زندگی برتر

مشاوره تلفنی شبانه روزی با موبایل و آنلاین تلگرامی در زمینه های ازدواج و خانواده،تربیت فرزند، بالینی ،مسائل زناشویی، تحصیلی،طلاق،فردی

چرا ازدواج نه؟! چرا برخی ازمردم(جوانان) در امر ازدواج دودل،ناتوان هستن،یا نمی خواهند ازدواج کنند؟!

ازدواج چیه؟

مجموعه قوانین و اصولی که یک جامعه وضع میکنه و میگه که چه کسی با چه کسی میتونه ارتباط جنسی برقرار کنه.

چرا ازدواج؟

باتوجه به آگاهی علمی،یعنی دلایل ژنتیک،فیزیولوژیک،بیولوژیک،نورالوژیک،روانی،فرهنگی،اجتماعی

،فرهنگی،تاریخی،مذهبی و تجربیات زندگی خودما،آدم عادی در شرایط عادی، ازدواج میکنه؛

یعنی فرض براینه که(نه اینکه من آدم کامل و سالمی باشم)همین که من نسبتا یک آدم عادی،معمولی،هستم باتوجه به دلایل علمی،

این انسان عادی و معمولی ازدواج میکنه

چرا ازدواج نه؟!

بنابر دلایلی که به نظر میرسه هیچوقت خوب نیست و نشانه ی آسیب هست،یعنی ما باید به دلایلی آسیب دیده باشیم و جایی گرفتاری پیدا کرده باشیم که نخواهیم ازدواج کنیم.(پایینتر مفصل دلایل غلط ازدواج شرح دادم)

البته این دلایل رو که خواهم گفت موجه نیستن و به همان دلایل ژنتیگ و روانی و مذهبی و .. برمیگرده.


آدم عادی هم بدنبال ازدواج و هم بدنبال تولید مثل و داشتن فرزند هست.

خانواده هسته ای:بحث در ازدواج هم درخانواده هسته ای هست،خانواده هسته ای یعنی خانواده ای که پدر و مادر و دختر و پسر هستند و بقیه غریبه اند!

تنها خانواده ی هسته ای هست که میتونه انسان رو به هدفهایی که از یک سو سلامت فیزیکی و روانی هست و از جانب دیگه خوشبختی هست برسونه و وسیله ای برای رشد و تکامل باشه و این جز در خانواده ی هسته ای پیدا نمیشه.

تنها دراین خانه و خانواده هست که میتوان فرزند سالم تربیت کرد وبارآورد،یعنی پرورش و تعیلیم و تربیت،نه ترس و تنبیه و کنترل.

چرا مردم نمیخواهند ازدواج کنند؟! چرا در امر ازدواج دودل هستم؟چرا فکر میکنم بهتره فعلا ازدواج نکنم؟

توجه کنید که اگر این علل و نشانه ها در شماست میتونه تمایل شمارو در تشکیل خانواده ضعیف کنه،یا ضعیفتر کنه و اگر اینها چندتاییشون جمع بشن میتونن دلیلی باشه برای اینکه شما در امر ازدواج دودل هستین یا برخی اوقات فکر میکنید فعلا بهتره ازدواج نکنید.

دلم میخواهد ازدواج کنم،دلم خیلی میخواهد ازدواج کنم!

ازطرفی اگر اینها درشما نیست،اونوقت میبینید که چقدر دلتان میخواهد ازدواج کنید،البته اگه خیلی دلتان میخواهد ازدواج کنید باز یک گرفتاری دیگرست!

_بصورت کلی چرا برخی از مردم علاقه یا تمایلی به ازدواج ندارن یا نمیخواهند ازدواج کنند؟ یا نمیتونند ازدواج کنند؟! معمولا ۲۰ علت و دلیل میشه گفت که بصورتی براتون شرح میدم.


اما حالا میریم سراغ دلایلی که سبب میشه برخی از مردم علاقه یا تمایلی به ازدواج نداشته باشن یا نمیخوان ازدواج کنند یا نمیتونن ازدواج کنند،که هرکدام گرفتاری و اشکالی در وجود فرد نشون میده، وتقریبا ۲۰ مورده

اما ۲۰ دلیل:

۱_درخانواده ای بزرگ شده که روابط و رابطه میان پدر و مادر دیگر اعضای خانواده خیلی بد بوده؛

یعنی آنچه که قرار بوده واسه انسان الگو باشه،بد بوده و من درخانواده ای بزرگ شده ام که در روابط آسیب و رنج دیدم،اسیب زدم،احساس بدی دارم ک غالبا دنبال بهانه و فرصت بودم تا آنجا و در کنارشون نباشم!

آرزوم بوده که هرچه زودتر از آنجا زودتر بیام بیرون

دلم میخواسته این صداهارو نشنوم،وقتی پدر و مادر میومدن برای من آنجا جهنم میشده، به همین جهته که برخی از ما هم شب رو دوست نداریم چون درآن اعضای خانواده جمع میشدن،یا حتی سفر  یا مهمونی رودوست ندارم! چرا؟! چون همیشه قبل سفر و بعد سفر یا قبل مهمونی و بعد مهمونی بیشتر دعوا بوده!

ودرنتیجه من به این دلیل اهل ازدواج و تشکیل خانواده نیستم.


۲_کودکی بدی داشته ایم:برخی اوقات محیط خانه و خانواده خوب بوده اما من کودکی بدی داشتم و برخی اوقات هم کودکی بد به هیچ کس ارتباط نداشته؛

مثلا من دائما مشکلات مختلفی داشتم،بنابراین کودکی برای من بامفهوم درد و رنج و عدم توانایی برای حل مشکلات ومسائلم همراه بوده.

این کودکی سخت عوامل دیگری هم میتوانسته داشه باشه، همچنین محیط آموزشی باشه یا پدر و مادری داشتم که بخاطر نگرانی خودشون منو بیش از حد کنترل میکردن یا خشمگین و عصبانی بودن و گرفتار و بیمار بودند؛یا پدر و مادری داشتم که افسرده و گرفتار و بیمار بودن یا پدر و مادری داشتم که معتاد بودند.

پدر و مادر حداقل ۵ حالت برای بچه ها داشتن!(یعنی حالات مختلفی داشتن)مثلا ناراحت،خشمگین و ..بودن درحالی من احتیاج داشتم که پدر و مادری ثابت و فقط ثابت داشته باشم!.

برخی اوقات اینگونه(مانند موارد بالا) بوده و درد و رنج کودکی واقعی بوده و گاهی تخیلی بوده مثلا شنیده ام که پدرو مادر امکان داره بچه ها رو کتک سختی بزنه و من همیشه وحشتی داشتم که ممکنه پدرم روزی منو هم کتک بزنه درحالی که هرگز هم نزده! و حتی آن بیچاره منو تهدید به تنبیه هم نکرده!! اما چه فرقی میکنه اگر من هزاربار  از آن ترسیده باشم! چه بسا این اثرش بیشتر از خود واقعیت بیرونی(خود کتک زدن) باشه

برخی اوقات هم ممکنه دست خودم تنبیه نشده باشم اما شاهد تنبیه دیگری بودم،برای اینکه می دانید درکودکی شاهد جنایت بودن ،قربانی جنایت بودنه و هست!

یعنی اگر من دیدم که پدرم برادرمو کتک زده و یا اگر دیدم پدر و مادرم دعوا کردن،متاسفانه من به همون اندازه آسیب دیدم که اون آسیب دیده،برخی اوقات هم خیلی بیشتر!

که این حالت ضربه و تخریب هم بستگی به حس و احساسی که من از آن اتفاق داشتم داره.


نکته: کودک با یک مکانیزمی آشناست وآن این است که وقتی اونو در مقابل این انتخاب قرار میدن که بگه من انسان گنهکاری هستم و پدر و مادر خوبی وجود داره یا اینکه پدرو مادر بدی دارم و من خوبم،کودک مورد اول رو انتخاب میکنه.


۹۰ درصد مردم دنیا بدون اینکه کودکی خوبی داشته باشند باور دارند که کودکی خوبی دارند! که غالبا یه ۲ دلیل هست:

۱_که خوب چاره ای ندارن جز اینکه فکر کنند خوب هست یا خوب میشه.

۲_یا زیر بمباران تبلیغات پدر و مادر و دبگران هست که میگن؛ما بخاطر شما چقدر زحمت کشیدیم و یا می کشیم و رنج می برین و شما چقدر بدید و کار بد میکنید و راست هم میگویند چون کودک با ناتوانی و نیازمندی خودش زود آشنا میشه.!

