زندگی برتر

مشاوره تلفنی با موبایل و آنلاین در تلگرام در زمینه ازدواج،خانواده،تربیت فرزند،فردی و تحصیلی 09337961073

YourName

خواستگاری دارم با اختلاف سنی ۱۱ سال بزرگتر از من

دختری هستم 35 ساله و مجرد 

خواستگاری دارم که با اختلاف سنی 11 سال بزرگتر از من. شرایط خوبی دارند و خوش خلق و مهربان... با توجه به اینکه سن ازدواج من داره بالا میره دوست ندارم بخاطر این اختلاف سنی ایشان رو رد کنم.. آیا با این اختلاف سنی ایشان مناسب ازدواج با من هستند؟  ممنون


جواب:

سن یکی از ملاکهای ازدواح هست اما کسی تا بحال به ما نگفته بود که سن معتبر در ازدواج "سن روانی" هست و سن روانی هم یا ۵ سال بالاتر از سن شناسنامه ای هست یا ۵ سال پایینتر از..

اما من تا ۱۰ سال رو میتونم بفهمم اما بیش از آن مشکل دارم

حال هم این تمام حرفهای من راجب شخصی هست که شرایط آن آدم عادی هست یعنی سن او جزو سن درست ازدواج یعنی ۲۵ تا ۳۵ هست اما کسی که کمتر یا بیشتر از این مورد هست جای بحث و تفهیم هست

اما شما فرمودید که بخاطر اختلاف سنی نمیخواهید ردشان کنید هم میتونم بفهمم اما دوست عزیز تنها به این ملاک اکتفا نکنید


اگر ملاکهای دیگر رو دارید این ملاک رو میتونیم نادیده بگیریم


به خصوص دوملاک مهم شباهت در روحیات تو کلیت های زندگی مثل هر دو اجتماعی باشند و همینطور ملاک وابستگی نداشتن طرف مقابل به خانواده خود هست.

در این خصوص اگر سوال دیگری داشتین میتونید از همین قسمت سوال بپرسید.

اگر هم خواستین مشاوره تلفنی داشته باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۱۷ آذر ۹۶

    وقتی بهم میگفت اجی کفری میشدم حرصم درمیومد

    ۷ ماهی میشه با پسری آشنا شدم و باهاش چت میکنم اول های چت کردنمون من ۱۲ بار اون پسر رو بلاک کردم ولی اون دلیت اکانت میکرد بازم میومد پی میداد...رابطمون در حد خواهر برداری بود تا اینکه  به من گفت دوست دختر میخوام منم دختر خالم رو بهشون معرفی کردم اوناهم باهم دوست شدند تا ۳ ماه باهم بودن ...

    شهریور ماه بود متوجه شدم حسم به اون پسر تغییر کرده وقتی بهم میگف اجی کفری میشدم حرصم در میومد... البته بعضی وقتا خودش بم میگف عخشم زندگیم و ... تا اینکه ی چیزی پیش اومد تونستم فقط ۳ روز باش دوست بشم  بعدش خودش گف نمیتونم تو مث اجیمی...

    الان باهاش چت میکنم یک حس بدی دارم چون من به اون علاقه پیدا کردم ولی اون نه چند باری هم ازش خواستم دیگه پی ام نده ولی خودش بعد چند روز پی میداد الان فقط میخوام یکی کمکم کنه چکار کنم


    پاسخ:

    به نظر میرسه سن کمی دارید و این مساله که اول رابطه خواهر برادری شکل گرفته و بعد دوست دختر پسری شده در هردو حالتش یک رابطه خارج از واقعیت هست و سرشار از توهم دوطرفه و همینطور بی تجربگی و خامی هردو هست.


    شما بیش از آنکه نگران باشید و اضطراب و استرس از این ماجرا به خودتون وارد کنید به فکر ارتقای سطح شخصیتی و تحصیلی خود باشید و از روابط آبکی و پوشالی این چنینی بدور باشید.

    روش ترک رابطه و کات کردن رو هم اگه خواستین تلفنی با من در ارتباط باشید،موفق باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • جمعه ۱۷ آذر ۹۶

    حس میکنم دوستم داره ولی با ازدواج بامن موافق نیست!

