زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی با موبایل و آنلاین تلگرامی در زمینه های ازدواج و خانواده،تربیت فرزند، بالینی ،مسائل زناشویی، تحصیلی،طلاق،فردی

شوهرم انتظار داره من همیشه سکوت کنم و هیچی نگم

من حدود8ماهه که عقدکردم باپسری ک حدود2سال باهاش ارتباط تلفنی داشتم.دردوران دوستی منو واقعا دوست داشت واشتباهاتمومیبخشید.اماالان ک عقدکردیم وزن و شوهر شدیم وپای خانوادش درمیونه من اولویت اولش نیستم.من دخترمغروری هستم امابی دلیل کسیوناراحت نمیکنم.معتقدم ک جواب بی احترامی روبا احترام نمیدن.علاقه به تلافی دارم.همسرم میبینه ک خانوادش منوناراحت میکنن ومنم حرصم درمیاد وهمسرم تندخوییه منومیبینه وباهام دعوامیکنه امابراش مهم نیس ک خانوادش به ناحق منوحرص میدن ومن هردلیلی براش میارم واس اینکه از زیرکارای اشتباه خانوادش دربره میگه من مثلا بافلان کاریافلان حرفشون کاری ندارم

شوهرم انتظارداره من همیشه سکوت کنم و هیچی نگم چون اونا یعنی خانوادش بزرگترن


پاسخ:

باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر و برتر

اولا عنوان نکردین که سنتون چنده و ایشون چند سالشونه؟ اما به هرحال اگه سن شما کمتر از ۲۲ هست و وارد رابطه شدین خوب بدلیل عدم بلوغ از جنبه های متعدد مانند بلوغ اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی،فردی و شخصیتی خوب انسان غالبا از روی هیجانات نوشکفته ای تصمیم میگیره که هوش لازم برای تصمیم گیری رو نداره لذا تصمیم گیری آن فرد دچار خطا و اشتباه میشه و هرچند موضوع مهمتر باشه خوب به تبع خطا و درصد اشتباه هم بیشتر خواهد بود این درحالیست که لازم بوده توی رابطه دوستی شناختی حداقل بر پایه ملاکهای ازدواج نه ملاکهای شخصی که غالبا درست نیستن باشه و در ادامه در روابط دوستی هم ابراز احساسان نشه! چون یکی از ۴ عیب رابطه دوستی عدم اعتماد بعد کات شد و یا سرد شدن رابطه هست که بعد از تقریبا ۸ ماه این احساسات فروکش میکنه

اگه این دوسال به ۲۰ سال هم تبدلیل میشد شناختی بر پایه عقل و منطق که لازمه ی ازدواج هست برای شما بوجود نمیامد، حال که این مدت مثلا راجب اینکه دیشب با ماکارونی ماست یا ترشی خوردی صحبت میشده! نه شناخت رفتاری و شخصیتی شخص مقابل


تازه در ملاک ایجاد رابطه دوستی باید تجدید نظری بشه،اینکه من برای ایجاد شناخت و بعد ازدواج وارد رابطه دوستی بشم خوب جالب نیست! چرا که معمولا در روابط دوستی ما ۲۰ درصدی عیبهای خود رو مخفی میکنیم و خوبی ها ی خود رو هم کمی ۱۰ درصدی بیشتر نشون میدیم خوب با این حساب من هم بودم به شما میگفتم شما مورد رویایی من هستین!

پس دست از بازی بردارید !

اما حالا چه کنید؟ خوب باز شناخت درست و اصولی رو از حال یاد بگیرید هرچند جای این شناخت نه در  رابطه  دوستی و نه در ازدواج که کمی دیره هست اما خوب چاره چیه؟ بنشینید در زمان و مکان مناسب با همسرتون و نامزد خودتون صحبت کنید و باید ها و نبایدهای ایشونو دریابید .

اگه اینها رو شناختید میتونید و امید هست که روابط مشترک خودتونو بهتر کنید .

بعد که نه ! قبل از اینکه از ایشون بپرسید رفتارهای خودتون رو بازبینی کنید ببینید ایا کمی کاستی برای ایشون داشتید؟ اگه نیست که هیچ اگه هست اصلاح کنید و بعد با عملکرد صحیح خود بهانه رو از ایشون بگیرید تا ایشون بتونند کاری برای شما انجام بدن.