بنابر این پذیرفتیم که اگه بدی هم هست ماییم!(تفکر کودک)

وتعجب نکنید که بیشتر انسانها پذیرفته اند که نجسند،گنهکارند،کثیفند و بد هستن! چرا؟ چون این برداشت رو از کودکی کردند. و علاوه براینم بهتر میتونسته زنده باشه تااینکه من خوبم و بقیه بدند و این جنگ اونو از پا درمیاره. پس اگر من و شما هم فکر میکنیم کودکی خوبی داشتیم،غالبا کودکی خوبی نداشتیم!

شاید گفته  بشه که خوب پدر و مادر چندتا کار خوب کردن حالا این ۱۰ تا کار بد که چیزی نیست؛اولا پدر و مادر نباید اینکار را می کردن، ثانیا گاهی همین ۱۰ مورد زندگی منو از هم پاشیده

پس:بنابراین شاید برخی از ما نخواهیم ازدواج کنیم یا اینکه ازدواج کردیم اما نمیخواهیم بچه دار بشیم. چون احتمالا کودکی بدی داشتیم.

حتی مکانیزم دفاعی ما(ازدواج نکردن یا بچه دار نشدن)

اینه که بچه ی خواهر و برادرمونو خیلی بیشتر از همه دوست داریم ولی علتش اینه که مال مانیستن! یعنی میتونیم آن عشق و علاقه و یا میلی که داریم رو درآنها پیدا کنیم و در ارتباط با آنها داشته باشیمش وتازه بعد آن هم خوب راحت میشیم! مثل آدمی که غذا میخوره و قرار نیست دوباره غذا بخوره یا مثلا معلم کودکستان باشم که تربیت  ۱۰ هزار بچه رو به عهده داشته باشم.


۳ و ۴_ناراحتی و نارضایتی از جنسیت خود!:

یعنی ما وقتی بدنیا اومدیم دلمون نمیخواسته که پسر باشیم وقتی پسریم و یا دلمون نمیخواسته دختر باشیم وقتی که دختریم! و این حدود ۱۸ تا ۲۰ ماهگی معلوم میشه به این صورت که پسر وقتی ۲۰ ماهه هست متوجه میشه که مثل عمو ودایی خودشه و دختر متوجه میشه مثل عمه و خاله ی خودشه.

بعلاوه در ۳ و دوباره در ۵ سالگی معلوم میشه و نارضایتی خودشو نشون میده و حتی در سنهای بالاتر بصورت پرسش و سوال کردن مطرح میشه.

اما دلایلی که از جنسیت خودمون راضی نیستیم:

۱_پدر و مادرمون چیز دیگری میخاستن!؛ بسیاری از ما وقتی بدنیا اومدیم به ما گفتن که بابات خیلی پسر میخواست ولی خوب تو دختر شدی و من دلم خیلی پسر میخواست ولی تو دختر شدی و بچه خوب فکر میکنه تو این فرایند نقشی داشته و مقصر بوده!🤔


+ لذا پدر ومادر وقتی بچه بدنیا اومد هرگز نباید حتی در ذهنشان این باشه که ما دلمون دختر میخواست یا پسر.هرگز در همه ی عمر!

چون همیشه فرض مااین بوده که ماپشت در بودیم  و گفتن که میخاینش یا نه؟!  گفتند آره دیگه بیارینش! والا ما مردیم!!

۲_محیط اجتماعی:یا اینکه محیط اجتماعی این پیامو میده که دختر بودن یا پسر بودن بده! که غالبا میشنوین و بخاطر ایناست که کاملا به هم میریزن

یعنی احتمال داره برخی ها در ابتدا از اینکه دخترن یا پسرن خوششون بیاد اما بعد در جوامعی که مرد سالاری و پدر سالاری و امثال اینها بوده؛وجود داره ؛بعد مدتی احساس خوبی نمیکنند،البته در گذشته خیلی بیشتر بوده و خوشبختانه الان بهتر شده و امیدواریم آینده کاملا برداشته بشه.!


۵_یا اینکه از نقش جنسیتی خود ناراضی هستیم:

مثلا چرا برادرم شب میتونه بیرون و جایی  بمونه و...که در نتیجه با این حالت مساله پیدا میکنه.

نقش جنسیتی در رابطه ی جنسی هم هویداس! چون رابطه جنسی یک رابطه نابرابره! چون مرد باید شخصی رو از بیرون پیدا کنه و بدنبالش بدوه اما زن باید مرد رو به درون خودش قبول کنه تا بعد با اون رابطه برقرا کنه.

و این دوحالت دو رابطه نابرابره و بعلاوه زن احتمال حاملگی درش هست و مخصوصا اگه تو شرایط بدی قرار بگیره،شکل و فرم زندگیش بسیار تغییر میکنه

به همین دلیل شاید زن از نقش جنسیتی خودش راضی نباشه.

پس رابطه ی جنسی میتونه شرایطی رو بوجود بیاره که به این گرفتاری(عدم رضایته) اضافه کنه.

۶_(همراه با این علت قبلی شماره ۵) شایداز جنس مخالف بدتون  بیاد!: 

بخاطر رابطه ای که با خواهر یا برادرتون در کودکی دارید،به همین سادگی!

یعنی اگه من کسی هستم که برادرم منو خیلی خیلی اذیت کرده من به این نتیجه نمیرسم که برادرمه و میگم پسر بدیه! و بعدش به این نتیجه میرسم که مرد اینطوریه!

به همین جهت برخی ها تماس میگیرن واسه مشاوره  میگن من ما از پسرا بدمون میاد یا پسر میگه که ما از دخترا بدمون میاد!

علتش اینه که ماجرایی که ابدا جنبه ی دخترونه؛پسرونه نداره؛تبدیل به ماجرای دخترانه،پسرانه میکنیم! در این موضوع ها بسته به تصمیمی که میگیریم بحث متفاوت میشه.

بگذریم از اینکه چون من با برادرانم یا خواهرانم بودم انتظاراتم از همسرم متفاوت میشه.


۷_بیماری روانی:

بیماری های شدید روانی که منجر میشه ما اهل ازدواج نباشیم،اهل صاحب فرزند شدن نباشیم.

+بسیاری از ما از بچه دار شدن خوشمون نمیاد و دوست نداریم،بخاطر مسئولیت آن یا بخاطر توقعات و انتظارات؛چون بسیاری از ما فکر میکنیم که من فعلا خودمو با این شرایط نمیتونم اداره کنم و با این حال چطور یک باراضافی هم باخودم حمل کنم؟! یا اینکه توقعاتی از او درباره ی بچه دار شدن میره که خوشش نمیاد.

+ بسیار مهمه که فکر کنید با ازدواج چه چیزای خوبی شروع شد و چه چیزای خوبی تموم شد!

متاسفانه بسیاری از مردم این فکرو دارن که با ازدواج بسیاری از چیزای خوب  و خوشی ها تموم شد!

مثلا با بچه دار شدن بسیاری از چیزای خوبی مانند(سفر،خوشی،کیف) تموم شده که البته میدونیم همگی اینا بهانه هستن و بازی!

_در بحث بچه دار شدن اگر آگاهی های لازم(علم)+مهربانی+امکانات(کم اهمیته اما مهمه) دارید،داشتن و بزرگ کردن بچه بخاطر آنچه که میشناسیم یکی از بهترین نوع زندگی هاست.

۸_ بسیاری از مردم بدبین،منفی،بی اعتماد نسبت به دیگرانند: پس معلومه که داشتن بچه با اینها سازگاری نداره؛یعنی با چنین ویژگی های روانی نتیجه میگیره که ازدواج نکنه.

۹_ بسیاری از ما فکر میکنیم ازدواج یعنی زندان-:

به همین خاطر وقتی آقایی ازدواج میکنه،آقایون میگن که  خوب رفت داخل مرغها شد و آن فردی که همه جا میرفت و الواتی میکرد دیگه تموم شد.

+ قبول داریم که از نظر علمی ازدواج تضادهایی داره،مثلا  بسیاری از مردم بخاطر رابطه جنسی ازدواج میکنن اما اولین پیام بعد ازدواج اینه که شما نمیتونی با هیچ کس دیگری رابطه جنسی برقرار کنی!

۱۰_ تحصیل: 

برخی از ما به بهانه درس و یا واقعا درس ازدواج نمیکنیم!

