زندگی برتر

مشاوره تلفنی با موبایل و آنلاین در تلگرام در زمینه ازدواج،خانواده،تربیت فرزند،فردی و تحصیلی

YourName

۳۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

دلایل بی میلی و میل نداشتن به رابطه جنسی با همسر‌

دلایل بی میلی و میل نداشتن به رابطه جنسی با همسر

سلام من دختری 24ساله هستم که به تازگی عقد کردم و با همسرم خیلی خوب هستم و همدیگر خیلی دوست داریم و هیچ مشکلی با هم نداریم ولی من هیچ میلی به سکس ندارم. همسرم خیلی تلاش میکنه و برام وقت میگذاره ولی من هیچ حسی پیدا نمیکنم و کوچکترین لذتی نمیبرم.خیلی این موضوع من را نگران کرده اگه میشه لطفاً دلیل اینکه من هیچ لذتی نمیبرم و ارضا نمیشم بهم بگید. ممنون


کلمات کلیدی : بی میلی به رابطه جنسی ، میل نداشتن به سکس با همسر، دلیل میل نداشتن به رابطه جنسی


مشاور :

با سلام ، ابتدا باید ریشه بی میلی را پیدا کرده و درمان کرد ، برای اینکار میتونید با ما مشاوره تخصصی جنسی و زناشویی دریافت کنید در تلگرام بصورت آنلاین یا تلفنی با تلفن همراه یا ثابت میتونید مشاوره دریافت کنید؛

میل نداشتن میتونه از افسردگی باشه ، یا ذات شخصیت طرف مقابل باشه  که با چاشنی حساسیت از طرف همسر به بی میلی تعبیر شده یا در مقایسه کردن همسر خود به شخصه باشه و یا علت های دیگه ، از این جهت لازمه که اول بررسی بشه بعد درمان بشه حالا یا بصورت راه کار از روانشناس هست یا دارو درمانی میشید.


مطالب مرتبط:

شوهرم هر شب رابطه میخواد                  》

احساس میکنم شوهرم باهام سرد شده      》

همسرم اصلا برای نزدیکی میلی نداره        》

با شوهر فوق العاده گرمم چیکار کنم؟       》

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۳۱ فروردين ۹۷

    در خواست همکاری برای جذب و استخدام روانشناس در سامانه زندگی برتر

    ضمن سلام خدمت شما دوست عزیز، استخدام و جذب روانشناس در سامانه زندگی برتر، آغاز شد، اگه شما هم  مدرک کارشناسی یا کارشناسی ارشد یا دکترا در زمینه روانشناسی اعم از عمومی و بالینی یا مشاوره دارید میتونید با ما همکاری کرده و روند مشاوره رو قوی تر شروع و ادامه بدیم

    منتظر حضور‌ گرم شما در کانون خود هستیم.


    کلمات کلیدی: جذب روانشناس، جذب مشاور، استخدام روانشناس، استخدام مشاور، مشاوره و روانشناسی، همکاری در مشاوره .

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۳۱ فروردين ۹۷

    شوهرم طلاق میخواد هرکاری میکنم متقاعد نمیشه

    مراجعه کننده:سلام.مدت پنج ماهه من و شوهرم باهم اختلاف داریم و خانه پدرم هستم شوهرم طلاق میخواد هر کاری میکنم متقاعد نمیشه چکارکنم؟


    مشاور: سلام، به نظر باید با شوهرتون صحبت کنید و مراحل طلاق رو از منظر روانشناسی طی کنید که ببینید آیا ادامه زندگی بهتره و امکان پذیره یا خیر، سپس بعد آن بر تصمیمی که گرفته میشه مصمم بمانیم، پس لازمه از یک مشاوره کمک بگیرید تا بصورت حضوری یا تلفنی یا آنلاین مشکل شمارو از ریشه بررسی کندمیتونید از ما هم کمک بگیرید و پکیج ۳ ساعته طلاق یا ادامه زندگی رو دریافت کنید.

    برای گرفتن مشاوره از اینجا وارد شوید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۳۱ فروردين ۹۷

    با نگاه اول ایشون تو دل من نرفت!