عزیز من ! الکی نگین پای خانوادش درمیونه و منو تنها گذاشته! شما که توی روابط دوستی خانوادشو کار نداشتید الان ازدواجه و این دو باهم تفاوت دارن کمی واقع بین تر باشین و مسئولیت رو بپذیرید دیگه دوران خوش دوستی به سر آمده!

شما اتفاقا  میتونید روابط خوب خودتون رو با خانوادش ادامه بدین تا بعد مدتی جایگزین که نه ولی به همون اندازه خانوادش اهمیت براتون قائل بشه اگه رابطتون به هردلیلی بده خوب اصلاح کنید .

مغرورین اما کسی رو ناراحت نمیکیند؟! عزیز من ، من وقتی با رفتار مغرورانم حرکت کنم و خود سر کاری کنم اتفاقا ناراحتی شخصی رو در پی داره لذا غرور کاذب رو از بیت ببرید؛بله! اگه قرار باشه حقتون ضایع بشه خوب محکم اما در عین حال با ارامش و حفظ احترام حقتون رو مطالبه میکنید .

اگه معتقدین که جواب بی احترامی رو با احترام نمیدن تا حدودی میشه فهمید اما اگه کاملا ذهنتون درگیر این مساله هست شما حالتون بده!

درعوض توصیه میکنم این تفکر رو داشته باشید که؛ کسی جواب احترام و رفتار محترمانه رو نمیتونه با بی ادبی جواب بده چون گفتگو دوطرفس؛ و فهمیدن من از صحبت شما بخاطر دوطرفه بودن گفتگو بود .

علاقه به تلافی؟! عزیز من تنها و تنها یک جاده مارو از جهنم موجود به بهشت موعود میبره و آن جاده بخشش هست و ما میدونیم که توی زندگی مشترک دقت کنید مشترک! باید برخی مواقع از برخی خواسته های خودم بخاطر مصلحت هایی بگذرم .

عزیز ،همسرت ای بسا اصلا نمیفهمه شما دارین حرص میخورین چه بسا ایشون فکر کنه که این کار خانوادش درسته و خودشم تایید کار آنها میکنه شما قراره طبق توضیحات قبلی من کفتگو کنید و بگین که مثلا من از فلان رفتارت اون روز خوشم نیومد اون تازه ای بسا میدونه از اینکه ناراحت هستین

اگه میگه من با فلان کار و فلان کار خانوادم کاری ندارم خوب شما کمی بیشتر دقت کنید و ببینید کجای صحبت و رفتار شما در مرحله ی بعد باید اصلاح بشه اگه نه مشکلی وجود نداشت خوب بگین بهش البته زمانی که رگ خوابشون رو دونستین تو زمانی که رگ خوابشونو اجرایی کردین مطرح کنید .

سالم باشید .

مطالب پیشنهادی:

مادر شوهرم فکر میکنه که خودش درست میگه و طرف مقابل اشتباه میکنه

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۲۷ شهریور ۹۶

    همش فکر میکنم من اشتباهیم اضافیم

    سلام من دخترم و ۱۵سالمه من نمیتونم جایی برم و نمیتونم بگم کسی بیاد پیشم چون پدرم اصلا اجازه نمیده و میترسم که جلویه دوستام ابرومو ببره خلاصه من هیجا نمیتونم برم نه خونه خانواده و نه دوست و اشنا تمام سرگرمیه روزانیه من گوشیمه مدتیه مادرم بهم شک کرده میگه معلوم نیست تو گوشیت چه خبره و خلاصه حرفایی که شنیدنش ادم رو خرد میکنه😔نمیخام مادرم بهم شکی داشته باشه ولی خودش میدونه اونجور ادمی نیستم من میتونم گوشیم رو بدم که چک کنه مشکلی ندارم ولی اگه گوشیمو بدم دیگه بهم نمیدنش همیه سرگرمیه من چت با چنتا از دوستانمه که همین رو ازم منع میکنن برایه یه دختر واقعا سخته این چیزا این یکی از مشکلات بود مشکله بعدی درباریه پدر و مادرمه از وقتی به دنیا اومدم فقط شاهده دعواهاشون بودم و تویه همیه دعواها من رو مقصر میدونن مادرم میگه که اگر من نبودم میرفت و بدبختی نمیکشید ولی بخاطر من موند همش این حرف رو میکوبه توسرم همش فک میکنم من اشتباهیم اضافیم درحالیکه یه ابجی دارم کوچیک تراز خودمه خیلی بهش توجه میکنن نمیخام بگم حسودی نه اصلا ولی تک تکه رفتارشون با من و خواهرم در همون سن مقایسه میکنم خیلی عجیبه در کله روز مادرم با من دعوا میکنه و سره بهونه هایه الکی میخاد منو دعوا کنه درحالیکه خواهرم کلاس پنجمه و مادرم هنوز غذا دهنش میزاره و خیلی لوسش کرده خیلی بهش محبت میکنه درحالیکه من ارزو دارم مادر یا پدرم یکدفه به من بگن دخترم اونا هیچ محبتی به من نمیکنن همیه حواسشون به ابجیمه و به اون محبت میکنن تویه همیه دعواهاشون پایه من رو وسط میکشن و همه مشکلات سر من ریخته میشه و من رو مقصر میدونن همش دنباله یه بهونیه کوچیک و الکی از من هستن که بخان منو دعوا کنن یا حرفایی بزنن که واقعا ادم رو میشکنه😔 من هم دوست دارم شبیه بقیه دخترا باشم هرچیزی که میخان دارن از محبت پدر و مادر تا پول و خریدن وسایل هایه زیبا من حتی پوله شارژمم به زور میگیرم اونم با کلی دعوا وضعیتم خیلی بده حتی امسال باید انتخاب رشته کنم ولی هیچ رشته ای انتخاب نکردم خیلی فشار رومه از مدرسه تا خونه از محبت تا پول همه چی من هم میخام شبیه بقیه دخترا هرچیزی که میخام بخرم ولی نمیتونم حتی بگم برام یه مانتو بگیرید چون کلی دعوا و سرو صدا میکنن و خودشونم دنباله بهونه هستن یه مدت تصمیم گرفتم با سنه کمم کار کنم تا بتونم خرجمو بدم و منتی روم نباشه ولی حتی اجازیه اون روهم بهم نمیدن حتی نمیتونم تا دره حیاط برم چه برسه بخام برم بیرون انگار که زندانیم زندگیم خیلی سخته تو این سن خیلی فشار رومه نمیتونم تحمل کنم خواهش میکنم کمکم کنید هرچه زودتر من واقعا دیگه بریدم حتی دو دفه میخاستم خودکشی کنم خسته شدم دیگه نمیتونم خواهش میکنم کمکم کنید من هیچ امیدی به ادامیه زندگی ندارم هیچی

    پاسخ:سلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر
    دوران نوجوانی ویژگی های خاص خودش را دارد که شما و خانواده مطالعه و راهنمایی مستقیم مشاور را می طلب، در کل می شه گفت پدر و مادر سعادت بچه ها را آرزو دارند، استفاده از فضای مجازی، تلویزیون و بازی های کامپیوتری و... 1-2 ساعت بیشتر زیان آور است بهتر است با برنامه ریزی و مدیریت زمان کارها را مثل مطالعه دروس، ورزش و ... را به ترتیب اولویت انجام بدید و برنامه خود را تنظیم و به تایید خانواده برسانید، شما می تونید والدین را هنگام دعوا به آرامش دعوت کنید، راه های کنترل خشم را بیاموزید و کاربردی نمایید، برای رشته تحصیلی بر حسب علاقه، هوش، شخصیت، جنسیت و...انتخاب رشته را انجام می دهند، توصیه می کنم از مشاورین به صورت حضوری کمک بگیرید.

    مطالب پیشنهادی:
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    خیلی دوست دارم شوهرم التمو بخوره

    سلام خیلی دوست دارم شوهرم التمو بخوره اما خوب شوهرم هم خیلی دوست داره و میخواد و درخواست میکنه که آلتشو بخورم و بعد اون منیشو اما نمیخواد من اذیت بشم ،نمیدونم خوردن آلت ضرری نداره؟ بعد آیا من میتونم منیشو بخورم؟ درضمن من خیلی از دوستام شنیدم که میگن شوهرم آلتمو میخوره و یا برخی میگن نمیخوره و من سردرگم موندم،آیا  تمکن از شوهرم توی خوردن دستگاه تناسلی و یا کم کم مکیدن آن اگه شوهر بخواد واجبه؟ واجبه من تمکین کنم؟ اگه میشه حکم شرعیشو هم بگین چون ما مذهبی هستیم

    من ۲۲ شوهرم ۲۴ ساله .


