زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی و آنلاین در تلگرام در زمینه ازدواج، خانواده،تربیت فرزند، فردی،زناشویی،جنسی، تحصیلی و عمومی

YourName

بوسیدن پای خواهرم

با عرض سلام
میخواستم ببینم بوسیدن پای خواهرم حرمت شرعی نداره؟
همچنین تا چه اندازه مجازم بدن خواهرم رو ببینم؟آیا دیدن ناف حرام است؟


پاسخ:

باسلام ، از نظر شرعی تا جایی که ما اطلاع داریم اگه بوسیدن یا دیدن بدن محارم موجب و علت مفسده بشه یعنی سبب بشه انسان به گناه بیفته اشکال داره ، حالا فرقی نمیکنه که بوسیدن قسمتی از بدن یا لمس یا دیدن برخی از بدن مثل ناف یعنی شکم باشه ، ای بسا برخی ها حتی لخت کامل دیدن هم موجب مفسده براشون نباشه ، لذا قاعده کلی "اگه موجب مفسده باشه" در اینجا مهم هست.

سالم باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۱ آبان ۹۶

    میگه پشیمون شده و فعلا شرایط ازدواج رو نداره

    سلام ، من از نوزده سالگی با پسرداییم دوس بودم. تقریبا چهارسال باهم بودیم. همه هم میدونستن.چقدر بهش اعتماد داشتم و اینقدر باهام خوب بود و دوسم داشت که اصلا فک نمیکردم قراره یه روزی ترکم کنه. قول ازدواج گذاشتیم. همه ی خانواده استقبال کردن.اومدن خواستگاری و اسمی نامزد شدیم اما چند روز بعد پسردایی م نامزدی رو بهم زد و نشونو پس گرفت.تلفنشو جواب نمیداد و باهام حاضر نشد حتی حرف بزنه که دلیلش چیه چرا اینکارو میکنه.فقط یه کلام به مادرم گفته بود که میگه پشیمون شده و فعلا شرایط ازدواجو نداره. من که اون روزا توی شوک این ماجرا بودمو ( از یه طرف آبروی ریخته شده،عشق علاقم بهش،وابستگی چند ساله،آخه حتی دلیلشم برام قابل هضم نبود!! )  هنوز با این قضیه نتونسته بودم کنار بیام که یه ماهه بعد خبره نامزدی پسرداییمو شنیدم.اصلا باورم نمیشد. برام اون روزا جهنم بود همه سرزنشم میکردن که چه طور چهارسال فک میکردی عاشقته و نشناختیش.خانواده ام جز ترحم کاری واسم نکردن.اصلا نمیتونید تصور کنید چه به حال وروز من اومد...هزار بار آرزو میکردم کاش فامیل نبودیم که شاهد خوشبختیش باشم.یه نفر چقدر میتونه پست باشه !!!تقریبا دو ساله میگذره. من دیگه نتونستم منه سابق باشم.وقتی یکی بهم ابراز علاقه میکنه مطمئنم دروغ میگه. چنتا خواستگار خوب داشتم که پدرم اصرار داشت جواب مثبت بدم با دوتاشون تا مراحل آشنایی پیش رفتم ولی سوالات و شک غیرعمدم همه چی رو خراب میکنه. حرفای عاشقانه پسرداییم و عهد و قولاش تو اون چندسال به خصوص روزای آخر همش مییاد توی ذهنم و با خودم میگم اون که چند سال باهام بودو از بچگی میشناختمش اون حرفا رو میزد در عرض یه ماه ترکم کردو رفت پی یکی دیگه. چه برسه به اینا که غریبن و نمیشناسمشون.

    میشه راهنماییم کنید چی کار کنم که بتونم انتخاب کنم!!! همه رو کلافه کردم و واقعا دست خودم نیس.


    پاسخ:

    باسلام ،خوشبختانه ایشون شرایط ازدواج رو نداشتن و بسیار خوبه که وارد زندگی نشدین! ، متاسفانه یکی از مشکلات بزرگ اینروزای جوانای ما اینه که هر کسی خیلی قشنگ حرف زد فک میکنند تمومه و این همون شاهزاده ای که قراره با اسب سفید بیاد دنبالش و کلی خیال بافی که ده سال بعدم تو زندگی زناشوییشو تو ذهنش مرور میکنه، یه آینده ای که توش هیچ سختی و مشقتی نیست .ببینید خواهر گلم این تنها مختص شما نیست،شاید سن شما باعث میشه که جای عقلتون رو احساس بگیره و تصمیم احساسی بگیری،از اشتباه کردن نترس؛ تو این رابطه کسی که متضرر شد اونه ،نه شما چون شما کسی رو از دست دادی که دوست نداشت و بهت خیانت کرد ولی اون کسی رو از دست داد که ممکنه هیچکس تا اخر عمرش مثه شما اونو نخواد .بزرگترین سرمایه ش رو از دست داد.پس جای برای نگرانی نیست 

    مطلب بعدی چرا فرصت خوشبخت شدنو از خودتون بخاطر کسی که لیاقت خودشو ثابت کرده میگیرید .گیرم که شما ازدواجم نکنید کی لطمه میخوره.خواهرم فکر اونو از سرتون بیرون کنید اون داره عشقش رو نثار کسی دیگه میکنه .