    باعرض سلام و احترام خدمت شما مشاور محترم،ببخشید،بنده به خواستگاری دختری رفتم،با نگاه اول متاسفانه ایشون تو دل من نرفت،البته ایشون سفید هستند و از نظر مادرم و زن داداشم خوب هستند...اما بعداز اینکه رفتیم باهم صحبت کردیم دیدم بد نیستند،البته بازم صد در صد نپسندیدم،نظر پدرم هم اینکه ایشون اون  زیبایی رو ندارن،البته بنده خودم سبزه هستم،اما از لحاظ ظاهری خوش قیافه هستم،ایشون از لحاظ ایمان و تقوا و موارد دیگه عالی هستند بخاطر همین بنده شک کردم،نمیدونم حالا چکار کنم...میشه لطفاً کمکم کنید


    مشاور:

    خب زیبایی یک معیار نسبی هست اگه واقعا اذیتتون میکنه میتونید صرف نظر کنید اما اگه بتونید مشاوره آنلاین و یا تلفنی از ما بگیرید تا دقیقتر موضوع روشن بشه

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۳۰ فروردين ۹۷

    من بخاطر ایشون به خواستگارم جواب رد میدم

    مراجعه کننده:من دختری۱۹ساله هستم با پسری تبریزی ک پدرش در همدان مغازه کبابی دارد اشنا شدم ازطریق گروهی درتلگرام و ما همدیگرو فقط از طریق عکس دیدیم

    وایشون ۲۲ سال دارن و مهندسی برق میخونه همدیگرو کاملا دوست داریم من بخاطر ایشون ب خاستگارم جواب رد میدم ایشون میگن یکسال صبرکن لیسانسم تمام بشه بعد میام خاستگاری پسری با اخلاق هست نه تا حالا کاری بد کرده نه سواستفاده


    مشاور:

    رد کردن خواستگار ها بدون دلیل و حتی عدم بررسی کلی آنها جدا پشیمانی بسیار زیادی ببار میاره، شما به هیچ عنوان خواستگار ها رو رد نکنید بلکه معلق نگه دارید و این آقا رو هم به عنوان یک خواستگار مانند خواستگارهای دیگر بررسی کرده و از میان آنها شخصی که مشخصا معیارها و ملاک های شبیه و مانند به شما دارند رو انتخاب کنید.

    برای آگاهی از نحوه مشاوره اینجا کلیک کنید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷

    دخترم تو باتلاق عاطفی قرار گرفته چطور بهش بفهمونم

    مراجع:دخترم تو باتلاق عاطفی قرار گرفته,  نمیدونم چطور بهش بفهمونم که سن ۱۸ برای ازدواج خوب نیست.


    مشاور:

    شما باید بیشتر بهش بفهمونید و توضیح منطقی بدید که باتلاق عاطفی چیست؟ یعنی هرچه منطق صحبت شما قوی تر باشه بیشتر و بهتر تاثیر میگذارید، درضمن چ کسی گفته سن ۱۸ سالگی برای ازدواج خوب نیست؟ ملاک ازدواج سن روانی شخص هست نه شناسنامه ای، اگه مشاوره آنلاین در تلگرام یا تلفنی خواستید با ما در تماس باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷

    مشاوره تلفنی ازدواج و خانواده شبانه روزی

    مشاوره تلفنی ازدواج و خانواده بصورت تلفنی در طول شبانه روز و آنلاین در خدمت رسانی شما دوستان، مشاوره بصورت تخصصی در زمینه ازدواج و خانواده داده میشه، ازدواج مهمترین مساله و انتخاب بشر در طول زندگی هست که اگه به کمک مشاوره انجام بشه میتونه شما رو به خوشبختی برسونه یا میتونه شمارو در مسیر شقاوت و بدبختی بندازه ، حال مشاوره ما در دو جهت تلفنی و آنلاین در تلگرام انجام میشه شما هم میتونید هرکدام که میل دارید انتخاب کرده و مشاوره را شروع کنید..


    آیدی کانال ما 

    @zbartarblogir


    لینک گروه مشاوره ای زندگی برتر

    https://t.me/joinchat/BNiG2EeHxQENe0YnSm4YWg


    آیدی منشی مشاور 

    @moshaverepoli


    شماره تماس های ما :

    ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳

    ۰۹۱۷۴۷۶۹۹۷۶

    تک تماس بگیرید یا پیامک بدید تا تماس بگیریم.