میشه جز در شرایط استثنایی درس و تحصیل رو با ازدواج همراه کرد.

به همین خاطره که به برخی می گوییم چرا ازدواج نکردی میگن درس میخوندم،به همین جهته که ۴۰ سالشه و از ۱۸ سالگی هم درس میخونده! و تازه این درس خوندن هم ضرورتی نداشته، البته هیچ رشته ای هم ۲۲ سال طول نمیکشه!(خخ)

۱۱_ شغل و کار:

که غالبا در آقایونه، که ما میخواستیم یک شغل و کاری داشته باشیم. که از این طریق میتوانستیم یک کالای بهتری بگیریم. و میدونیم که ما در ازدواج کالای بهتری نداریم! ما در ازدواج کالای مناسب داریم!(همون شبیه هم بودن)

و چه بسا کالای بهتر برای شما بدتره!

روزی که آقای زشتی هستین و خانم زیبایی پیدا کردین،بدبختین! اگر بدنبال اون هستین به شما نمیدن! و اگر هم دادن بعد میره! پس این چه کاریه!!

یا برخی خانم ها هیچی ندارید اما دنبال بهترین مردین!

ببینید چه میتونید پیدا کنید والا چیزی پیدا نمیکنید!

بیخودی هم نگین خواستن توانستنه! از این حرف دروغتر خودشه!!

تازه بدتر ازاین که میگن خواستن داشتنه!!

درستش اینه که خواستن آفریدنه و واسه آفریدن هم باید همه ی امکاناتشو داشته باشید، وهمه رو هم انجام بدین تا بهش برسید.

پس بخاطر شغل و درآمد و کار ازدواجتونو به تاخیر نیندازید. چه بسا شغل و کار و درآمد هم دارید اما انگیزه ی ازدواج ندارید. یا دورش گذشته باشه یا برخی کارها دورش گذشته باشه! پس نکنید.

_خانم هایی هم که میگن من میخوام شغل و درآمد داشته باشم تا روزی بتونم رو پای خودم وایسم،این هم درست نیست،بله! در بحث تحصیلی میفهممتون.

مخصوصا برخی مواقع بخاطر اهمیت کار، تربیت و مراقبت بچه برای شما مشکل خواهد شد.


۱۲_که درآقایونه که میگن من تا سر فلان کار نرفتم و مدیریت آن شغل رو نگرفتم اقدام به ازدواج نخواهم کرد.

چون این کار نیاز به هفته ای ۲۰ ساعت کار داره

روزی که خواستین یک کاری بکنید بعد یک کار دیگه بکنید توازن رو بهم میزنید

بدن چه از نظر فیزیکی چه روانی چه موقعیت اجتماعی نیاز به تعادل داره،یعنی نمیتونید بگین من یک کیلو ویتامین میخورم واسه یک سال!

شما قراره هرروز ویتامین c بخورید،قراره شادی لذت هرروز در زندگیتون باشه

یک گرفتاری که هست اینه که تو الان درس بخون،بعد برو کار کن،بعد پولدارشو،و بعد بچه بیار،بعد آنها رو بزرگ کن و بعدش چون خوب بزرگ نکردی مواظب نوه ها باش،بعد نوه ها رو بزرگ کن! بعد وقتی رسیدی به ۸۰-۹۰ سالگی،الحمدالله! کارهاتو انجام دادی برو خوب وخوش باش. و هرچی میخوای از جهان لذت ببر! و دور دنیا بچرخ! شما اون زمان دور خودتونم نمیتونید بچرخید!

و دور دنیا هم چیزی نمیبیند،هیچی!...

باید هر ۲۴ ساعت یا ۴۸ ساعت همگی را تجربه کنید.


۱۳_ترتیب تولد:

مطالعات نشون داده که اگه بچه ی اول باشین،خیلی حسودی کرده،بخاطرخواهر و برادراش حرص خورده، اگه بچه آخر باشین،مهم نیست که با شما چه کردن! چون بچه ی آخر بزرگترین گرفتاریش ضعف و زبونیشه!

یادتان باشد! بزرگترین مساله درکودکی حتی بیشتر از محبت و توجه،مساله ای اینست که احساس کند می داند و میتواند(تعریف اعتماد به نفس مثبته!)

اما بچه ی آخر هی پیام میگیره که او نمیدونه و نمیتونه

براینکه خواهر برادرا میتونن برن  اما او نمیتونه، هرچند بیشتر بهش توجه میشه اما احساس ضعف و زبونی جای خودشه

غالب بچه هایی که بچه آخرن؛بچه نمیخوان! یا یکی فقط میخوان!

پس ترتیب تولد مهمه و گاهی هم ترتیب تولد بخاطر دختر و پسر بودنه.

برخی مواقع بخاطر خواهر وبرادره،یعنی جایگاه  و موقعیت یک خواهر یا برادر اگه کوچیکتر باشه،شما اگه خواهر یا برادر بزرگتر بودین،حتی بخاطر علاقه خودتون از خواهر یا برادرتون مراقبت میکردین،اضطراب دروجود شما با بچه دارشدن گره خورده،چون علم ندارید و نادان و کم دانید(برای بچه دارشدن علم و آگاهی لازمه)،که بابد اینو درست کنید،وضمنا بچه ای هم که از طریق خواهر یا برادر بزرگتر مورد مراقبت قرار گرفته،آسیب دیده،برای اینکه قرار بوده پدر و مادر دانای مهربان ازش مراقبت میکردن،نه یک بچه نادان و نامهربانی که به تازگی اینکارو(مراقبت) میکنه.

_پس روزی که خواهر و یا برادرتون در حق شما پدری و مادری کردن و یا شما درحق خواهر وبرادرتون پدرو مادری کردین،آسیب رو خوردین و آسیب زدید.

به همین جهت پدر و مادر ها نباید اجازه بدن هیچ بچه ای برای بچه ی دیگر،پدرو مادری کنه،هیچ و هیچوقت

۱۴_تنوع پرستی:

برخی انسانها بصورت جدی و شدید تنوع پرست هستن

حتی سرمیز غذا هم پیداس و باید همه نوع غذا بخورن!

حتی وقتی جا ندارن! بذار یه کم قدم بزنم شاید بشه!


دلیل تنوع پرستی هم روشنه،نگاهیه که به مرد و زن میکنیم و همینطور نگاهیست که به انواع زندگی میکنیم.


۱۵_زیاده خواهی و حرص:

میدونید کودک انسانی وقتی میاد چند ویژگی داره که عجیبه!: اول حرص و طمع که موجودات دیگر به اندازه خودشون شیر میخورن ولی کودک انسانی کمی بیشتر شیر میخوره،همیشه بیش از آن مقداری که داره میخواد.

به همین دلیل مطالعات نشان داده انسان موجودی ناراضی هست،هرچه بهش بدید باز بیشتر میخواد،و حالا اگه این کودک اینجا و آنجا آسیب دیده باشه،زیاده خواه می شود،در زمان ازدواج و بزرگسالی،چند زن میخواهد،یکی برای خونه یکی برای مهمونی!یکی پول دربیاره! میدانید و به همین جهته که چند زنی مرسوم بوده.حافظ هم میگه که شهریست و پرکرشمه و خوبان زشش جهت! چیزی نیست! ورنه خریدار هرششم!!

همه را میخواهد!!!

به همین جهت در انتخاب بین چند مورد سردرگم هستیم،وحتی شب عروسی هم زیر چشمی و یا ته چشمی به دیگران داریم که ای وای اون یکی هم بد نبودا!

حتی دربحث انتخاب غذا هم هست که بین چند نوع غذا دودل هستید،گاهی اوقات بعد انتخاب یک غذا میگین که ای کاش اون یگی رو گفته بودم!

وحتی برخی اوقات به دوستتون میگین تو اون غذارو بگیر! چون خودتونم میخاین بخورین! خخ

بنابراین هیچوقت راحت وراضی نیستین.


۱۶_ ترس از اشتباه و شکست و طلاق:

بسیاری از ما آدمایی هستیم که از اشتباه میترسیم

می دانید که در بسیاری موارد تنها راه رشد،اشتباه هست!

یعنی اگه حاضر نباشیم اشتباه کنیم رشد نمیکنیم

شما نمیتونید والیبالیست بشین مگر اینکه اشتباه کنید!

از سوی دیگه میدونیم که شکست پل پیروزی بعدی هست و آدمایی که هرگز شکست نخورند در زندگی پیروز نخواهند شد.

