مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

مشاوره تلفنی،مشاوره تلگرامی،مشاوره ازدواج و خانواده،مشاوره تربیت فرزند،کانال مشاوره،مشاوره مسائل زناشویی،مشاوره تحصیلی،مشاوره مسائل متفرقه

میخوام دوست پسرمو برگردونم،چکار کنم؟

سلام با پسری 1سال دوست بودم که دوستم آشنامون کرده بود و وقتی دید که جدی شده خودشم باعث بهم خوردن رابطمون شده هرچی از گذشتمو زندگیم میدونست گفته.الان نزدیک 2ماه میشه که تموم کردیم میخوام برگردونمش باید چکار کنم


پاسخ:

باسلام ، "روش برگرداندن دوست پسر" رو از من خواسته بودین! خوب اول توضیحی عرض کنم،دوست شما امکان داره بدلیل حسادت یا مصلحت یا نه اصالا آزار و اذیت و اینکه خوششون میاد کسی رو اذیت کنند خواستند رابطه ای شکل بدهند و خراب کنند ، حالا به هر دلیلی که بوده  رابطه شما با این اقا پسر اصلا بر اساس شناخت صحیحی شکل نگرفته، درضمن معلوم نیست ملاک ایجاد و شکل رابطه با جنس مخالف در شما چیه؟! ایا ازدواجه؟ پس چرا به این شکل با این وضعیت اول شروع میشه و بعد چقدر زود هم از هم میپاشه؛ تازه شما اگه بخواین به فرض ایشون به خواستگاری شما بیان و ازدواج کنید تو همون ۲ ماه اول اقدام میکردند، پس بیخودی تلاش نکنید برش گردونید!

بعلاوه اینکه آیا شما دوست دارید شخصی شمارو وابسته خودش کنه تا در رابطه بمانید؟! مسلما خیر، پس تلاش نکنید که شخصی رو بزرو نگه دارید، موندنی راهش رو پیدا میکنه و رفتنی بهانه اش رو، و کسی که ماند درستش اینه که بیشتر به سمت ازدواج فکر کنه تا اینکه در دوستی بمانه،چرا که ماندن در دوستی ببشتر نشانه ی ضعف و عدم مشخص کردن تکلیف خود با خودشه!

اگه در سن کمتر ز ۲۲ هستین اصلا به این احساسات توجه نکنید و اگه بیشتر هست باید به سمت و سوی ازدواج حرکت کرده و پیشنهاد میککنم عاجزانه که دوست انتخاب نکنید چون کالای ازدواج نیستن ، حالا تحت هر شرایطی کسی هم دوست گرفتین اگه به ازدواج فکر نمیکنه رهاش کنید، چون درسته مدتی خوش میگذره ولی ۴ تا عیب در دوستی ها مشهوده یکی وابستگی مفرط هست و تازه بعد قطع رابطه به همون اندازه که رابطه به طول انجامیده ترک و رهایی وابستگی هم سخت تره و بعد از آن افسردگی خفیفی شامل حال دخترا و حس بی اعتمادی بیشتر متوجه پسران میشه،حال هم که از من درخواست میکنید که روش برگرداندن دوست پسر به رابطه دوستی بگم که نشونه ی وابستگی شما هست و تازه عاشق هم نمیشین! چون یکی از ۱۶ ویژگی عشق استقلال هست که وابستگی مخالف یکی از شرایط عشقه پس مخالف با خود عشقه،پس خواهش میکنم تجدید نظری کنید، واگه باز سوالی بود در قسمت نظرات بفرمایید.

سالم باشید.

مطالب پیشنهادی:

قبلا با دخترا رابطه جنسی داشته،میخواد با من ازدواج کنه، حس تنوع طلبی باز هم میاد سراغشون؟

استرس دارم که درمورد رابطه جنسی که با دوست پسرم داشتم به همسر آیندم بگم

روش ترک وابستگی چیه؟

میترسم که نکنه قبلا با کسی دوست بوده باشه

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶

    با وجود داشتن رابطه جنسی با دخترا اون حس تنوع طلبی بازم تو زندگی میاد سراغشون؟

    سلام 

    من۱۹سالمه و میخوام با یه اقای ۲۵ساله ازدواج کنم
    اما مشکلاتی وجود داره که میخوام شما راهنماییم کنید.
    این اقا همسایه مابودن و ازبچگی من عاشقش بودم یه مدل عشق دیوانه کننده که خواب و خوراک رو ازم گرفت و حتی دیگه نتونستم درس بخونم سالهاگذشت اما من نتونستم فراموش کنم
    هرچی خواستگارداشتم نمیتونستم ازدواج کنم میگفتم فقط وفقط اون.
    اون اقا توی مجردیش دوست دخترداشته و رابطه جنسی هم داشتن
    اما من خوب میشناسمش میدونم که خیلی خانواده دوست و غیرتی و قابل اعتماده بارها به چشم خودم دیدم.
    طبق حرفها و گفته هاشون من فهمیدم که اززندگی این مدلی خسته شده و بهم اطمینان داده که هیچ وقت دیگه سراغ دخترا نمیره.
    اما خوب میخوام ازلحاظ روانشناسی بدونم کسایی که توی دوران مجردی رابطه داشتن ایا به این کار عادت میکنن؟یعنی امکانش هست کاملا خوب بشن و یه زندگی خوب و بدون خیانت درست کنن یا اون حسه تنوع طلبی بازم میاد سراغشون؟