    پاسخ: با سلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر

    خواهر گرامی در بحث انجام خواسته های مرد باید تاجایی که میشه بیشتر عمل کرد و گوش داد و سوالی پرسیده نشه و اگه انتقادی هست بعد انجام خواستشون در زمان و مکان مناسب مطرح بشه

    اما مکیدن  آلت مرد یا زن در مرحله ی کم آن هست یا نه خوردن آن اشکال شرعی نداره اما برای زن مکیدن آلت مرد سبب کم شدن کرامتش میشه و برای مرد خوردن آلت زن کمی سبب انزجار و حالت تنفر عاطفی میشه که بعدها تبعاتشو میتونید ببینید !

    اما خوردن منی ولو برای لذت بردن باشه حرف درستی نیست چون خوردن منی نه نفعی داره و نه ضرری قابل توجه! اما شرعا هم مشکل داره!

    به صورت خلاصه عرض کنم مکیدن یا خوردن آلت زن یا مرد هرکدام فرقی نداره اشکال شرعی نداره اما اخلاقا درست نیست اما خوردن منی شرعا مشکل داره علاوه براین که فایده ای برآن مترتب نیست .

    البته نکته ای که هست اینه که بهداشت در این اندام جنسی رعایت بشه!

    سالم باشید .

    مطالب مرتبط:

    شوهرم علاقه داره منیشو بخورم

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    شوهرم نسبت به لباس پوشیدنم خیلی حساسه

    سلام و وقت به خیر.من ١٣ساله ازدواج کردم.شوهرم نسبت به لباس پوشیدنم خیلی حساسه من خودم پوشش مناسب دارم اهل ارایش نیستم لباس تنگ،جلوباز و بد نمیپوشم ولی بازم شوهرم ایراد میگیره. کلا به من اطمینان داره ولی از لباس پوشیدنم ایراد میگیره و کلا افکار محدودکننده داره تو همه زمینه ها اهل ریسک کردن نیست و سختگیره. من چه رفتاری داشته باشم؟ممنون میشم جواب رو به آیدی تلگرامم به اسم *******بفرستید .


    پاسخ: با سلام خواهر گرامی ،جواب به آیدی تلگرامتون فرستاده شد.

    مطالب پیشنهادی:

    شوهرم میگه بخاطر دخترم طلاقت نمیدم وگرنه از زندگی سیره!

    حتی حرف راست هم بزنه دیگه من باور نمیکنم

    از همسرم جدا شدم خواستگاری دارم که زن و بچه داره

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    شوهرم گفت بخاطر دخترم طلاق نمیدم وگرنه از زندگی سیره!

    سلام خسته نباشین،من ۲۷همسرم ۳۶یه دخترهفت ساله داریم چندروز پیش شوهرم مهموم داش سراینکه چایی روکم رنگ دم کردم اومد توخونه هرچی ازدهنش دراومد بهم گفت به پدرم کلی فحش بد داد خیلی بلندداد میزد وسایلم شکست گفت ازم متنفره وبخاطر دخترمه که منو تحمل میکنه و میگه طلاقت نمیدم بخاطر دخترم و اینکه اون ناراحت نشه، میگه من لیاقتشو ندارم من اونی نیستم که میخواد همه اینارو باداد میگفت شاید میگفتم عصبانیه میگه ولی چون بروح داداشش قسم خورد باورکردم حرفاشو چون داداشش خیلی مهمه واصلا تاحالا اونو قسم نخورده بود من الان دپروزه توفکرم که چیکار کنم هم به خودکشی فکرمیکنم که امشب اینکارو بکنم هم به طلاق ولی خودشم گف بخاطر دخترم طلاق نمیده وگرنه از زندگی سیره من تاحالا براش کم نذاشتم هم براخونوادش هم براخودش بیشترم تحت تاثیر حرفای اطرافیانشه الان قهرم کنم برم خونه پدرم میدونم اوضاع بدتر میشه الان خودمو تواتاق حبس کردم چون با اون حرفا منم یه لحظه نمیتونم بهش نگا کنم. خواهش میکنم سوالم رو توی وبلاگ پخش کنید ولی جواب رو بصورت تفصیلی به آیدی تلگرامم ********@ بفرستید، ببخشید اینطوری درخواست میکنم ممنونم .