    به خودتون بیاید و بهترین پیشنهادتون رو قبول کنید ،سالم باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶

    نامزدم منو اصلا دوست نداشته و نداره

    نامزدم منو اصلا دوست نداشته و نداره ، من یک ازدواج نا موفق داشتم در سن 16سالگی با یکی دوست شدم و باهم ازدواج کردیم و این در صورتی بود ک من از زندگی زناشویی و پرده بکارت هیچی نمیدونستم سال اول دوران نامزدیمون پرده ام از بین رفت و این در حالی بود ک با نامزدم ارتباط خوبی نداشتیم و مدام در قهر به سر میبردیم 

    نامزدم چهار سال از من بزرگ تر بود و با کلی اخلاق منفی مثل رفیق بازی و مست کردن و بد دهنی و مهم تر دست بزن داشتن ...پس از چهار سال تحمل و منتظر ماندن برای خوب شدن اخلاقش ک البته بی نتیجه بود و طلاق گرفتم و این در حالی بود ک نامزد بودیم و ب خانه بخت نرفته بودیم ...

     شش ماه از طلاقم میگذشت ک با پسر خاله ام ک از بچکی دوستم داشت و بعد ازدواجم هم نتوانست فراموشم کند ازدواج کردم ک البته خانواده هامون راضی نبودن و ب سختی راضی شدن ...

    الان یک سال و  9ماه هست ک نامزد هستیم و به خاطر فوت پدر نامزدم عروسیمون عقب افتاده( پدر نامزدم 9ماه هست ک فوت شدن ) اوایل فوت پدرشون با من بد بود و رفتارش ب کل عوض شده بود تا اینکه دو ماه گذشت و تا حدودی نسبتا خوب شدیم ولی مثل اوایل نبودیم و باز هم مشکل داشتیم یک مدتی هست (از فرودین البته فکر میکنم)  وقتی من بدون اجازه گوشیش رو چک کردم فهمیدم با یک خنثی دوست شده و با ایشون در ارتباط هستند و وقتی بهش گفتم ک میدونم با اون هستی کلی کتکم زد و صورتم کبود شد دلیلش  این بود ک چرا بدون اجازه به گوشیم سرک کشیدی حتی  گوشی خودش رو  شکوند ، (که البته خنثی قراره عمل کنه و پسر بشه ) البته   اوایل دوستیشون فقط ب شکلی بود ک نامزدم میخواست بهش کمک کنه تا از ایران خارج بشه ولی بعد ها رابطشون عمیق تر شد و یک رفاقتی بین این دوتا ب وجود اومد البته نامزدم این دوستی رو پنهان میکنه ولی من شماره خنثی رو پیدا کردم و باهاش دوست شدم و بیشتر اطلاعاتم از طریق اون ب دست اوردم یک ماهه رابطه نامزدم با من بد تر از همیشه شده و مدام از دوست نداشتنش میگه و اینکه هیچ ارزشی براش ندارم و ازم میخواد جدا بشیم، من با خنثی در میون گذاشتم و (گفت نامزدت خیلی وقته از احساسش نسبت ب تو ب من گفته و گفته یعنی نامزدم منو اصلا دوست نداشته و نداره من پیشنهاد دادم ک با خودت در میون بگذاره تا تکلیفتون  روشن بشه ) 

    نامزدم تا وقتی از دوست نداشتنش نگفته بود به تلفن هام جواب میداد ولی سرد و کم توجه شده بود 

    و از وقتی به پیشنهاد اون خنثی از عدم علاقه اش نسبت به من گفته دیگه حتی به تماس هام جواب نمیده و اگه جواب داد ازم میخواد ک بهش زنگ نزنم الان دو هفته است ک زیاد از هم  ..


    پاسخ:باسلام، اول یک نکته عرض کنم که ۳۵ درصد آدمها از ازدواج اول ناراضین اما ۷۰ درصد آدمها از ازدواج دوم ناراضین بدلایل بسیار زیاد از جمله عجله در انتخاب مورد مناسب که غالبا اشتباه میشه و برای فرار از شرایط بد انتخاب میشه،اما اگه بگذریم از این مساله حالا نامزد شما دوران سوگ را می گذراند، یکسال وقت نیاز دارند تا این دوران را پشت سر بگذارند، اختلافات شما تا حل نشده زندگی مشترک را شروع نکنید گوشی همراه وسیله شخصی می باشد، کنجکاوی بیش از حد مشکل آفرین می باشد، همسران برای استفاده از گوشی یکدیگر هم می توانند توافق و تفاهم داشته باشند، این موضوعات را قبل از ازدواج  مشخص کنید و به تفاهم برسید، ظاهرا نامزد شما از این رفتار خوششون نیامده و حتما تا آخر هم اینگونه می خواهند باشند پس تصمیم خود را بگیرید و آگاهانه وارد زندگی شوید، ارتباط گیری با فردی که جنسیتشون مشخص نیست تا چه حد و به چه صورتی بوده؟ این فرد چه احتیاجی به نامزد شما برای خارج رفتن داشتند؟ آیا وابسته به شغل نامزدتان است؟

    به طور کلی اختلافات توسط مشاور قابل بررسی ست.

    سالم باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۹ آبان ۹۶

    شوهرم خیلی گرمه

    سلام شوهرم خیلی گرمه و بیشتر مواقع مشکلی که هست درخواست رابطه جنسی زیاد از طرف ایشونه، من خودم طبعن سرد مزاجه و شوهرم خیلی گرم مزاجند و نمیدونم چطوری باید نیازهای ایشونو برآورده کنم

    من روزی ۵ بار حداقل باید به درخواست شوهرم جواب بدم و اگه جواب ندم خیلی دلخور میشن و میگن تو اصلا از رابطه زناشویی هیچی حالیت نیست!

    نمیدونم با شوهرم که خیلی گرمه چکار کنم راه کارتون چیه؟ که تعادل ایجاد بشه؟ ممنونم از وبلاگ خوبتون.