از طرفی ازدواج انتخابی هست که احتمال به هم خوردنش هست(به دلایلی که عرض خواهم کرد)،پس دلیلی نداره که وحشت از اشتباه داشته باشیم،چون بسیاری فکر میکنند که مبادا در زندگی زناشویی شکست بخورند. درحالی که همانطوری که احتمال خطا و اشتباه هست احتمال طلاق هم هست.

از نظر تکنیکی هست که اگه کسی هستین که توانایی طلاق و جدایی رو ندارید ازدواج نکنید! و اگه خدای ناکرده بچتون مرد،نمیتونید زندگیتونو ادامه بدید ،وارد زندگی زناشویی نشین.

بنابراین ترس از اشتباه و خطا و حرف مردم و طلاق میتونه،مساله باشه.

۱۷_ ترس از تغییر یا دگرگونی در نظرات خودمون:

بسیاری از شما میترسید که اگه با این شخص ازدواج کردین ۶ ماه دیگه نخواستینش چی؟!،اگه یکسال دیگه فکر کردید اشتباه کردید چی؟! اگه کس دیگری پیدا شد چی؟!

در اینگونه موارد ۲ حرف مطرحه:

اول اینکه این احتماله اما با انتخاب بعدی منتفیه!؛یعنی ما قراره با آگاهی کمی انتخابمونو انجام بدیم و اگه موارد دیگه رو بخواهیم امتحان کنیم از کجا معلوم که انتخاب بعدی نظر شما رو تغییر نده؟ و همینطور موارد بعدی..

پس اگه اینکارو بکنیم میتونیم به هم بریزیم!

بنابراین احتمال داره نظرتون عوض بشه،بشه! احتمال در همه ی زمینه ها وجود داره، در خرید خانه، سفارش غذا،انتخاب ماشین،رفتن به  یک سفر و...

شما ۲چیزو مقایسه میکنید:

یکی گذشته رو با واقعیت امروز که وامروز ثابت شده،که این مقایسه اصلا درست نیست!

چرا؟ زیرا شما تخیل گذشته که اصلا با واقعیتش که درگذشته بوده یکی نیست رو با واقعیت امرز مقایسه میکنید و دوم اینکه بسیاری از شما وقتی پشیمون میشید از انتخاب همسرتون،میگین که ازدواج با شخص دیگری میتونست درست باشه،که این فکر ابدا با واقعیت نمیخونه! نه با خاطره و نه با احتمال میشه مقایسه کرد،بلکه این مساله رو ما با واقعیت در انتخاب همسر دقت میکنیم. و دوم اینکه ۱۰-۲۰-۳۰درصد تفاوت اصلا معنا نداره،یعنی اگه شما فکر میکنید با یه آدم دیگه ۱۰-۲۰-۳۰ درصد میتونستید خوشبخت تر باشید،اصلا فراموش کنید،حتما اشتباه میکنید!این میل شماست که در اون مسیر داره حرکت میکنه،بگذریم از اینکه دیگه چاره ای هم نداریم!

بنابراین اگه زن هستید قراره تمام مردان و اگر مرد هستید تمام زنان برای شما بمیرند و بذارید کنار.

درست مثل زمانی که بچه آوردین! شما نمیتونید بگین ما بچه نیاوردیم و یا بچه رو بدین یکی ببره! آقا کسی بچه میخواد؟! یا حولصمون سررفته ببرید!

از نظر علمی هم هست که باانتخابی امکان انتخابهای دیگه از بین میره،شما نمیتونید سوار هواپیما بشین به قصد آمریکا بعد بگین یه سر هم ایران میخوام برم. خیلی اصرار کنید پیادتون میکنن! که البته پایان خوب و خوشی خواهید داشت و زود به هدفتون میرسید.

_احساسات و عواطف امروز رو باید با شرایط موجود در امروز فعلی بسنجیم نه با گذشته و احتمالات آینده.

این دو(گذشته+احتمالات آینده) یا واقعیت نمیخونن و غالب اوقات هم اشتباه میکنن.


۱۸_ ترس و نگرانی از تغییر در عقیده و یا نظر طرف مقابل:

که کسی که منو دوس داره دگه منو دوست نداشت چی؟

خوب این مورد یه مقداری واقعیت داره! برای اینکه شما دوست داشتنی نبودین! اون بچیاره گول خورده و فریب چیای خیالی شده،در نتیجه خوب راست میگین!

پس اگه دروغ گفتین،تظاهر کردین،وانمود کردین،گندش درمیاد!

_به همین خاطر در ازدوج باید دستتونو رو کنید،تازه بیست درصدی هم بدتر نشون بدین،ده درصدی خوبیهاتونو کمتر بگین تا آدمی جا نخوره!

اما در فرهنگ ما درست باید عکسش عمل بشه؛ده بیست درصد عیبها رو بپوشیونیم و ده بیست درصد هم خوبیهارو بالا ببریم؛ پس نکنید و خودتون باشید!

به همین جهت تاریخ تولد بدین نه سن!

۱۹_ گرفتاری فامیلی: 

یعنی اینکه برخی از شما عمه،خاله یا پدر بزرگ و..شمارو به زحمت انداختند،بنابراین ما مشکلی با ازدواج و بچه نداریم با فامیل داریم.

این همون گرفتاری هست که درجامعه ایران فراوونه! یعنی چی؟ یعنی بسیاری از شما حوصله ی یک خانم و آقا رو دارید اما حوصله ی مادرش و پدرش وخاله و عمه و کارهای خودش و گرفتاریهای خودشو که این کارو بکن و اون کارو نکن رو ندارید.

شما این فکرو میکنید که ازدواج میکنید که خوب و خوش باشید وآزاد اما از فردا باید مواظب پدر عصبی و مادر طلبکار ایشون و خودتون هم باشید،چه بسا برخی از شما تحمل اینها رو هم داشته باشید و بیچاره ها هم سالی دودفعه میان  اما هردفعه ۶ ماه میمونند! (خنده من و شما خخ)

به همین جهت برخی از ما دنبال کسی میگردیم که کاری نداشته باشه و از این مساله(گرفتاری فامیلی) بتونیم راحت باشیم.

درسته! برخی از شما دنبال یک خانواده بزرگ می گردید،اما بعدا غالبا پشیمان میشین و بعدا،کسانی هم که اینگونه موارد اصلا خوششون نمیاد خشمگین و عصبانی میشن.

نتیجتا بسیاری از ما دوست نداریم ازدواج کنیم بخاطر گرفتاری.

۲۰_ روابط قطعی: 

این روابط یا احساسی-عاطفی بوده یا ازدواج بوده

برخی از شما تو یک رابطه بودین  و درب و داغون شدین و بعدش بیرون اومدین،و برخی مواقع تو رابطه بمب دروجودتون منفجر شده و یک سابقه و تجربه وحشتناک براتون پیش اومده،و برخی از شما هم ازدواج کردین و دیدین که ازدواج چه جهنمیه که توش بودین و نتیجه میگیرن که من دیگه نمیخوام همچنین آسیبی ببینم و با وجود اینکه ممکنه ۲۵ یا ۳۰ سالتون باشه از ازدواج گریزون باشین.بگذریم از اینکه آدما برخی مواقع یک ازدواج آبکی-خرکی میکنن و بعد طلاق میگیرن و بیرون میان؛آقا ما ازدواجمون رو کردیم! دست از سرما بردارین؛وظیف ما یکبار ازدواج کردن بود که صورت گرفت!! و نتیجه نداشت و به جایی نرسید ؛نتیجتا ما از این به بعد آزادیم.

چون بسیاری از آدمها هستن که مخصوصا ازدواج بد و غلط میکنن که بتونن بیان بیرون و دیگه رااااحت باشن!!

(تعجب نکنید هستن و مورد مشاوره ای هم داشتم!)

چون تابحال نه فشار اجتماعی نه خانواده رو،نه اصولا خودشون میتونن بپذیرن و وقتی اشتباهی کردن و بیرون آمدن ؛ آسوده و راحتن.

درنتیجه برخی مردم کالای ازدواج نیستن،و کلای ازدواج هم یکسری ویژگی ها خاص باید داشته باشه،که اگه نداشته باشه نمیتونه در ازدواج بمونه؛نتیجتا ببینید کالای ازدواج هستین یا نه،اگه هستین به بازار ازدواج بیاین وگرنه خودتونو درست کنید ،اگه دوست داشتید بیاین

در ازدواج خبری نیست! از قبل بهتون بگم که بدونید و بفهمید تا جا نخورید!