    پاسخ: با سلام خواهر گرامی ، جواب رو به آیدی تلگرامتون فرستادم.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    حتی حرف راست هم بزنه دیگه من باور نمیکنم

    سلام وعرض ادب جناب حسین پور عزیز خانمی 30 ساله هستم هفت ساله ازدواج کردم ویه دختر 6ساله دارم.شوهر من به شدت مرد دروغگوییه وحتی تومسایل وسوالهای پیش پاافتاده دروغ میگه.ویابه قول خودش راستشو نمیگه.همیشه بحث وجدل وبی احترامی داریم.اعصاب برای خودم ودخترم نمونده.هرکاری میکنم وباهرروشی ازت درخواست میکنم که دروغ نگه وروراست باشه امابازهم افاقه نمیکنه.بهونش اینه که من زیاد بهش گیرمیدم ومیپرسم.میگه به خاطرهمین دروغ میگه.اما من میگم خب چرادروغ میگی که منم حساس بشم وگیربدم بهت.همیشه دروغهاش پیشم رو میشه اما توچشمهام زل میزنه وانکار میکنه.واقعا دروغهاش بدجوری زندگیمونو داغون کرده.هم خودم هم دخترم افسرده شدیم.تو این همه دعوا وجدل داغون شدیم.ناگفته نمونه که شوهرم قبلا اهل رفیق بازی ومواد هم بوده اما هیچوقت نتونستم ثابت کنم بااینکه مدرک ازش زیاد داشتم اما هرکدومو یه جوری توجیه کردوازمن فقط یه دنیا بی اعتمادی وشک مونده.حتی حرف راست هم بزنه دیگه من باور نمیکنم.گوشیشم زیاد چک میکنم وباهاش زیاد تماس میگیرم چون اعتماد ندارم واونم به راحتی منو میپیچونه.شرایط رفتن به مشاوره رو هم ندارم.چندمورد خیانت هم ازش دیدم قبلا اما توجیه کرد.لطفا بهم یه پاسخ درست وکاربردی بدید که موثرباشه.شرمنده زیاد شد.ممنون ازسایت خوبتون لطفا جواب رو به ایمل gmail.com@************بفرستید ،اجرتون با سیدالشهدا.


    پاسخ: سلام خواهر گرامی،طبق درخواست شما جواب به ایملتون فرستادم .

    سالم باشید .

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    از همسرم جدا شدم خواستگاری دارم که زن و بچه داره

    باسلام خانمی ۳۹ ساله هستم که ۵ سال پیش از همسرم جداشدم درحال حاضر خواستگاری دارم که دارای همسر ودوفرزند هستن و ۳۸ سالشونه .ایشون چند ساله که باهمسرشون اختلاف دارن و خواستن از هم جداشن ولی بخاطر فرزندانشون این کار را انجام ندادن ودر حال حاضر با رضایت همسرشون میخوان ازدواج مجدد کنن .عمده ترین مشکلشون هم اختلاف افکار و سرد مزاج بودن همسرشونه که خانمشون  حاضر هم نشدن برای درمان اقدامی انجام بدن ویا اینکه ایشون بامشاور صحبت کردن ولی خانم گفتن که مگه من دیوانه ام که برم پیش مشاور یا روانشناس .حالا من نمیدونم با توجه به شرایط که این آقا دارن وتو تحقیقات هم متوجه شدیم ایشون خیلی مذهبی هستند و برای اینکه به خطا نروند خواهان ازدواج مجدد هستند واز صیغه هم متنفرن .به نظر شما ازدواج با ایشون به صلاح هست یاخیر؟

    با اینکه زن و بچه داره میشه اعتماد کرد و منتظر طلاقش موند؟!