    پاسخ:

    با سلام راه کارهایی برای ایجاد تعادل در طبع وجود داره و  شخصی که مزاجش خیلی گرمه رو میشه با کمی مصرف غذاهای سرد و یا ترکیبی طبعش رو متعادل ساخت

    اما برای این کار به متخصص تغذیه اگه رجوع کنید بیشتر میتونند رواهنمایی کنند

    یا روشهایی مثل انجام روزانه یک عادت و یا ترک عادت در ۲۱ روز هم میتونه به کم کردن گرمی مزاج کمک کنه(البته این روش برای افرادی که طبعشون سرده هم میخوان گرم بشه هم استفاده میشه و روش مشترکی هست)

    کم کردن لباس هایی که میپوشند و در کل برای جذب به رابطه جنسی کمتر نمایان جنسی نمودن از طرف شما تا اینکه زمینه هم فراهم نشه!  اما به موقع چند روز یبار میتونید نه انجام بدین تا جذب رابطه بشن

    روشهای دیگری و زیادی وجود داره که من چند نمونش رو اینجا اشاره کردم

    اما یه نکته بسیار مهم این هست که خیلی مواقع نباید هایی و بایدهایی تو رابطه جنسی از طرف شما یا ایشون صورت میگیره حالا اون قسمتی که به شما مربوط میشه رو اگه بخواهیم اشاره ای داشته باشیم مثلا توی رختخواب یا جایی که رابطه جنسی صورت میگیره مانند جسد نباشید و بی حرکت نمونید بلکه خود هم همراهی کنید و همراه با سرو صداهای سکسی باشه حتما تا لذت روحی ایشون هم ارضا بشه، بعد اشتباه نشه پرحرفی هم نکنید! و مشکلات رو توی رابطه بیان نکنید چون این آقا تعدد تعداد رابطه رو دارند اما لذت گویا نمیبرن که درخواست بیشتری دارند لذا ریشه ی ماجرا همونطوری که اشاره کردم ارضای روحی شخص هست و برای ارضای آن هم همانطور که اشاره کردم دستورالعمل هایی هست که برخی هاشو بیان کردم عمل کنید.

    برای اطلاعات بیشتر یا مشاوره تلفنی و تلگرامی از منوی بالا با ما درتماس باشید.

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

    شوهرم هرشب میخواد!

    چند وقت یبار رابطه جنسی خوبه؟ روز یا شب؟

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

    به زور میخواد که حرف حرف خودش باشه

    سلام.بنده ی خواستگاردارم ک دو سالی باایشون درارتباط بودم همه جوره.س سال ازخودم بزرگترن.این اقا نزدیک ب شیش سالی هست منو میخواد‌و واقعا دوستم داره.من دوسال پیش باهاشون دوست شدم تاالان.یک ماهی هست ک دیگ ارتباطمو باهاشون قطع کردم.چون بعضی وقتااصلا درکم نمیکنه.و میخواد حرفشو گوش کنم.هرجامیرم بهش بگم.ولی این رفتاراشو دوس ندارم.چون ی جاهایی به زور میخواد که حرف حرفه خودش باشه...چندشب پیش دو جلسه اومدن خواستگاری ک یک جلسه اش خودشون حصورداشتن و باهاشون حرف زدم.گفتن ک میخوان واقعا منو خوشبخت کنن..داییم بااین ٱقا دو جلسه رفتن صحبت کردن و ازنظرداییم آدم خوبی هستن.پدرمم مخالفت زیادی ندارن..اما من سوالم اینه ک این آقا میشه روش حساب کرد ک بتونه منو خوشبخت کنه؟بخاطراون اخلاقایی ک بهتون گفتم شک دارم ک توی زندگی مشترک برام مشکل نشه.اصلا رفتارشون عادی هست یا ن.چون باهاشون دو سال درارتباط بودم میترسم ک ب مشکل بخورم.هرچند پسرخوبی هستند.و ب شدت منو دوس دارن.الان ک اومدن خواستگاری میترسم چ جوابی بهشون بدم.چون تاالان دوستی بوده  من خیلی ب این دوستی اطمینان نداشتم ک حتما ب ازدواح ختم بشه.ولی الان میبینم واقعا قضیه جدی هست.لطفا راهنماییم کنید‌.چکارکنم.چ جوابی بدم.شرایطم جوری هست ک الان تنهایی نمیتونم ب مشاوره حضوری برم.ممنون میشم اگ جوابتون جوری باشه ک من حداقل پنجاه درصد جواب قطعی بگیرم.تشکر


    پاسخ:

    با سلام عزیزم ببینید شما همینقدر که از این اقا خوشتون بیاد کافیه به شرطی که شناخت هم از هم داشته باشید ،اینکه میگید این اقا دوست دارن به حرفشون گوش بدید و هرجا میرید بهشون اطلاع بدید نیاز به برسی و صحبت با ایشونم میطلبه و حتما باید قبل از جواب دادن مشاوره بشن اینکه بنده با یک سوال به شما بگم جواب مثبت بدید یا خیر اشتباهه ،ولی خب علت رفتار و کردار یک شخص علتهای مختلفی میتونه داشته باشه به فرض مثال مردی بخاطر مشکلات کودکی نیاز به محبت شدید مثل مهرطلبی دارند و یا برخی ها کلا آدمهای دچار اختلال پارانوئید هستند یا احتمالات دیگر که نمیشه با این اطلاعات کم آنهارو درک کرد و فهمید لذا نیاز به دیتا و داده هایی و اطلاعاتی از شما دارم تا بیشتر متوحه بشیم ،حتما باید هم شما و هم همسرتون مشاوره بشید تا جواب قطعی داده بشه یا حضوری مراجعه کنید یا در صورت مقدور نبودن میتونید از ادمین مشاور در منوی بالا وقت مشاوره تلفنی بگیرید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • يكشنبه ۷ آبان ۹۶

    تو اول وزن کم کن بعد ما میایم خواستگاری!