    پاسخ:
    باسلام حس تنوع طلبی یک بحث موضوعی داره یه بحث مصداقی! یعنی برخی ها که تنوع طلب هستند خوب اگه عزم راسخی داشته باشند، میتونند کنار بگذراند اما نکته آن اینجاست که اگه نیازشون برآورده بشه و در کنارش برای ترک و درمان خود از یک شخص متخصص در این زمینه مثل یک روان شناس با گرفتن راهکار و عمل به آن و التزام به ادامه و پشتکار نشون دادن و یا مراجعه به روانپزشک و خوردن دارو برای درمان استفاده کنند.
    اما از انجا که غالبا در ۹۵ درصد موارد از تنوع طلبی خود دست نشسته اند و کنار آب دریا نشسته و آب شور میخورند و هر روز تشنه تر میشن ، پس بنابراین اعتمادی نمیشه کرد و مایه ی شک و دودلی بیشتر در امر راسخ ازدواج میشه و تازه استرسی همیشگی در ذهن شما میمونه که نکنه الان خیانت کنه! الان رفته بیرون کجا رفته؟ با دوست دخترای قبلیش نباشه یه وقت..
    و اینکه شما زندانبان ایشون میشین و میدونیم که زندانبان از زندانی زندانی تره! شما قرار نیست ازشون محافظت کنید که از دستتون در نره!
    خواهش میکنم طبق ملاک های ازدواج در این زمینه پیش برین و حتما مشاوره رو جدی بگیرید
    به من نفرمایید که من از بچگی عاشق و دیوونه این اقا بودم و خواب و خوارکم رو گرفته بود ! خوب عزیز این نشونه بیماری هست! خواهش میکنم از عشق بیمارگونه فاصله بگیرید و خودتون رو بیش از این در دام بدبختی بیشتری نیندازید و هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت توی ازدواج یعنی انگیزه ازدواج شما این نباشه که ترحم کنید! یعنی من میخوام باهاش ازدواج کنم که بیماریش زیاد نشه ! یا اینکه کمکش کنم! یا اینکه..
    نه! بازی رو کنار بذارید
    شما راهی جز ازدواج مناسب ندارید پس بیخودی وسط مشکلات خودتون رو قرار ندید..
    بجای اون تنها به فکر ارتقای سطح درسی و شخصیتی خود باشید و در کنارش به خواستگار ها نیم نگاهی بیندازید و ببینید ایا کدام یک هم قد و هم قواره از جهت شخصیتی و موارد دیگر با ملاک ازدواج صحیح هست.
    اگه هم مشاوره حضوری نمیتونید بیاین تلفنی یا تلگرامی هستیم.
    سالم باشید.
    مطالب پیشنهادی:

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶

    در مراحل خواستگاری هستم خیلی استرس دارم

    در مراحل خواستگاری هستم نمیتونم تصمیم بگیریم از یه طرفم خیلی استرس دارم


    پاسخ:

    باسلام،استرس شما تا حدودی طبیعی هست و جای نگرانی نیست، بعد از پسندیدن اولیه میتونید مشاوره ازدواج بگیرید تا با خیالی راحت زندگی مشترک را شروع کنید..

    اما ملاک های ازدواج و مطالبی که پیشنهاد میدم رو نیز مطالعه کنید. بعد مشاوره تلفنی با موبایل همراه یا در تلگرام با من یا دوستانم داشته باشید،از منوی "گرفتن وقت مشاوره" از بالا استفاده کنید؛سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

