهاش ازدواج کردم ولی اون معتاد بود دست بزن داشت خیلی عذابم داد پارسال ۱سال ولم کرد اما من بخاطر گیرای دوباره داداشم برگشتم پیش شوهرم اون میخواست منو معتاد کنه بهم پیشنهاد های بد جنسی میداد خرجیشو خودم میدادم طلاهامو ب هوای اینکه میخواد خونه بگیره زندگی کنیم در اورد از دستمو فروخت اما دود کرد رفت دیدم دارم اذیت میشم برگشتم شهر خودمون الان تو خونه پدر مادرم هستم  دارم برای طلاق دادگاه میرم و میام.اما برادربزرگ تر دارم ک ۲۵سالشه از اول همه چی من دست اون بوده هرکاری میخواستم بکنم اون باید اجازه میداد الانم همینطوره ولی من بزرگ شدم تا خیابونم میخوام برم باید ب اون بگم اما من نمیخوام دوست دارم اجازم دست خودم باشه نمیزاره سر کار برم خرج خودمو بدم پولم ب من نمیده که حداقل بدونم ماهیانه ی پولی دارم خیلی دارم عذاب میکشم داداشم باهام رابطه جنسی داره و کنترلم میکنه میگه باید چادر سر کنی و گوشیمو چک میکنه نمیدونم باید چکار کنم دوست دارم مستقل بشم. خونه و زندگی کردن با خانواده رو دوست ندارم همش اعصاب داغونی هست حتی گوشی منم چک میکنه اخه تا این حد گیر دادن یعنی چی من آرزو دارم دلم میخواد برای خودم زندگی کنم توروخدا کمکم کنید 😔 از همه بدتر ی همین مساله تجاوز داداشم هست چیزی ک عذابم میده تو خونه پدرم و روم نمیشه کامل بگم توروخدا کمکم کنید

  • ۰ خوشم اومد
  • ۶ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • يكشنبه ۴ آذر ۹۷

    با آقایی ۴ ساله دوست شدم تا رابطه جنسی هم پیش رفتیم رابطه سالمه یا خیر؟

    سلام بنده مدتی هست با یک آقایی دوست شدم به قصد ازدواج تا رابطه جنسی هم پیش رفتیم میخوام بدونم که الان ما ۴ ساله باهم در تماسیم و ایشون قدمی برای ازدواج برنمیدارن این رابطه سالمه یا خیر؟

    با تشکر از آقای حسین پور و سایت خوبشون

    اگه میشه با خودتون یا دوستان پاسخ بدن..

  • ۲ مشاوره از شما

    پکیج تربیت فرزند از زمان تولد تا ۲۲ سالگی+مشاوره

    به دوستان عزیزضمن سلام و خسته نباشید بعد از معرفی پکیج افسردگی پکیجی دیگر مهیا کردیم که در زمینه تربیت فرزند با دستور کارهای کاربردی و سالم در تربیت فرزند خود از سن بد تولد تا ۲۲ سالگی هست.

    چون انسان بعد از ۲۲ سالگی دیگه پرونده شخصیت او بسته میشه لذا میتونه ازدواج هم بکنه
    اما این شخصیت برای پدر و مادر ها باید با بکارگرفتن مسائلی که لازمه درست شکل و سازماندهی بگیره، در این راستا این پکیج با سرفصل هایی که در خودش داره به شما خلاصه و مفید و برخی جاها مفصلا با توضیحاتی به شما کمک میکنه و پاسخ هر سوالی داشته باشید در این زمینه یعنی تربیت کودک به آگاهی شما میرسونه

    جهت دریافت این پکیج تماس بگیرید تا از شرایط آن و بویژه محتویات این بسته و پکیج اطلاعاتی دریافت کنید.
    ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳
  • ۰ خوشم اومد
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷

    ازدواج سالم این شکلی است!

    ازدواج سالم این شکلی است!

    همه می خواهند ازدواج موفق و خوشبختی ناتمامی داشته باشند. اما فقط عده کمی به این خواسته می رسند.چرا؟ چون ازدواج موفق هم رمز و رازی دارد که باید آن را یاد بگیرید:


     ایده آل های مشخص دارند: زوج های خوشبخت، قبل، حین و بعد از ازدواج، می دانند از زندگی چه می خواهند و چطور باید به این خواسته ها برسند. وقتی آدم ها تکلیف شان با خودشان روشن باشد، در انتخاب شریک زندگی هم دقیق تر عمل می کنند و زندگی را از روی برنامه و نقشه ای که در ذهنشان دارند، پیش می برند.


     عشقشان را تازه نگه می دارند: دوستی، احترام، عشق بین زوج های خوشبخت هر روز بیشتر می شود. چرا؟ چون نهال عشقشان را آبیاری می کنند. دوستت دارم را زیاد می گویند، به یکدیگر کمک می کنند، از هم حمایت می کنند و رابطه جنسی شان را در گذر روزها، از دست نمی دهند. رابطه جنسی قوام دهنده رابطه عاطفی زن و مرد است و با حذف آن زندگی زناشویی تبدیل به یک رابطه اجتماعی می شود و کم کم به سردی می گراید.


     دعوا کردن بلدند: زوج موفق، حل مساله بلد است. آنها قهر نمی کنند، به جای پرخاشگری، با هم صحبت می کنند. برای دلخوری شان محدودیت زمانی تعیین می کنند. رازدار مشکلاتشان هستند و نمی گذارند کسی از دعواهایشان با خبر شود. 


     پروژه های مشترک دارند: زوج موفق زندگی واقعا اشتراکی دارند. یعنی علایق و فعالیت های مشترک زیادی دارند و از همراهی یکدیگر لذت می برند.


     حیطه فردی دارند: شاید در اوایل ازدواج همه زوج ها به هم چسبیده باشند و همه کارهایشان دو نفری انجام شود اما کم کم باید از هم فاصله بگیرند تا حریم فردی شان هم حفظ شود و استقلال هر کدام باقی بماند. زوج های موفق می دانند قرار نیست ازدواج همه ابعاد رشد فردی را تحت تاثیر قرار دهد و علاقمندی های فرد را از او بگیرد. آنها خلوت خود را دارند، گاهی برای دوستانشان، علاقمندی هایشان و پیشرفت شخصی وقت می گذارند و برای وقت شخصی یکدیگر ارزش و احترام قایلند. 


     حامی و کمک حال یکدیگرند: زوج های موفق تقسیم کار مشخصی دارند. مسئولیت های زندگی و کارهای خانه را با هم تقسیم کرده و آن را برای هم جذاب می کنند.


     یکدیگر را تضعیف نمی کنند: هیچ چیز به اندازه تحقیر و سرزنش رابطه یک زوج را خراب نخواهد کرد. در زوج های موفق طعنه، کنایه، غر، تحقیر، تمسخر و سرزنش جایی ندارند.


     همدیگر را تغییر نمی دهند: وقتی احترام و تشابه و تناسب اساس یک رابطه باشد، زوج ها تلاشی برای تغییر یکدیگر نمی کنند. آنها به یکدیگر اعتماد دارند، همدیگر را همانطور که هستند می پذیرند و به جای این که هر کدام شبیه دیگری شوند، سعی می کنند به نقطه مشترک و تفاهم برسند. 

    منبع: سایت زندگی برتر

    مشاوره قبل ازدواج: ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳
  • ۰ خوشم اومد
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