    حدود۶سال پیش با پسری اشنا شدم کم کم بهشون علاقه مند شدم زیاد قهر و اشتی کردیم هنوزم باهم هستیم بنده به ایشون علاقه دارم و دوست دارم باهاشون ازدواج کنم خانواده ایشون به دلایلی فهمیدن پسرشون با من دوسته مادرشون یکی دوبار با من حرف زدن و گفتند از پسرش دوری کنم  اخه ما باهم همشهری هستیم البته مادرشون فکر میکنند ما جدا شدیم اما نشدیم  خانواده من تعصبی هستند تو خانواده من فقط مادرم میدونه مادر خودمم فکر میکنه جدا شدم راستش خیلی به ایشون وابسته شدم ۶سال کم نیست ایشون منا در حد علاقم نسبت به خودش دوست نداره ولی بی تفاوتم نیست قبلا که میگفت دوستم نداره اما الان بیشتر حس میکنم دوسم داره ولی انگار با ازدواج باهام موافق نیست خانوادشم بی تاثیر نیست خودش چندبار پیشنهاد منو به مادرش داده اما مادرش مخالفت کرده از نظر سطح مالی و فرهنگی و در کل به هم نزدیکیم یعنی تقریبا تو یه سطحیم ما جفتمون یه جورایی میترسیم که ازدواج کنیم و نتونیم کنار بیایم و طلاق بگیریم اون میگه الان منا میخوای وقتی بهم برسی ازم زده میشی من میگم ۶ساله باهاشم و علاقم کم نشده حتی بیشترم شده من میخوام بهش برسم اما تنهایی نمیتونم از اونم مطمن نیستم که چی تو فکرشه فقط میدونم هم مادرش مخالفت میکنه هم خودش از اینده میترسه اما من ایندمم درنظر میگیرم کسایی هستند که نتونستند به عشقشون برسند و با یکی دیگه ازدواج کردن اما هنوزم با معشوقشون در ارتباطند من نمیخوام اینطوری باشم از اون دختراییم نیستم که هرروز با یکی باشم و تنوع طلب باشم از اول ایشون خواستم هنوزم میخوام میخوام بدونم اگه ازدواج کنیم میتونیم زندگی کنیم یا ن


    پاسخ:

    به نظر من شما هنوز به بلوغ لازم و کافی در این زمینه نرسیدید ، شما هنوز نمیتونید با صحبت کردن کنار هم بمونید و این وضع توی زندگی مشترک امکان داره بدتر خواهد بشود، متوجه هستم که تنوع طلبی نیست اما شروع تنوع طلبی هست!


    درضمن ملاک اول ازدواج رو خوب بررسی کنید و بعد حتما خانواده ها رو در جریان کار بذارید و هرچه زودتر اگه شرایط رو دارند به خواستگاری بکشونید و در مرحله خواستگاری میتونید مشاوره تلفنی با خودم داشته باشید تا بهتون بگم چطوری این آدم رو خوب بشناسید

    درضمن شما هیچوقت نمیتونید برای شخصی که اینگونه رفتار میکنه تعیین تکلیف کنید و توی ازدواج چیز دیگری بخواین


    اصل اینه که این آدم همینطوری میمونه آیا حاضرین با همین و خود واقعی این آدم ازدواج کنید؟ 

    مسلما فعلا جواب مثبته!

    چون خودتونم اشاره میکنید رابطه شما برمبنای وابستگی هست

    چون آدم مستقلی نیستید متوجه استقلال لازم برای ازدواج نیستید

    در ازدواج لازمه انسانها ۳۰-۴۰ درصد مستقل باشن

    شما اینو ندارید

    برای مشاوره بیشتر با ما تماس بگیرید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    زندگیتو بکن رابطه میخوای چکار؟!

    از زندگیم کلافه شدم

    بهتره بگم کم آوردم خیلی

    من سال 82 با پسری از دواج کردم که 2 سال از خودم بزرگتره

    خودم متولد 1361 هستم

    تو یه شهرستان کوچیک که اکثرا همه همو میشناسن

    این آقا هم شهریم هست

    ازدواج من طبق میل خودم نبود

    باصلاحیت خانواده و اطرافیان چون تاییدش کردن و گفتن خوبه.....خوبی از نظر اونه به سالم بودنش از مواد مخدر بود..به نماز خوندن و مسجد رفتنش بود

    منم چون فرزند پنجم بودم تقریبا اختیاری نداشتم...پدر همسرم تو 13 سالگیه همسرم فوت شده..و فرزند 2 خانواده هست

    وقتی ما عقد کردیم مادرش یه همسر مخفی یا صیغه ای داشت

    اوایل عقدمون یعنی روزای اول عقدمون که من رو واسه نهار یا شام دعوت میکردند...همسرم میگفت من دوتا برادر ویه خواهر دم بخت دارم...وقتی میریم خونه ما کنار من نشین که اونا یه جورایی هوس نکنن...