    🆔@zbartarblogir

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶

    استرس گفتن (دوستی با جنس مخالف) به همسر آینده

    من اهل دوستی با جنس مخالف نبودم و نیستم  نه مجازی نه حقیقی .یک سالی بود که زیاد لینک ربات های گفت و گو با ناشناس رومیدیدم تا اینکه 1یا 2 ماه پیش وارد یکی از این ربات ها شدم اولش به نصیحت دیگران بود و یک تفریح تا اینکه با یک نفر تا 2 هفته پیش ادامه دادم .اون یه هکر بودو عکس همو دیدیم حرف های معمولی میزدیم از اتفاقات روز و اینجور چیزا البته ما شاید بیش از نیم ساعت در روز وقتمون رو بیشتر به چت  تلف نمیکردیم وهر کدوم درگیر کلاس های درسیمون بودیم تو این مدت کوتاه من3 بار بلاکش کردم و هر بار بعد از مدتی به خودم میگفتم اینکارا چیه که تو میکنی و تمومش کن بار اول خودشو از بلاک خارج کرد بار دوم بعد از چند روز نمیدونم چی شد همینطوری بهش پیام دادم چطوری بی هیچ قصدی درسته حرف نامربوط نمیزدیم ولی اصل اینجور روابط غلط وبه دور از شخصیت من یا هر کس دیگه ای هست بار سوم بعد از مدتی دیدم خبری ازش نشد بعد بهم گفت نامزد کرده تبریک گفتم ولی میدونم دروغ گوی خوبی نبود این بار واقعا بلاکش کردم و من دیگه اینکارو نخواهم کردو وارد هیچ ربات گفت و گویی نمیشم .درسته سنم کمه ولی از همون اواسط گفت و گو تصمیم گرفتم در اینده درباره این ارتباط هر چند ساده به همسرم بگم .وهمش استرس دارم از اینکه روزی اون شخص رو ببینم و زندگیم رو خراب کنه درسته شاید بگید لازم به گفتنش نیست ولی من که شانس ندارم شاید نگفتنش باعث سو استفاده اون فرد بشه و گفتنشم باعث ایجاد شک در دل همسر  .میدونم شاید من عمر طولانی نداشته باشم که بخوام ازدواج کنم ولی بازم ترس و استرس گفتن این موضوع به همسر اینده یا دیدن اون شخص عذابم میده و عذاب وجدان دارم نسبت به خودم و حتی همسر اینده که چرا من اینکارو کردم راستش بیشتر بخاطر خانواده ام و موقعیتمونه که میترسم.میدونم تمام این‌ حرف ها بچگانه است ولی بزرگواری کنید بگید من چه باید بکنم خیلی میترسم


    پاسخ:

    با سلام

    خوب شما از کار خود پشیمان هستید و با توجه به متن سوال ارتباط عمیق نبوده ،پس بازگو کردن این مطلب به همسر آینده نیاز نیست.

    مطالب پیشنهادی:

    راجب رابطه ی قبلی خودم به خواستگارم چیزی نگفتم

    روش ترک وابستگی

    میترسم که نکنه با کسی دوست بوده

    عاشق دختر بزرگتر از خودم شدم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶

    در مورد رابطه ی قبلیم چیزی نگفتم بهش

    سلام وقت بخیر.من تویه خانواده ن زیادمذهیی و ن زیاد ازادد بزرگ شدم ..ولی توی خونواده ما اینجور نیست که دخترا با پسرای مجرد  خونواده  باهم رابطه صمیمی داشته باشن.ینی خود بچه ها اینجور نیودن و فکر نکنم خونوادع ها مخالفتی داشته باشن با صمیمیت (البته تاحدی که عرف اجازه میده) ...من از بچگی پسر دایی ام دوست داشتم  بادیدنش قلبم تندمیزنه و همیشه مشتاق دیدنشم ولی تا قبلا احساسم این بود یخاطر یچگی و هوسه ولی هرچی بزرگتر میشم این حس نمیزه حتی چند ماه نمیبینمش ولی نمیتونم فراموشش کنم اونم حس میکنم به من بی علاقه نیست و حتی چند باری ام ابراز علاقه کرده...ولی خونواده هامون تا حدودی اختلاف دارن ک بازم فکر نکنم تاثیر چندانی توی ازدواج ما داشته باشه چون مامانم ازمن و داییم هم از حس پسرش میدونه ولی کسی ب  رو خودش نمیاره ماهم اصلا توجمع نشون نمیدیم..الان من به مدت سه هفته یا کمتر با پسر دایی ام به صورت پیامکی در ارتباطم .بهم گقته دوسم داره و منم بهش گفتم میگه بعد کنکورت ازدواج مطرح میکنم از لحاظ خونوادگی مشکلی نیست.فقط من ی رابطه درحد تلفنی بایه پسری قبلا داشتم ک متاسفانه بهش وابسته شدم و ولم کرد و ضربه بدی خوردم بطوری که پسرداییم ابراز علاقه میکنه ناخوداگاه تو ذهنم میاد ک اون پسره هم همینارو گفت واخرش ولم کرد وباعت میشه نتونم باورش کنم(درمورد رابطه قبلیم چیزی نگفتم بهش)علاوه براین میترسم ک ولم کنه و ی حالت ترس روانی دارم بخاطرشکست قبلم و حرفاش باور ندارم.و زیاد باروحیات خانوما اشنا نیست و نمیدونه تقریبا چیکار کته ک بهش اعتماد کنم و این باعث میشه من فکر کنم که عمدا تلاشی نمیکنه ویا داره گولم میزنه..لطفا کمکم کنید من چیکار کنم دوسش دارم و یقین دارم نمیتونم فراموشش کنم حتی وقتی باکس دیگه بودم و اونو‌خیلی دوست داشتم..و تا چه اندازه میتونم حرفشو باور کنم..درضمن پسرداییم ۱.۵از من بزرگتره و امسال تازه دانشگاه میره از سن کمش ک هنوز ب بلوغ نرسیده هم میترسم ی کم بزرگترشه ولم کنه...


    پاسخ:

    باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر،شما و مخصوصا پسر دایی سنتون پایین می باشد پس آمادگی لازم را فعلا برای ازدواج ندارید، احساسات در این رابطه پررنگ می باشد منطق را در اولویت کار قرار دهید شناخت اولیه را دارید پس ادامه ارتباط پیامکی فقط وابستگی عاطفی شما را زیاد. می کند، ترس های شما هم بی دلیل نیست تا خواستگاری صورت نگیرد نمی شه حسابی باز کرد.