    آیدی خانم مشاور(خانم نسیم حسین پور)

    @nasimhosseinpoor


    آیدی آقای مشاور ( آقای فرشاد حسین پور)

    @alihosseinpoororiginal


    راه های ارتباطی با ما در بالا آورده شده ، از هرکدام برای گرفتن مشاوره تلفنی یا آنلاین در تلگرام اقدام کنید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۲۷ فروردين ۹۷

    چند سوال مهم در زمینه ی روابط دوستی

    سوال اول

    سلام .من و پسر خاله مامانم حدود 5 ساله که همو میخوایم از چهارده سالگی من تا الان.اما با مخالفت خیلی شدید مادرم روبرو شدیم و هر راهی رو که رفتیم مادرم راضی نشد بخاطر شغل و سطح اجتماعی اون .من الان به این نتیجه رسیدم که دیگه هیچ نتیجه ای نداره .باید چیکار کنم که بتونم ولش کنم .البته ایشون الان سرطان دارن.با اینحال من خیلی دوسش دارم ولی چند تا از خاستگاراما بخاطرش رد کردم اما میدونم که بدجور توی بن بست هستم و تنها راه جدایی هست .چیکار کنم که بتونم ولش کنم


    سوال دوم

    راستش من تازگیا عاشق شدم خیلیم بی قراری دارم اصلا حالم خوب نمیشه انگار تا به معشوقم برسم، من قبلا خیلی عاشق شده بودم ولی سرانجامی نداشته، تا همین اواخرم عاشق سعید معروف بودم کاپیتان تیم والیبال،  اما یهو عاشق محسن ابراهیم زاده ی خواننده شدم، تا همین اواخر اینستا نداشتم وتازه اینستامو ریختم، انقدر عاشقم و عشقم پاکو صافه از همین دارم دیوونه میشم که حتی نتیجه هم نداشته...  تا اینکه مت کامنت گذاشتم برای ایشون دایرکت گذاشنم ولی انگاری اصلا دایرکتاشو نمیخونه از بس که زیادن وطرفدار زیاد داره...  اینو ازاونجا فهمیدم که من تو افرادی که ایشومو دنبال میکردم وارد شدم و به یکی از همکارای ایشون پیام دادم که چیکلر کنم محسن حرفامو ببینه...  که ایشون به من شماره دادن کا شماره ی خود همون آقای همکار بود که امکار محسن انقدر نزدیک به ایشونه که از طریق تلگرام ایشون محسن هر پیامی من بهش بدم میتونه بخونه، منم پیامامو به تلگرام اون آقا دادم، اسمشونم آقای فرید نزدیک بینه، بعد دادن پیامام آقا فرید گفت که محسن پیامامو خونده ولی انقدر زیاد بوده که نتونسته همرو بخونه حالا من اشتباه کردم که آقا فرید گفت وویس بفرست ولی من از دایرکتاییکه به محسن فرستاده بودم اسکرین گرفتم و همونارو به شورت متن فرستادم حالا هی خودمو لعنت میفرستم که ای کاش وویس میفرستادم...  حالا جوابیکه به من رسید این بوده که محسن گفته من وقت این چیزارو ندارمو درگیر آهنگمو... بعدم آقا فرید گفت واقعیتش وصلا چیزی نگفته...  حالا من قبلشم با یکی دیگه لز گروهشون حرف زده بودم که پیامامو به محسن نشون بده اونم اول قبول کرد ولی بعد گفت چیو نشون بدم روزی صد نفر عین من براش ازین پیاما میده و محسن به احساس من خواهد خندید واین یه احساس بچگانست... ولی گفت حالا من نشون میدم... نمیدونم آخرشم نشون داد یا نه، من بعد حرفای آقا فرید دست بردار نبودم و این دلم دیگه از بی قراری داشت میترکید...  