    من میرفتم خونشون و بافاصله از اون مینشستم....

    تقریبا هیچ شوخی بین ما ردوبدل نمیشد

    اوایل عقد فهمیدم همسرم مبتلا به وسواس هست در شستشو

    والرژیه فصلی داره

    ومداوم قرص استفاده میکنه

    شب موقع خواب بامن رفتار سردی داشت..یا بهتر بگم به بدن من دست نمیزد وپشت به من میخوابید

    ولی وقتی میرفتیم خونشون ازمن جدا مینشست..توی راه هم تاکید میکرد کنار من نشین

    ولی پیش من به مادرش نزدیک میشد همش مادرشو میبوسید مادرش که دراز میکشید میرفت جلو لباس مادرشو بالا میزد شکم مادرشو میبوسید...مادرشم جلوی این لخت از حموم میومد بیرون

    لباس میپوشید

    هرروز دعوا داریم

    در کل همسرم خیلی سرده

    اصلا علاقه ای به رابطه جنسی نداره

    حدود دو ماه اصلا نمیتونه رابطه داشته باشه

    وقتی اعتراض میکنم میگه زندگیتو بکن رابطه میخوای چکار

    در کل بگم همه حسای زنانگیمو از دست دادم

    اون بیشتر یه پرستار میخاد تا یه همسر

    ممنون میشم هر طوری میتونین کمکم کنید

    دارم دیونه میشم

    گاهی که خیلی کم میارم تصمیم میگیرم خودکشی کنم

    همش غر میزنه...فحش میده...وقتی هم کاری از پیش نمیبره کتک میزنه

    جلوی بچه ها

    پاسخ: 

    باسلام اصلا معنا نداره که مردم بگن این آقا اهل نمازه و اهل مسجده پس پسر خوبیه

    این حرف هم که میفرمایید فرزند پنجم بودم و توی ازدواج اختیاری نداشتم باز بهانه هست!

    راجب خانوادشون حالا میشه فهمید که اطلاعاتی رو نفهمیده باشید اما بحث ما خود این آقا پسر هستن 

    درضمن با آدم اینطوری که نمیشه زندگی کرد با این تفکر که دوتا دم بخت تو خونه ما هست نشین کنارم این فکر نه از نظر دینی درسته نه روانشناسی و نه اخلاقی ؛ هیچکدام از این حرف ها از یک انسان سالم بیرون نمیاد

    خب همینه دیگه می بایست میفهمیدین که همسر شما آدم غیر اجتماعی یا ضد اجتماعی هست

    من نیاز میدونم که شما حتما مشاوره تلفنی با ما داشته باشید تا بهتون بگم که طلاق بگیرید یا توی زندگی با راهکارهایی بمونید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    پدرم خیلی عصبانیه چطور اخلاق پدرمو تغییر بدم

    من یه دختر16ساله ام پدرم خیلی عصبانیه دوست دارم ب سر و وضعم برسم ولی نمیزاره و همبشه دعوام میکنه واقعادیگه بریدم نمیدونم چیکارکنم

    میشه راهنمای آیم کنید

    میخواهم راهنمای  آیم کنید که چطور  اخلاق پدرمو تغیر بدم


    پاسخ:

    باید عرض کنم عزیز که منظور از عصبانیت آیا در شرایط خاصی و یا اتفاق ماجراهایی هست یا حتی در شرایط عادی هم عصبی هستن یعنی تیک عصبی دارند، این دو با هم متفاوته عزیز من

    یا اینکه میگی دوست دارم به سرو وضعم برسم ولی نمیذاره منظور از رسیدن به سرو وضع اگه بصورت خوب و مطلوب باشه که کمی کمی آرایش هم همراهش باشه خب چون کار مطلوبی هست باید یا گفتگوی مناسب داشته باشم یا بواسطه مامان اینها رو بیان کنید اما اگه خواسته ی خودت نامعقوله و کارت اشتباهه و آرایشی میکنی که در حد و شئونات خانواده نیست بهتره ترک بشه و تقصیر رو گردن پدر نندازید.