    مطالب پیشنهادی:

    روش ترک وابستگی

    خواستگارم تکلیف منو مشخص نمیکنه و نکرده

    نکنه با کسی دوست باشه ، میترسم

    ازدواج با این آدم صلاحه؟

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۹ مهر ۹۶

    روش ترک وابستگی بین دختر وپسر

    سلام خسته نباشید.من بیست و پنج سالمه و توی یک خانواده ی سختگیر بزرگ شدم. زندگی تقریبا مرفه ای تا الان داشتم. ولی هیچ وقت رابطه م با خانواده م صمیمی نبوده که بتونم حرف های دلمو بزنم. وقتی هیجده سالم بود که یکی از پسرای آشنامون به من ابراز علاقه کرد کم کم تحت تاثیر حرفاش قرار گرفتم و بهش علاقه و وابستگی پیدا کردم قبل از اینکه باهم رابطه داشته باشیم هم برام شخصیت تحسین برانگیزی داشت اعتقاداتش و علاقه ش به خانواده ش و کار کردنش تو دوران جوونی خیلی برام جالب بودش. خانواده ی مهربون ولی از نظر اقتصادی نسبت به ما پایین بودن.بعده از پنج سال رابطه ی ما بهم خورد.اوایل باخودم میگفتم به جهنم مگه کی بود!! و اصلا فک نمیکردم که از دست دادنش برام اینقدر گرون تموم شه.اون آقا درس خوند و پزشک شد و جایگاه خوبی پیدا کرده. و من روز به روز بیشتر بابت اینکه دیگه با من نیس حالم بدتر میشه اضافه کنم که رابطه ی ما پنهانی بود و اون آقا بود که یدفعه زد زیره همه چی نه من. من الان حال خودمو درک نمیکنم چون عاشقش شدم اینقدر ناراحتم یا اینکه وابستگی اون چند ساله که داره منو زجر میده و اینکه اون الان پزشک شده و همه دخترای فامیل واسش میمیرن که این موضوع واقعا برام شدید عذاب آوره.اون آقام عین خیالش نیس که پنج سال با من بوده و مدام ابراز علاقه میکرده. الان دوساله که دیگه باهم نیستیم ولی هنوزم تو ذهنمه!!!!!! یه مدت هم اون اوایل رفتم پیش روانشناس چنتا قرص داد مصرف نکردم و جلساتو دیگه ادامه ندادم.چون رفت آمدام هم کنترل میشه نتونستم ادامه بدم.الان دوباره میخوام برم چون دارم واقعا زندگیمو به خاطره یه حس تباه میکنم! میخواستم بدونم واقعا روشی توی روانشناسی وجود داره که این حسو تموم کنه بدون قرص چون نمیخوام برام حرف دربیاد. واقعا من خوب میشم بعده این دوسال جهنمی که توشم! مگه یه حس دوس داشتن  و از دست دادن چقدر میتونه ادامه داشته باشه چرا تموم نمیشه!!!


    پاسخ:

    با سلام شما با فرضیاتی زندکی می کنید که شما  صلاح نیست ادامه بدین یعنی اگه عشقی باشه باید بین دو‌طرف باشه اگه ازدواجی باشه باید خواست الهی باشه چه بسا مواردی ما تو مرکز مشاوره داشتیم که فکر می کردن با هم خوشبخت هستن ولی ما با بررسی کمی و اخذ تست صلاح ندونستیم حالا شما هم سعی کنید از زندگی مجردیتون استفاده خوب و با مفهومی را ببرید و اگه کسی به خواستگاری شما اومد با نظر خانواده و روانشناس بررسی و حلش کنید حالا نیازی نیست اون پزشک رو هم این قدر بزرگ و غولش کنی ما پزشکای زیادی داریم که بیکار و از زندگی راضی نیستن اگه اون هم به شما نظر منفی داره مطمن باشین‌ قبلا به خاطر پول شما نظر مثبت به شما دارد و این خواست خداونده که موضوع رو تو این جا بر ملا کرده نه بعد از خواستگاری و... 

    اما روش ترک وابستگی روش معروف ۲۱ روزه هست که باید توضیحاتی مفصل داده بشه اگه خواستین مشاوره بگیرید یا روش ۴۰ روزه یا روش ۸ ماهه برای شدیدترین حالت وابستگی هست، اما نکته جالب اینکه اعتماد به نفس از دست رفته رو هم میشه با این روش و همینطور خودارضایی و موارد بسیار زیادی کنار گذاشت و دیگه سمت آنها نرفت پس یک روش عام هست. برای تعیین وقت مشاوره هم میتونید از منوی" گرفتن وقت مشاوره" استفاده کنید.

    با تشکر علی حسین پور مشاور زندگی بهتر وبرتر

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۹ مهر ۹۶

    عاشق دختر بزرگتر از خودم شدم

    سلام خسته نباشد.

    من علی 16ساله هستم،من درسته کم سن هستم ولی واقعا عاشق دخترخاله 3 4سال بزرگترازخودم شدم.
    بنظرتون من چیکارمیتونم بکنم ؟ شرایط جوری شده که از نظر درسی افت داشتم ولی احساس تنهایی و سردرگمی دارم.