    پاسخ:

    باسلام حسین پور هستم مشاوره زندگی بهتر وبرتر

    چه مدت هست که با زن اول اختلاف دارند؟ آیا خودشون جداگانه مشاوره یکطرفه برای حل اختلاف به مشاور مراجعه کردن؟ آیا تلاشی برای اینکه بتونه ارتباط را گرم کند انجام داده؟ آیا برای فرار از مساله هایی که با همسر اول داشته ازدواج با شما را برگزیده؟ آیا در ارتباط با شما هم بعد از ازدواج همین گونه عمل نخواهد کرد؟ اختلاف افکار چه بوده؟ سرد مزاجی به چه دلایلی بوده؟ شاید گرم مزاجی بیش از حد باشد وایشان سرد مزاجی همسر را مطرح کردند،  آیا شما می توانید به عنوان همسر دوم آقا باشید و ببینید و تحمل کنید که محبت ایشان برای 3 نفر دیگر یا بیشتر باشد؟ آیا همسر دوم بر همین روال باقی خواهد ماند؟ آیا تغییر رویه نخواهد داد؟ آیا رضایت کتبی و قانونی از همسر اول وجود دارد؟

    به تمام این سوالات فکر کنید و جواب های خود را با کمک مشاوره حضوری بررسی بفرمایید.

    مطالب پیشنهادی:

    من خودم دختر نماز خونی هستم اما این آقا اصلا اعتقادی به خدا و نماز نداره

    چطوری بفهمم خواستگارم معتاده؟!

    نامزدم خیلی سرده

  • ۰ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    پسر دو سالم پشت من میشینه و لباسم رو بالا میده و دستش رو روی تنم میکشه

    با سلام .پسر من 20 روز دیگه دو سالش میشه. ولی حدود یک ماهی هست کارهایی می کنه که خیلی زیاد من رو نگران کرده. به محض این که حواسم بهش نباشه میره یه گوشه ای یا تو اتاقی قایم میشه و شلوارش رو درمیاره و دستش رو داخل پوشکش میکنه و وقتی میبینه من دیدم خیلی ناراحت میشه و همش میگه نه نه و میگه برو. دیروز کنار من نشسته بود من یه پیراهن کوتاه پوشیده بودم (معمولا بلیز شلوار هستم پیش پسرم) بعد سریع از پیش من رفت و مجدد دیدم که همون کار رو تکرار کرد. بعضی وقتا به من میگه بشین و پشت من میشینه و لباس من رو بالا میده و بی سروصدا و از پشت هی دستش رو روی تن من میکشه (البته دوبار این کار رو کرد و من دیگه بهش اجازه ندادم تکرار کنه ولی گاهی ازم میخواد). خیلی نگرانم و همش حس می کنم کاملا تحریک میشه با وجود این که سن بسیار پایینی داره. لطفا راهنمایی کنید و اگه به نظرتون نیاز هست جایی معرفی کنید بهم که ببرمش.متشکرم


    پاسخ:

    با سلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر

    این قدر زود نگران نشوید ولی مراقب باشید. اولا در انتخاب نوع برنامه های تلویزیونی بسیار مراقبت کنید مثلا اگر در منزل تان ماهواره دارید مراقب برنامه های پخش شده باشید تا فرزندتان تحت تاثیر صحنه های خاص قرار نگیرد. در معاشقه با همسرتان بسیار مراقبت کنید یعنی فرزندتان شاهد این صحنه ها نباشد. در انتخاب نوع لباس در منزل هم بسیار مراقبت کنید. مسایلی که بیان می کنید در این سن بسیار طبیعی است. تصور نکنید فرزندتان مشکلی دارد اینها جز روند رشد طبیعی فرزندان است که باید با انها برخورد درست داشت. وقتی فرزندتان در حال دستکاری خودش است اصلا واکنش منفی نشان ندهید بکه صرفا او را صدا کنید و او را سرگرم کاری کنید تا کلا از ان حال و هوا خارج شود. فرزندتان تازه متوجه شده که با لمس این بخش از بدن خود می توان به لذت برسد پس در حال کنکاش در این کشف است. به مرور زمان این مساله تعدیل می یابد فقط سعی کنید تا جایی که می توانید واکنشهای خونسرد و ارام دهید و صرفا سعی در توجه برگردانی داشته باشید. 

    سالم باشید .