    اما ما به هیچ عنوان نمیتونیم افراد و آدمها رو تغییر بدیم تنها میتونیم به تعادل برسونیم و این هم با یک دو شب اتفاق نمی افته البته که عصبانیت خوب نیست و انسان رو از محبت کردن باز میداره ولی لجبازی با خواسته ی ایشون نکنید و بذارید حرف مدیر و مدبر خونه باشه و شما اگه مادرتون زنده هستن ازشون میتونید به عنوان ابزار ( نه به معنای بدش که سو استفاده معنا داره ) برای پیشبرد هدفهاتون که به تعادل رساندن رفتار پدر هست البته با همکاری خود مادر و اعضای دیگر خانواده اگه دارید انجام بشه، اما اینکه چطوری و چند مدت کار بشه میتونید مشاوره بیشتری داشته باشید.(از قسمت نظرات همین مطلب سوال بفرمایید یا مشاوره تلفنی یا تلگرامی دریافت کنید)

    موفق باشید.

  • ۱ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    اینکه بخواد منو اینجا نگه داره و آزادیمو بگیره نمیتونم

    دختری هستم19ساله وشوهرم25...یک ساله عقدم وهمون روزاول باشوهرم صحبت کردم که هفته ای دوروزپیش هم باشیم به سختی قبول کردن ولی هردفعه که میخواستم برم خونمون دعوامیکردیم چون همش میخواست پیشش باشم راضی به رفتنم نبود8ماهی شدهمینجورادامه داشت دوروزدرهفته وهمش هم دعوا...تااینکه کلاقراروشکستن ومنم یه ماه حتی شدخونشون موندم هردفعه هم ی بهانه هایی میووردکه مثلامیخوام خودموپیداکنم ب تونیازدارم یاهرچیزدیگه...میگه ک من میخوام همیشه پیش توباشم بدون تونمیتونم...منم دیدم این جورنمیشه ک من همش خونشون باشم گفتم پس توبیاخونه ما...یکی دوماه هم اومدواین یکی دوماهم یه بحث بین منوخانوادش بودواسه همین اونجاموندبعدکه من اشتی کردم باهاشون اون دوباره راهش خونشون بازشدومنو۱۵روزه۲۰روزه میاره خونشون... واقعاازاین زندگی خسته شدم هیچ راهی هم ندارم...الان ۱۵روزه ک منواورده خونشون....بهم میگه دوسه روزه میریم وبرمیگردیم ولی وقتی میایم خونشون میدونه من نمیتونم برگردم بیشترمنونگه میداره...واقعاخونه پدرشوهرموندن سخته مخصوصاخانواده شوهرمن...وخونه هامونم ازهم ی نیم ساعتی دورن...گوش به حرفم نمیده اصلا...نقطه ضعف منم دستش اومده تااینکه بایه کارش مخالفت میکنم میگه بیرون ودوست وایناتعطیل...درصورتی ک من ازوقتی ازدواج کردم بخاطریکسری محدودیتا ماهی یباربادوستام میرم بیرون...کلامن دورهمی خانوادگی هم ندارم بخاطرشوهرم یاخونه پدرشوهرم هستم یااون خوشش نمیاد...چندشب پیش یک دورهمی خانوادگی بودگفتم بریم خونه پدرشوهرمم بودیم گفت نه حالایبارتومهمونیاشون نباش چی میشه منم گفتم باشه درصورتی ک خودش همه جامیره...تو خانواده ای بزرگ شدم که هیچوقت کسی باهام مخالفت نکرده سرم دادنزن آزادی داشتم ولی الان اینجورزندگی برام سخته بااین حالاتحمل کردم ازخواسته هام گذشتم...واینوهم بگم که بیکارهم هست متاسفانه...همشم خونه😔من باهمه چیزسعی میکنم کناربیام بابی پولی وبیکاری چون میدونم همه اولش همه چیزشون فراهم نبوده ولی اینکه منوبخواداینجانگه داره وآزادیموبگیره ویانتونم خانوادموببینم نمیتونم


    پاسخ:

     تشکر بابت توضیح خوب و کاملتون، من در شوهر شما وابستگی و ترس از جدایی و تنهایی رو می بینم ، لذا حالا شمارو نیاز دارند تا پیششون باشید و دور نشین!

    اما شما چرا اینقدر دوست دارید برین پیش خانوادتون باید مطمئن شد که شما به خانوادتون وابستگی ندارید.

    درضمن فکر میکنم شما آمادگی ازدواج رو نداشتین و به بلوغ های لازم در این زمینه نرسیدید ، لذا اون حس آزادی رو فکر میکنید از دست دادید،درصورتی که ازدواج برای شخصی که آمادگی داره یک زندان نیست!