    من حدود ۳ ماهه پیش با پسری آشنا شدم بعد از ۲ هفته ایشون گفتن مسئله رو به خانوادها بگیم واز اولم قصدشون ازدواج بود هر دو به خانوادها گفتیم ایشون و مادرشون ومنم با مادرم رفتیم بیرون از من خوششون اومد اما از اونجایی که بنده چادری هستم خانواده پسر گفتن میخوان منو بی حجاب ببین 

    اومدن منزل و بعد من وقتی نظر رو جویا شدم گفتن بنده چاق هستم واین ممکنه بعدها برای زندگی ما خوب نباشه 

    منم تصمیم به لاغری گرفتم ولی چند وقته به آقا پسر میگم پس چرا نمیاین خواستگاری میگن تو اول وزن کم کن بعد ما میایم خواستگاری! ایشون منو خیلی دوست دارن اما الان که باهاشون حرف زدم گفتم اگه من همینطوری بمونم چی وایشون گفتن من نمیام خواستگاری لطفا راهنمایی کنید.

    سلام روزتون بخیر من همون دختر خانمی هستم که قبلا بهتون پیام دادم مبنی براینکه چاق هستم و آقا پسر میگن تا لاغر نشم به خواستگاری نمیان ایشون خودشون مشکل شنوایی دارن و سمعک میذارن اما من هیچ وقت این مسئله رو عنوان نکردم که باعث دلخوریش بشه ولی وقتی میریم بیرون و من خوراکی میخوام ایشون میگن این خیلی پر کالری و برام نمیخرن


    پاسخ:

    با سلام، عزیز ببینید اینکه خودتون به شناختی رسیدید واز این اقا خوشتون اومده کافیه ولی این موضوع نیاز به بررسی داره و حتما باید هم شما و هم اون اقا مشاوره قبل از ازدواج بگیرید که آیا در ملاک های ازدواج تناسب دارید یا خیر ، الان مدت 3ماهه ومدت زمان زیادی از رابطه شما نگذشته ،لطفا قبل از هرگونه وابستگی و علاقه شدید دست به شناخت باید ها و نباید های این آقا بزنید تا اینکه ببینید آیا تناسب روحیه و شخصیت شما در چه حده؟

    آیا در کلیات اختلاف دارید؟

    آیا در مسائل بیماری که اشاره کردین مشکلی از طرف اون هست به این صورت که نمیتونه با این مساله کنار باید یا خیر میتونن؟

    و امثال این سوالات که باید جواب داده بشن و بعد ببینم که آیا تناسب برقرار شد یا خیر

    زندگی شما تا زمانی که با شخصی مشترک نشده کاملا دست خودتونه اما به محض اینکه وارد زندگی مشترک شدید بخش زیادی رو بخاطر تنگی وقت و مشکلات دیگر از دست میدین پس قبل وارد شدن به زندگی مشترک مشکلات رو رفع کنید .

    جواب های اینجا هم اجمالی هست اما اگه بتونید با ما مشاوره بیشتری داشته باشید تا جوانب رو بیشتر بسنجیم.

    سالم باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • يكشنبه ۷ آبان ۹۶

    با پسری دوست هستم که میگه ما خواهر برادریم!

    سلام جناب حسین پور، من حقیقت از کاربران همیشگی وبلاگ شما هستم، اما مشکلی که من دارم اینه که گفتم بگم اینجا و شما و دوستان بازدید کننده نظرشون رو بگن ممنون میشم، من با پسری دوست هستم که میگه ما خواهر برادریم و این البته احساس گناه و عذاب وجدان میکنم که نکنه رابطه اشتباه باشه، پسره برگشته به من میگه من نمیخوام باهات ازدواج کنم و کلا از ازدواج بدم میاد! منم خب قصدم ازدواج از ایجاد رابطه اما این آدم خیلی منو وابسته خودش کرده و خیلی مهربونه مرد رویاهای منه و من دوست دارم شوهرم باشه، اما خب از طرفی هم دوست دارم خواهر برادر بمونیم آخه خیلی باهم حرفهای خوشی میزنیم و خب چون من مذهبی و چادری هستم و تا حالا با کسی نبودم احساس گناه زیادی میکنم میترسم برام عادی بشه تورو خدا کمکم کنید خیلی بهش وابسته شدم اونم همینطور ولی خب یه چیزی که گفتم شاید مهم باشه بگم این هست که ایشونم مذهبی هستن و میگم این گناه نیست با اینکه حتی دست منو هم نگرفته ولی خب کم کم داریم به این سمت میریم یه روز گفت من بیام خونتون چه اشکال داره ما که خواهر برادریم!

    منم واقعا نمیدونم چمه ولی خب قبول کردم! و اومد تو خونه و منم تنها بودم گفت که من تورو واسه ازدواج دوست دارم!

    منم بهش گفتم که مگه نگفتی که نمیخوای ازدواج کنی؟! گفت خب بله ولی میخوام اول باهم کمی عشق بازی کنیم و این حرفا منم واقعا باز میگم نمیدونم چم بود هیچس نگفتم به نشونه ی رضایت! ولی اومد از من لب گرفت و کمی داشت پیش میرفت که نذاشتم گفتم مگه تو نمیگفتی که ....

    همش میپیچوند و من واقعا حالم بد بود گفتم از خونه برو بیرون

    ولی خب دوباره خودم بهش زنگ زدم گفتم ببخشید!