    پاسخ:
    سلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر، عزیز من توی این سن هیجانات و احساسات برای این سن بسیار زیاد هست همراه با اینکه انرژی زیادی هم داری و این سبب میشه برخی مواقع در قسمت چپ مغز اختلالاتی از جهت غلبه احساسات بر منطق اتفاق بیفته و معمولا هم غالبا تصمیم نادرست گرفته میشه ، معمولا این وابستگی ها به خاطر اینه که دختر و پسری زیاد با هم دمخور میشن و مخصوصا دختر خانمه (توی مواردی از دختر خانم که در موارد شبیه شما بوده سوال کردم گفتن که من از باب اینکه مثل داداش کوچیکمه و میاد خونمون بهش احترام میذاشتم ولی اون پسره اون بچه اشتباه برداشت کرده) رفتارش خیلی گرم و صمیمی میشه ، خوب اینطور جاها معمولا یه نوع دروغ و فریب در پشت ماجرا هست که ما از آن بی خبر هستیم! اما همین حالا گوشزد کردم که هیچ خبری نیست! هیجوقت به من نگو که ما عاشق همیم و حتی به هم گفتیم که همو دوست داریم و فلان! چون توی سن کمتر از ۲۲ انسان به ثبات شخصیتی نرسیده و مخصوصا توی برهه ۱۲ -۱۸ هستی و برهه ی زمانی بعدی که ۱۸ -۲۲ هست هنوز وارد نشدی که راجب به شغل و هدف زندگی هم دجار سردرگمی و گمی و گیجی بشی ،تازه اون دختره هم به ثبات شخصیتی نرسیده و این دیگه ماجرا رو خنده دارتر میکنه! اما عاشق هم نیستین چون عشق نتیجه ی شناخته و توی طول زمانی متناسبا زیادی بوجود میاد که اول خوش آمدن بعد دوست داشتن بعد عشق هست این بیشتر وابستگی هست و یک نشونش همین عذاب و سردرگمی هست و نشونه ی دیگرش اینه که من نمیتونم ازش جدا باشم و همیشه مثل کنه باید پیشش باشم درحالی که یکی از نشونه های عشق استقلال( نه پرسپولیس!) هست یعنی در عین حالی که دو نفر همو دوست دارن ولی میتونن خیلی راحت پیش هم نباشن و کار و زندگی و تحصیل خودشون رو داشته باشن، پس خواهشم اینه که به کل این ماجرا رو منتفی فرض کنی و برای ارتقای سطح شخصیتی و تحصیلی و هدف آینده خودت تلاش کن اما برای برنامه تحصیلی و هدف های آینده به صورت کلی میتونی با خودم مشاوره بگیری عزیز
    خیلی خوشحالم کردی که قابل دونستی با من درمیون بذاری
    سالم باشی!
    مطالب پیشنهادی:
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • شنبه ۸ مهر ۹۶

    شوهرم خیلی به خانوادش مخصوصا مادرش وابسته هست

    شوهرم خیلی وابسته خانوادش هست از اونجایی که مخصوصا ۱۰سالش بوده باباشو از دست داده مادرش بزرگش کرده بخاطر همین خیلی مامانی هستن و از اونجایی که بچه آخری هست لوسش کردن و اصلا نمیدونه مسولیت چیه و بخاطر خانوادش حاضره از من و ز ندگیش و...بگذره چند سال پیش هم برادرش چون مرده انگار هدفی برا زندگی نداره و منم از زندگی نامید کرده و کارایی میکنه که همش ریسکه اصلا فکر نمیکنه با مادرش و خانوادش یه اپارتمان زندگی میکنم ولی واحدامون جداس و خانوادش خیلی زندگیمو ب چالش میکشن و سر هر موضوعی شوهرمو شسشو میدن و میندازن جون من .همین مسایل باعث شد من تو مجازی عقده هامو خالی کنم وهمش دردامو به دوستا مجازی بگیم چه خانم چه اقا  اخه غریبم خانوادم یه شهر دیگه هستن  خلاصه از زندگی سیرم کردن و بخاطر دخترم موندم و آبروی خانوادم یه بار با یکی از دوستای مجازیم چت کرده بودم ک درد دل بود اونم گفت از لحاظ سکس و اینا بهش نرس تا قدرتو بدونه از بد روزگار شوهرم این چت رو دیده و از حالا عصبی تحت فشارم میزاره همش تیکه میپرونه


    پاسخ:

    سلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر، سوال شما میشه گفت تکراری هست و مانند شما سوالاتی شده ،اما خلاصه ای خدمت شما عرض میکنم، اولین توصیه جدی من به همسران افراد وابسته به خانواده اینه که هیچوقت رابطه خوب خودتون رو با خوانواده همسر مخصوصا مادرشوهر قطع نکنید، اتفاقا بیشتر رابطه برقرار کنید و جالب اینه که وقتی شما اینکارو انجام بدین چون همسر شما معمولا با کسانی که سالها با آنها بوده اعتماد و اطمینان بیشتری داره ای بسا بعد مدتی جایگزین که نه ولی به همان اندازه ای که به خانوادش و مارش احترام میذاره به شما هم همون قدر و برخی مواقع حتی بیشتر احترام میذاره، اما نکته ی دوم اینکه هیچوقت دعوا و مشکلی اگه بین شما و مادرشوهرتون و در کل با هرکسی پیش اومد با خود  اون شخص در میون بذارید و اصلا توی خونه و روابط گرمتون وارد نکنید که باعث تخریب رابطه میشه پس خواهش میکنم توصیه دوم رو هم جدی بگیریدَ!