اینطور شد که زدم بیرون و صدامو با وویس به محسن رسوندم عاجزانه هم رسوندم ولی انگار هیچی به هیچی از آقا فریدم خواستم جواب بده چندتا هم عکس نوشته فرستادم از معجزه وحرف دل ولی وقتی اینو فرستادم همین عکسارو همینکه جدابمو بده باز آقا فرید منو یجوری گفت که انگار امیدی نیست...  گفت این یه احساس بچگانستو خوشایند نیستو اینا احساس کردم از اون طرف که صدا داشت فرستاده میشد یه عده ای دارن اصلا منو مسخره میکنن ومیخندن...  قبلشم چی شده بود! من یه پیجیو فالو کردم اونجا یکی به من گفت من دوست محسنم وامشب منو به کنسرتش دعوت کرده وقراره بعدش برم باهاش شام بخورم گفتم خب حالا که شما امشب کنار محسنی پس پیامای منو  نشونش بده همون حرفای دلمو بهش زدم... اونم گفت باشه وکسرت درحال اتمام بود که ایشون گفتن من پیاماتو به محسن نشون دادم وایشون حرف خاصی نزد منم همینکه من کنسرتو استوری ولایوشو دیدم تو پیج یه عده دیگه که ازون شخص خیلی نزدیکتر به این آقا بود گفتم شما چطور الان نشون دادید؟ محسن که تازه داره کنسرتش تموم میشه... گفت نه من نشون دادم میتونی باور نکنی...  منم گفتم شاید حالا راست میگه گذشت وهمون شب ایشون که گفته بود موقع شام میخواد محسنو ببینه من نصفه شب بود دیدم آقا فرید استوری ولایو گذاشته که اینا تازه دارن میرن شام بخورن ومعلومم بود که جمعشون اصلا گروه خودشونه.... فهمیدم اون آقاهه که پیجشو باز کرده بودم اصلا دروغگو بوده وبهشم گفتم  ولی باز انگار زیر بتر نمیرفت نمیدونم دیگه حالا چون تو استوریه یکی داشت عکس میگرفت شایدم همین آقا بوده یا نمیدونم... خلاصه هم پیج اون آقارو بستم وهم مسدودش کردم... همه این حرفارم به آقا فرید گفتم....  آخرشم نوشتم اسم عشق من همه چی شد الا عشق واقعی، میدونید  من واقعا دلم شکسته از احساس نابم از اینکه بهم بی توجهی شده از اینکه نمیدونم با این همه عشق چیکار کنم... از اینکه انگار کسیو ندارم باهاش حرف بزنم از کم رویی از اینکه این همه تلاش کردم واسه محسن اما اون نسبت به حرفای من هیچه هیچی داره عذابم میده...  اصلا یه وقتایی مخصوصا الانا که خیلی عاشقم انقدر عشق تو قلبم احساس میکنم که میگم الان میمیرم...  نمیدونم چیکار کنم ... نمیدونم...  من فقط تو این مدت ازخدا کمک خواستم شایدم علت بی نتیجگیام اینه که خدا گفته چرا فقط از من نخواسته بودی...  میدونی به هرکیشون رو آوردم گفتم شاید فرشته بودن خدا خواسته از طریق اونا صدام به محسن برسه.... نمیدونم ولی همش محسنو مرور میکنم حرفاش تو فضای مجازی آهنگاشو...  میگم خودت انقدر حرف دل حالیته پس چرا منو نمیفهمی...  واقعا هم الان عاشقم هم رفتارا وحرفا رو تاثیر بد داره میزاره...دلم میخواد جای من باشی وویسای آقا فریدو گوش  کنی...  هی بهم میگم بچه نمیدونم ای حرفارو نزنم عشق چیه.... حرفام خواشایند نیست...  هم عاشقی هم حرف....