_______________________________

پایان فصل ازدواج

دلایل درست و نادرست ازدواج

مرکز مشاوره زندگی بهتر و برتر

Zbartar.blog.ir

کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا و اخلاقا خلاف رضایت نویسنده ی سایته!



مطالب مرتبط و مهم واسه مطالعه(حتما بخونید!)

۲۵ علت نادرست ازدواج(چرا ازدواج نکنیم؟!)


۱۵ مورد از دلایل درست ازدواج(دلایل درست ازدواج چیه؟)

  • ۰ پسندیدم
  • ۰مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • جمعه ۲۳ تیر ۹۶

    ارسال و انتشار سوالات توی وبلاگ جدید انجام میشه!

    سلام دوستان عزیز زین بعد سوالات توی وبلاگ جدید پیش رو منتشر میشه لطفا اونجا اگه سوالی دارید مطرح کنید و یا به سوالاتی که مطرح شده میتونید نظر یا میشنهاد و یا تجربه ی خودتونو بگین تا بقیه هم استفاده کنن

    تو این وبلاگ مطالب خودم منتشر میشه که مربوط به جنبه های مختلف زندگی از جمله روانشناسی، ازدواج،خانواده، و موارد دیگر هست و در وبلاگ پیش رو سوالات مطرح میشه

    امیدوارم همیشه موفق و سالم باشین.

                      وبلاگ زندگی بهتر(برای ارسال سوال)

  • ۱ پسندیدم
  • ۰مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

    موضوعات مهم تو روانشناسی

    در علم روانشناسی موضوعات مهمی هستند که شاید خیلی ها متوجه آن نباشند گذرا ازش بگذرن! اما من اینجا آنها رو خدمت شما میگم تا راحت بخونید و سعی کنیم در زندگی خود پیاده کنیم در تمام این موارد که موضوعات اساسی و مهم روانی و روانشناسی هستند اهمیت فهم آن قدری دقیق هست و نیاز به توجه دقیقتری داره؛

    اما موضوع هایی که عرض خواهم کرد تو تمام موارد اولی درست و دومی غلط هستن!

    به عبارت دیگه این موضوعات مهم در روانشناسی که شماره وار عرض میکنم اولی آنها اشتباه و دومی آن صحیح هست.

    ۱-عدل و ظلم:

    بسیاری از مردم خشمگین هستند مثل کسی که از یه حالتی یباره به حالتی کلا عوض میشه و خیلی ها رو از مسیر خارج میکنه و اصلا هم ناراحت نمیشه اما اسم اینو عدالت میذاره!

    ۲-مهربان و مهرطلب:

     مهربان کسیه که هم محبت میده و هم محبت میگیره اما مهر طلب مثل انسان گرسنه نه محبتی داره و نه محبتی میده زیرا در رابطه بصورت طلبکار عمل میکنه! علت نامگذاریش به مهرطلب همینه!

    ۳-نظم و ظلم: 

    مثل خوابیدن فرزند ساعت ۸ (ظاهرا بخاطر نظمه انا داره ظام میکنه به بچه)

    ۴-خوددوست و خودخواه: 

    خود دوست همه ی کارهای خوب دنیا رو برای خودش میکنه و کار بدی واسه خودش نمیکنه و به حریم کسی هم تجاوز نمیکنه و هزینه و پیامد کار خودشو میپذیره اما خودخواه کسی هست که از خودش و جهان و دیگران متنفره و علاوه بر این همه چیزو میخاد از دست همه بگیره  اما درنظر مردم سطحی آدنی هسن که از خودش مواظبت میکنه؛درحالی که وجودش بخاطر کینه،درد و غمی که داره از درون به هن ریختس.

    ۵-حقیقت و شک:

    بسیاری از انسانها بدنبال حقیقت هستند اما درواقع بدنبال شک خود هستند،به همین خاطر در روابط خانوادگی بدنبال جیزی باشید که برای شما شادی و لذت میاره.

    ۶-احساس امنیت و آرامش با بی حسی و بی احساسی:

    مثل داشتن همسری که فکر میکنید آرام و امین هست اما درواقع بی احساس و بی حسه!

  • ۱ پسندیدم
  • ۰مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶

    چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟

    چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟

    مراجع: سلام چطوری بفهمم شوهرم دوستم داره؟


    مشاور: سلام دوست عزیز شما به من نگفتین که چندسالتونه و چند ساله ازدواج کردین و اطلاعات تکمیلی رو به من ندادین تا من بتونم متناسب با شرایط شما توصیه هایی رو عرض کنم

    اما دوست عزیز آقایون بدلیل حالات روانی مانند زنان دوست داشتن خودشونو ابراز نمیکنن! بلکه با رفتار خودشون اینو نشون میدن و یکی از اون حالاتی که توی آقایون مشترکه حالت حمایت هست هرچه این حمایت اونا از شما بیشتر باشه نشون دهنده ی عشق و علاقه ی آنها به شماست

    پس عشق و علاقه ی مردان بیشتر بصورت رفتاری نمایان میشه تا گفتاری.

    سالم باشین.

    🆔@zbartarblogir

  • ۰ پسندیدم
  • ۳مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶

    پسرم منو محدود میکنه،واسم تصمیم میگیره

    مراجع: پسرم منو محدود میکنه،واسم تصمیم میگیره و خط و نشون میکشه،نمیذاره حتی خونه اقوام برم!وقتایی که باباش خونه نیست بدتر میشه و میگه تو مادر خوشگل منی و میدونم خونه فلانی هرزه هستن! یه روز دیدم تو اتاق من داشت با لباسام بازی میکرد  پسرم منو بغل میکنه و بغل کردنش هم طولانی میشه البته این کار دوبار بیشتر نبود و نگران این حالت نیستم.


    فقط نمیدونم واقعا همون حس مادر و فرزندی هست یا نه کمی با شهوت آمیختس؟!


    وقتایی که باباش میره سرکار بدتر میشه اما بزرگترین مشکل این نیست مشکل چیز دیگری هست! مشکل اینه که من نمیتونم از خونه بیرون برم من ۳۶ سالمه و پسرم ۲۲ یه دختری میخاد ولی فقط دختره کمی از نظر افتصادی ضعیفتر از ما هستند نمیدونم نظر شما در این باره چیه؟


    اما نگفتم بزرگترین مشکل من اینه که محدودم آخه پسرم خیلی عصبیه و مشکل افسردگی هم داره دارو مصرف میکنه 


    حالا میخام بدونم چه کار کنم تا این پسرم از محدود کردنم دست برداره؟ ممنونم از وبلاگ خوبتون.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶

    پدرم منو خیلی اذیت میکنه منو از پشت بغل میکنه!

    پدرم منو خیلی اذیت میکنه وقتی توخونه تنها هستیم میاد تو آشپز خونه و از پشت منو بغل میکنه و همش بهم میچسبه چند بار هم سینه و رون منو لمس کرده! وقتی میخابم میاد از پشت تو رختخواب منو بغل میکنه و سینمو میگیره،نصفه شب و نیمه شب هم حتی منو تو خواب لخت کرد اما من به خودم تکون میدادم تا بلکه ولم کنه.


    مراجع: سلام جناب حسین پور حقیقتش پدرم خیلی منو اذیت میکنه از این جا شروع کنم که وقتی مادرم فوت کرد منو پدرم و دادش کوچیکم که چیزی هنوز نمیفهمه تنها شدیم پدرم وضعش خیلی خوبه به همین خاطر دوباره ازدواج کرد و یه زن هم آورد تو خونه اما همیشه به من میگه تو مثل مادرتی خیلی خوشکل و زیبا و س.ک.س.ی!



    منم سرخ میشم و نمیدونم چی بگم میگم تو که خیلی بابای خوبی هستی و حتما هم دلت واسه مامان تنگ شده اونم به علامت چیزی میگه و با چشمک زدن و نگاه کردن و خیره شدن به من منو آب میکنه وقتی من بخام حالم بهتر بشه اون میاد تو آشپز خونه از پشت منو بغل میکنه و بهم میچسبه و سرشو میکنه تو موهام و میگه تو دختر خودمی!