    من واقعا نمیدونم چم شده اونم میگفت نمیدونم

    هروقت هم که میام به شوخی میگم من تورو دوست دارم اون میگه آره به چشم خواهر برادری! بعد واقعا نمیدونم حالا چیکار کنم؟   خیلی ممنونم از شما آقای حسین پور و وبلاگ خوبتون به قول خودتون سالم باشید.


    پاسخ:

    باسلام ، خیلی خوشحال شدم که از کاربران همیشگی هستید ممنونم، اما خب اگه پسری به اسم و عنوان"ما خواهر وبرادریم" وارد رابطه بشه و بخواد با این پروسه به نیت سوء خودش برسه خب شروع رابطه هم اشتباه بوده ، کار خوب خوبه ولی کار بد خیلی بده! یعنی اگه کسی بیاد بگه من میخوام باهم دوست بشیم این به مراتب بهتر از موقعی هست که بیاد بگه ما دوتا خواهر برادریم و تو بهم بگو داداش منم بهت میگم خواهر و بیا راحت باشیم! این اولین نشونه ای به ما میده این هست که این آدم مسئولیت پذیر نیست  و نمیتونه ازدواج کنه میگه من ازدواج نمیکنم! و میخواد راحت باشه و بدون هیچ هزینه ای احساسات رو بیان کنه و لذت ببره چون حتی در روابط دوستی علنی خب پسر کمی یا کمی بیشتر از کم واسه دختر خرج میکنه ولی با ین ترفند میتونه حتی هزینه ای هم نکنه!

    تازه خب حالا به من میفرمایید که نه ! این پسر خیلی مهربونه و پاکه و مذهبی و خوبه!

    درسته! ولی اشکال کار در این است که این آدم "تظاهر" رو خوب یاد گرفته و میتونه انجامش بده و دیگه یک ذره هم بهش شک نکنید !

    اما چرا نمیشه به این آدم ها شک کرد؟! چون تجربه های قبلی داشتند ک حالا خودشونو به عنوان یک آدم ناشی در رابطه دوستی و اینکه اوخی من تا حالا با کسی نبودم و تو اولین کس  هستی که من باهاشم یا اینکه بازی دیگری درمیارند و میگن که آره! من دوست دخترانی داشتم ولی هیچکدوم مثل تو نبوده و البته که تو خواهرمی که اولش گفتم که تو خواهرمی نه دوست دخترم

    ولی خب مشکل این قسمت هم این هست که همین حرفا رو به دیگران هم میزنه فقط قالب انجام کارش رو متفاوت انجام میده به یکی میگه میخوام باهات ازدواج کنم با یکی دیگه میگه من میخوام باهم آشنا بشیم تا ببینم واسه ازدواج خوبیم یا نه و یکی هم میگه من نمیخوام ازدواج کنم میخوام یکی باشه که باهام دوست باشه و به یکی دیگه میگه میخوام خواهر برادر باشیم تا احساسات پاک بمونه!

    ولی درحالی اینگونه هست که این حالت رو همزمان با خیلی ها انجام میدن حالا همزمان اگه میدونیم ندارند حتما بصورت ترتیبی داشتند و بخاطر تنوع طلبی که براشون پیش میاد برای افرادی که آینده در مسیرشون قرار میگیرند پیش میاد.

    اما راجب اینکه این آقا گناه خودش رو توجیه میکنند میشه گفت آدم خطرناکی هست که کار بد خودش رو خوب میدونه و تازه دفاع میکنه ، به همیچنین آدمی، مذهبی اطلاق نمیشه

    اینکه می فرمایید نمیدونم چم شده ، خب معلومه بخاطر اینه که وفتی احساسات بیان بشه و همش بیان احساسات باشه وابستگی پیش میاد درحالی که قراره این حالت توی خواستگاری باشه که همو اول بشناسن و بعد اگه به هم میان اونوقت احساسات خودشونو ابراز کنند. نه برعکس که خلاف عشق هست .

    خب؛ حالا چیزی که میشه توصیه کرد این هست که رابطه رو با روشهایی و اصولی که در این زمینه مطرح هست و شده،ترک کرد چون علنا اعلام یک چیزی انسان رو به علم اون چیز میرسونه ولی نقش بازی کردن در اون زمینه در زمین دیگری خب نشان از بیماری مزمن و بعضا ناعلاجی در اون شخص میده.

    میتونید مشاوره تلفنی و تلگرامی هم با ما داشته باشید .

    سالم باشید .

    مطالب پیشنهادی:


  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    شوهرم خیلی سرد و بی عاطفه برخورد میکنند

    سلام وخسته نباشید ,من با پسری ٢٧ساله در ارتباطم که خواستگاریم اومدن و به مدت دوسال هست که باهم در ارتباطیم و از اولشم قصدمون ازدواج بود و به خاطر یه سری مسایل طول کشید الانم منتظر جواب خانوادمن,مشکل من اینه که این اقا یعنی شوهرم خیلی سرد و بی عاطفه برخورد میکنند مگر اینکه بیرون باشیم باهم یا نزدیکم باشه,,اوایل فک میکردم بخاطر چند اشتباه یا کارایه که من کردم ولی الان که همه چی حل شده بازم همونجوریه با وجود اینکه من چندین بار بهشون گفتم دوست دارم احساسات بیان شه وقتی میگم رو بگی بی توجهی میکنه و فقط وقتی من میگم مثل طوطی تکرار میکنه واقعا سختمه و مثل کمبود شده چطوری باهاش زندگی کنم خیلی دوسش دارم و در بیشتر مواردم باهم سازگاری داریم و تا حالام هرچی مشکل بوده یا اشتباه کردم مردونه حل کرده و کنار نکشیده حتی یه بار,من چیکار کنم الان جوری شدم که فک میکنم دوسم نداره یا پشیمونه یا براش مهم نیس وفقط بخاطر وابستگی پیشمه چطور یه ادم میتونه کسیو دوس داشته باشه اما یه کلمه محبت امیز نگه، جوری شدم وقتیم که میگه فک میکنم بخاطر دل منه و تظاهره کلا عصبی شدم