    مطالب پیشنهادی:

    آیا نیاز هست برای کودک ۴ ساله در مورد مسائل جنسی صحبت بشه؟

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    من خودم دختر نمازخونی هستم ولی این آقا اصلا اعتقادی به خدا و نماز نداره

    سلام .دختر 29 ساله هستم .دوساله ی خواستگار دارم که فقط باهاش در ارتباطم همیشه برای خواستگاری اومدن می ترسه،دوستم داره ولی همیشه دودله نه می تونه از من جدا شه نه اینکه میاد جلو.کم و بیش باهم تفاهم داریم ،هر حرفی بهش میزنم بهش برمی خوره،در مورد لباس و یا موهاش نظر میدم جبهه می گیره فکر می کنه من از رفتاراش و کاراش خوشم نمیاد در صورتی که من فقط نطر شخصیمو بهش میگم زود عصبانی میشه و خیلی وقتا حتی نمی تونم باهاش حرف بزنم چون همش بهم میگه بحث نکن ولی من دلم می خواد راجعبه مشکلاتموم باهم حرف بزنیم و دردودل کنیم،بیشتر وقتا دنبال حاشیه ست.حس می کنم بهم دروغ میگه بعضی وقتا شایدم بخاطر ناراحت نکردن من اینکارو می کنه ولی در هر صورت نباید دروغ بگه قبلا اهل سیگارو مشروب بوده ولی میگه خیلی وقته گذاشته کنار من خودم دختر نماز خونی هستم ولی این اقا اصلا اعتقادی به خدا و نماز و.....نداره نمیدونم چرا چون هر وقت ازش پرسیدم علتشو گفته باز شروع کردی بحث کنی همیشه از اینطور حرفاش دلم میشکنه.من این قضیه هارو بعد از یکسال اشنایی فهمیدم زمانی که کاملا بهش دلبستم و وابستشون شدم.الانم بعد دوسال همش به من میگه از اینده مون می ترسه و شاید درستش اینه که جداشیم من یکبار امتحان کردم انقدر حالم بد بود که میگفتم چشممو رو همه چی ببندم فقط مال هم بشیم.چند وقت پیش رفتیم باهم صحبت کنیم برگشتن گفتن اگه من جلوی شما مشروب بخورم چیکار می کنی منم گفتم با من باشی نباید به هیچ خلافی فکر کنی همین مسئله باعث ناراحتیش شده بود .نمیدونم واقعا این ادم می تونه در اینده کارهای خلافشو بزاره کنار یا نه.پسری کع من ازش حرف میزنم 34 سالشه و خیلی مهربون و دلسوزه فقط یکم افسرده ست و احساس تنهایی شدید می کنه و چند وقت پیش خودشم با شما مشاوره داشته.شماره 4 بودن نمیدونم چی پرسیدن ولی اگه ممکنه حرفای اون اقارم با حرفای من مقایسه کنید و جواب بدید.من الان واقعا نمیدونم این اقا منو دوست داره و ایا منو ایشون با این همه تضاد می تونیم باهم ازدواج کنیم یا خیر.ممنون میشم اگه زودتر پاسخ بدید.


    پاسخ:

    باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر

    همان طور که خودتون هم فرمودید تناسبی با هم ندارید، اعتقاد به خدا نداشتن مساله بزرگی ست و به همین راحتی نمیشه از کنارش گذشت، شما ایشان را نمی تونید تغییر بدید مگر اینکه خودشان اقدام کنند از طرف دیگر مساله افسردگیشون هست که لازمه بررسی دقیق داشته باشند و دلایل افسردگی مشخص شود، بعد از درمان و اصلاح به ازدواج فکر کنید چون هیچ مشکلی که قبل ازدواج باشه با ازدواج حل نخواهد شد! و همینطور در مراحل بعد با بچه آوردن کاری درست نمیشه ای بسا بدتر میشه؛ البته بعد از اصلاح، درمان و خواستگاری رسمی نیاز به مشاوره ازدواج دارید تا نظر علمی برای تصمیم به ازدواج را از مشاورین کسب کنید.