    منم میگم بابای عزیزم ممنونم تو هم بابای خیلی خوبی هستی اجازه هست برم؟!(اینو میگم که ولم کنه! خودمو میزنم به اون راه تا نفهمه) شبها کارم شده گریه کردن آخه تو خوابم میاد تو رختخوابم منو از پشت بغل میکنه و مدام بوسه میزنه کارشه تا اینکه حتی دست به سینه هامم میزنه و من اون موقع تنها کاری که ازم برمیاد اینه که خودمو تکون بدم تا ولم کنه میدونم اگر عکس االعملی نشون بدم امکانش هست بزور باهام رابطه برقرار کنه و به همین خاطر فرداش اصلا به روی خودم نمیارم چندبارم رفتم پیش مشاور گفته بابات بیمار روانی هست میتونی شکایت کنی!


    آخه بابامه نمیتونم که شکایت کنم زشت نیست؟!!


    خلاصه این روزا کارم شده گریه نمیدونم چیکار کنم حقیقتش دیگه چند باری خواستم خود کشی کنم اما بگم من مذهبی هم نیستم


    بابام ۳۷ سالشه منم ۱۸


    اگه راهکاری به ذهنتون میاد بهم بگین خیلی لازمه


    البته تاحالا به رابطه ختم نشده اما خوب امکانش هست به همین خاطر میخام جلوگیری کنم.


    راههای ارتباطی با مشاور :

    تلفنی بصورت شبانه روزی

    ۰۹۳۳۷۹۶۱۰۷۳

    ۰۹۱۷۴۷۶۹۹۷۶

    مشاوره آنلاین در تلگرام

    @alihosseinpoororoginal

    برای مشاوره در تلگرام آیدی زیر را در تلگرام وارد کنید چون تلگرام فیلتر هست.

  • ۰ پسندیدم
  • ۲۶مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶

    ایمانم به خدا کم شده نمیدونم چیکار کنم

    مراجع: سلام دیدم مشاوره دینی هستین گفتم سوالم رو بپرسم میگم چرا واقعا؟ قبلا همیشه با خدا بودم و یه ذره از خدا دور نمی شدم اما مدتی هست که ایمانم به خدا کم شده نمیدونم چیکار کنم،

    حالا میگین شاید چیکار کردم خوب من حقیقتا اوائل ازدواجم (هم خودم هم شوهرم هر دو مذهبی هستیم بهتره بگم بودیم) زندگی خوبی داشتیم تا اینکه فهمیدم شوهرم سرده و نمیتونه نیاز جنسی منو بر آورده کنه و نمیتونه منو ارضا کنه و نیاز جنسی منو تمام و و کمال بده خلاصه وقتی فهمیدم نمیتونه اولش با خودم گفتم اینکه چیزی نیست اما بعد از مدتی دیدم نه نمیشه سر خودمو کلاه بذارم از یه جا خوندم که باید مشکلتو با شوهرت مطرح کنی و بشینی گفتگو کنی و واقعیت رو هم مطرح کنی تا به یک نتیجه ای برسی منم همین کارو کردم اما شوهرم اومد چیکار کرد؟! گفت تو چقدر گرمی! تو گرمی یا من سردم؟! برو اصلا میخای طلاقت بدم؟! منم هاج و واج مونده بودم چرا هسمر خوبم و مومنم اینطوری برخورد کرد! بهش گفتم من هنوز دوست دورم اما متاسفانه چون خجالت کشید هیچی نگفت و از اون روز من تا سه هفته باهاش صحبت نمیکردم و فقط غذاشو بهش میدادم و سریع میرفتم تو آشپز خونه تا بره سر کار و من اونو نبینم دیگه ازش بدم میومد و بدم هم اومده بود بد جور به همین خاطر تو خونه موندن واسم شده بود مایه عذاب

    سرتوتو درد نیارم کم کم از هم دور شدیم جناب حسین پور و دوستان عزیز وقتی تو این مدت کسی نباشه نیاز جنسیتو برآورده کنه خوب انسان چیکار میتونه انجام بده دوتا راه بیشتر نبود یکی اینکه برم یه دوست پسر پیدا کنم یا اینکه خودرضایی کنم! منم خودارضایی رو انتخاب کردم و طوری معتادش شدم که روزی ۳_۴ بار در طول روز این کارو انجام میدادم

    خلاصه بعد از اون ماجرا دیگه حالم بدتر شد الانم تو ماه رمضونم و نمیتونم خودارضایی رو ترک کنم  وهم نمیتونم روزه بگیرم من دختر حاجی.. اصلا امکان نداشت این طور بشه اما بگما شوهرم هم خیلی مذهبی نبود فقط یه نمازی میخوند ولی من خیلی مذهبی بودم حس میکنم الان با این کارها که الان کلا پریشونم و حالم بده، احساس گناه زیادی میکنم و از طرفی دیگر؛ از خدا دور شدم اینقدری دور شدم که گناه خودارضایی رو اصلا متوجه نیستم منی که نگاه به نامحرم هم نمیکردم حالا کارم به جایی رسیده که نمیتونم خودراضایی رو ترک کنم و از طرفی دیگر نمیتونم طلاق بگیرم آخه طرف منطقه ی ما طلاق رو حرام کردن! البته حرام شرعی نیستا! فقط حرام قومی قبیله ای هست و منم جزو این دسته و قوم و قبیله تو رو خدا کمکم کنید نمیدونم تو این وسط من باید چه اصولی بکار ببرم و چطوری با ین مسائل برخورد کنم؟

    (هم نظر جناب حسین پور هم نظر شما دوستان رو میخام)


    مشاور: سلام دوست عزیز این مشکل چند تا مشکل درهمه باید اول مسائل مذهبی و روانی و طلاق گرفتن و زندگی زناشویی رو از هم تفکیکی کرد و جدا جدا حل کرد البته دوستان نظر و یا پیشنهاد خودشونو یا احساس هم دردی شونو یا تجربیات خودشونو بیان میکنن تا آخر سر به نتیجه ای دلخاه و مورد پسند و مطلوب برسیم به هرحال وقت من هم این مجال رو نمیده مشکلات همه رو تو سوالات سایت جواب بدم چرا که اینجا بیشتر به عهده ی کاربران سایت و بازدیدکننده هاست.اما توی تلگرام و گروه و مشاوره تلفنی تنها من میتونم تو طول روز بهشون برسم.

    سالم باشید ان شاالله با تدبیری و ذکاوتی در این زمینه مشکلتون حل میشه.

    این سایت تازه راه اندازی کردم و با نظریات شما دوستان هم میگرده ما نیاز به چندتا پاسخگوی همیشگی به سوالات سایت داریم چه مذهبی باشه چه غیر مذهبی ولو غیر تخصصی  جواب بدین ! اگر وقت کردم میام و جوابی تخصصی هم میدم.

  • ۱ پسندیدم
  • ۶مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۲۳ خرداد ۹۶

    همسرم(شوهرم)اصلا برای نزدیکی میلی نداره نتنها نزدیکی اصلا احساسی نداره!

    مراجع:سلام خسته نباشین

    من خانومی29ساله هستم دوتا دختر ناز دارم همسرم اصلا برای نزدیکی میلی نداره نتنها نزدیکی اصلا احساسی نداره نمیدونم چرا اینطوری شده اولا اینطوری نبود من خودم پیش قدم میشم ولی قبول نمیکنه همش میگه خستم کمرم درد میکنه پیر شدم دیگه از دنیا سیر شدم حرفای نا امید کننده میزنه منم فکر میکنم دیگه براش مهم نیستم وارزشی واسش ندارم میگه نه اینطور نیس تورو خدا کمکم کنین خیلی پیام فرستادم یراتون خواهش میکنم جوابمو بدین اصلا کلا از زندگی سرد شده مثل خواهر وبرادری رابطه داریم فقط همین اگه اینجور پیش بره نمیتونم باهاش زندگی کنم


    مراجع: سلام دوست عزیز

    مردها روحیه ی خشنی دارن که باید در کنار روحیه ی لطیف زن آروم بشن! و به دلیل حالت خشن اونا حالت فرمانروایی رو بوجود میاره که به مردها احساس قدرت میده این فرمانروای به معنای دیکتاتوری نیست!

    درواقع میشه گفت مردها تو خونه پادشاهن و زن هم نخست وزیر محسوب میشه؛ یعنی با وجودی که مرد باید در واقع یک مقام تشریفاتی در خانه باشه و در اصل کار در دست دیگری باشه اما باید کرامت و ابهت مرد تو خونه حفظ بشه!