    پاسخ:

    باسلام،بعضی از اقایون متاسفانه درونگرا هستن و احساسات خودرا بیان نمیکنن و همیشه اظهار میکنن که احساسات مارو از کارامون و رفتارمون درک کنید ،همینکه این آقا شمارو برای ازدواج انتخاب کردن واز اول رابطه به قصد آشنایی بوده نشان از علاقه این آقا به شماست ،ولی  ببینید یکی از تفاوت های آقایان با خانم ها در نحوه ابراز محبت خود هست برخی مردان فکر میکنند که اگه وسایل زندگی رو فراهم کنند و کم و کسری نباشه این محبت و دوست داشتن هست!

    درسته! خرید وسایل زندگی و مهیا کردن نیازها خود جزو موارد ضروری زندگی هست و میشه فهمید که نوعی محبت هست! اما خب ابراز محبت زبونی چی میشه پس؟ همه اش که محبت رفتاری نیست

    به هرحال شاید جزو اون دسته ها باشه

    میتونید با گفتگوی مناسب در زمان و مکان مناسب بگین بهشون که من محبت زبانی هم میخواهم و احتمالا جواب خواهید گرفت، اما روشهای متعدد زیادی وجود داره که شما نیاز به مشاوره گرفتن دارید تا اینهارو بدونید و در زندگی اعمال کنید چون ظرافت خاصی داره

    حتما قبل از جواب دادن مشاوره قبل از ازدواج بگیرید تا بررسی بشه چون ممکنه شخصیت شما دونفر باهم متفاوت باشه حتما برای مشاوره با ما اقدام کنید.

    سالم باشید .

    مطالب پیشنهادی:


  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    کاملا پشیمانم از آشنایی با ایشون

    باسلام،مدتی پیش حدودسه ماه باآقایی توشهری که دانشجوبودم آشناشدم.بشدت وابسته شدیم.امامن متاسفانه کاملا پشیمانم ازآشنایی باایشون به دلیل اینکه نمیتونم شهردیگه دورازخانواده زندگی کنم واینکه خانوادش نارضایتی نشون دادن وبحث شیعه سنی کردن ومن کاملا این شخص ازچشمم افتاده وهیچ علاقه ای بهش ندارم.ومیخوام باهمشهری خودم ازدواج کنم.اما متاسفانه ایشون خیلی به من وابسته ان حتی هرهفته میاداینجا بااینکه راه دوریه....واقعانمیدونم چکارکنم.خواهشن کمک کنین و سوالمو جواب بدین

    میترسم یک روزی تاوان دل شکوندنشو پس بدم...


    پاسخ:

    باسلام،خیلی خوبه که شما به این دید از این رابطه رسیدید و خیلی عاقلانه با مشکلات این اقا کنار اومدید و تصمیم بر ازدواج با فردی که معیارهای شمارو دارند بگیرید ،ازدواج حق هر فردی است که تصمیم آگاهانه و براساس شناخت بگیرند و شما کاری خلاف بر این مساله انجام ندادید لطفا خودتونو سرزنش نکنید و اکیدا یک همچین موردی برای شما پیش نخواهد اومد ،شما یک قرار ملاقات با این اقا ترتیب بدید و باهاشون صحبت کنید و از شرایط اینکه این ازدواج عاقلانه نیست براشون توضیح بدید و بهشون بگید که شما دارید ازدواج میکنید،اقایون اصولا با این موارد بهتر کنار میان و بعداز یک مدتی براشون عادی میشه ،بنظر بنده کار شما درست بوده ،ولی در ازدواج با همشهری خودتونم دقت لازمو انجام بدید و حتما مشاوره قبل از ازدواج بگیرید و تصمیم بگیرید و اینجوری نباشه که بخاطر از دست دادن این آقا با ایشون ازدواج کنید و لطفا بعد از ازدواج هرگز مقایسه نکنید و هرراه و چیزی که شمارو به یاد اون اقا میندازه دور بریزید و بعد از فراموشی کامل اقدام به ازدواج کنید،سالم باشید.

     مطالب پیشنهادی:


  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    داداشم وقتی منو تو خونه تنها گیر میاورد..

    سلام من نمیدونم چطوری بگم ولی داداشم وقتی منو توخونه تنها گیر میاورد و میدید کسی خونه نیست سریع میومد منو بغل میکرد و از پشت خودشو بهم میچسبوند، مثلا مدتی پیش یعنی بر میگرده به ۱۴ سال پیش که من ۱۱ سالم بود داشتم میرفتم خونه متوجه شدم کسی خونه نیست دیدم داداشم خونست بعد چیزی نگذشت ک دیدم پای تلویزیون که نشسته بود و داشت فیلم مبتذل نگاه میکرد بلند شد گفت خواهر خوشکلم بیا کنارم بشین و این حرفا من گفتم نمیام فیلم رو قطع کن اما گوشش به این حرفها بدهکار نبود رفام لباس عوض کردم و یه دامن بلند مشکی پوشیدم ولی خب من هیچی زیرش نمیپوشیدم همیشه،نشستنی منو از جلو بغل کرد بعد من گفتم چیکار میکنی بلند شدم برم اونم بلند شد و منو از پشت لمس کرد و بعد بغل کرد منم خب خیلی بدم اومد برگشتم توگوشی بهش زدم اما اون دست بردار نبود جلوشو به پشتم میمالید و  کمی هم سینمو دست میزد خب من هم  واقعا قفل شده بودم منو خوابوند زمین و رو دامنم از پشت خوابید روم و یک دستش رو برد زیر شکمم و مبخواست کاری کنه که نمیذاشتم تو این موقع بود که مامانم سر رسید و اونم تو این حالت مارو دید اما داداشم دامنمو بالا زد و لختیشو به باسنم مالید و همینطور داشت میمالید که مادرم رفت تو آشپز و منم واقعا داشتم دیوونه میشدم اما دیدم مامانم یه چاقو برداشت اومد سمت داداشم گفت بلند شو از روخواهرت حیوون