    اما برخی مواقع هم باید از خودمون بپرسیم که آیا من کم و کسری واسه طرف مقابل نذاشتم؟ ایا باید ها و نباید های ایشون رو میشناسم؟ خوب برای شناخت این ارزشها و ناهنجارهای شوهرتون باید مواقعی که رگ خوابشون هست(برخی مردان موقع تماشای فیلم برخی آقایون موقع رابطه جنسی و برخی مثلا موقع گردش و تفریح ووو) پیدا کرده و بهش عمل کنید و همینطور ادامش بدین و حواستون باشه که معروفه که مرد شاهه و زن وزیر ، زن در عین حالی که همه کاره هست- اگه باشه- ولی ابهت مرد باید حفظ بشه هیچوقت سرکوفت و مقایسه نکنید که این ابهت رو نشکونید عزیز وجالب باز اینه که اگه ابهت مرد رو حفظ کنید مرد هم به شما امنیت رو میبخشه و میدونیم که امنیت هم برای خانم مانند ابهت در نزد مردان اهمیت داره که سبب میشه هردو بتونند حرفهاشون رو خوب و درست و آزاد بگن و گفتگوی منطقی داشته باشن چون اعتماد در رابطه بوجود اومده یا اگه بود بیشتر شده.

    درضمن برخی مواقع هم باید توی زندگی مشترک از برخی خواسته های خودمون بگذریم

    پس یه تجدید نظر بفرمایید اگه باز سوالی بود درخدمتیم .

    سالم باشید .

    مطالب پیشنهادی:

    شوهرم همه چیزو به مادرش میگه

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • شنبه ۸ مهر ۹۶

    خواستگارم تکلیفشو با خودش مشخص نکرده و نمیکنه

    سلام

    بنده دختر خانمی هستم 27 ساله قبلا یک بار نامزدی کرده ام ( عقد موقت ) به مدت 6 ماه. اما به خاطر مشکلات زیاد بهم خورد

    دخالت خانواده ها، کم سن و سال بودن پسر، رفتارهای بی ادبانه و فحش هایی که میداد، شناخت کم من نسبت به مردها، مشکلات فرهنگی، و اینکه ایشون و خانواده شون پول دختر واسشون خیلی مهم بود و عروس هاشون رو به خاطر پول انتخاب می کردند. حدود 10 ماه پیش ما صیغه را باطل کردیم.