    دستم انگار به هیچی بند نیست میدونی غرور دارم منم خب همشم میخوام باز برم پ


    ی وی آقا فرید با محسن حرف بزنم اما جریحه دار شدم...  اونا از اون طرف انگار اصلا انگار نه انگار...  پیجمو که وا میکنم یه پست از محسن یه آهنگ از محسن تلگراممو باز میکنم یه جور دیگه... میگم اگه حرف بزنم شاید اصلا آقا فرید بلاکم کنه همینکه آنلاین میشه بوی محسن برام میاد کور سوی امیده...نمیدونم واقعا باید چیکار کنم... خیلی حالم بده خیلی...


    تا اینکه گفتم این حرفارد به کی بزنم...  دنبال کانال صدای مشاور گشتم که شمارو پیدا کردم، من خودم لیسانس روانشناسی دارم ولی خودم خودمو نتونستم آروم کنم دیدم با کسی هم صحبت نکنم میترکم...واقعا داشتم میترکیدم...  انگار شوکم...


    ببخشید میشه پیامامو بخونید...  دارم دیوونه میشم سرم به شدت درد میکنه....


    سوال سوم

    تقریبا 3 سال پیش من خواستگاری داشتم که بخاطر درس ودانشگاه که میرفتم  قبولش نکردم چون بهش حسی نداشتم بخاطر تجربه تلخ زندگیم دوست نداشتم مردی وارد زندگیم بشه

    وقتی درسم تموم شد به این آقا کم کم علاقه مند شدم و به سمتم دوباره اومد ولی وقتی علاقه من فهمید گفت قصد ازدواج نداره 

    و هرچندماهی به سمتم برمیگرده 

    واخرین بار بهم گفت بهت علاقه مندم و دوست ندارم اذیتت کنم چون خودمم اذیت میشم من قصد ازدواج ندارم 

    من احساس میکنم زنی تو زندگیش هست 

    همش فکرم پیشش 

    نمیدونم چیکارکنم فراموشش کنم یانه 

    یااینکه چطوری جذبش کنم ؟

    علاقه ام هم بهش گفتم واینکه چقدر میخوامش 

    ممنون میشم راهنمایی ام کنید .


    پاسخ سوال اول:

    شما شخصیت مهر طلبی دارید و بخاطر دلسوزی میخواین یه نفر رو به زندگی بیارید به شدت پرهیز کنید

    اگه واقعا حس میکنید متناسب با ملاک های ازدواج به هم شبیه و مانند هستید مشاوره تلفنی یا تلگرامی از ما بگیرید.


    پاسخ سوال دوم :

    واقعا دست از بچه بازی بردارید عزیز، شما باید اگه با کسی هم دوست میشید لااقل سنخیتی با هم داشته باشید بسیار زود وابسته میشید و سطح انتظار و توقع شما هم بالاست من افسردگی رو در شما می بینم مشاوره تلفنی لازم دارید.


    پاسخ سوال سوم:

    بسیار کار اشتباهی کردید که علاقه خودتون رو ابراز کردید کمی عزت نفس و حرمت نفس داشته باشید ، این آقا پسر هم اگه کسی در زندگی نداشته باشند حتما شمارو دوست ندارند، درضمن دقت کنید در روابط بعدی دوباره اشتباه نکنید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۲۰ فروردين ۹۷

    آیا راهی برای ترمیم پرده بکارت هست؟!

    آیا راهی برای ترمیم پرده بکارت هست؟!

    بعد میشه برگه سلامت  هم گرفت؟

    مشاور:روش های ترمیم بکارت دختر ها و زنان از جمله دوختن پرده هایمن Hymen و بررسی نتایج و عوارض آن میپردازیم ، دوختن واژن یکی از اعمال غیر قانونی در ایران میباشد!

    ترمیم پرده بکارت توسط جراحی

    قبل عمل باید واژن شما عاری از بیماری عفونی باشد


    هایمنوپلاستی ( hymenoplasy) :

    در این روش از بازگرداندن دختری بواسطه بازسازی پرده بکارت انجام میشه


    بازسازی و دوباره جوان سازی پرده بکارت و واژن ( vaginal reconstruction and rejuvenation) :

    در این روش واژن تنگ می شود.


    عمل جراحی لبهای فرج (labia surgery) :

    در این روش لبهای فرج کوچک و نمای ان بهبود می یابد و شکل لبهای داخلی و خارجی اصلاح می گردد.عملکرد بیولوژیکی پرده بکارت هنوز نامشخص است، با این این حال کارکرد اجتماعی آن در بسیاری از فرهنگ ها نماد باکرده بودن زن است. بنابراین جراحی پلاستیک هایمنوپلاستی به دلیل اعتقادات قومی ، فرهنگی ، مذهبی ، انجام می شود.

    عمل هایمنو پلاستی کوتاه مدت بوده و سرپایی و با بی حسی موضعی و آرام بخش انجام میشه.


    قبل از عمل، بیماران باید مشاوره تخصصی از متخصص زنان و زایمان بگیرند


    این جراحی به روش لیزری (رادیوسرجریکال تکنیک) و چاقوی جراحی صورت می گیرد


    ترمیم پرده بکارت نیاز به استفاده از بافت مجاور دقیقا جایی که پرده بکارت هست داره.hymenoplastyرا هر زمانی میشه بعد از پاره شدن پرده بکارت انجام داد

    معمولا یک ساعت طول میکشه و بعد از عمل ظرف مدت ۶ هفته خوب میشه.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • شنبه ۱۸ فروردين ۹۷

    برادرم بهم گفت نیاز جنسی داره گفت باید کمکش کنم!