    اونم بلند نمیشد نمیدونم داشت به اوج لذت میرسید یا نه ولی منم خیلی ممانعت میکردم بعد چند ثانیه ای بلند شد و شلوارشو بالا کشید و زد بیرون منم دامنمو دادم پایین و بلند شدم و مامانم هم منو بغل کرد و گفت میرم به باباش میگم و این حرفا ولی من داداشمو دوست دارم بعد مامانم زنگ زد به بابا که اینطوری شده و بابام هم اومد خونه سریع و سریع منو کتک زد و افتاد روم و منو تا جون داشت زد بعدش یه چاقو برداشت رفت بیرون بعد من تو دلم غوغایی و دلهره ای بود که نکنه یکیشون زخمی بشن یا کشته بشن ولی واقعیت داشت

    رفتم تو کوچه دیدم دعوایی هست و مردم دارن جدا میکنن ولی خب دیدم صدای ناله میاد و فهمیدم داداشم چاقو خورده رفتم تو کوچه نزدیکتر دیدم آره بابام هم چاقو رو انداخته و همش بهت زده یه کنج کز کرده و خیره ولی داداشم افتاده زمین و مردم هم آمبولانس زنگ زدن ولی فایده نداشته داداشم تموم کرده بود

    اون موقع من ۱۱ سالم بود و داداشم هم ۱۷ سالش بود ولی خب از ۸ سالگی منو تو بغل میکرد و تا همین ۱۱ سالگی طول کشید اما متاسفانه  من الان که شوهر کردم کلا ز تاریکی میترسم و نمیتونم بخوابم و باید روز بخوابم و کابوس زیاد میبینم و در کل به هیچکسی توی دنیا اعتماد ندارم  تو رابطه جنسی با شوهرم اصلا نمیتونم لذت ببرم و همش میترسم شوهرم بنده خدا خیلی خوبه خیلی دوست داره کمکم کنه و همش محبت میکنه نمیذاره آب تو دلم تکون بخوره ولی خب من با خود مشاور یعنی آقای حسین پور صحبت کردم و توضیح دادم و کمی کمکم کردن که حالم بهتر شده و راه کارهایی دادند ولی خب هنوز گهگاهی حالم بد میشه ولی با راهکارهایی بهتر هستم.

    داستان واقعی زندگی من همین بود میخواستم به اشتراک بذارم . تشکر از وبلاگ خوبتون آقای حسین پور و کمک های شما .

    پاسخ: 

    باسلام ، خواهش میکنم امیدوارم بهتر بشین،این هم به خاطر درخواست خود نویسنده مطلب ؛توی وبلاگ گذاشته شده.

    دوست عزیز راه کارهایی که عرض کردم رو حتما طبق روندی هم که عرض کردم ادامه بدین ،شما دوستان هم میتونید مشاوره تلفنی یا تلگرامی بگیرید .

    اگه مشکلی شبیه این مورد یا در حد شدیدتر براتون پیش اومده با ما تماس بگیرید یا پیامک بدید تا مشاوره رایگان بدیم.

    راههای ارتباطی با مشاور :

    تلفنی بصورت شبانه روزی

    ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳

    ۰۹۱۷۴۷۶۹۹۷۶

    مشاوره آنلاین در تلگرام

    @alihosseinpoororoginal

    برای مشاوره در تلگرام آیدی زیر را در تلگرام وارد کنید چون تلگرام فیلتر هست.


    مطالب پیشنهادی:

    داداشم منو موقع حمام کردن دید

    رابطه خواهر و برادر بصورت خوابیدن و بوسیدن اشکالی داره؟

    آیا ماساژ دادن خواهر عیبی داره؟

    بخاطر خوندن داستان رابطه با محارم با خواهر خودم رابطه جنسی دارم!(فیلتر شد!)

  • ۲ خوشم اومد
  • ۲۴ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    آقایی از من رابطه جنسی میخواد منم قبول کردم

    سلام دختری 20 ساله هستم مدت دوماهه که با یه آقایی که سه سال از خودم بزرگتره دوست هستم اون از من رابطه جنسی میخواد بهش شدیدا علاقه دارم منم بخاطر همین قبول کردم ولی الان واقعا حالم بده و دلم میخواد بمیرم :( نمیدونم چیکار کنم! دوسش دارم ولی نمیخوام ازم استفاده کنه ضمن اینکه جدیدا فک میکنم هدفش از دوستی با من فقط رابطه جنسی بوده چون هربار که بهش میگم باید تکلیف این دوستی مشخص بشه تفره میره و درست جوابمو نمیده نمیخوام که من فقط یه وسیله باشم براش اگه دوستم نداره یا به ازدواج فکر نمیکنه بهتره نباشه تا اینکه ازم استفاده کنه! میخوام باهاش حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم 
    از طرفی من خواستگار زیاد دارم شاید هفته ای دو سه تا تماس میگیرن که رد میکنم همشونو اگر منو نمیخواد تکلیفمو روشن کنه چون دلم نمیخواد کسی جز همسر آیندم لمسم کنه و اینکه این آقا منو لمس کرده خیلی عذابم میده و ذهنم درگیره، میشه بگین چیکار کنم؟