    اما حالا برای من یک خواستگار آمده است. ایشان از من حدود 10 سال بزرگتر هستند.قبلا هم عقد کردند اما بهم خورده. خودشان می گویند علاقه ای به ان دختر خانم نداشتند و انتخاب خودشان نبوده  و به خاطر خانواده شان عقد کردند. ایشان شنبه  آمدند به خواستگاری من و بسیار هم شور و انرژی داشتند و علاقه داشتند که ما بعد از جلسه ی اول که آشنایی بود و صحبت هم همان شب کردیم دوباره ادامه دهیم. شماره من را هم فردا صبح آن روز از مادرم گرفتند و ما چند روزی باهم صحبت کردیم. پریشب هم با همدیگر ملاقات داشتیم. و بعد از اینکه صحبت کردیم و من را می خواستند برسانند به منزل ما امدند و مادر و بعد پدرم با ایشون سر صحبت را باز کردند. مثلا در مورد شناخت همدیگر، و چقدر به نتیجه رسیده ایم و البته مهریه و .... ایشان یکدفعه گفتند ما هنوز همدیگر را درست نمیشناسیم و هنوز برای این مسایل زود است. و پس از آن دیگر تمایلی به صحبت و پیام نداشتند. حتی چند باری من خودم مجبور شدم به ایشان پیام دهم و ببینم که آیا دیگر تمایلی به ادامه دارند یا نه. و ایشان فقط گفتند چند روزی بهشان فرصت دهم تا بعدا صحبت کنیم. به نظرم دیگر تمایلی به ادامه ندارند. اما نمیدانم چرا وقتی من می گویم ما با هم متفاوت هستیم و بهتر است دیگر رابطه تمام شود می گویند فعلا فرصت دهم به ایشان. نمیدانم اگر من را می خواهند پس چرا اینقدر سرد هستند. حتی دیگر زنگ هم نمیزنند. و اگر من را نمی خواهند پس چرا نمی گذارند دیگر تمامش کنیم. احساس میکنم با خودشان خیلی درگیر هستند.  خصوصیات ایشان را اگر بخواهم به طور دقیق بگویم : ایشان یک پایشان در کربلاست. و یک پای دیگرشان در سواحل کشورهای برون مرزی که زنان و مردان با لباس زیر فقط هستند. در ایران مشروب نمی خورند. اما در خارج مشروب می خورند. نمی دانند از زندگی چه می خواهند و نمی دانند اصلا کجا باید زندگی کنند. من محجبه هستم. ایشان از حجاب و چادر من خوششان می آید. به من در صحبت هایشان گفته بودند بعدا حجابت را خودت انتخاب کن که چطور باشد. اما پریشب جلوی پدرو مادرم گفتند خارج که میرویم دوست دارم زنم روسری نپوشد. بعد فردای ان روز که به ایشان پیام دادم و گفتم من نمی توانم در خارج روسری نپوشم. گفتند من هم نگفتم که شما حجاب نداشته باش. انتخاب با خودت هست. در صورتی که جلوی خانواده ام گفت دوست دارم زنم روسری نپوشد. حتی اسم یکی از دوستانش هم آورد که زنش در خارج حجابش را برنداشته و انها جدا شده اند. از طرفی پای پیاده از نجف تا کربلا را میرود و به قول خودش آنقدر به خودش فشار می اورد و پشت سرهم راه می رود تا سریع تر برسد که کف پاهایش تاول میزند. اما وقتی به خارج سفر میکند توی کاباره ها میرود و نگاه رقص زنان نیمه برهنه میکند. تکلیفش با خودش روشن نیست. خانواده شان کاملا مذهبی اما دوستانشان روبط آزادی دارند. تا سال 91 نمازش تماما پابرجا بوده است. و مدتی نامرتب می خوانده. دوباره زمستان پارسال سروقت و مرتب می خوانده. دوباره امسال نمیخواند. حس میکنم با خودش درگیر است. وقتی امروز گفتم دنیای من و شما با هم متفاوت هست. چیزی نگفت. وقتی دیدم جواب پیامم را نداد گفتم پس حالا که جواب نمی دهید دیگر بهتر است تمام کنیم. اما ایشون گفتند ما قرار شد بهم فرصت بدهیم چرا به خاطر یک پیام جواب ندادن همه چیز را خراب کنیم. نمیدانم واقعا من را می خواهد یا نه. دوست جنس مخالف زیاد داشته. به خانم ها دست میدهد. اما من یک دختر محجبه هستم و پایبند اصول و اعتقاداتی هستم. اصلا دوست ندارم شوهرم را محدود کنم بعدا و به او بگویم این کار را بکن یا نه. اما حس میکنم بعداها این رفتارهای ایشان را هم نمی توانم بپذیرم. نمیدانم چرا الان حاضر به گفتگو نیستند و نمی آیند سریع تر تکلیف خودمان را روشن کنیم. راحت صحبت کنیم و بدانیم که آیا وافعا می توانیم با هم کناربیاییم بعداها. به نظر شما چکار کنم. صبر کنم یا نه. می ترسم که اگر صبر کنم ، به ایشان وابسته تر شوم و بعدا نتوانم ایشان را فراموش کنم. حس میکنم خودشان هنوز تکلیف آینده و چگونگی زندگی خودشان را نمیدانند. برای امام حسین مشکی می پوشند. خرج سفر خانواده های نیازمندی که نمی توانند بروند مشهد را داده اند. اما در مقابل، چنین جاهای نامناسبی هم قدم می گذارند. البته حس میکنم صحبت های من راجب به مسائل مذهبی و خدا و شیاطین و پیامبران روی ایشان کمی تاثیر گذاشته و برای همین می خواهند خودشان را پیدا کنند. هر چند که راست و حسینی نمی گویند چه در دلشان و ذهنشان می گذرد. و به چه دلیل زمان می خواهند. حتی تماس نمی گیرند تا بیشتر صحبت کنیم راجب به خصوصیاتمان. از دیگران شنیده ام که گویا پسر سخت گیری هستند در ازدواج. و جاهای مختلف زیادی رفتند خواستگاری اما پسند نکرده اند. نمیدانم چکار کنم و واقعا گیج شده ام. لطفا شما بگویید چه کنم. ممنونم