    من یه دخترم ۱۵ سالمه برادرم دوسال از من بزرگتره بهم گفت نیاز جنسی داره گفت باید کمکش کنم گفتم من خواهرتم اما گفت بهم فشار میادمن امسال انتخاب رشته دارم اصلا از اون روز تاحالا حواسم جمع نمیشه واسه درس خوندن وارد اتاق شدم یهو پرید دیگه کاملا متوجه میشم این روزا که فیلم های ناجور نگا میکنه بعد چند ثانیه صدام زد رفتم تو اتاق این حرفو بهم زد همیشه سعی میکنم حواسم باشه چون تو مدرسه خیلی بهمون میگن بابام کارمنده مامانم خانه دار بلوز شلوار میپوشم کارمنده بانکه تو مدرسه معلما میگن تو خونه پوشش مناسب داشته باشین بابام مامانم داداش بزرگم که سربازه منوهمین داداشم حالت عصبی بهش دست میده سه سال پیش یه تصادف بد داشته بعد از اون اینجوری شده داداشم گفته نباید بگی اگه مامانم بفهمه بد میشه شما مامان منو نمیشناسیت خیلی رو اینچیزا حساسه وقتی داداشم بهم گفت بعدش گفت من همچین ادمی نیستم اما بهم فشار میاد باید چنتا از وسایل هاتم بهم بدی من واون زیاد پیش میاد ک تو خونه تنها باشیم خیلی بهم فشار میاد

    من پارسال با یه پسر دوست شدم خیلی بهش وابسته شدم با اینکه مجازی بود بعد از یه مدت گفت اکه میخوای باهات بمونم باید عمس روت پاتو بفرستی التماسش کردم اما کفت فقط همین که کفتم منم فرستادم فکر میکردم دیگه همه چی حله و باهام میمونه اما هی عکسای بیشتری میخواست سینا میتونه گوشیه منو حک کنه حک کردو عکسارو دیده بود عکس رون پام و بالا تنم با لباس زیر رفت به مامانم گفت اون موقع بدترین روزای عمرمو میگذروندم دلم میخاست بمیرم سینا رو من خیلی غیرتیه نمیدونم چیشد که اینو بهم گفت نذاشتن بابام بفهمه حالا اگه من برم به مامانم بگم میره به بابام میگه بابام منو میکشه سینا بهم کفت اگه فقط وسایلاتم بهم بدی کافیه گفتم نه گفت به کسی نگو چون هم من بدبخت میشم هم خودت

    چیکار کنم؟

    مشاور: اولا متاسفم بابت مشکلتون اما باید تماس بگیرید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۳ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷

    شوهرم با مادرم رابطه جنسی دارد!

    مشکلی دارم که نمیتونم به هیچ کسی بگم توقلبم پنهانش کردم ولی دوست داشتم ازیک مشاورتخصصی کمک بگیرم

    شوهرم با مادرم رابطه جنسی دارد!

    من یک زندگیه عالی دارم دوتابچه دارم همه افسوس زندگیمومیخورن شوهرخوبی داشتم ولی بهم خیانت کرد خیلی خیلی شوهرم مومن هست تمام نمازهاشو تومسجدمیخونه اهل دروغ نبود ولی علاقه زیادی به مامانم داشت بدبختی من اینه که مامانم جوون وقشنگه

    توعقدبودم ماخونمون دوطبقه بودمنو شوهرم طبقه بالابودیم وقتی پنج شنبه هامیومد،یک شب دیدم ساعت 2نصف شب شدشوهرم نیومدبالا ،رفتم پایین دیدم بابام وداداشهام که خوابن رفتم تواتاق دیگه دیدم شوهرم ومامانم به هم چسبیدن دارن ،خیلی ناراحت شدم رفتم توحموم میخاستم رگمو بزنم که ترسیدم بعدشوهرم اومدبالاگفت اگه بخای فکربدکنی همین الان میرم خونمون منم کم سن وسال بودم گفتم نه ،دیگه ذهنم درگیرشد 

    اصلاازشوهرم توقع نداشتم ازبس باایمانه

    رابطه جنسی داشتن

    من خودم خیلی خوشگلم قدم بلنده ،ورزشکارم ازهرلحاظی عالی هستم نمیدونم چرامامانمومیخاد