    پاسخ:
    باسلام ، شما در دورانی هستید که اوج احساسات قرار داره، درخواست رابطه جنسی از طرف دوست پسر بیشتر به این نکته اشاره داره که مسئولیت زندگی مشترک رو نمیپذیرند و لذا از راه دیگری برای دستیابی به هدف خود که رابطه جنسی هست دست میزنند ؛ یعنی ذهنیت این انسان ها به اینگونه هست که اولا به زنها نگاه کالا و شی دارند و دوما برای دستیابی به این رابطه جنسی_ که باید حتما بعد ازدواج انجام بشه_ به محبت کردن+ وابسته کردن شخص دست میزنند تا شدیدا اون طرف مقابل وابسته بشه و همینطور در سوالات قبلی و شبه شما هم بوده که عرض کردم این روند وابستگی و عادت و اعتیاد ۱۴ مرحله داره که بصورت حرفه ای به مراحل بعد و بعدی میرسند تا اینکه طرف مقابل به خواسته ی شخص چشم عزیزم میگه! ، بله! همونی که شاید در اول رابطه دوستی اگه بهش گفته بشه میخوام باهم سکس کنیم سریع سرباز میزد حالا با یک اشاره خودش به پای میدون میاد و جالب اینه که بعد رابطه جنسی که این افراد شکل دادند سریع اون دختر رو پس میزنند و ازش دور میشن! یا سرد میشن
    چرا دور می شن؟!
    خب معلومه! چون دیگه تازگی واسشون نداره و همینطور چیزی برای دستیابی و رسیدن بهش نمیبینند ،درحالی که دختر قرار بوده "خودنگهداری" کنه تا اون پسر برای اینکه این کنجکاویش رو برطرف کنه مجبور بشه دست به ازدواج بزنه و توی ازدواج بدون استرس و اضطراب رابطه جنسی لذت بخشی داشته باشند و تازه این رابطه هم مثل رابطه قبل ازدواج نیست که دوام نداشته باشه بلکه میتونه پردوام باشه و بدون نگرانی ..
    بله ،باید تکلیف این رابطه مشخص بشه و اگه ایشون به خواستگاری بیان نیت خود رو نشو میدن و اونوقت ادامه رو در جلسه خواستگاری میتونید انجام بدین
    درضمن برای خواستگار های خود باید فکری کرد نمیشه به دلیل رابطه فاسد خود آنها رو رد کنید .
    ببینید! کسی که به خواستگاری میاد نشون میده قبلا شناختی از شما پیدا کرده(منظور مرحله ی اول شناخت توی جلسه خواستگاری هست که مرحله ی اولش شناخت شناسنامه ای هست،مثل اسم و فامیل و مشخصات تحصیلی و..) و بعد با حسن نیت و همینطور آمادگی های لازم مثل بلوغ اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و شخصیتی دست به خواستگاری زده لذا اون آدم شایسته تر هست به ازدواج با شما ، لذا خواهش میشه که نیم نگاهی به آن خواستگاری ها خوب و عزیز بندازید نه به این آدم شیاد و خیانت کار(چون وابسته کردن از منظر روانشناسی خودش یک خیانت محسوب میشه) 

    تازه این اول کاره! این آدم اگه رابطه رو برقرار کرد همانطوری که بارها توی مشاوره هام دیدم(حضوری) و شنیدم(مشاوره تلفنی) یا خوندم(مشاوره تلگرامی) آتویی و دست گیره ای از آن شخص و دختر نگه میدارند تا هروقت که بخواهند درخواست رابطه جنسی کنند و اون هم بخاطر ترس از آبرو و همینطور تهدید قبول میکنه و متاسفانه خیلی ها ازدواج کردند اما درغیاب شوهر اون دوست قدیمی به خانه میاد و رابطه رو برقرار میکنند.
    پس به خودتون و شوهر آینده خود که ایشون نیستند! رحم کنید!
    شما از گفته خودتون که نشون میده خیلی عاقله هستین نگذارید و امیدوارم که نمیذارید حتی لمستون کنند!(چون اول لمس بعد بوسه و بعد میگه خب چه اشکالی داره ما زن و شوهریم دیگه !؛بیا خونه خالی ما دیگه باهم راحتیم! برخی ها هم میگن ما که خواهر برادر هستیم!) و خودتون هم اقرار دارید که میخواهید ازدواج مناسبی بکنید و خوشبخت بشین 
    باورم کنید که تنها و تنها عشق توی ازدواج هست چون عشق نتیجه ی شناخته و اونم توی جلسه خواستگادی و بعد توی نامزدی وقتی که من خصوصیات بد و خوب طرف رو شناختم اونوقت میام احساسم رو بیان میکنم این میشه عشق اما برعکسش میشه هوس و وابستگی 
    درضمن رابطه یک بار یا چندبار انجام شده ،اولا بسیار متاسفم دوما اینکه کاری که شده نذارید دوباره انجام بشه
    ضمنا ، حال بد شما هم بخاطر اینه که من اصلا فکرشو نمیکردم که کار به اینجا بکشه و حالا واقعا حرمت نفس و عزت نفس خودمو کم میدونم
    پس با این توضیحات کم و  ناقص امیدوارم راه درست و منطقی یعنی کات رابطه بصورت محکم و عدم برگشت به رابطه(چون برگشت به رابطه تمام شده خودش مشکلات رو دوچندان میکنه) رو اختیار کنید .
    سالم باشید .(برای مشاوره بیشتر میتونید تلفنی و تلگرامی هم مشاوره بیشتری بگیرید .)
    مطالب پیشنهادی:
  • ۰ خوشم اومد
  • ۲ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