    پاسخ:
    باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر ،شما اگه ۱۲ ملاک ازدواج رو بررسی کنید متوجه خواهید شد اولین ملاک ازدواج "مشخص کردن تکلیف" هست ، یعنی انسان باید بدونه برای چه میخواهد ازدواج کند و آیا دلیل ازدواجش بعد از اینکه فهمید چرا میخواهد ازدواج کند درسته یا نه؟! چون ما دلایل درست ازدواج و دلایل نادرست ازدواج داریم ،
    اما طبق گفته ی شما ایشون یعنی خواستگارتون ۳۷ ساله هستند و باز یکی از ملاک های ازدواج رو ندارید! البته ماجرای سن ازدواج که از ۲۵ سالگی تا ۳۵ سالگی هست برای شخص عادی و سالم هست اما ایشون حالا چرا تا این سن هنوز ازدواج نکردند هم مهمه
    میشه فهمید که این خواستگار تکلیف خودشان را با خودشون مشخص نکردند و برای آن هم کاری نمیکنند!
    اما مهمتر این هست که اختلاف سنی هم ملاک ازدواج هست اما ملاک کلی و جدا محسوب نمیشه! یعنی چی؟! یعنی اینکه اگه درک و فهم احساسی _ عاطفی هردو به هم نزدیک باشه_ که با چند تا سوال مستقیم و غیر مستقیم میشه فهمید_ میشه این ملاک رو چشم پوشی کرد اما با توجه توضیحات و داده های شما که اولا ممنونم که خوب توضیح دادین و دوما اینکه نمیشه بهش تکیه کرد و اعتماد نمود! چرا که این آدم تکلیف خودشو با خودش روشن نکرده! اگه مذهبیه باید مذهبی باشه و بمونه دیگه این پا و اون پا کردن معنایی نداره اگه غیر مذهبیه بره توی فضای خودش ، یعنی هرکسی باید توی فضایی مختص قرار بگیره که اگه کسی از دور این آدمو ببینه متوجه بشه این آدم چی میخواد؟! مذهبیه یا غیر مذهبی؟ یا اصلا معمولی؟ شما هم فرمودین مذهبی هستین، پس شباهتی با هم تو این زمینه باز ندارید، مهمترین ملاک های ازدواج دوتا هست از این ۱۲ تا ؛ یکی وابستگی نداشتن طرف مقابل به خانواده و مادر هست و یکی دیگه که الان کارش داریم شباهت در روحیات بصورتی که درکلیات باشه( اختلاف در جزئیات اتفاقا شرینی زندگی هست!) و جالبه بدونیم که یکی از دلایل طلاق هم اختلاف در کلیات(همون اختلاف در روحیات) هست، پس از اول زندگی طلاق نگیرید!
    درست میگین که نمیخواین وابسته بشین
    تازه! بدترین حالی که برای دختران این شکلی با این شرایط پیش میاد بلاتکلیفی و معلق تو هوا بودنه!
    برای مشاوره بیشتر با جزئیات میتونید با ما مشاوره بگیرید  هرچند توضیحات شما عالی بودن،دوستان سوال کننده هم امیدوارم مانند شما سوال مطرح کنند.
    سالم باشید .

    مطالب پیشنهادی:
  • ۲ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۷ مهر ۹۶

    همسرم تو رابطه جنسی درباره زنها و دخترا صحبت میکنه و دوست داره من هم از مردا بگم!

    سلام و خسته نباشید همسرم موقع  نزدیکی میگه هر حرفی ازاده گفتنش و میگه این طبیعیه و خودش راجب زنا و دخترای دیگه حرف میزنه و دوسداره منم از مردای دیگه حرف بزنم من اذیت میشم و نمیدونم واقعا طبیعیه یا نه؟


    پاسخ؛

    این رفتار همسر شما یه نوع بیماری هستش شما باید به نوعی کنار بیایین و این شکلی هم نباشه که حرفشو نقض کنی کم کم به ندرت این قضیه خودش حل می شه و نیاز به زمان داره سعی کنید در این گونه موارد مشکلتون رو مستقیم به همسرتون بگین و کسی دیگه از این قضیه خبردار نشه و موضوع مهمی نیست که این قدر ذهن شما رو درگیر کرده و همینطور ادامه این فکر و ذهنتون باعث می شه شما از حالت ارگاسم فاصله بگیرین و از رابطتون لذت نبرین، برای مشاوره بیشتر از منوی بالا استفاده کنید،سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

    همسرم مشکل نعوظ و بی میلی جنسی داره

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • جمعه ۷ مهر ۹۶

    بعد از انجام آزمایشات فهمیدیم همسرم مشکل جنسی داره شاید تا آخر عمر بچه دار نشیم

    باسلام، منو همسرم برای بچه اقدام کردیم ولی بعد از انجام ازمایشات فهمیدیم همسرم مشکل جنسی داره شاید تا اخر عمر بچه دار نشیم،این موضوع منو همسرم را خیلی زجر میده،کار خودم فقط گریه شده همسرم هم ناراحتی خودش را دردرونش ریخته و هراتفاقی میفته زود عصبانی میشه. چکار کنیم تا بتونیم راحتتر بااین موضوع کنار بیایم مخصوصا همسرم عصبانیتش را فروکش کند؟


    پاسخ؛

    با سلام ،با فرضیه ای زندگی می کنید که هنوز انجام نشده یعنی با موضوعی که هنوز وقوع نپیوسته و از طرفی قدرت خداوند رو در این خصوص دست کم گرفته اید در این گونه موارد بهتره شما با توکل بر خداوند فرصت رو به زمان بدهین و با شور و شوق به زندگی ادامه بدهین زمان بهترین چیزی که مشخص می کنه چه چیزی اتفاق خواهد افتاد شما فعلا به زمان آینده نرین، برای مشاوره بیشتر با ما از منوی "گرفتن وقت مشاوره" استفاده کنید، سالم باشید.


    مطالب پیشنهادی:

    همسرم مشکل نعوظ و بی میلی جنسی داره

    بلند شدن دوباره آلت جنسی مردان بعد رابطه جنسی


  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • پنجشنبه ۶ مهر ۹۶