    یک مقدار از محدودیت طبیعی هست اما اگه کلا نمیذارن شما بیرون برید این نشونه ی حالت کنترلینگ ایشون هست لذا در جهت مخالفت و مقابله به مثل کردن ایشون اصلا حرکت نکنید که این اولین توصیه جدی من هست به افرادی که همسر این چنین اشخاصی هستن و دوما اینکه حتما گفتکوی متناسب در زمان و مکان مناسبی با ایشون داشته یاشید

    سوم از واسطه گری یک مشاور میتونید استفاده کنید که با هردوی شما صحبت کنه و من میتونم این کارو بای شما انجام بدم

    البته من میتونم ببینم که شوهر شما هم کمی درونگرا هستن و شما کمی برونگرا و دوست دارید اجتماعی تر باشید.

    اما سوم اینکه میشه بعد این دو مرحله گفت که آیا زندگی مشترک شما ارزش موندن داره یا خیر

    و این ها باید با کمک یک مشاور بررسی بشه البته توضیحات شما خوب بیانگر مشکلات شخصیتی ایشون و کمی جاخوردن شما با مساله ازدواج هست، موفق باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    بخونم برا کارشناسی یا برم خدمت

    من ترم آخر کاردانیم.دی ماه تمام میشه .میخواستم ببینم بخونم برا کارشناسی بهتره یا برم خدمت.خیلی ذهنما درگیر کرده.

    رشتمم الکتروتکنیکه


    پاسخ:

    همیشه باید موانع رو برای هر هدفی اول کار برداشت و بعد به سمت هدف با اون نکاتی که در هدف وجود داره و از امکان پاسخ در اینجا خارجه رعایت کرد

    حال مانع شما خدمت سربازی هست این رو میتونید از بین ببرید یعنی به خدمت سربازی برین بعد ادامه بدین

    بسته به اینکه در چه دانشگاهی تحصیل میکنید هم شرایط متفاوته اینکه دولتی یا پیام نور.. خب شما خیلی کلی عنوان فرمودین اما با این حال و شرایط اگه تحصیل خود رو به مقطعی بهتر برسونید در خود خدمت سربازی هم برای راحتی و سهولت گذر ایام و همینطور خدمات بهتر دیگر مدرک بهتر میتونه کمک کارتون باشه

    اما برای اطلاع از جزئیات و مشاوره دقیقتر با ما تماس بگیرید‌.

    یا با خانم خداوردی منشی ما وقت بگیرید.(اینجا)

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    من آلت تناسلیم کج شده روی تنه آلت هم مو دراومده

    سلام خوبین من پسرم ١٣ سالمه تروخدا کمکم کنید من الت تناسلیم کج شده هم رو به بالا هم به راست روی تنه آلت من هم مو درومده تروخدا کمکم کنید لطفا از هرکی میپرسم جواب نمیده ممنون


    پاسخ: باسلام داداش عزیزم ببین کجی آلت تناسلی دو حالت داره یا مادر زادی هست که این حالت درصورتی نیاز به جراحی دارد که در روابط زناشویی ( وقتی ازدواج کردی) مشکل ایجاد کنه یا از نظر ظاهری برای زن و شوهر ناراحت کننده باشه

    نوع مادر زادی خود بخود علت و سبب ناتوانی جنسی و ناباروری نمی شود ولی اگه انحراف بیش از ۳۰ درجه باشه نزدیکی مشکل و درناک خواهد بود.

    اما حالت دوم اکستابی میگوییم که با گذشت زمان هم بدتر میشه و غالبا علت ناتوانی جنسی در مرد میشه و یکی از مهترین علتهای کجای آلت از نوع اکتسابی هم بیماریPeyronie's disease( پیرونی) هست که غالبا سبب ناتوانی جنسی در مرد میشه

    برای بررسی دقیقه بیماری باید به یک ارولوژیست حضورا مرجعه کنید و روان شناس بیشتر بصورت کلی از ماجرا خبر داره و من مستثنی نیستم

    راجب اون قسمت هم که گفتی موی زائد روی آلت روئیده خب باید به پزشک مراجعه کنی عزیزم چون معمولا روی آلت مو رویش نداره اما زیر آلت طبیعی هست.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    بهترین سن ازدواج کی هست؟

    سلام من الان ۲۵ سالمه و میخوام ازدواج کنم دختری سراغ دارم که ۲۲ سالشه و به بلوغ های لازم که ۵ تا هست چون تحقیق کردم و مطالعه در جهت روانشناسی زیاده رسیده حالا میخوام یک چیز رو فقط از شما بدونم اینکه سن دقیق ازدواج و بهترین سن ازدواج چه موقع و کی هست؟ ببخشید من خیلی وسواس دارم.