    من متولده1366 شوهرم1360 مامانم 1350

    هرجاکه مامانم باشوهرم قبلابیرون میرفتن همه فکرمیکردن مامانم زن شوهرمه ازبس جوونه

    بالباس ازپشت ازپشت وایستاده بود

    قبلامانتویی بودم من قهرمان آسیا وکشور هستم ،وقتی اومدخواستگاری گفت دوست دارم چادری باشی ،خیلی باحجابم ونمازخون اون چادریه ولی مثل من باحجاب نیست

    یک شب مامانم خونمون شام اومدن ،شب هم خوابیدن هواگرم بودرفتیم بالای پشت بام که بخوابیدم یکهویی نصف شب بیدارشدم دیدم دوتاشون نیستن بدنم به لرزافتاد اومدم پایین در روبازکردم دیدم شوهرم درازکشیده بالباس بودمامانم بالای سرش نشسته بودگفتم این موقع شب اینجاچکارمیکنین الکی گفت شوهرت دل درد بوده اومدم بهش داروبدم

    سه باردیدم ،یک بارهم تلفنشونو گوش دادم ،من ،ولی همه میگن شبیه مامانم هستم خیلی دارم دیوانه میشم

    الان بهتون جریان و اتفاق توعید رومیگم

    توعیدرفتیم مسافرت خونه خالم ،مامانم توحیاط بود ازتوحیاط راه داشت به زیرزمینشون ،بعدشوهرمم رفت توحیاط یکهویی بلندشدم رفتم یواشکی حرفاشونو گوش کردم دیدم شوهرم به مامانم پیله شده بیابریم زیرزمین اونم میگفت زشته میبینن شوهرم گفت کسی نمیاد هم رفتن زیرزمین منم رفتم زیرزمین مامانم فهمیدسریع به شوهرم گفت داره میادپایین چیزی ندیدم فقط اخماموکردم توهم مامانم فهمیدناراحتم شوهرم رفت ته زیرزمین الکی صداشوبلندکردبه خالم گفت چه زیرزمین بزرگی دارین مثلامنو ندید دیگه ناهارنخوردم همه فهمیدن ناراحتم خالم گفت چکاری کشتیهات غرق شده ،به شوهرم چیزی نگفتم هی میگفت چراناراحتی هیچی نگفتم گفتم میریم توجاده فکری نشه منو بچه هاروبه کشتن نده دیرم میشد برسم خونه تااینکه رسیدیم خونه منتظربودم بچه هابخوابن به شوهرم گفتم بیاتواتاق کارت دارم یک قرآن هم بردم که قسم بخوره هم میخاستم بگم برای چی ازدستت ناراحتم گفت درمورد زیرزمین میخای بپرسی خیلی بدی که بخوای بهم تهمت بزنی بامامانت رفتیم زیرزمین روببینیم گفتم بایددست روقرآن بزنی که باورم بشه هرصحنه ای که تاحالاازشون دیدم بهش گفتم خودموزدم گریه کردم که میخاستم ازحال برم اونم گریه کردگفت به خدادست خودم نبوده میخاستم برم دکترکه چرااینقدرمیخاستم بامامانت باشم


    ازروزشنبه که اومدیم هی گریه میکنه دست روقرآن میزاره که دیگه هیچ رابطه ای باهاش نخواهم داشت ،مامانم صددرصدفهمیده علت ناراحتیمو،اون هرروزبهم زنگ میزدالان ازروزشنبه هنوزبهم زنگ نزده برعکس باشگام نزدیک خونشونه ازشنبه باشگام بازه شاگردام میان مجبورم برم بایدبچه هاروبزارم خونشون چون توباشگاه اذیت میکنن نمیزارن آموزش بدم حالاموندم چکارکنم


    دیشب پتو رو صورتم کشیدم شوهرم اومدم نازموبکشه پتو رو از روبکشه نزاشتم گفت میخام ببینمت گفتم ده سال بهم محبت نکردی الان مهربون شدی ولی ازروزی که دیدهمه چیزو میدونم همش برام گل میخره طلامیخره کارای خونه رومیکنه پیام داده که تومسجدقسم خوردم که بهترین زندگی روبرات بسازم ولی دیگه اززندگی بدم میادازهمه چیزمتنفرم هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه


    حالابگین بااین بدبختی چکارکنم؟

  • ۰ خوشم اومد
  • ۳ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