    مطالب پیشنهادی:


  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    باهم دعوا داریم و تموم میکنیم ولی بازم میاد سراغم

    سلام من یکیو دوس دارم ک همیشه باهم دعوا داریم و تموم میکنیم ولی بازم میاد سراغم من خیلی ضعیفم و با وجود بی محلی هاش بازم بهش زنگ میزنم و پیام میدم دست خودم نیس نمیتونم اصلا برای خودم شخصیت قائل شم خیلی ام اذیت میشم تا صبح گریه میکنم این کارم بقیه رو اذیت میکنه چون وقتی ناراحتم باهمه دعوام میشه حتی اون طرف مقابلم هم فهمیده ک من ادم سبکی هستم و همشم ب روم میاره چیکار کنم؟


    پاسخ:

    باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر

    شما هدفتون از این رابطه را مشخص کنید، آیا قصد ازدواج دارید؟ اینکه فقط شما دوستشون داشته باشید کافی نیست، از طرف دیگر رابطه شما به هر حال خوب پیش نرفته پس میشه نتیجه گرفت رابطه مثبتی نیست، ماندن در این رابطه به نفع شما نیست، برگشت به این رابطه ناکارآمد می تونه دلایل مختلفی داشته باشه که فقط با بررسی دقیق مشخص می شوند و بعد میشه بهتون راهکار داد که از رابطه خارج شوید، مشاوره حضوری یا تلفنی اگه نشد حداقل تلگرامی را توصیه می کنم تا ارزیابی دقیق صورت بگیرد.

    مطالب پیشنهادی:

    حوصله ی کش دادن بیشتر رابطه رو ندارم،احساس تنوع طلبی دارم

    چطوری بفهمم خواستگارم معتاده یا نه؟

    دوست پسرم ازم سرد شده

    روش وادار کردن دوست پسر برای ازدواج

    دوست پسرم منو واسه ازدواج میخواد

    شوهرم با دوست دخترش رابطه داره

    شوهرم منو اصلا نمیخواد

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

    مادرم مجبورم کرد که پیشنهاد دوستیشو قبول کنم

    سلام من ۱۷سالمه بامادرم خیلی مشکل دارم ازوقتی ۱۴سالم شد هرپسری حتی بی ریخت و...مادرم اجبارم کرد که پیشنهاد دوستی شو قبول کنم ..حتی مجبورم کرد پسره پیشنهاد سکس هم داد من فحش دادم..بلاک فرداش مادرم ازبلاکی دراوردباگوشی منومعذرت خواهی کرد...پسرای زیادی ازم سواستفاده کردن ۱۰هزارباربهش گفتم بسه بزاربرم درسموبخونم میگفت اول رمزگوشیتوبازکن بده من بازی کنم بعد برای اون پی ام بازی بادوس پسرام مثل ی بازی بود بعدهی اجبارمیکردمیگفت بگو عکسشوبفرسته پی ام بده من بخونم...کلا وقتمومیگرفت ۳ساله وضعیت درسام افتضاحه مردودام شدم چندین بارمادرموکتک زدم ک دست ازاین کاراش برداره دس بردارنیست خستم کرده ازدست زبونش واخلاقش ووضعیت جسمیش روانم ریخته بهم مادرم ازم خیلی سواستفاده کرد مثلا میگفت به پسره بگو شب بیاد پیتزا...بیاره اونوقت منو...مادرم هم دیسک کمرداره هم دنبالچه اش افتاده پایین هم لکنت زبون اخلاقشم ازگوه گوه تره چندبارم رمزگوشیوعوض کردم گفت اگه بازنکنی ونگی دوس پسرات ...وسایل...نیارن به بابات میگم بازم دوام اوردم دید ن جواب نمیده گریه میکرد تارمزشو بازکنم فحش میداد ..


    پاسخ:

    باسلام حسین پور هستم مشاور زندگی بهتر وبرتر

    بطور قطع مادر شما مشکل روحی وروانی داره ویک کمبود بزرگ در وجود خودش

    لطفا به روانپزشک حتما مراجعه کنید وحضوری از ایشون کمک بخواهید شاید نیاز به دارو درمانی باشه

    سالم باشید.

    مطالب پیشنهادی:

    پدر و مادرم میگن این رشته ای که میخونی بدرد نمیخوره ولی من میخوام نقاش باشم

    مادرشوهرم فکر میکنن خودشون درست میگن و طرف مقابل اشتباه میکنه

    مادرم منو حمام میکنه! چیکار کنم؟

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