    پاسخ:

    باسلام دوست عزیز ، ببینید سن ازدواج یک چیز نسبی هست اما گفته شده که حداقل سن ازدواج ۲۲ سالگی هست که آن ۵ تا بلوغی که شما در جریان هستید به حد بلوغش میرسه ، اما بهترین و بهتر بگم سن ازدواج در کل از ۲۵ تا ۳۵ هست.


    شما هم در آستانه سن درست ازدواج هستیدکه میتونید حالا به شرایط دیگر و ۱۱ ملاک دیگر ازدواج به غیر از سن بپردازید.

    بهترین سن ازدواج به نظر من ۲۶ سالگی هست(البته با داشتن شرایط)

    ۱۲ ملاک های ازدواج    

  • ۰ خوشم اومد
  • ۰ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    همسر من خیلی به خانمهای دیگه نگاه میکنه

    درود، خانمی ۲۲ساله هستم همسرم ۲۶سالشه،به تازگی عروسی کردیم من یک برادر دارم اونم بتازگی عروسی کرده و زنداداشم تقریبا هم سن منه،مشکلم اینه همسر من خیلی به خانمهای دیگه نگاه میکنه اوایل حساس بودم ولی کم کم فهمیدم عادتشه ونیتی نداره والانم خیلی به زنداداشم نگاه میکنه باهاش بگوبخند میکنه،اون از من یک مقداری هیکلی تره،منم فقط میرم تو فکر چیکار کنم هیکلم اونجوری بشه،اعتماد بنفسمو از دست میدم،همش حرص میخورم اعصابم خورد میشه خیلی دوست دارم بهش بگم باهاش شوخی نکن ولی نمیدونم بگم درسته یانه؟ خواهشا کمکم کنید چیکار کنم؟ حساسیتمو نشون بدم یانه همش دلم میخاد تلافی کنم


    پاسخ:

    با سلام

    به برخورد شما بستگی داره

    هر وقت هر دو شما در حالتی و حالی مناسب بودین مطرح کنید

    اما با جملات مثبت :

     مثلا ببین من بهت خیلی علاقه دارم ولی وقتی میبینم با یه زن زیاد صمیمی میشی اذیت میشم

    یا من کمی نگران از دست رفتن صمیمیت بین خودمون هستم چون تو شوهر منی و من توجه بیشتر تو رو میخوام

     و اینکه میدونم منظوری نداری و منو دوس داری ولی دوس دارم اینجوری باشی 

    وجملات مثبت درباره حس نگرانی خودتون رو براش بیان کنید

    اگر عادت شده،  بهش زمان بدین کم کم رفع میشه


    سوالات مرتبط:

    چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟    

  • ۱ خوشم اومد
  • ۲ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

    کی به خانواده ها بگیم؟

    درود، با یه آقایی بقصد ازدواج صحبت میکنم ایشون قصدشون ازدواجه .ایشون پرسیدن کی به خانواده ها بگیم بعد یک بار دیدن رودررو یا بعد دوسه بار دیدن بعد عید بگیم لابلای حرفاشون گفتم بعد عید الان من نمیخوام طولانی باشه رابطمون میخوام  بعد یبار دیدن وصحبت و رودرو بگیم موندم کی به خانواده ها بگیم؟

    الان اینو چجوری مطرح کنم ؟


    پاسخ:

    باسلام ، به نظر من شما می بایست از اول رابطه خانواده رو در جریان میذاشتین که حالتی شبه تعهد برای هردو بوجود بیاد اما حالا با این حساب میتونید با انتخاب واسطه ای خانواده هارو از رابطه خود تون با خبر کنید، بهترین واسطه هم میتونه مشاور باشه که پا درمیونی کنه مانند خود بنده که بسیاری از موارد را واسطه گری کردم.

    درضمن ایشون درست میگن هرچه زودتر تا وابستگی پیش نیومده به خواستگاری بکشونید ایشون رو

    شما هم حرفهای عجیب و غریب نزنید خواهشا ، نگین نه بعد عید!

    موفق باشید.

  • ۰ خوشم اومد
  • ۱ مشاوره از شما
    • فرشاد حسین پور
    • چهارشنبه ۱۵ آذر ۹۶