    همونطوری که زنها واسه ابراز احساساتشون نیاز به امنیت دارن مردها هم به فراخور طبیعتش نیاز به ابهت دارن تا بتونن احساس خودشو به درستی ابراز کنن

    برخی کارهایی که توی روابط زناشویی سبب سرد شدن مرد  و کمی زن خودش میتونه بشه ومیشه: اینطوری که بعضی زنها انگار از معاشقه و رابطه جنسی و زناشویی خوششون نمیاد! مگه داریم؟ بله هست زیادم هست

    یا هیچوقت شروع کننده نیستن یا زنهایی که نسبت به مردها شناخت کافی ندارن به همین خاطر مرد هم رابطه نداره چرا داشته باشه؟!

    یا زن و همسره همیشه وقتی بخان به نقطه ی ارگاسم برسن و لذت ببرن اینو میندازن گردن شوهرشون میگن تو بکن!

    یا زنایی که بی حرکت تو رختخواب مثل جسد هستن خوب خدایی  مرد چطوری با زنش رابطه برقرار کنه؟ من نمیدونم شب زفاف هم حتما گرفتن خوابیدن!

    یازنی که تا قبل رابطه حرف نمیزدا حالا تو رخت خواب نشسته داستان خاله ی فلان فلان طورشو که چجوری توی حاملگی مرد تعریف میکنه! و اصولا تو رخت خواب وراجی میکنه این احساس شهوت مردو مختل میکنه در حالی کا باید سرو صداهای شهوانی از خود بیرون بدن!

    یا زنی که زیاد مراقب بهداشت خودش نیست یا میاد خودشو کوچیک میکنه و برعکس کار نمیکنه خوب بذار بعد رابطه لا اقل!

    یا زیادی حساس به رابطه هستن که نکنه اگر کرد چی میشه نکنه یه وقت رژ لبم خراب بشه یا لباس زیرم کثیف به منی نشه و اینکه کلا ساز حساس بودن میزنن و آهان ساز ناسازگاری دارن!

    با این صحبت هایی که گفته شد اگر به من بگی شوهرم منو درک نمیکنه و غالب اوقات هم سرده انوقت میگم ببرنش کوره! احتمالا مشکل سوخت و سازی داشته باشه همون مشکل هورمونی مقصودمه که اینم باشه باز خدا رو شکر میتونی بری پیش روانپزشک متخصص یه دارویی که کمتر ضرر داره بیشتر واسه شوهر کمتر واسه تو  تجویز میکنه میخوریش یا می بری میدی شوهرت بخورتش چون باید بهش بدی اگه ندی اون نمیخوره مثلا چون به غرورش بر میخوره!

    بعدش هم به شوهرت بگو غذاهای سرد نخوره خودت که اینقدر سردی که من میلرزم که نکنه تو سرمای بی رابطگیم بمیرم! حرف قشنگیه! اما اثر داره  تو هم تو ذهنت بگو شوهرم منو خیلی محکم از پشت گرفته و رها میکنه یا نمیکنه رو نمیدونم  چون بحث احتمالاته نمیشه گفتم حتما خوب میشه یا خوب نمیشه شبها رابطه رو خوب میکنه رابطه خوبه اگر درخواست کرد سریع استجابت کن و همون نکاتی که بالا گفته شد محکم فرو کن توی دیوار تا همیشه ببینیش و بخونیش(این شوخی بود) دیوار مجازی منظورمه! دیوار ذهنت آره همون آویزه ی دماغ!

    بزگریم! در آخر وقتی بارعایت این موارد خوب شد بله میتونی باهاش باشی و مانند رابطه ی خواهر برادری دیگه نیست

    ضمنا ترتیب رعایت بشه یعنی اول از خود شروع کن بعد دکتر و مابقی..

    عزیز من امیدوارم مشکلت حل بشه با تکیه به این اصول

    خداوند یاورتون.

    🆔 @zbartarblogir

  • ۱ پسندیدم
  • ۳مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶

    چیکار کنم شوهرم بهم( به حرفام) توجه کنه؟

    مراجع: سلام .خسته نباشید .ببخشید نامزدم اصلا به حرفم گوش نمیده ۲۵ماه هست که نامزدیم هر چی میگم به حرفم بی توجه هست .
    زیادمحبت نمیکنه ولی من تامیتونم بهش محبت میکنم .اون به حرف خواهرش  یا فامیل و اشنایانش خیلییییبی اهمیت میده ولی به حرف من بی محلی میکنه چیکاربایدکنم که شیفته من بشه .
    به حرفم توجه کنه ؟؟
    ممنونم ازشما و سایت خوبتون

    مشاور: سلام دوست عزیز شما باید ببینید به چه نحوی  خواسته ی خودتو با همسرت مطرح میکنی نکات خیلی ریزی که وجود داره اگر بهشون توجه کنید شاید بتونید خیلی ساده توی مسائل نظر خودتونو هم دخالت بدین!
    اول از هر چیزی وقتی میخاین خواسته ای مطرح کنید دنبال زمان و مکان مناسبش باشید
     و عجله نکنید و توی درخواستاتون با اعتماد به نفس قوی وارد بشین جملتونو خوب شروع کنید هیچوقت از جملاتی و کلمانی مثل ببخشین عذر میخام یا کلماتی از این قبیل توی شروع صحبتتون استقاده نکنید 
     و یا اصلا با اطمینان وارد بشین مثلا نگین من در این مورد مطمئن نیستم ولی میخام این کارو بکنم
    شما از همین الان دارین عدم اعتماد در گفته ی خودتون مطرح میکنید و به همسرتون القا میکنید که این حرفش قابل اجرا نیست!
    پس ما وقتی میخایم کاری بکنیم و یا حرفی بزنیم از کلمات این چنینی اسنفاده می کنیم و اکثریت خانم ها به دلیل فرهنگ به دلیل طبع ذاتی که دارند خواسته ی خود رو به صورت غیر متعارف نشون میدن و جلوه میدن!
    و اسم اینو هم میذاریم ادب و احترامو محبت
    پس سعی کنید و تمرین کنید که صریح و واضح و با اعتماد خواستتونو به زبون بیارین علاوه بر این وقتی هم فرصتی بدست آوردید سریع و تند تند حرف نزنید هیچ عجله ای نیست! آروم باشین
    بین کلمات فاصله بندازین برخی مواقع و بعضی مواقع از کلمات بی معنی اتفاده کنید که توجهشو جلب کنه  این مکث و سکوت ها بین صحبت ها فرصت رو به همسر و نامزدتون میده که به حرفاتون گوش بده نه اینکه صرفا حرفای شما رو بشنوه
    نکته ی دیگر اینکه به هیچ وجه پر حرفی نکنید! خانما خیلی دوس دارن حرف بزنن و اینم معروفه ولی آقایون اینطور نیستن
    وشما هم اینجا باید این سیاستو به خرج بدین و مطلبو خلاصه تر بگین که حوصلش سر نره و بیشتر اهمیت بده
    یه نکته ی دیگه اینکه باید خواستتونو رک مطرح کنید برخی مواقع ما حرفهای کنایه داری میزنیم فکر میکنیم که همسرمون میفهمه ما چی میگیم! ولی اصلا اینطور نیست!(اون اگه میفهمید با شما ازدواج نمیکرد!)
    مثلا شما از یه گلی خوشت میاد اینور نباشه که وای عزیزم این گلها چقدر قشنگن!   نه اون  نمیفهمه!!
    شما باید بگی عزیزم این گلها قشنگن میخامشون ودر اینصورت میتونین نتیجه بگیرین  پس صریح
     و واضح بگین
    نکته ی خیلی خیلی مهم  اینه که وقتی حرفی برای گفتن دارین یا درخواستی دارین باید هیجانات و احساسات خودتونو کنترل کنید
    خانم ها خیلی سریع گریه میکنند ولی دیدین که تو فیلم ها که خانم اتاق  رو ترک میکنه یعنی شوهرشو ترک میکنه و میره دستشویی آبی به صورتش میزنه و بعد دوباره میاد پیش شوهرش! درواقع وقتی که هم نمیتونید احساساتتونو کنترل کنید باید بدین صورت عمل کنید 
    به هر حال عزیز من همسر شما هرچقدر هم که شما رو دوست داشته باشه برخی وقتا ذهن و ساختار مردونش و اون منطق حاکم بر رفتارش باعث میشه که فکر کنه کسانی که سالهاست اونا میشناسه مثل خواهر فامیل و آشناها حرفاشون قابل اجراتره  و قابل امن تره!
    پس این شما هستین که باید بدونید چطوری این اعتماد و گرمی و صمیمیت رو ایجاد کنید و مطمئن باشید با تکرار و به مرور زمان میتونید موفق بشید
    سالم باشید.
  • ۱ پسندیدم
  • ۶مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

    شوهرم احترام منو نمیبینه و به خانوادم احترام نمیذاره

    مراجع:سلام ما تازه ازدواج کردیم سه ماه پیش زندگیمونو شروع کردیم هردو سی سالمونه.

    سوالم اینه من به خانواده شوهرم احترام میزارم و نزدیکشون زندگی میکنیم بیشتر وقتا باهمیم تلفن میزنم بهشون ولی شوهرم اینا رو نمیبینه و اونجوری که من احترام میزارم اون به خانواده من احترام نمیزاره.بیشتر به حرف مادرش گوش میده.

    مشاور

    سلام دوست عزیز شمایی که می فرمایید تازه ازدواج کردین و تقریبا ۳ ماهه ازدواجتون وصلت گرفته در اول زندگی تنش هایی پیش میاد که تقریبا چندماهی بعد آن به حد بالانس و تعادل خودش میرسه پس در درجه اول این طبیعیه

    اما توجه باید داشت که اولا نباید اونجوری که شما با خانواده ایشون رفتار میکنید ایشونم با خانواده شما رفتار کنن چرا که نوع احترام ها متفاوته و مخصوصا به رلیل زن و مرد بودن هم متفاوت.

    اما شما باید ببینید این انتظارتون منطقیه یا نه! درغیر اینصورت(منطقی نبودن انتظارات شما) شما میتونید اینو تغییر بدین و حتما هم تغییر بدین! 

    یا اینکه نه! دیدین انتظاراتتون بجاست و هیچ مشکلی نداره اما حالا خوب در شرایط مناسب با همسرتون صحبت کنید و بهش میگین که میدونید که آشنایی زیادی با خانواده شما نداره و درکش میکنید اما ازیشون انتظار دارین که احترام و اصول لازم رو بجا بیاره تا روابط بهتر بشه؛شاید شاید قبلا بین شما کدورتهایی بوجود آمده  که البته من نمیدونم

    در طی دوران آشنایی یا نامزدی یا در دوران عقد و عروسی بوده چه از طرف خانواده شما چه از طرف خانواده شوهرتون باشه

    از همسرتون بخاین فراموش کنند تا کدورت ها از بین بره و خودتون هم پیش قدم بشین و به خانواده ی خودتون هم بگین که چه انتظاراتی در قبال از همسرتون دارند

    به هرحال شما در ابتدا و آغاز زندگی هستین و به مرور زمان مطمئنا روابطتتون بهتر میشه

     زیاد به این مسائل هم حساسیت به خرج ندین و اجازه هم ندین که حساسیت شما دست آویزی برای دیگران باشه

    شما فرمودین که شوهرتون به مادرش خیلی وابسته هست و حرفاشو گوش میده در این مورد هم بهتره شما رابطه ی خوبتون رو با خانواده ی همسرتون مخصوصا مادرشون و در مواردی هم میتونید برای اجرای خواسته های خودتون اسنفاده کنید! اشکالی نداره!!

    پس رابطتون رو با مادرش نگه داشته بلکه بهتر کنین و اگر مشکلی بین شما یعنی خودتون و مادرش پیش اومد به هیچ وجه با شوهر مطرح نکنید! الا موارد استثنایی که اونم با حفظ احترام و آداب مطرح میکنید و اجازه تخریب رابطه رو هرچه بیشتر ندید

    مطمئن باشید با استفاده از تدبیر و روش درست و اصولی میتونید جایگزین مادر نه اینگه جایگزین اینکه درست نیست- یعنی به همون اندازه که خواسته های مادرش رو انجام میده لا اقل برای شما هم انجام میده و یقین داشته باشین که فردی که به مادرش احترام میذاره به شما هم احترام خواهد گذاشت!

    پس این مشکلات موقتی با تدبیر وروش صحیح حل خواهد شد. سالم باشین.

    🆔 @zbartarblogir 

  • ۱ پسندیدم
  • ۱مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

    چطوری دوست پسرمو وادارش کنم که به ازدواج فکر کنه؟

    مراجع: سلام من 19 سال دارم و بیشتر از 4 سال است که با پسری که 6 سال از من بزرگتر است دوستم رابطه ی ما ب گونه ایست که تا الان حتی دست هم را نگرفتیم و زیاد دوتایی بیرون نرفتیم اما الان اینو حس میکنم ک جفتمون از این وضعیت خسته شدیم اون اقا دوس داره به من نزدیک تر بشه من هم طبیعتا دوست دارم ولی نمیخواهم گناه کنم اگر تقریبا از اینکه او مرا دوست دارد مطمئن باشم چگونه میتوانم غیر مستقیم وادارش کنم ک به ازدواج فکر کند و اقدام کند؟ تا الان هیچ حرفی مستقیما درباره ی ازدواج نزده ولی از جمله هایی مثه ما تا ابد مال همیم خیلی استفاده میکنه من به شدت دوس دارم روز عروسیمونو ببینم البته ایشون الان سرباز است و شرایط ازدواج رو تا چند ماهی ندارد

    مشاور: سلام دوست عزیز با توجه اینکه سن کمی داری و اوج هیجاناتی عجولانه تصمیم گرفتن احتمال اشنباه رو بیشتر میکنه 
    لازمه بدونید! که عشق یکی از لازمه های ازدواجه اما قطعا برای ازدواج کافی نیست ما چه بخواهیم چه نخواهیم این شیفتگی و هیجانات و احساسات دیر یا زود فروکش میکنه ضمنا شما از رابطه ای که گفتی تو این ۴ سالی که شما با این آقا پسر بودین که میگین زیاد هم بیرون نمیرفتین و به فرض هفته ای یکبار بیرون رفته باشین یا نه هرروز چندین ساعت مکالمه تلفنی هم داشته باشین اگر این ۴ سال به ۲۰ سال هم برسه شما از هم شناخت کافی پیدا نمی کنید!
    و میدونیم که احتمال شکست و یا اختلاف در روابطی که شناخت کافی نیست خیلی بالاست
    ما وقتی میتونیم شناخت کافی پیدا کنیم که خصوصیات خوب و بد طرف رو در همه ی ابعاد وجودیش در شرایط و محیط های مختلف بشناسیم اونم زمانی که با عقل و منطق به علاوه احساس جوانب رو بسنجیم و شناخت پیدا کنیم
    اینکه دوست دارین خودتو تو لباس عروسی ببینی چیز بدی نیست به شرطی که این تصور و رویاها شما رو وادار به انتخاب عجولانه  و نسنجیده نکنه،هرچقدر عجولانه تر تصمیم بگیرین امکان اشتباه کردنتون چندین برابر میشه.
    مخصوصا در مساله ی بزرگی مانند ازدواج که هرچقدر موضوع مهمترو بزرگتر باشه مشکلات شکست آن هم سنگینتر و بزرگتر هست پس باید حساسیتتون رو نسبت به این مساله چندین برابر کنید.
    ارزش این رو داره به اطرافیان یا نزدیکانت یا ندای درونیت بگی فعلا قصد ازدواج نداریم!
    اینکه چطوری این آقا رو وادار به ازدواج کنید یه کمی باید بیشتر راجب به این مساله فکر کنیم! یک چنین تصمیمی که آیا شما مایلین کسی شما رو وادار به ازدواج کنه؟!
    به فرض این آقا وادار به ازدواج شد! یا نه وادار به ازدواج نشد خودش خود خواسته تصمیم به ازدواج گرفت! مگه ازدواج پایانه کاره؟!! ازدواج کردین و همه چیزو تموم شده؟ علاوه برخوشی ازدواج مشکلات متعددی هم داره!
    اصلا این آقا پسر شرایط ازدواج رو داده؟ آیا به بلوغ لازم از جنبه های متعدد رسیده؟
    عزیز دلم! درسته هرکسی باید برای زندگی خودش تصمیم بگیره و مستقل بشه و دوس داره خوشبخت هم بشه اما اگر این هیجانات و احساسات سبب شده هجولانه تصمیم بگیری مدتی صبر کردن خوبه تا این هیجانات فروکش کنه و عاقلانه تر تصمیم بگیری
    سالم باشین‌.
  • ۱ پسندیدم
  • ۳مشاوره شما چیه؟
    • علی حسین پور
    • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